
شیرین ترین خبر سال 1404متاسفانه این شیرین ترین و بهترین خبر سالی است که ظاهرا قرار است ما را به روزگاری دیگر تحویل دهد. - نه، این سال تحویل نمی شود؛ ایستاده است میانِ ما و فردا، میانِ آنچه بود و آنچه هراس انگیز در راه است. حالِ من احسن الحال نیست؛ حالِ من، حالِ کسی است که بهار را از پشت شیشه های نگرانی می بیند. حالِ من، حالِ کسی است که سبزه را در ترس از خشکییدگی نگاه می کند. حالِ من، حالِ ملتی است که هر سال برایش پوست اندازیِ تقویم، تنها یادآور زخم هایی تازه تر است. ای کاش کسی این سال را تحویل بگیرد، از دوشِ ما برداردش و خود به دوزخِ تاریخش ببرد. سال، سال رفتن ها بود؛ سال ناگزیر و ناگهان ها. سال داغدار . این چه سالی بود که شیرین ترین خبرش، پایانِ تلخش است؟ چه سالی بود که در آن، مهر و مهربانی پشتِ واژه هایی از جنسِ بدگمانی و بی رحمی و مرگ گم شدند؟ 1404 مرا در خون نشاند؛ نه آن خون که رگ ها را جاریست، بلکه آن خونِ غریبی که از بغضِ ناگفته ها و تنهایی های جمعی می چکد. و اکنون که اسفند، همه اسفندِ دلخوشی هایمان را دود کرد، باید این سالِ خسته را میانِ تنهاییِ مخوف، میانِ جنگی که هم در میدان و هم در ذهن و کابوسها جریان دارد، میانِ بی اعتمادی ای که از خانه ها تا خیابان رسوخ کرده، به دستِ سالِ دیگر بسپارم. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |