
دل نوشته محمد صالح علا برای سال نوکم کمک زمستان می رود نزد دیروز. بهار با همه گل ها، نسیم ها و باران ها می آید تا که تأسیس اصل کند، زیبایی های به غارت رفته در زمستان را. به یاری کوه ها، - یک نه گردن فراز و چند هفت یقه باز منتظر تاکی سرآید این زمستان دراز از بهار دیگرها خبری ندارم. اما بهار ما از راه آینه وارد می شود. همین که رسید، دست دراز می کند با ما دست می دهد. دست های ما هم مانند شکوفه های بهار نارنج می شکفند؛ چنان که هر که با دریا دست داده، دستش خیس شده است. دیگرها تعجب می کنند که چرا بهار ما بموقع اتفاق می افتد. درحالی که اتفاق ساعت مچی ندارد. اتفاق هر وقت خودش بخواهد می افتد. چرا که بهار ما اتفاقی بهنگام است و ما همه از هنگام آمدنش با خبریم. زیرا بهار ما تنها بهاری است که از رواق نوروز می گذرد. مثل مسافری که همپای جاده به مقصد رسیده است. مانند گل داوودی که در شکفتنش تأخیر نیست. بهنگام می آید تا ما را شبیه خود کند. هم ما و هم اعدادی مانند نُه گردن فراز و هفت یقه باز، که بهار حصه ای عادلانه و بی واسطه برای همه است. هیچکس نمی تواند بهار ما را تا بزند و در جیب خود بگذارد. بعدتر آن را با پیک موتوری برای کسانی که خود می پسندد، ارسال کند. زیرا بالعکس زمستان، پنجره های بهار، رو به بیرون باز می شوند. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |