مطالب مرتبط:
و اما داستان های آگراندیسمان | سروش مظفرمقدم
تلاش پلیس ایلام برای دستگیری عامل شهادت 2 نفر از کارکنان انتظامی دره شهر
کنایه تند مجتبی جباری علیه سرمربی جدید استقلال!
شناسایی عامل شهادت 2 نفر از کارکنان انتظامی دره شهر
بنیاد شهید در احراز شهادت سخت گیری نمی کند
-231 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
پنجشنبه، 14 اسفند 1399 ساعت 01:202021-03-03ورزشي

داستان شهادت مجتبی ذوالفقارنسب در خط T


مجتبی ذوالفقارنسب یکی از شهدای مدافع حرم ارتش جمهوری اسلامی ایران است.

- شهید سرهنگ مجتبی ذوالفقارنسب یکی از شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران است که روز 8 خردادماه سال 1356 در شهرستان جهرم از توابع استان فارس چشم به جهان گشود.

دوران ابتدایی و دبیرستان را در زادگاهش گذراند و در سال 1374 موفق به اخذ دیپلم از هنرستان فنی حرفه ای آیت الله حق شناس در رشته برق شد.

مجتبی بسیار به ورزش به خصوص فوتبال علاقه داشت و هر گاه که از مدرسه به خانه می آمد با برادر بزرگترش به بازی فوتبال مشغول می شد.

مجتبی بسیار به نماز و ارتباط با خداوند متعال نیز علاقه مند بود و هر گاه که صدای اذان به گوش او می رسید بلافاصله و بدون درنگ به مسجد می رفت و نمازش را می خواند.

او از همان دوران کودکی در کنار تحصیل نیز به پدرش در اداره نخلستان کمک می کرد.

مجتبی دیپلمش را که گرفت در امتحانات ورودی دانشگاه افسری امام علی (ع) شرکت کرد و نهایتاً با گذر موفقیت آمیز از تمامی مراحل استخدامی در 15 تیرماه 1375 رسما به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد و به دانشگاه افسری امام علی (ع) اعزام شد.

در دانشگاه افسری در گردان وحدت در رشته تحصیلی مدیریت دولتی ادامه تحصیل داد و در اولین روز از اسفندماه سال 1378 با اخذ لیسانس مدیریت دولتی و درجه ستوان دومی به دوره مقدماتی اعزام شد.

" داستان ازدواج یک ارتشی به روایت همسرش سال 1379 اما سالی است که مجتبی در آن با یار و همراه همیشگی زندگی اش خانم سمیرا درودگر جهرمی ازدواج می کند.

همسرش نحوه آشنایی با مجتبی را چنین روایت می کند: دایی مجتبی شوهر خاله ام بود، ما از کودکی یکدیگر را می شناختیم.

او از 16 سالگی (به گفته خودش) به من علاقه مند بود.

البته هیچ کس این جریان را نمی دانست تا اینکه پس از دریافت دیپلم به خواستگاری آمد.

در آن زمان مجتبی در دانشگاه افسری بود که دایی خود را فرستاد و مرا از پدرم خواستگاری کرد.

ما یک سال نامزد بودیم، ولی در این یک سال حتی یک بار هم یکدیگر را ندیدیم.

با مادر و دایی به خواستگاری ام آمد.

خاله به من سینی چای را داد و گفت: داماد نزدیک به در نشسته حواست باشد.

از گوشه ی در او را دیدم.

(او را چندین سال پیش که کلاس سوم راهنمایی بودم دیدم او در آن زمان دیپلم گرفته بود و برق خانه دایی را درست می کرد.

) چهره اش خیلی تغییر کرده بود.

به خاله گفتم: وای این آن نیست که.

آن لحظه استرس شدیدی گرفته بودم.

سینی چای را به خاله برگرداندم و گفتم: من اصلا نمی توانم.

شما چای را ببرید.

شیرینی را برداشتم و آرام وارد اتاق شدم.

پس از پذیرایی در کنار مادرش نشستم.

پس از دقیقه ای پدر اجازه داد تا چند کلمه را با یکدیگر صحبت کنیم.

وقتی صحبت را شروع کردیم.

اولین موردی که اشاره کرد، شهادت بود او گفت: من یک ارتشی هستم ماموریت های زیادی می روم و عاشق شهادتم.

برایم عجیب بود که چرا روز اول از شهادت صحبت می کند.

سال 1379 شب عید قربان عقد کردیم.

پدرم حال مساعدی نداشت و در آن شب در بیمارستان بستری بود.

با اصرار اقوام و خویشان در آن شب عقد کردیم.

پس از عقد، مجتبی به پیش پدرم رفت و پشت دستش را بوسید.

پس از بیست روز پدرم را از دست دادم؛ و این غم بزرگی برای من بود.

محل کار مجتبی ایرانشهر بود.

فوت پدر و دوری مجتبی موجب می شد تا روحیه ام بیشتر خراب شود.

ولی مجتبی روحیه خیلی خوبی داشت او با این وجود که ارتشی بود، ولی هرگاه به خانه می آمد 180 درجه اخلاقش عوض می شد.

او تمام درگیری های ذهنی را پشت در می گذاشت و با یک سلام گرم وارد می شد.

" وقتی یادگاران شهید مدافع حرم ارتشی پا به عرصه وجود می گذراند مجتبی و همسرش در دی ماه سال 82 صاحب اولین فرزندشان شدند و نامش را علی انتخاب کردند.

دو سال بعد در تیرماه سال 1384 بود که عباس که دومین فرزند آن ها نیز چشم به جهان گشود.

همسرش خاطره به دنیا آمدن نخستین فرزندش را چنین روایت می کند: فرزند اولم علی در دی ماه 1382 به دنیا آمد.

او شیر نمی خورد.

من واهمه این را داشتم که اگر علی شیر نخورد، مجبور خواهم بود از شیرخشک استفاده کنم.

مجتبی کتاب قرآن را برداشت نیت کرد و قرآن را باز کرد و سوره محمد آمد.

علی را در آغوش گرفت و سوره محمد را آرام آرام در گوشش خواند.

در کنار آن آیات زیبا گریه می کرد.

صدای زیبایش طنین انداز اتاق شده بود و هنوز هم اشک هایی که روی گونه هایش جاری بود از ذهنم پاک نمی شود.

پس از آن به راحتی علی شیر خورد .

آن ها 6 سال یعنی از سال 1385 تا 1392 را در شیراز گذراندند که مجتبی در این زمان مشغول گذراندن دوره عالی خود بود و پس از آن نیز به تیپ 45 شوشتر منتقل شد.

" چرا شهید ذوالفقارنسب به سوریه اعزام شد؟ همسر شهید می گوید: مدتی بود که زمزمه هایی برای اعزام داوطلبانه ارتشی ها به سوریه به گوش می رسید.

همین که نام نویسی شروع شد، مجتبی رفت صحبت کرد.

اما با رفتنش مخالفت کردند.

به خانه آمد و خیلی ناراحت بود می گفت: این همه انتظار شهادت را می کشیدم که در رکاب اربابم برای دین و ناموسم بجنگم.

اصلا می خواستم توان نظامی ام را محک بزنم.

ولی الان شرایطی است که شامل حال ما نمی شود.

ذهنش به قدری درگیر شده بود که حاضر بود از طریق سپاه اعزام شود.

با یکی از دوستانش در سپاه تماس گرفت، ولی موفق نشد.

تا اینکه اسفند ماه دوباره بحث اعزام پیش آمد.

یک روز عصر، مجتبی از پادگان آمد و گفت: من به عنوان فرمانده به تهران اعزام می شوم.

دلشوره عجیبی داشتم.

به او گفتم مگر با رفتنت مخالفت نکرده بودند؟ مجتبی آرام جواب داد: چند روز بعد از این که با رفتنم مخالفت شده بود، رفتم اسامی نیرو ها را به امیر بدهم دوباره از او درخواست کردم و او باز هم مخالفت کرد.

ولی امروز با رفتنم موافقت شد که به عنوان فرمانده نیرو ها به سوریه اعزام شوم.

" ماجرای اعزام افسر ارتش به سوریه با وجود مخالفت فرمانده اش دوست مجتبی می گوید که کلاس های آموزشی و تمرینات نظامی و ورزشی در پادگان تیپ 65 نوهد شروع شد.

قبل از اعزام به سوریه در پادگان تیپ 65 امیر سرتیپ نعمتی فرمانده اسبق این تیپ بچه ها را به خط کرد تا چند تیم را در دو نوبت اسفند 94 و نوروز 95 سازماندهی کنند.

مجتبی نخستین کسی بود که دستش را به عنوان داوطلب اعزام بالا برد.

امیر آن هایی را که فرمانده گردان بودند به عنوان فرمانده گردان انتخاب کرد.

سرهنگ عارف کاظمی به عنوان فرمانده گردان یکم و سرهنگ علی زمانی به عنوان فرمانده گردان دوم.

مجتبی که رییس 2 تیپ بود، سریع رفت پشت سر سرهنگ کاظمی به عنوان جانشین ایستاد.

امیر نعمتی از تک تک بچه ها شغل و تخصص شان را پرسید.

نوبت مجتبی که شد از او پرسید: شغلت چیست؟ گفت: رییس رکن دو تیپ.

امیر با این که به او نیاز داشت گفت: بفرمایید بروید ما تخصص شما را نمی خواهیم.

مجتبی گفت: افسر اطلاعات هستم.

امیر می خواست تا با اعزام مجتبی موافقت نشود.

گفت: آقا ما افسر اطلاعات هم نمی خواهیم.

مجتبی با ناراحتی گفت: لااقل سرباز که هستم.

همه بچه ها زدند زیر خنده.

امیر هم که خنده اش گرفته بود، وقتی اصرار بیش از حد مجتبی را دید قبول کرد که او را برای گروه دوم سازماندهی کند.

مدت زیادی گذشت و بچه های گروه اول هنوز در تهران منتظر اعزام به سوریه بودند و مأموریت چند روز به عقب افتاد.

دو روز به همه مرخصی دادند تا به خانواده سر بزنند.

بیشتر بچه ها آماده رفتن به مرخصی بودند، اما مجتبی روی تخت نشسته بود از او پرسیدم: مگر مرخصی نمی روی خانواده گناه دارند.

مجتبی گفت: نه بگذار عادت کنند.

من عمودی آمده ام افقی بر می گردم.

26 اسفند امیر سرتیپ کیومرث حیدری فرمانده نیروی زمینی ارتش به دیدار نیرو هایی رفت که می خواستند به سوریه اعزام شوند.

دیداری صمیمی بود.

دست دور گردن مجتبی و مجتبی یداللهی انداخت و با هم عکس یادگاری گرفتند.

به هر کدام از بچه ها یک انگشتر عقیق هدیه داد.

همان روز امیر سرتیپ احمدرضا پوردستان جانشین فرمانده کل ارتش هم با بچه ها دیداری صمیمی و خودمانی داشت و با آنان عکس یادگاری گرفت و برای بچه ها آرزوی موفقیت کرد.

" ماجرای شهادت شهید مجتبی ذوالفقارنسب در سوریه همسرش نحوه شهادت مجتبی که یکی از همرزمانش چنین روایت کرده را چنین بیان می کند: ساعت 4 یا 5 عصر بود که ناگهان دشمن با توپ خانه اش به روستایی حمله کرد که بچه ها در آنجا بودند.

درگیری ها بیش از دو ساعت طول کشید.

باران هم به شدت می بارید.

فرمانده محور به مجتبی گفت که بچه ها باید توپ 106 و دوشکا را به خط ببرند.

یک ساعت گذاشته بود که یکی از خدمه های توپ 106 گفت: ماشین های ما دست دشمن افتاد.

آن ها ساختمانی را که بچه ها داخل هستند آتش زدند، بچه ها آنجا گیر افتادند.

مجتبی طاقت نیاورد و شروع کرد به خمپاره زدن.

وقتی خمپاره های او تمام شد گفت که باید با سلاح هایمان به کمک بچه ها برویم و ماشین ها را هم پس بگیریم.

آن طور که یکی از خدمه می گفت، تانک های دشمن 15 متری بچه ها رسیده بود و آنان ماشین ها را رها کرده و برگشته بودند.

مجتبی اسلحه اش را برداشت و به سمت ساختمان دوید.

نیروهایش با دیدن او جرئت پیدا کردند و دنبالش دویدند.

مجتبی آنقدر سریع می دوید که هیچ کدام از بچه ها نتوانستند خود را به او برسانند.

داعشی ها او و بچه ها را دیدند.

خیابانی که مجتبی و بچه ها در آن می دویدند، شبیه T انگلیسی بود و به آن خط T می گفتند.

هر دو طرف شروع کردند به تیراندازی حدود نیم ساعت داعش را زمین گیر کردند.

ناگهان گلوله ای به پای راست مجتبی خورد، اما خودش را به سمت دیوار کشاند و به آن تکیه داد.

زخمی شده بود و نمی توانست روی زمین دراز بکشد.

چند تا از نیرو ها هم زخمی شدند.

بچه ها هم آنجا پناه گرفتند یکی از فرماندهان هم که می خواست نارنجک پرتاب کند گلوله به دستش خورد و مجروح شد.

" بچه ها مجبور به عقب نشینی شدند.

اما مجتبی تنها همان جا ماند.

همین موقع یک خمپاره در 56 متری او به زمین خورد و ترکش ها در چند جای بدنش نشست.

وسط شکم روی سینه و چند تا هم سمت چپ بالای قفسه سینه.

مجتبی به سمت دیوار افتاد او که همیشه در حسرت روز های دفاع مقدس بود و آرزوی شهادت داشت حالا دیگر خیلی آرام خوابیده بود.

معاون مجتبی چند بار رفت تا پیکرش را به عقب بیاورد.

اما در تاریکی شب و بدون مهمات نتوانست.

داعشی ها که دوربین دید در شب داشتند.

آمدند تا پیکر مجتبی را ببرند.

کمربند، چاقو، سرنیزه و پوتین هایش را برداشتند.

یک باره درگیری ها شروع شد پیکر مجتبی را که با صورت روی زمین می کشیدند رها کردند و به عقب رفتند.

صبح 22 فروردین بچه ها پیکر فرمانده خود را به عقب آوردند.

پیکر پاک این شهید پس از انتقال به خاک کشورمان در تاریخ 22 فروردین سال 1395 در زادگاهش شهر جهرم به حاک سپرده شد.

" وصیتنامه شهید ذوالفقار نسب و یک نکته جالب.

شهید مجتبی ذوالفقار نسب در وصیتنامه اش می نویسد: سلام بر پدر و مادر عزیزم و همچنین برادران بزرگوار و خواهران نازنینم.

اکنون که از جمع شما در دنیا به سرای باقی رفته ام بدانید که با قلبی مطمئن و آرام به هدفی که سال ها منتظرش بودم رسیدم.

فقط برای امام حسین علیه السلام و عقیله بنی هاشم گریه کنید.

جزع فزع نکنید.

به یاری خدا اگر جای من خوب بود و اجازه داشتم ان شاء الله شفاعت همه شما را خواهم کرد.

ان شاءالله پرهیزکار باشید.

بدانید کلید اسرار نماز اول وقت است.

برادرانم را به حفظ حیا و خواهرانم را به حفظ حجاب اسلامی و همه را به خوردن لقمه حلال وصیت می کنم.

همه شما عزیزان را به سبقت در کار های خیر و صله رحم سفارش می کنم.

دوستان و همکارانم را سلام برسانید و از آن ها برای من طلب حلالیت کنید.

خانواده هسمرم را سلام برسانید و بگویید اگر شهید شدم برایم فاتحه بخوانند.


کلید واژه ها: ارتش جمهوری اسلامی ایران - جمهوری اسلامی ایران - ارتش جمهوری اسلامی - ذوالفقارنسب - جمهوری اسلامی - دانشگاه افسری امام علی - شهدای مدافع حرم - دانشگاه افسری - اسلامی - جمهوری - فوتبال - شهرستان جهرم - یکی از - بازی فوتبال - دوران کودکی - استان - علاقه - ایران - شهدای - فنی حرفه ای - دوران - شهدای ارتش - استان فارس - مدافع حرم - ارتش - دبیرستان - امتحانات - نماز - امام علی - آیت الله

آخرین اخبار سرویس:
بازیکن جدید پرسپولیس به هند رفت

لیگ قهرمانان آسیا|برگزاری جلسه هماهنگی دور برگشت گروه پرسپولیس

یک پرسپولیسی تنها نماینده ایران در ترکیب منتخب هفته سوم

جنجال بر روی نیمکت استقلال / مجیدی بر سر دو راهی!

افزایش سهمیه آسیایی ایران به 1+3

مشکل مدافع پرسپولیس رفع شد

ناراحت نتایج تراکتور هستم/ تراکتور با رعایت چند نکته صعود می کند

بیل: بازیکنان برجسته ایی داریم

عجیب اما واقعی؛ خود استقلالی ها هم نمی دانستند دیاباته محروم نیست!

دو غایب بزرگ استقلال در دیدار برگشت با الدحیل

افزایش سهمیه آسیایی ایران به 1+3

اختصاص اعتبار ویژه به رشته های المپیکی و پارالمپیکی

خبری عجیب از عربستان؛ خود استقلالی ها هم نمی دانستند دیاباته محروم نیست!

قطع برق و حمله سگ به پرسپولیسی ها در هند!

انتظاری: تماشای مسابقات این پرسپولیس لذت بخش است

واقع بین باشیم؛ نظرات احساسی و تاثیرمنفی بر عملکرد نمایندگان ایران

باشگاه النصر اعلام کرد: کرونایی جدید نداریم

مشکل مدافع پرسپولیس رفع شد

اتحادیه بازیکنان فوتبال: تراکتور حقوق عکاشه حمزاوی را نداده و گذرنامه اش را هم گرفته است!

عجیب اما واقعی، خود استقلالی ها هم نمی دانستند دیاباته محروم نیست!

حمله سگ به تمرین پرسپولیس

خطیبی: دیدار فردا برای تراکتور بسیار مهم است

اخباری: باید تمرکز بیشتری داشته باشیم

اتحادیه بازیکنان فوتبال: تراکتور حقوق عکاشه حمزاوی را نداده و گذرنامه اش را هم گرفته است!

اخباری: باید گل نخوریم، بجنگیم و گل بزنیم

باشگاه استقلال بابت قضاوت داور اردنی به AFC اعتراض کرد

بیانیه رسمی النصر درباره کرونایی های این تیم قبل از رویارویی با فولاد

لیگ برتر بسکتبال| تقابل سوم شهرداری گرگان با مهرام؛ جدال حساس برای نزدیک شدن به جام قهرمانی

باید با تمرکز به زمین برویم

برگزاری مراسم یادبود فریدون قنبری با حضور اهالی کشتی

اخباری: باید تمرکز بیشتری داشته باشیم؛ برای کسب سه امتیاز به میدان می رویم

مشکل عجیب حمزاوی برای قطع همکاری با تراکتور

برگزاری جلسه هماهنگی دور برگشت گروه پرسپولیس

گلزن آبی پوشان از بازی با الدحیل محروم نیست/ اعلام برنامه تمرین امشب استقلال در جده

اعلام برنامه تمرین امشب استقلال در جده

فیلم ترسناک هندی ها در تمرین پرسپولیس | حمله سگ بعد از قطعی برق

اختصاص اعتبار ویژه به رشته های المپیکی و پارالمپیکی

ستاره پرسپولیس راهی هند شد

قطع برق و حمله سگ به پرسپولیسی ها در هند

آغاز دهمین کمک مؤمنانه سپاه قزوین / 40 هزار بسته معیشتی میان نیازمندان توزیع می شود

لیگ قهرمانان آسیا | خطیبی: تصور بازی فیزیکی مقابل نیروی هوایی داریم

پرز: انگلیسی ها مشتاق حضور در سوپر لیگ نبودند

اعتراض باشگاه استقلال به کنفدراسیون فوتبال آسیا

اخباری: باید تمرکز بیشتری داشته باشیم؛ برای کسب سه امتیاز به میدان می رویم

رونمایی پیشکسوت استقلال از برگ برنده تیم فرهاد مجیدی در آسیا

خطیبی: دیدار فردا برای تراکتور بسیار مهم است

برگزاری مراسم یادبود فریدون قنبری با حضور اهالی کشتی

رونمایی پیشکسوت استقلال از برگ برنده تیم فرهاد مجیدی در آسیا

مقایسه عملکرد مسعود ریگی با هافبک های دفاعی چند سال اخیر استقلال

اخباری: باید با تمرکز به زمین برویم

دیاباته و مجیدی غایبان بازی برگشت استقلال با الدحیل

تصور بازی فیزیکی مقابل نیروی هوایی داریم

سنگ تمام پیشکسوت پرسپولیس برای شاگردان یحیی گل محمدی

همدانی: اتفاقات بازی الدحیل باید فراموش شود

بازیکن جدید پرسپولیس به هند رفت

قطع برق و حمله سگ به پرسپولیسی ها در هند!

همیشه آرزوی اجرای ترجمه کل قرآن را داشتم

اخباری: باید تمرکز بیشتری داشته باشیم

بیانیه رسمی النصر درباره کرونایی های این تیم قبل از رویارویی با فولاد

  ساوه و همدان میزبان اردوی تیم های ملی کشتی آزاد نوجوانان و جوانان

خطیبی: بازیکنان تراکتور بیشتر از توان شان تلاش کردند/ در بازی فردا باید نهایت تلاشمان را بکنیم

قطع برق و حمله سگ به پرسپولیسی ها در هند

بلان: پرسپولیس گزینه اصلی صعود در گروه است

قهرمان المپیک بعد از 420 روز به روی تخته مسابقات بین المللی می رود

حمله سگ به تمرین پرسپولیس

خطیبی: تصور بازی فیزیکی مقابل نیروی هوایی داریم

(عکس) سیدجلال تنها ایرانی تیم منتخب هفته لیگ قهرمانان

برگزاری جلسه هماهنگی دور برگشت گروه پنجم

بازیکن جدید پرسپولیس به هند رفت

اخباری: در بازی قبلی 2 خواسته کادر فنی را انجام دادیم/ باید با تمرکز بیشتری به میدان برویم

  ساوه و همدان میزبان اردوی تیم های ملی کشتی آزاد نوجوانان و جوانان

خطیبی: دیدار فردا برای تراکتور بسیار مهم است

گل محمدی: خیال می کنید گروه پرسپولیس خیلی راحت است؟

بازیکن جدید پرسپولیس به هند رفت

یک پرسپولیسی تنها نماینده ایران در ترکیب منتخب هفته سوم

ذیفهم: تاکنون کسی برای تغییر رای بر من تاثیر نگذاشته است

کاوه: با انجام واکسیناسیون، دغدغه ورزشکاران از ابتلا به کرونا برطرف شد

انتشار chr(034)اخبار فیکchr(034) به سبک باشگاه استقلال!

خطیبی: نیروی هوایی جنگنده نشان داده است

مشکل عجیب حمزاوی برای قطع همکاری با تراکتور

قطعی برق و حمله سگ به پرسپولیسی ها در هند

گلزن آبی پوشان از بازی با الدحیل محروم نیست/ اعلام برنامه تمرین امشب استقلال در جده

خطیبی: بازیکنان تراکتور بیشتر از توان شان تلاش کردند/ در بازی فردا باید نهایت تلاشمان را بکنیم

خطیبی: تصور بازی فیزیکی مقابل نیروی هوایی داریم/ فردا تغییراتی خواهیم داشت

سرنوشت فصل گذشته الهلال در انتظار النصر/آیا گروه فولاد سه تیمه می شود؟

گلزن آبی پوشان از بازی با الدحیل محروم نیست/ اعلام برنامه تمرین امشب استقلال در جده

دربی تهرانی ها در آسیا برگزار می شود؟

اخباری: باید با تمرکز به زمین برویم/بازی رفت با نیروی هوایی در 2 مورد موفق بودیم

سرنوشت فصل گذشته الهلال در انتظار النصر/آیا گروه فولاد سه تیمه می شود؟

ذیفهم: تاکنون کسی برای تغییر رای بر من تاثیر نگذاشته است

اشد مجازات در انتظار کسانی که با سلامت مردم بازی می کنند

اخباری: باید گل نخوریم، بجنگیم و گل بزنیم

گل محمدی: خیال می کنید گروه پرسپولیس خیلی راحت است؟

خطیبی: فردا با تفکرات، آرایش و نیروی جدید به میدان خواهیم رفت/ در دیدارهای قبلی نتایج بدی کسب نکردیم

خطیبی: نیروی هوایی جنگنده نشان داده است

ذیفهم: تاکنون کسی برای تغییر رای بر من تاثیر نگذاشته است

حضور 5 انزلیچی در مسابقات قایقرانی کسب سهمیه المپیک

اخباری: باید با تمرکز به زمین برویم/بازی رفت با نیروی هوایی در 2 مورد موفق بودیم

اخباری: باید با تمرکز به زمین برویم/بازی رفت با نیروی هوایی در 2 مورد موفق بودیم

حضور 5 انزلیچی در مسابقات قایقرانی کسب سهمیه المپیک

داستان شهادت مجتبی ذوالفقارنسب در خط T

داستان شهادت مجتبی ذوالفقارنسب در خط T