مطالب مرتبط:
«جان کعبه» در پایتخت به اجرا در آمد/ اختصاص 7 هزار متر فضا در پایتخت برای اکران محیطی روز پدر
هدایای ایرانسل به مناسبت «روز پدر» اعلام شد
جان باختن 73 بیمار مبتلا به کرونا
کرونا جان 532 بابلی را گرفت
تصویر پدر و پسری که اشک همه را در آورد! +عکس
-5 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
پنجشنبه، 7 اسفند 1399 ساعت 09:202021-02-25اجتماعي

جان پدر کجاستی؟


قصه جان پدر کجاستی چیست؟ کدام پدر به دختری که جانش بود 252 بار زنگ زد؟ - به گزارش سایت قطره و به نقل ازایسنا، ترانه بنی یعقوب، گزارش نویس، در روزنامه ایران نوشت: حسرت پدر ابدی شد؛ حسرتی ساده که تا پایان عمر مثل خوره ذهنش را خواهد خورد؛ حسرتی ابدی برای تکرار ساده ترین لحظه های زندگی.

چرا مثل هر روز در خانه را برایش باز نکرد؟ چرا مثل همیشه به لباسش دقت نکرد؟ جزییات همیشه برای حنیفه مهم بود و موقع لباس پوشیدن به آنها دقت می کرد.

زیبا و آراسته لباس می پوشید اما آن روز پدر خوب قد و بالای دخترش را ورانداز نکرد.

چه می دانست دیدار آخر است؟ انگار یادش رفته بود هر دیداری می تواند دیدار آخر باشد.

مخصوصا در افغانستان که مدت هاست همه چیز طعم خون می دهد؛ بوی مرگ و انتحار.

هزار بار از خودش پرسیده دخترش آن روز موقع دانشگاه رفتن چه بر تن کرد؟ پدر روزها و روزهاست چشم هایش را می بندد و حنیفه را تصور می کند و با خودش می گوید جان پدر آن روز چه پوشیده بود؟ چطور خداحافظی کرد و رفت؟ انگار همه چیز از حافظه اش پاک شده و هیچ به یاد نمی آورد.

هنوز وقتی چراغ اتاق دخترها را می بیند که تا نیمه شب روشن است، دلش هری می ریزد.

آخر حنیفه جان و گل آرا جان هر دو در دانشگاه کابل درس می خواندند.

گاهی شب ها بیدار می شود تا به دخترها بگوید کمی هم استراحت کنند اما افسوس این روزها فقط گل آرا را در اتاق می بیند و ناگهان به یاد می آورد، حنیفه جان دیگر نیست: جان پدر کجاستی؟ بیش از سه ماه از حمله داعش به دانشگاه کابل می گذرد؛ حمله ای که در آن 22 دانشجو کشته شدند.

حنیفه افشار 22 ساله یکی از دانشجویانی بود که در این حمله جان خود را از دست داد.

حبیب الله افشار، پدر حنیفه، بعد از حمله 252 بار به دخترش زنگ زد و وقتی پاسخی دریافت نکرد، پیام داد: جان پدر کجاستی؟ پیامی که در میان کاربران شبکه های اجتماعی ایران هشتگ شد و بعدها همایون شجریان هم آوازی خواند که در هر مطلعش جمله جان پدر کجاستی تکرار می شد.

در تهران و مشهد بیلبوردهای بزرگی برپا شد که به نشانه همدردی با مردم افغانستان رویش نوشته بودند و از همه زیباتر برج آزادی که به رنگ پرچم افغانستان درآمد: جان پدر کجاستی؟ حتی همین حالا هم مردم در کوچه و خیابان گاهی این جمله را تکرار می کنند و به قول افغانستانی ها جان پدر کجاستی در ایران تبدیل به قصه شد.

اما قصه جان پدر کجاستی چیست؟ کدام پدر به دختری که جانش بود 252 بار زنگ زد؟ پدر با اندوه زیاد روز حمله به دانشگاه را به یاد می آورد: دوازدهم عقرب (آبان) حنیفه جان شهید شد.

بیش از سه ماه می گذرد ولی ما تا به حال باور نکرده ایم که او شهید شده.

من هر چه از احساسم بگویم کم گفته ام.

انگار یک چیزی گم است.

اصلاً در خانه انگار یک چیزی گم شده.

بازار یا هر جا می روم دائم فکرم به حنیفه جان است.

هر کار می کنم کمی به چیز دیگری فکر کنم نمی شود.

زیاد کمبودش را حس می کنم.

تا وقتی زنده ام دردش کنده نمی شود و از یاد نمی رود ولی دلم به این که شهید شده و جایگاه خاصی نزد خدا دارد کمی آرام می شود.

روز حمله برای ما تماس یکی از دوستان آمد که حنیفه و گل آرا دانشگاه رفته اند یا خیر؟ من هم جواب دادم که بلی حنیفه رفته ولی گل آرا در خانه است.

من در حال غذاخوردن بودم که به حنیفه زنگ زدم اما دیدم هر چی تماس می گیرم جواب نمی دهد.

غذا خوردن را رها کردم و به راه دانشگاه روان شدم.

نگرانی شدید داشتم ولی مرا داخل دانشگاه راه نمی دادند تا این که ساعت هفت شب در باز شد و همه مردم که اطراف دانشگاه به سر می بردند داخل شدند.

آمبولانس ها، شهیدها را انتقال می داد و راننده های آمبولانس و بسیاری از مردم که منتظر عزیزان خود بودند گریه می کردند.

خیلی از کسانی که منتظر بودند، جسد شهید عزیز خود را پیدا کردند تا این که نگرانی من بیشتر از قبل شد.

من هم به جست وجوی حنیفه ادامه دادم ولی او را پیدا نکردم تا ساعت 3 صبح تمام شفاخانه ها (بیمارستان ها) را گشتم، شوکه شده بودم و دخترم را میان جسدها نمی دیدم.

فکر می کردم حنیفه زنده است یا این که ترسیده و جایی پنهان شده یا زخمی است و خودش هم شوکه شده و اسمش را به کسی نگفته.

بالاخره به خانه آمدم و به دخترم گل آرا گفتم دخترم منتظر روشنایی صبح هستم آمادگی هر اتفاق و حالتی را داشته باش! بعد از روشنی صبح همراه دخترم گل آرا و خواهرم و شوهرخواهرم و داماد خواهر بزرگم دوباره به شفاخانه رفتیم و حنیفه را جست وجو کردیم.

تا این که در شفاخانه 400 بستر دخترم، خواهرش را شناخت و گفت این حنیفه است.

در حالی که من شب همه شفاخانه ها را دیده بودم ولی جسدها در نظرم شبیه هم می آمد و نتوانسته بودم دختر خودم را بشناسم.

پدر آن روز به قول خودش حدود دو صد و پنجاه و دو بار (252) با دخترش تماس گرفت و بعد نوشت جان پدر کجاستی؟ فکر می کرد شاید دخترش گروگان باشد یا جایی باشد که به دلایل امنیتی از ترس نتواند جواب تلفنش را بدهد: شاید هم همه پدر و مادرها همین پیام جان پدر کجاستی را نوشته باشند.

چون همه پدرها نگران بودند و ما در شرایط ترس و نگرانی شدید به سر می بردیم.

از هر کی پرسان می شدیم، یکی می گفت خواهرم در دانشگاه است.

یکی می گفت دخترم .

گل آرا، خواهر حنیفه، در رشته طب (پزشکی) در دانشگاه کابل درس می خواند و حنیفه دانشجوی رشته اداره و پالیسی عامه بود.

آن طور که خانواده اش می گویند رشته ای که حنیفه جان در آن درس می خواند رشته ای جدیدالتأسیس در دانشگاه کابل است؛ شامل سه بخش حقوق، اقتصاد و مدیریت و حنیفه دانشجوی ترم هفتم بود و چیزی تا فارغ التحصیلی اش نمانده بود.

خانواده حنیفه هرگز تصور نمی کردند برای دخترشان و دیگر دانشجوها در دانشگاه اتفاقی بیفتد و با این که زندگی در افغانستان نبرد هر روزه با انتحار و انفجار است اما به رگبار بستن دانشجویان در دانشگاه کابوسی بود که هرگز به ذهن کسی هم خطور نمی کرد.

پدر معمار است و به قول خودش هر کوششی کرده تا بتواند خواسته دخترانش را که فقط درس خواندن بود، اجابت کند: اصلاً فکر نمی کردم در دانشگاه چنین اتفاقی بیفتد.

همیشه تشویش مسیر و راه را داشتم که نکند حادثه ای در جریان راه خانه تا دانشگاه بیفتد و همیشه فکر می کردم دانشگاه جای امنی است.

من 4 فرزند داشتم؛ حنیفه جان فرزند بزرگم بود و بعد گل آرا و یک دختر و یک پسر دارم.

من حنیفه را گاهی مادرم صدا می کردم چون مادر خودم را در کودکی از دست داده بودم.

این روزها سر مزار حنیفه می روم و تصور می کنم مرا صدا می کند و می گوید من زنده هستم.

.

حنیفه همان روز که شهید شد صبح اول وقت بیدار شد.

صبحانه اش را خورد و همان روز برای ترم جدید خود از من پول خواست.

من پول دادم اما آن روز درست ندیدمش؛ حتی ندیدم چه پوشیده.

هر روز دروازه بیرونی را برایش باز می کردم ولی آن روز ندیدمش.

وقتی به تحسین نامه ها و تقدیرنامه هایش نگاه می کنم که حدود 20 عدد است افسوس زحمت ها و بیدارخوابی هایش را می خورم.

او و خواهرش آن قدر با علاقه درس می خواندند که من هم همه کوشش خود را می کردم تا حمایت شان کنم.

ولی الان یک داغ کلان در دلم است چون همیشه حنیفه می گفت درس می خواند و همه کاری می کند تا زحمت های من را جبران کند.

فکر و ذکر دخترم درس خواندن بود.

پدر و خواهر حنیفه از ویژگی های حنیفه جان می گویند؛ این که او یک دختر منظم و پاک بود، همیشه برنامه هایش را دقیق انجام می داد و اوقات خود را منظم تقسیم می کرد، برای هر کاری یک وقت مشخص داشت و نظم و ترتیب و پاکی حنیفه را در همه کارهایش می شد دید چه در لباس پوشیدن، چه در برنامه هایش.

گل آرا، خواهر حنیفه می گوید: حنیفه جان مطالعه کردن را خیلی دوست داشت و برای وقت خود خیلی ارزش قائل بود.

حتی در مسیر خانه تا دانشگاه یک صدای آموزشی یا انگیزشی می شنید یا حتی اگر خانه فامیل ها می رفتیم اگر صحبت ها مفید نمی بود و گپ ها مؤثر نبود که فیض ببریم حنیفه با خود کتاب یا کتاب الکترونیکی می آورد و مطالعه می کرد.

حنیفه خیلی آرام و صبور بود یعنی از نهایت شکیبایی برخوردار بود.

سحرخیز بود، قرآن کریم را همیشه با تفسیر و ترجمه می خواند و می گفت اگر می خواهیم راهکار زندگی را پیدا کنیم باید قرآن را با ترجمه بخوانیم.

قانع بود و از زندگی شکایت نمی کرد.

حنیفه هیچ وقت زود تسلیم نمی شد و همیشه مبارزه می کرد.

حنیفه در دانشگاه خیلی زیاد درس می خواند و برای این که در رشته خودش متخصص شود کتاب های زیادی مطالعه می کرد و به خاطر این که در بورسیه کامیاب شود و برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود خیلی خوب انگلیسی بلد بود و می خواست آمادگی تافل را شروع کند.

پدر حنیفه جان هم می گوید او از راه علم و دانش می خواست به خانواده و وطن خود خدمت کند.

او افغانستان را خیلی دوست داشت و اهداف معنوی داشت و می خواست به بلندترین نقطه معنویت برسد.

حنیفه همیشه نماز اول وقت می خواند و همیشه و همیشه در حال مطالعه و درس خواندن بود.

هر شب می دیدم لامپ اتاق روشن است و حنیفه بالا سر کتاب خوابش برده.

حنیفه از صنف اول تا دانشگاه همیشه شاگرد ممتاز بود و من افسوس زحمت هایش را می خورم.

همیشه می دیدم اطفال (بچه های) امروزی را پدر و مادرشان آماده می کنند که به مکتب و مدرسه بروند اما دختران من همیشه صبح زود بیدار و خودشان آماده می شدند و به مکتب می رفتند.

کینه ای نبود، مهربان بود و به خیلی از همکلاسی هایش زبان یاد داد.

خیلی ها می آمدند خانه می گفتند از حنیفه راهنمایی می خواهیم.

کوشش می کرد به همه کمک کند، مشکل درسی همه را حل می کرد.

حنیفه جان هیچ وقت اسراف کار نبود، یک مداد کوچک دستش می گرفت و می گفت نباید اسراف کرد.

تمام صفحه های کتابش را می نوشت.

من افسوس کوشش ها و بیدارخوابی هایش را می خورم که همیشه بیدار بود و درس می خواند.

با همه زحمت هایی که می کشید و درس هایی که می خواند باز از من می پرسید دوست داری چه غذایی برایت درست کنم پدرجان؟ پدر در محاکمه عادل شرکت کرده؛ کسی که مسئولان امنیت ملی افغانستان دستگیرش کرده اند و خودش هم اعتراف کرده که عامل حمله بوده است.

او در محکمه اقرار کرده که عضو گروه داعش است.

به اعدام محکوم شده اما هنوز خانواده ها نمی دانند محکمه دوم و سوم چه زمانی برگزار می شود.

اما حبیب الله افشار چقدر درباره پیام جان پدر کجاستی شنیده است؟ آیا می داند که درباره این پیامش در ایران شعرها سرود شده و این گفته اش در ایران تبدیل به قصه شده؟ می گوید: نمی دانم این پیام را چند بار نوشتم.

اصلاً نمی دانم چه نوشتم.

بعد گفتند نوشته ای جان پدر کجاستی؟ ما پریشان بودیم که خدایا چه شده؟ یکی خواهر بود یکی مادر، یکی پدر .

هزار گپ توی دلمان می زدیم که چرا تلفن را جواب نمی دهند.

این پیام را در افغانستان به دشت و بازار ندیدم.

اما در مراسم که ما را دعوت می کردند یا ختم هایی که رفتیم شعرهایی بود که آخرش همین بود.

جان پدر کجاستی.

آن وقت که آهنگ را شنیدم خیلی در دلم اثر کرد.

به رونمایی کتاب عقرب تاریک که به یاد شهدا نوشته شده هم رفتم؛ هر مطلع شعر می گفت، جان پدر کجاستی.

با این که زیاد اهل شبکه های اجتماعی نیستم اما خیلی از نوشته ها را دیدم.

در اخبار دیدم مردم ایران همه همدردی می کردند.

آهنگ ها را در تلویزیون گوش دادم و پرچم ها و پارچه هایی دیدم که بر آنها نوشته شده بود جان پدر کجاستی؟ یک خواننده ایرانی به نام همایون شجریان هم یک آهنگ خوانده که آن را هم شنیده ام.

در افغانستان روزنامه 8 صبح از من مصاحبه کردند و با عنوان جان پدر کجاستی چاپ کردند.

اما بر گل آرا افشار خواهر حنیفه این روزها چه می گذرد؟ او که باید هر روز به دانشگاهی برود که جای خالی خواهرش توی چشمش می زند: من و حنیفه با هم یک جا دانشگاه می رفتیم.

از وقتی که او شهید شده من تنها می روم.

حال روحی ام آن اوایل اصلاً خوب نبود.

خصوصاً روز سوم خواهرم بود که من امتحان های نهایی دانشگاه را سپری می کردم.

خیلی آن روزها برایم سخت گذشت.

چشمم که به عکس شهیدان و خواهرم بر در و دیوار دانشگاه می خورد، نمی خواستم ببینم.

نمی توانستم تحمل کنم و در راه گریه می کردم.

الان هم دانشگاه می روم اما غمگینم خصوصاً اگر کسی از حادثه بگوید یا من را یاد آن حادثه بیندازد قلبم می سوزد.

همه محصلین بی گناه را مظلومانه شهید کردند.

وضعیت افغانستان قسمی که شما شاهدش هستید همه روز انتحار و انفجار است.

ترس ما این است که مبادا برای من هم چنین مشکلی پیش بیاید.

فضای افغانستان امن نیست؛ وقتی از خانه بیرون می روی امید نداری که دوباره به خانه می آیی یا نه؟ من می خواهم همه اهداف خواهرم را به دست بیاورم اما روزهای سختی را می گذرانم.

خودم را مجبور می کنم درس بخوانم و اگر حنیفه نیست راهش را ادامه می دهم.

در دانشگاه امن نیستیم چه برسد در راه و ماشین که اصلاً اعتبار نیست.

نمی دانیم ما اصلاً زنده می مانیم یا نه؟ حسرت پدر حنیفه ابدی شد، حسرتی که تا پایان عمر با او و خانواده اش می ماند و ترسی شدید از آینده.

ترسی جاری در افغانستان که هر بار عزیزی از درخانه بیرون می رود باید فکر کنند آخرین دیدارشان است.

کشوری زخم خورده که مدت هاست در آن همه چیز طعم خون می دهد و بوی مرگ و انتحار.

انتهای پیام
کلید واژه ها: جان پدر کجاستی - دیدار - روزنامه ایران - حسرت - لباس - لباس پوشیدن - گزارش - همیشه - افغانستان - پایان عمر - دانشگاه - روزنامه - ترانه - پایان - ایران - هزار - رفته - زیبا - تصور - لحظه - خانه

آخرین اخبار سرویس:
استفاده مدیران شهرداری اردکان از واکسن پاکبان ها

استخدام سازمان محیط زیست (اطلاعیه جدید)

اهداکنندگان خون در شب جریمه نمی شوند

جوی آرام و پایدار در لرستان

استخدام طراح و گرافیست چاپ و بسته بندی و منشی خانم در تهران

استخدام سازمان بهزیستی (اطلاعیه جدید)

استخدام منشی خانم در یک شرکت معتبر در تهران

استخدام مسئول دفتر و دبیرخانه و کارشناس ارشد تکنولوژی آموزشی در تهران

استخدام حسابدار و کارمند اداری در پرشین قطعه در اصفهان

برگزاری جشنواره مجازی تولید محتوای چند رسانه ای در کردستان

اخبار 100 ثانیه 29 فروردین شبکه سهند

حضوری شدن امتحانات دانش آموزان نهم و دوازدهم

قطعی آب در روستاهای حومه یاسوج

واکنش ها به حضوری شدن امتحانات نهایی

توزیع روزانه 2 هزار بسته افطار توسط آستان قدس حسینی

استخدام بازاریاب و ویزیتور آقا با حقوق و مزایا در طبیعت میهن در تهران

شعار روز زمین پاک در سال 1400 مشخص شد

استخدام نقاش صنعتی، آشپز، رییس حسابداری و حسابرس داخلی در اصفهان

واکنش ها به حضوری شدن امتحانات پایه نهم و دوازدهم

اجرای طرح مهرواره محله همدل در هرمزگان

دفاتر ثبت اسناد رسمی تنها نهاد صلاحیت دار انتقال سند خودرو هستند/ اجباری بودن انتقال سند خودرو

آمادگی نیرو های امدادی هرمزگان برای کمک به زلزله زدگان بوشهری

استخدام نقشه کش سازه و مهندس سازه های دریایی در فراسازان هنداسه در تهران

استخدام بازرس کنترل کیفیت و انباردار در شرکت گلدیران در قزوین

وزش باد شدید امشب در گلستان

استخدام کارگر ساده آقا در یک چاپخانه معتبر در تهران

استخدام مربی زبان انگلیسی با حقوق و مزایای عالی در مهدکودک چالیک در تهران

به بهانه سالروز تولد پزشک حاذق گرگانی، روز آزمایشگاه

انسداد محور هراز در برخی ساعات دوروز آینده

اوقات شرعی به افق تهران 30 فروردین 1400

استخدام مهندس مکانیک در یک شرکت معتبر در تهران

استخدام مهندس مکانیک در یک شرکت معتبر در البرز

استخدام مهندس مکانیک در یک شرکت معتبر در البرز و تهران

هوای خوزستان گرم تر می شود

استخدام سرپرست کارگاه در یک شرکت معتبر در غرب تهران

رها سازی یک بچه گراز به دامن طبیعت در اهر

پیش ثبت نام مدارس شاهد از چه زمانی آغاز می شود

استخدام مهندس برق آقا در زاگرس کمپرسور ایرانیان در تهران

استخدام منشی آشنا به حسابداری در کیمیاگران قیر پویا در اصفهان

هواشناسی|هشدار وقوع سیل در 6 استان

استخدام وردپرس کار در شرکت درسا چوب راما در تهران

انتشار دفترچه راهنمای انتخاب رشته کنکور دکتری

استخدام منشی آموزشگاه در مجتمع فنی تهران - نمایندگی شهریار

استخدام کارگر ساده در برشکاری نقش جهان در اصفهان

استخدام کارمند اداری در شرکت مهندسی مشاوره ای حامیان آتیه گستر در تهران

گله مندی کادر درمان از بی تدبیری ها

70 تبلت به دانش آموزان قشمی اهدا شد/تمرین مدیریت در دوران کرونایی

استخدام مسئول دفتر مدیرعامل در شرکت دورنا باتری ارس در آذربایجان شرقی

استخدام انباردار آقا در شرکت پخش ناب در محدوده تهرانپارس

پیکر فریدون قنبری به خاک سپرده شد

استخدام کارشناس اداری و منابع انسانی خانم در پارس سهند رادیاتور در تهران

استخدام طراح گرافیست در شرکت فرآیند فرآوری زیستی در تهران

استخدام حسابدار در زاگرس کمپرسور ایرانیان در تهران

تخفیف شهریه آموزشی برای کادر درمان در جهاد دانشگاهی خوزستان

ماه عسلی متفاوت که کام یک روستا رو شیرین کرد

امکان اسکان اضطراری در روستا های زلزله زده گناوه

جلوگیری از آتش سوزی در پارک سرخه حصار با چرای دام

رخدادهایی که مردم را عصبانی کرده اند نیازمند پاسخند نه خط قرمز

اعلام اسامی پذیرفته شدگان کنکور دکتری

استخدام cnc کار آقا با حقوق و مزایای عالی در یک گروه تولیدی در تهران

استخدام کارمند اداری در شرکت بیمه سامان در تهران

استخدام منشی خانم در شرکت ساپتک ایرانیان در تهران

استخدام منشی خانم با مزایا در یک شرکت معتبر در تهران

جلوگیری از آتش سوزی در پارک سرخه حصار با چرای دام

استخدام منشی خانم مسلط به کامپیوتر در شرکت بنا بام در تهران

استخدام تخته کار ماهر آقا با حقوق ثابت و عالی در باغ رستوران بهشت قم

استخدام نگهبانی و حراست آقا با حقوق، بیمه و مزایا در تهران شهرستان پاکدشت

استخدام ناظر پروژه های آسفالت آقا در شرکت بیتا پلیمر فردا نگر در اصفهان

«آجرهای مهربانی» مدرسه می سازند

بوم گردی؛ عامل مهم توسعه گردشگری در گلستان

استخدام مسئول واحد کیفیت با بیمه و مزایا در دیرین پرس البرز در تهران

استخدام مهندس مکانیک، مهندس برق گرایش قدرت و تراشکار در البرز

استخدام کارمند اداری خانم در یک شرکت معتبر در البرز

استخدام مهندس مکانیک، کارمند اداری، مهندس برق گرایش قدرت و تراشکار در البرز

بهسازی معابر اولویت کاری شهرداری

استخدام کارشناس فروش در شرکت اسپیدرگ داگیتیم در آذربایجان شرقی

استخدام تکنسین فنی در مهندسی پارس دانش الکترونیک سها در تهران

محیط های پر سر و صدا تأثیرات مخربی بر روی گیاهان دارند

40 روز هوای پاک سهم مشهدی ها در سال 99

استخدام تکنسین پشتیبانی فنی آقا (رشته مکانیک) در آذربایجان شرقی

استخدام گرافیست با حقوق ثابت ، بیمه و مزایا در بهران آسانبر در تهران

لزوم تغییر جهت‎ گیری توسعه از محور غرب به شرق کلانشهر مشهد

استخدام منشی مدیر عامل خانم در یک شرکت معتبر در تهران

برپایی بیمارستان صحرایی ارتش در قزوین

استخدام بازاریاب و ویزیتور در اطلس طلایی ایرانیان پویا در آذربایجان شرقی

استخدام منشی در شرکت ایران مارشال در تهران

امکانات اسکان اضطراری در روستاهای زلزله زده گناوه فراهم شد

با اقدامات راهبردی برخی از جرایم در استان کرمان را ریشه کن خواهیم کرد

استخدام رییس حسابداری خانم در برند هوگرو در تهران

زمین در خورشید غرق خواهد شد

بارش ها تاکنون 53درصد کمتر از سال زراعی قبل/افزایش و سپس کاهش محسوس دما در سواحل خزر

استخدام بازاریاب و ویزیتور در اطلس طلایی ایرانیان پویا در رشت

کاهش 30 درصدی بارش باران در استان قزوین

استخدام کارمند فروشگاهی با بیمه و مزایا در هایپراستار در تهران

استخدام بازاریاب در شرکت آل سات گستران حافظ در آذربایجان شرقی

استخدام کارمند اداری در شرکت فواد الیاف در تهران

علت مرگ گربه ماهیان در ساحل جاسک مشخص شد

اجرای سند خودارزیابی سمن های محیط زیستی در کشور

استخدام کارگر انبار ماهر در بانی مد در البرز

پوشش پلاک، بیشترین تخلف این شب ها در پایتخت

جان پدر کجاستی؟

جان پدر کجاستی؟