
امروز با حافظ: که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامیکه به کوی مِی فروشان دو هزار جم به جامی شده ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارمکه به همت عزیزان برسم به نیک نامی تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کنکه بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمودنه به نامه ای پیامی نه به خامه ای سلامی اگر این شراب خام است اگر آن حریف پختهبه هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی ز رهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیحکه چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروشکه چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی به کجا برم شکایت؟ به که گویم این حکایت؟که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |