مطالب مرتبط:
نوستالژی | بدشانسی پیام در ورزشگاه آزادی
لهستان با وضع قوانین جدید از آزادی بیان در دانشگاه ها حمایت می کند
احداث مسیر ویژه دوچرخه در میدان آزادی مشهد
جلوگیری از سفر 1800 بیمار کرونایی/ مسافران بین راهی اتوبوس غربال می شوند
خیز نیروهای یمن برای آزادی نهایی مأرب؛ ریاض مخالف راهکار توافقی است
-171 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
پنجشنبه، 13 آذر 1399 ساعت 14:252020-12-03فرهنگي

راهی به جز آزادی نیست


وقتی آرتور در شهرِ شلوغ از کنار زباله ها رد می شود، عباس آخوندی به مانیتورِ بزرگ اشاره می کند و می گوید «چرا شهر به هم ریخته و آشفته است؟ چرا همه چیزِ ساختمان ها خراب است و چرا در محلِ کار به او اسلحه دادند؟ اصلاً چرا دختر همسایه در آسانسور با دست علامت .

- وقتی آرتور در شهرِ شلوغ از کنار زباله ها رد می شود، عباس آخوندی به مانیتورِ بزرگ اشاره می کند و می گوید چرا شهر به هم ریخته و آشفته است؟ چرا همه چیزِ ساختمان ها خراب است و چرا در محلِ کار به او اسلحه دادند؟ اصلاً چرا دختر همسایه در آسانسور با دست علامت شلیک به سر نشان می دهد؟ سوالاتِ متعددِ وزیرِ سابق راه و شهرسازی ادامه دارد و با دقت درباره جزییاتِ فیلم حرف می زند.

بعد از پایانِ فیلم هم که گفت وگوی مان آغاز شد بارها به صحنه های مختلفِ فیلم ارجاع می داد.

کد خبر: 77097 14:27 - 13 آذر 1399 دیدارنیوز: برای دیدنِ جوکر با دکتر عباس آخوندی به دانشکده مطالعاتِ جهان دانشگاه تهران رفتم.

تصویرِ امروزِ او نه یک سیاستمدار با عقاید لیبرال، بلکه استادی در دفتری کوچک در ساختمانِ بدقواره دانشکده است.

همراه با او سالنی مناسب پیدا کردیم تا در ابعادی بزرگ بتوانیم فیلم را ببینیم.

حالا مردی آرام و خوش برخورد مقابلم بود که گز تعارف می کرد و با همان اولین خنده های آرتور با پوزخند گفت کارم از گریه گذشته ست، از آن می خندم.

سیاستمدار لیبرال پیش از آغاز فیلم و وقتی وضعیت پخش را چک می کردم، از رنگ بندی های جذاب فیلم حرف می زند و بارها حینِ دیدنِ فیلم در دفترچه اش چیزهایی می نوشت و تمام مدت تا پایان فیلم، با دقت نگاهش رو به تصویر بود.

وقتی فیلم تمام شد و گفت وگوی ما آغاز شد، دفترچه اش را بسته بود و دست به سینه برداشت اش از فیلم را ارائه می داد.

عباس آخوندی فیلم جوکر را روایتی علیه نظم موجود می داند که همه چیز را زیرِ سوال می برد.

از آدم ها و شهر گرفته تا دانشگاه و شهرداری که می خواهد با گربه ها به جنگِ موش های شهر برود.

او این روزها تلاش می کند هم چون یک جهانگرد وارد دنیای هنر و سینما شود و جهانی نو را مشاهده کند.

آنچه در ادامه می خوانید، گفت وگویی است که بلافاصله پس از پایانِ دیدنِ مشترک جوکر با عباس آخوندی داشتم.

حرف زدنی که از فیلم شروع شد و با فیلم پیش رفت، اما در نهایت به وضعیتِ امروز و ایده ی ایران رسید.

به عنوان یک مخاطب و نه به عنوان متخصص حرفه ای، چه نظری درباره ی این فیلم و تجربه ی فیلم دیدن این چنینی داشتید؟ نمی توانم قضاوت خیلی دقیقی بکنم، فقط می توانم بگویم که فیلم ضمن داشتن جذابیت های هیجانی، تحرک و حوادث متوالی (action)، از حیث محتوی آشوب محض (total chaos) بود.

به هرحال، می توان فیلم را از منظرهای مختلف بررسی کرد، مثلاً از منظر اعتراض فردی که در جامعه دیده نشده؛ از منظر یک قربانی اجتماعی دید.

در این صورت فیلم تلاش کرده تا نشان دهد که جامعه از دید یک قربانی اجتماعی چه وضعیتی دارد و چگونه صورت بندی می شود.

به همین خاطر آرتور تمامی نظم های جامعه را نظم های ظالمانه می داند، آنها را به سُخره می گیرد و می خواهد در برابر آنها شورش کند.

هم چنین، از منظر مشاهده گر و سکوی پدیدار شناسی نیز می شود به این فیلم نگاه کرد.

فیلم تلاش کرده است؛ هرچند نا متعادل تصویرهای متفاوتی از جامعه را از منظر افراد مختلف به نمایش بگذارد.

شهردار مردم را طوری می بیند که موجب تحقیر مردمان می شود و آرتور تمام نظم را ساخته و پرداخته قدرت و برای حفظ موقعیت مسلط خود می بیند.

نکته بسیار مهم هم این است که در آخر کار، این فیلم در جای دیگری ساخته و اجرا شده است و ما که این طرف دنیا آن را تحلیل می کنیم باز نگاهی بیرونی تر به این موضوع داریم.

یعنی درواقع آخر کار نگاه مان خیلی بیرونی است و نگاه از درون نیست که این هم نکته مهمی است که همواره باید مدنظرمان باشد که از چه زاویه ای آن را می بینیم.

آیا می توان فیلم را از این زاویه نگاه کرد که پیامی مانند دعوت به شورش را در خود دارد؟ حال چه از سوی آمریکایی ها به سایر ملل و چه برای خودِ آمریکایی ها به عنوان راه حل؟ آیا می شود پیام دعوت به شورش را از آن برداشت کرد؟ فیلم می خواهد یک سری کج کارکردی های جامعه را نشان بدهد و قصد دارد نشان بدهد چگونه نظم حاکم بر این جامعه دارای قربانی های مختلف است.

و این که قربانی ها نهایتاً برای همیشه ساکت نمی مانند و گاهی اوقات می توانند دست به کار شوند و اقدامی انجام دهند و نظم حاکم را مختل سازند، هرچند کور و بی هدف.

البته ضمن این که جذابیت های مختلف سینمایی را می بینیم.

حالتی در فیلم وجود دارد که یک سره اتفاقات مختلفی رخ می دهد و مخاطب را تا پایان فیلم حدود 2 ساعت و خرده ای میخکوب می کند، اما نهایتاً هیچ نظریه ی منسجمی پشت فیلم نیست.

یعنی درواقع می توان فیلم را یک آشفتگی محض عنوان کرد.

هرچند فیلم می خواهد آشفتگی اجتماع را نشان بدهد ولی، خودش هم دچار آشفتگی شده است.

شما در فیلم می بینید که فیلم ساز ده ها خرده داستان را هم زمان به پیش می برد، بدون آن که هیچ کدام از آنها را به نتیجه برساند و هم چنین مشخص نیست که رابطه این خرده داستان ها با داستان اصلی و با یکدیگر چیست.

ممکن است بگوییم که فیلمنامه نویس و کارگردان دنبال این بوده اند که تصویرهای مختلفی از بخش های مختلف جامعه نشان بدهند و یا آن که نشان بدهند که چگونه این نظم ظالمانه در موقعیت ها مختلف ظهور و بروز دارند و در نهایت منتهی به افزایش رفاه جامعه نمی شود.

از این رو، اولین بودجه ای که از بودجه شهر قلم می خورد بودجه ی رفاه اجتماعی است چون رفاه مردم برای حاکمان مهم نیست.

آرتور دیگر امکان دریافت مشاوره و دارو روان پزشک را هم از دست می دهد.

از همین رو، او تمام نهادهای جامعه را به سخره می گیرد؛ از ازدواج گرفته، تا بیمارستان، فروشگاه، ساختمان و اقدامات شهرداری.

او نشان می دهد همه چیز مسخره است و هیچ چیز در جای خود قرار ندارد و پشت این نظم ظاهری، روابطی کاملاً ظالمانه قرار دارد.

اما همه اینها را بیشتر به طور احساسی نشان می دهد و نمی تواند ثابت کند که چرا پشت این نظم روابط ظالمانه هست.

مثلاً جایی که بحث خانواده؛ رابطه زن و شوهر، رابطه زن با مرد و هم رابطه مرد با زن را مسخره می کند شاهدی برای این نمی آورد و فقط به صورت یک جوک مطرح می کند.

همچنین رابطه فرزند و مادر؛ نشان می دهد که حتی خودش هم قربانی همین رابطه مادرش با شهردار یا مرد دیگری است.

بنابراین، عشق مادری هم وجود ندارد.

استدلالی که برای این موضوع می آورد بسیار سست و ضعیف است.

درهرصورت، فیلم هیچ کدام از این خرده داستان ها را به نتیجه نمی رساند، استدلا های او ضعیف و به شدت سطحی است.

از طرفی فیلم می خواهد نشان دهد علی رغم این که جوکر فردی است که اعتراضش را بسیار آشکار و با کشتن آدم ها شروع می کند، اما جامعه با او همدلی می کند.

این هم بیشتر خیال پردازی فیلمساز است و مشخص نیست که در جامعه چنین اتفاقی بیفتد.

درواقع همدلی گسترده ای که در فیلم نشان می دهد مبنی بر این که جامعه به دلیل حجم اعتراضی که به نظم موجود دارد با این کشتار و با این انتقام های کور همدلی می کند، خیلی غیر واقعی به نظر می رسد.

فیلم نمی تواند ردپای محکمی را از ادعای خود در جامعه نشان دهد.

در عین حال، فیلم پیامی واقعی دارد و آن وجود ساختارها، نهادها و رفتارهای فروانی که موجب تشدید بی عدالتی در جامعه می شود است.

و همان طور که گفتم این پیام یعنی وجود بی عدالتی در جامعه و به رسمیت نشناختن شهروندان واقعی است.

فیلم به طور برجسته ای نشان می دهد که در این جامعه عده ای حقوق شان ضایع می شود و این نظم قربانی های زیادی دارد.

اما، این که چرا این قربانی ها تولید می شوند، به نظرم در مقام استدلال فلیم سطحی عمل می کند و لنگ می زند.

آن نحو غیر واقعی که فیلم تمام می شود نشان می دهد که خود فیلمساز هم در نهایت فرایند شکل گیری این قربانی ها و وجود این همه قربانی را خیلی جدی نمی گیرد.

به نظرم این فیلم در مقایسه با خیلی از فیلم هایی که در این زمینه ها ساخته شده است کم عمق تر است.

مثلاً در مقایسه با تاکسی درایور، در آن فیلم پردازش داستان ایزی دختری که مجبور به تن فروشی می شود بسیار روشنگر است.

آن فیلم ساختار و فقری که چنین قربانیانی را سبب می شود و شبکه ی فسادی که چنین قربانیانی را صید می کند را به خوبی نشان می دهد و در نتیجه گیری نیز نشان می دهد که اگر به موضوع درست توجه شود، امکان نجات قربانی وجود دارد.

جوکر می خواهد کاستی های زیادی را برجسته کند، البته دریچه های بسیار زیادی را هم به زیبایی باز می کند، اما موضوع این است که نمی تواند این دریچه ها را ببندد و در نهایت خودش هم دچار همین آشفتگی می شود.

فیلم نشان می دهد که نظم اجتماعی مسلط، نظمی است که در درون آن پر از آشفتگی و بی عدالتی است ولی خودش هم در واقع همین منطق را تعقیب می کند.

می گوید حال که این گونه است پس آرتور حق دارد ظلم بزرگتری بکند و به کشتن دیگران به تشخیص خود دست بزند.

اگر این نظم این قدر قربانی می گیرد، پرسش درست این است که نظم بعدی را براساس چه باید چید؟ آیا با منطق آرتور می توان نظم کارآمدتری را شکل داد؟ به نظر می رسد که فیلم آشفتگی بزرگ تری را جایگزین آشفتگی قبلی می کند.

از این روی است که من می گویم آشوب محض است.

در صحبت هایتان اشاره کردید که فیلم پشتوانه نظری نداشته است و از طرفی برخی معتقدند که آشوب و اعتراضی که در فیلم هست به نوعی می تواند نتیجه سیاست های لیبرال و نئولیبرال باشد که آدم ها را به حدی از بحران می رسد که می بینیم تحقیری در هر نوعی از آدم شکل گرفته و نهایتاً به اعتراض ختم می شود.

آیا فکر می کنید لیبرالیسم سبب بروز چنین اختلافاتی می شود؟ در این جا دو مبحث وجود دارد، یکی این که می خواهد بگوید نظم بسیار شیکی که در آمریکا می بینید یکسری قربانی تولید می کند و جوکر یکی از قربانی های این نظم است و آدمی است که در آخر کار هیچ لحظه ای از زندگی ا ش راخوشحال نبوده، هیگ گاه به رسمیت شناخته نشده و هیچ وقت مفهوم عشق را تجربه نکرده است و خودش را همواره بازیچه دیگران دیده است و به همین خاطر می خواهد شورش کند و آرتور را نماد اعتراض تمام عیار در تمام اجزاء می داند؛ از نظم خانوادگی و رابطه خودش با مادرش گرفته تا می رسد به نظم های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی.

تا این جا فیلم در حال جمع آوری داده از جامعه است.

فیلم می گوید که اگر نظم اجتماعی آحاد جامعه را نبیند و افراد جامعه حس نکنند که دیده می شوند و حس نکنند که عضوی از آن جامعه هستند و فکر کنند که از آن جامعه طرد شده اند، نهایتاً آنان از خود عکس العمل نشان خواهند داد.

تا این جای ماجرا بحث حرکتِ رفت این نظریه است، اما در حرکت برگشت باید بگوید وقتی چنین اتفاقی رخ می دهد چه می شود؟ اگر قربانیان آغاز به اعتراض کنند، ضرورتا همه ی اعضای جامعه با آنان هم دلی خواهند کرد و آشوب خواهند کرد؟ با چه امیدی؟ حرکت اجتماعی نیازمند یک نظریه است که فیلم به شدت پایش لنگ می زند.

اجازه دهید که ادعای فیلم را قبول کنیم که نظم اجتماعی حاکم بر محیط فیلم ظالمانه است.

فیلم در جمع آوری شاهدمثال های لازم هم خوب عمل کرده است.

اما آیا راهکار رویارویی با نظم ظالمانه یک ظلم بزرگ تر است؟ آیا این را جامعه می پذیرد؟ فیلم می گوید آری.

ولی، نظریه های انقلاب خلاف آن را ثابت می کنند.

این آن جایی است که این فیلم خیلی کم می آورد.

به نظر می رسد که خودِ این فیلم هم نشان از همان نظم دارد.

فیلم ساز در پی تولید فیلم پُرفروش و جذاب است و به ارزش های اخلاقی خاصی پایبند نیست.

و در دوره ای تولید شده که در دنیا اعتراض وجود داشته از کشورهای عربی تا فرانسه و در نهایت خودِ آمریکا.

بله فیلم از همان قاعده استفاده می کند و همان نظم را دنبال می کند و در بستر همان نظم این فیلم را تولید می کند و دنبال یک تولیدجذاب و پرفروش است.

به نظر من، هم در تحلیل ساختار جامعه سرِهم بندی می کند و به سطحی ترین رویه ها می پردازد و هم در ارائه یک چارچوب رویارویی با این نظم ظالمانه، راهکار قابل قبولی را ارائه نمی کند.

منطقش شورش علیه نظم موجود بدون هیچ دورنمایی از آینده است و مدعی است که جامعه از این آشوب مطلق دفاع می کند.

بله این نکته مهمی در فیلم است.

جامعه حتماً نسبت به بی عدالتی موضع گیری بسیار شدیدی خواهد داشت، اما لزوماً وجدان اجتماعی به سمت یک آشوب بیشتر و بی نظمی بیشتر گرایش ندارد، قاعدتاً وجدان اجتماعی می خواهد یک پنجره، نور یا چشم اندازی؛ هرچند کاذب را ببیند.

رفتن به سمت آشوب، نهایتاً یک محرک اجتماعی نیست.

در هر صورت این فیلم جنجالی و پر از مناقشه است.

به طوری که می توان راجع به تمام اجزاء آن مناقشه کرد، فیلم بسیار مناقشه انگیزی است.

یکی از نکات کلیدی در این فیلم دقیقاً همین حمایت مردم از آشوب گر است، یعنی حداقل چیزی که در فیلم می بینیم همدلی اصلی نسبت به هرج ومرجی که رخ می دهد.

ادعای فیلم دقیقاً همین است.

بله ادعای فیلم و تولیدکننده آن این است که جامعه با قاتل همدلی می کند زیرا نظم اجتماعی را ظالمانه تر از این قتل می بیند.

آیا ممکن است در واقعیت هم جامعه به این حجم از بن بست برسد که هیچ راه حل نظری ای برای رسیدن به یک راه حلی برای نظم موجود پیدا نکند؟ آیا ممکن است در واقعیت هم جامعه به این حد از هرج و مرج برسد که ترجیحش این باشد که به جای این که در نظریه دنبال حل مسئله بگردد، از کسی که علیه وضع موجود شورش کرده، حمایت کند و کار به جایی برسد که از کسی که عملاً مرتکب قتل شده حمایت کند؟ تئوری های انقلاب در جهان زیادند و جهان هم با انقلاب های مختلف روبه رو بوده است.

معمولاً انقلاب ها شورش هدفمند برعلیه نظم موجودند.

همه آن ها آخر کار یک چشم اندازی را نشان می دهند، فارغ از این که این چشم انداز درست یا غلط باشد.

در هر صورت آن ها یک رویای ملی را شکل می دهند؛ چه انقلاب های سرخ یا مارکسیستی و چه انقلاب های دیگر.

همه انقلاب های موفق بالاخره چشم اندازی را نشان داده اند، اما اشکال این فیلم بی راهبردی آن است.

در آخر کار مردم چیزی می خواهند و انقلاب برای رسیدن به آن چشم انداز صورت می گیرد.

تصور این که مردم بدون چشم انداز از شورش علیه وضع موجود حمایت می کنند به نظرم، حداقل در حوزه نظر و کسانی که انقلاب ها را تحلیل کرده اند، پذیرفته نیست.

بزرگ ترین مسئله و مشکل این فیلم، این است که هیچ رویایی را نشان نمی دهد و یا حتی به صورت بندی خواسته های اجتماعی نیز نمی پردازد.

وقتی تاکسی درایور را نگاه می کنید، تمام تلاش این است که ایزی دختر بچه ای که قربانی بی عدالتی اجتماعی و بازیچه دست یک باند تبهکار قرار گرفته را محور قرار می دهد و رابطه این اتفاق را با ساختار قدرت که در جریان انتخابات ریاست جمهوری از مردم رای می گیرد را نشان می دهد.

فیلم می خواهد آن دو لایه را به هم متصل کند، یعنی لایه نظم و قدرت سیاسی با بستری که در آن باندهای تبهکار آزادانه قربانی می گیرند.

آن فیلم به لحاظ داستانی خیلی قوی تر است و خرده روایت ها هم انسجام دارند.

بله می خواهد این موضوعات را نشان بدهد و وقتی می خواهد شورش کند، می داند که کجا را باید هدف قرار بدهد.

درست است که در آخر کار می بیند که زورش به نظم سیاسی نمی رسد لذا، تنها از یک باند تبهکار انتقام می گیرد، اما رابطه را در جای خود نشان می دهد.

آن موفق می شود تحلیل عمیق تری از فرآیند شکل گیری ظلم در جامعه آمریکا را نشان بدهد.

اما در این فیلم رابطه ها نشان داده نمی شود.

اما تعداد زیادی خرده داستان در پی هم می آیند، بدون آن که رابطه خرده داستان ها را با هم روشن کند و بعد هم هیچ چشم اندازی برای بهبود و اصلاح ندارد و تنها احساس شادی از این است که به این نظم لگد زده است.

از لگد زدن به نظم موجود احساس شادی می کند و به رقص در می آید، من فکر نمی کنم وجدان اجتماعی بتواند در جایی با این پدیده همدلی کند، به نظرم این همدلی ای که نشان می دهد خیلی تصنعی است.

می شود از صحبت های شما اینطور برداشت کرد که این همدلی حداقل دوام پایداری ندارد، زیرا این فیلم بازه زمانی محدودی دارد، اگر ادامه ای وجود داشت و ما می توانستیم روزها و ماه های بعدی را ببینیم، بالاخره این همدلی در جایی فروکش می کند و متوجه اشتباه می شوند که لزوماً نمی شود با کسی که عمل بد را با عمل بدتر جواب می دهد همدلی کرد، یعنی می شود به لحاظ اجتماعی این برداشت را داشت که این همدلی پایدار نخواهد بود و اگر مقطعی باشد هم در ادامه نمی تواند دوام بیاورد.

می توانیم همین اعتراضات اخیر آمریکا را در نظر داشته باشیم، در هر صورت منطق این شهردار با منطق ترامپ یکسان است.

یعنی آقای توماس وِین که دراین فیلم هست معتقد است که مردم نمی فهمند و او آمده است که مردم را نجات بدهد.

به لحاظ خاستگاه هم برخی معتقدند از این منظر فیلم می تواند علیه ترامپ باشد.

توماس وِین شباهت هایی در ریشه دارد.

بله اگر بگوییم شهردار فیلم فردی نژادپرست است که برای آحاد مردم احترامی قائل نیست و بسیاری از مردم را موجودات زائد می داند و خودش را به عنوان ناجی در نظر می گیرد که مردم به ادعای او، قدر چنین گوهری را نمی دانند.

اما در عالم واقع طی یک سال گذشته در آمریکا اعتراض های بسیار زیادی با قتل جورج فلوید صورت گرفت که صحبت آخرش این بود نمی توانم نفس بکشم و مباحث اخیری که پیش آمد، اگر به این ماجرا دقت کنید، در آخرِ کار، این شورش ها کور نبود و هدف های خیلی روشنی داشت؛ آنها در پی اصلاح نظام پلیس و کسب حقوق برابر عملی برای سیاه پوستان بودند.

و شعار واضحی داشتند که زندگی سیاهان اهمیت دارد.

معترضان اساسا به این سمت نرفتند که ما می کُشیم، یعنی آن ها خشونتِ موجود را با خشونت کور دیگری پاسخ ندادند.

اعتراض ها بسیار جدی بود و تقریبا تمام آمریکا را فرا گرفت و واقعاً هم به نظم موجود و حداقل نظمی که ترامپ مدعی آن است اعتراض کردند، اما آنچه که در واقعیت رخ داد با چیزی که در این فیلم نشان می دهد بسیار متفاوت بود.

در این فیلم، فردی با قصد انتقام از نظم حاکم بر جامعه، دست به اسلحه می برد و مردم می گویند 3 تا از دزدها کشته شدند و یک میلیون دزد دیگر هم هست.

داستان را خیلی ساده انگارانه به پیش می برد.

به نظر من از این منظر، فیلم غیرواقعی است.

ولی، خوب خیلی پر هیجان و با بازی های بسیار زیبا بیننده را میخکوب می کند.

شما را به عنوان یک سیاست مدار لیبرال می شناسیم، خیلی ها به همین واسطه اتهام هم می زدند، بماند که لیبرال بودن اتهام هست یا نیست، از منظر یک سیاستمدار لیبرال اگر به این فیلم نگاه کنید، اعتراض موجود را چطور می بینید اگر سیاست های لیبرال منجر به چنین چیزی شود، جایگزین آن چه می تواند باشد؟ اگر بخواهید از منظر اقتصاد سیاسی به این موضوع نگاه کنیم، باید دید این فیلم چه چیزی می خواهد بگوید؟ این فیلم قصد دارد بگوید در نظم موجودِ آمریکا نهایتاً همه انسان ها تبدیل به کالای قابل خرید و فروش می شوند.

بنابراین انسان ها خودشان نیستند که اهمیت دارند.

ارزشش شان برابر خدمتی است که ارائه می کنند.

لذا، آقای جوکر می گوید که من می خواهم دیده شوم و نمی خواهم یک کالا باشم تا دیگران درباره من تصمیم بگیرند.

الان که کُشتم، حالا جامعه من را می بینند، اما قبل از این که کسی را بکشم، کسی من را نمی دید، من یک کالا در این شهر بودم، ولی، حالا کنشگرم.

اگر از منظر کالایی شدن (Commodification) فیلم را ببینید این پرسش برای شما پیش می آید که در یک جامعه کالایی شده که هویت انسانی افراد انکار می شود، اعضای آن چه عکس العملی خواهند داشت؟ قاعدتاً مقاومت و اعتراض خواهند کرد.

بنابراین شما می توانید از این منظر نیز فیلم را بررسی کنید.

حال باز می گردیم به سؤال شما.

آیا کالایی شدن نتیجه لیبرالیسم نیست؟ مارکس می گوید کالایی شدن دقیقا نتیجه حاکمیت سرمایه است.

نقد مارکس بسیار دقیق است و نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت.

او برای اولین بار ایده ای را مطرح کرد تحت عنوان (Commodity fishism).

شاید بتوان تحت عنوان طلسم گرایی کالا ترجمه اش کرد.

او گفت بنیان نظام سرمایه داری مبادله است.

افراد یا چیزی را می خرند و یا می فروشند.

بنابراین، تمام ارزش اجتماعی در مبادله نهفته شده است.

او سپس دامنه ی این بحث را به خرید خدمت افراد کشاند و گفت، ارزش اجتماعی افراد برابر است با ارزش خدمتی که در بازار می توانند بفروشند.

حال، اگر عرضه کنندگان نیروی کار فراوان باشند، ارزش خدمت عرضه شده از سوی آنان به سمت صفر میل می کند.

او در یک مرحله بعد گفت، نه تنها ارزش خدمتی که افراد عرضه می کنند به سمت صفر میل می کند که ارزش خود افراد معادل بهایی است که خریداران حاضرند برای خرید خدمت او پرداخت کنند.

به این ترتیب، مارکس اولین کسی بود که مفهوم کالایی شدن انسان ها را در ادبیات اقتصاد سیاسی وارد کرد و تاثیر ژرفی هم گذاشت.

او برای درمان این درد، با بنیان مبادله که حق مالکیت درافتاد تا بتواند مفهوم کلاس و طبقه را حذف کند.

ولی، در عمل، سازمانی که ایجاد کرد نه تنها ناظر بر تمرکز حق تصرف جمعی در ثروت و اموال جامعه بود که منکر حق مالکیت فرد بر تن و جان خودش نیز شد.

تمرکزی که بر بنیان نظریه او ایجاد شد از جهنمی ترین تمرکزهایی بود که بشر تا کنون تجربه کرده است.

بنابراین این درست است که در نظام های سرمایه داری سوداگرانه امکان کالایی شدن انسان وجود دارد، لیکن، راه کار آن گرایش به سمت نفی مالکیت نیست.

از قضا، راه کار هم چنان که آدام اسمیث و یا هایک می گویند پذیرش آزادی است و اولین آزادی، پذیرش حق مالکیت آدمی بر تن و روان و دسترنج خود است.

بنابراین، نظام لیبرال از قضا ملازمه ای بین آزادی و مالکیت برقرار کرد و گفت و برای احتراز از کالایی شدن، باید آزادی و برابری انسان ها در حق دسترسی به منابع عمومی تامین شود.

اینجا بود که آزادی، محور اصلاح قرار گرفت.

البته این آزادی شامل تمام حیطه های زندگی اعم از اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی است.

بنابراین، افرادی که این فیلم را اعتراض به اندیشه لیبرال می دانند در واقع بین نظریه لیبرال و نظام های سرمایه داری اگاهانه و یا ناآگاهانه خلط مبحث می کنند.

البته، فیلم هم به سمت مارکسیسم نمی رود، هرچند عده ای می گویند که فیلم تمِ چپ روانه دارد.

می توانیم برایش یک آلترناتیو تصور کنیم که اگر این جامعه به آن سمت برود، این حجم از اعتراض و خشونت به ظهور مارکسیسم منجر خواهد شد؟ فیلم این موضوع را نشان نمی دهد و دنبال ارائه راه حل مارکسیستی نیست.

فیلم تنها اعتراض را نشان می دهد و در مرحله آشوب باقی می ماند.

از آشوب عبور نمی کند.

با این وجود می توانیم فیلم را از نگاه مارکسیستی نیز تحلیل کنیم.

از این منظر می توانیم جریان کالایی شدن انسان را در جاجای فیلم جستجو کنیم.

از این منظر که فقط موضوع را طرح می کند و جایگزینی نمی بینیم؟ فیلم جریان کالایی شدن و جامعه بدون عشق و بدون شفقت را روایت می کند.

او انشان می دهد که چگونه در جهان سرمایه داری همه چیز بر مبنای قراردادی بسیار خشک است.

لذا، وقتی آن تابلو را از جوکر می دزدند با این که یک تابلوی بی ارزشی است ولی، منطق صاحب کار مراقبت از دارایی های خود حتی به مقدار یک تابلوی کم ارزش است.

او می گوید نتوانستی به اندازه یک تابلو از مالِ من حمایت و دفاع کنی، بنابراین من تو را اخراج می کنم.

هیچ شفقتی پشت این قرارداد نیست.

صاحب کالا هیچ تاملی نسبت به روابط انسانی پیشین و پسین اش با کارگرش ندارد.

برای او مهم نیست که چه بلایی بر سر کارمندی بر اثر این اخراج می آید.

حتی زمانی که راندرت به او اسلحه می دهد، تصور من این است که به این موضوع فکر می کند تا به نحوی بتواند بازاری را برای خود پیدا کند و آدم هایی که در این تیپ هستند از خرید اسلحه خوشحال بشوند و از او خرید کنند.

در آن جا هم این رابطه دوستی را به رابطه ای صددرصد کالایی تنزل می دهد.

حتی مادرش که جوکر فرزند اوست و جوکر از او مراقبت می کند، او هم دروغ می گوید و دنبال عشق مادی خودش نسبت به توماس وِین است و این بچه برایش ارزش واقعی ندارد.

پس همه چیز دراین داستان کالاست.

و رابطه ها مبتنی بر رابطه ی مبادله بین کالاهاست.

از این منظر، فیلم بسیار موفق است و به طور کاملا برجسته ای مفهوم کالایی شدن در نظام سرمایه داری را نشان داده است.

اما این که موضوع را به لیبرالیسم برگردانیم، جای بحث بسیار جدی دارد؛ از نظر من بزرگ ترین نقدی که به مارکس وارد است همین است که او جریان کالایی شدن در نظام سرمایه داری را دید ولی، در علت یابی نهایی به جای جستجوی آزادی که خود در جوانی در پی اش بود کمر به نابودی آن بست.

زیرکی مارکس طرح یک این همانی بین مفهومِ نظام سرمایه داری و اندیشه ی لیبرال بود.

او که مفهوم بی نهایت بودن فرایند تمرکز سرمایه را درک کرده بود قاعدتا بی نهایت بودن تمرکز قدرت سیاسی، امنیتی و نظامی که در کالایی کردن انسان بی محاباتر عمل می کند را هم درک کرده بود.

چطور بر یکی شورید و مقدمات بسط دیگری را فراهم آورد؟ اساساً نظام مبتنی بر آزادی و رقابت آزاد علیه نظام سرمایه داری سوداگرانه است.

آزادی، مفهوم مرکزی نظام لیبرال است.

آزادی چیست؟ نظریه آزادی و دیدگاه لیبرال می گوید که انسان ها همه کرامت دارند و در جامعه همه هم رأی و هم اندازه هستند و اساساً رأی یک آدم پرقدرت از جهت اقتصادی با رأی یک آدم معمولی دو تا نیست.

اتفاقاً اندیشه ی لیبرال مبنا را بر ارزش انسان می گذارد و می گوید ارزش انسان به آزادی و حق انتخاب اوست.

پیام اندیشه ی لیبرال در واقع برابری یک کارگر با صاحب کارش است.

صاحب کاری که ممکن است صدهزار کارگر زیر دستش کار بکنند.

این اندیشه می گوید که این دو یکی هستند.

بنابراین، اتفاقاً نظریه لیبرال برابر با نظام طبقاتی سرمایه داری نیست.

این کاملاً به غلط در جامعه ما بحث می شود که نظام سرمایه داری مرکانتالیستی و نظام آزاد رقابتی یکی است.

اگر شما این دو را یکی بدانید و این مغلطه نمایان مارکس را بپذیرد، عملا در دام منطق او افتاده اید و باید از تجویزهای او که یک جهنم تمام عیار است نیز تبعیت کنید.

هرچند هیچ گاه نباید خدمت مارکس به بشریت را در نقد نظام سرمایه داری فراموش کرد.

ولی، مشکل این است که انتخاب مارکسیستی جریان کالایی شدن را بدتر می کند.

جدا از نظریه سیاسی، با رویکرد دیگری فیلم را ببینیم؛ برخی از منتقدان معتقدند این فیلم بیشتر از این که بخواهد حامل پیام سیاسی باشد، می شود از منظر روان کاوی و روان شناسی آن را دید، چون ما این جا با شخصیتی به نام آرتور طرف هستیم که مشخصاً بیمار روانی هست و اشاره هایی می شود که در بچگی مادرخوانده ای داشته که مادرخوانده با مردی رابطه داشته که او را به شوفاژ می بستند و آزارش می دادند و در کودکی آسیب زیادی دیده است و ارثی را ظاهراً دارد که بیمار روانی است و مشخصاً ما می بینیم که توهم دارد، در خیال خودش با زن همسایه ارتباط دارد، در خیال خودش در یک برنامه می رود و دیده می شود و به او توجه می شود و وقتی ما با یک بیمار روانی طرف هستیم، در هر نظام سیاسی ممکن است شکل بگیرد، یعنی لزوماً در یک نظام سیاسی لیبرال یا سرمایه داری این قضیه شکل نگرفته و می توانسته در هر چیزی باشد و بقیه فیلم را اگر آدم دیگری باشد می توان در نظر گرفت که این آدم محصول نظام سرمایه داری است و شخصیت توماس وین را می شود محصول نظام سرمایه داری دانست، اما این تهدیدی که شده و اتفاقی که برایش افتاده است لزوماً محصول یک نظام سیاسی نیست، حال درست است که بالاخره یک آشوب به پا می شود، اما از این منظر دیده می شود.

حال پرسش من از شما این است که آیا به عنوان یک سیاست مدار با نگاه سیاسی به فیلم و تحلیل سیاسیِ نشانه ها و رویدادها موافق هستید؟ در فیلم دو تا سکو وجود دارد که فیلم ساز روی آن دو می ایستد و جامعه را نگاه می کند.

یک سکو، سکوی قربانی؛ جوکر است و یک سکو، سکوی شهردار قدرت مند است.

درست است که در این فیلم جوکر دچار بیماری روانی است.

اما فیلم می خواهد بگوید که خودِ این بیماری هم نشان قربانی بودن او در روابط اجتماعی ست.

بنابراین از منظر یک قربانی جامعه را نگاه می کند.

از این منظر نقدی که به فیلم وارد است این است که سهم قربانی را در فرایند بی نوایی او کلا نادیده می گیرد.

قربانی تمام تلاشش این است که وجدان خودش را راحت کند و بگوید که اگر من در این وضعیت هستم تماماً تقصیر دیگری است و من در این وضعیت هیچ سهمی ندارم.

من که آدمِ طیب و طاهر و ذی حقی هستم، همه حق من را خورده اند، بنابراین، حق دارم که از این جامعه انتقام بگیرم.

هر کسی را هم بکشم درست است چون همه حق من را خورده اند.

بنابراین تیر من به هیچ وجه به خطا نمی رود و هر کسی را بزنم درست است.

فیلم به هنگام روایت جریان قربانی، نقش قربانی و خانواده اش را حذف در رسیدن به وضع موجود نادیده می گیرد و جامعه و قدرت مسلط را مقصر جلوه می دهد.

بنابراین، او حق دارد که اگر کسی را کشت بعد از آن برقصد و شادی کند.

زیرا او توانسته که یک بخش کوچکی از حق اش را از جامعه بگیرد.

یک سکوی دیگری وجود دارد و آن سکویی است که از دیدگاه قدرت، جامعه را نگاه می کند.

از این سکو دو تصویر نشان می دهد؛ یک تصویر متعلق به شهردار است که می گوید این جامعه، جامعه ای است که همه در آن کالا و زباله هستند، جامعه بی اعتباری است و من آمده ام به این جامعه خدمت کنم و باید این ها را از این فلاکت نجات بدهم.

درواقع مبنای نگاه قدرت به جامعه، نگاهی صددرصد تحقیرآمیز است و او خودش را در رده ای می داند که با باقی اعضای جامعه هم اندازه نیست و کاملاً از جامعه منفک است و عناصر جامعه هم فقط به عنوان آدم های بی خاصیتی هستند که این وسط او آمده که کاری برای آنها انجام بدهد.

در این میان، در کنار این سکو، شومن مشهوری به نام موری وجود دارد که می خواهد چیزی را بگوید، ولی، فیلمساز مصمم نیست که بگوید و یا نگوید و شاید چندان اعتقادی هم به این گفته ندارد.

او می گوید جامعه آنقدر هم سیاه نیست که تو فکر می کنی و به این صورت نیست که همه به این شکل باشند و این که فکر می کنی حق داری به تنهایی از هر کسی در این جامعه انتقام بگیری و هر کسی را کشتی درست است، داستان این طور نیست.

ولی، این اپیزود درحد یک تماس کوچک باقی می ماند و رها می شود.

نسبت فیلم با مسئله ی آزادی چیست؟ هیچ ردی از آزادی غیر از آزادیِ انتقام در فیلم ندیدید؟ فیلم به آزادی نپرداخته است در حالی که می توانست بر مفهوم آزادی تکیه زند.

و اینکه چرا جامعه امکان استیفای حق انتخاب آزاد افراد را فراهم نمی کند.

اتفاقاً اگر روی آزادی متمرکز می شد، حتما کل سرنوشت فیلم عوض می شد.

چون تمام راه کارها در آزادی است.

حال چه آزادی اقتصادی، چه آزادی سیاسی، چه آزادی اجتماعی، چه آزادی فرهنگی و.

راهکار در آزادی است، زیرا آزادی است که می گوید: انسان مالک اراده خویش است و می تواند حیثیت پیدا کند، دیده شود، دیگران را ببیند و سخن بگوید.

اصلاً فیلم راجع به آزادی صحبت نمی کند و حتی به آن نزدیک هم نمی شود.

فیلم برایتان خسته کننده که نبود؟ خیر، این فیلم از جهت حال و هوای نمایشی دارای جذابیت های بسیار زیادی است.

این روزها که کلاً مشغله های سیاسی کمتر شده چه کارهایی انجام می دهید؟ به فعالیت های دانشگاهی و اجتماعی از نوع اندیشه ورزی می پردازم.

ظاهرا فیلم و سریال هم بیشتر می بینید، هم گناه را هم دیده بودید و چیزی در مورد آن نوشتید.

بله.

گاهی فیلم و سریال هم می بینم.

ولی، به طور حرفه ای دنیای فیلم و نمایش را پی گیری نمی کنم.

به عنوان یک سیاستمدار اتفاقاً خیلی مهم است که با محصولات فرهنگی آشنا باشید.

شکل ورود من به دنیای فیلم در حد یک جهانگرد است که به یک شهری می رود و تصوری از آن شهر پیدا می کند.

تصور من از جهان سینما، در حد یک جهانگرد از شهر سینماگران و دنیای فیلم است.

وگرنه، برای خودم صلاحیتی در این زمینه قائل نیستم.

گاهی که نگاه می کنم اگر به نکته ای دستیابی پیدا کنم که برایم جالب باشد دست به قلم می شوم.

نکته دیگری درباره فیلم مانده؟ آیا می توان نگاهی داخلی به آن داشت؟ البته محیطی که فیلم در آن تولید شده با ایران کاملا متفاوت است و تعمیم نتیجه گیری ها به ایران صحیح نیست.

ولی، برخی اصول کلی وجود دارد.

جریان کالایی شدن در ایران به شدت در حال تقویت است.

خریدِ حقِّ انتخاب مردم در برابر اعطای برخی امتیازهای و یا به قولی رانت ها جاری است.

فقر در حال تشدید است و کمتر کسی به ریشه های فقر می پردازد.

فساد به شکل کم سابقه ای فراگیر شده و در عین حال جریان های سیاسی که فساد در دامان آنها شکل گرفته پوستین وارونه می پوشند و از یک سیاست توزیعی و به ظاهر عدالتخواهانه حمایت می کنند.

البته سودی که در جریان توزیع نصیب برخی دست اندرکاران تهیه کالاهای توزیعی می شود چه از حیث مادی و چه از حیث اجتماعی زیاد است.

تعداد قربانیان فقر چه در قالب اعتیاد، تن فروشی و شکل گیری انواع شبکه های بزه کاری رو به گسترش است.

پس از کرونا این روند تشدید هم شده است.

در خبر آمده بود که حدود 50درصد سارقان دوره اخیر، سارق اولی بودند.

این نشان از آن دارد که جامعه اعضای خود را بی پناه گذاشته است.

در این جا نیز به قربانی این گونه القا می شود که گروهی حق شما را خورده اند و لی، اینها رقبای سیاسی ما هستند و گرنه ما طرفدار شما هستیم.

و مسائلی از این دست.

این که فیلم از منظر اعتراضات داخلی دیده شود خیلی مهم است.

بله همین طور است.

در هر صورت لاغر شدن طبقه متوسط و خشم فروخورده ای که دستِ کم در 50% جامعه بر اثر همین فقیرشدن این طبقه به وجود آمده است مساله کمی نیست.

در این جا هم در ریشه یابی موضوع، کم تر کسی به سمت نبود آزادی مدنی می پردازد و بیشتر کمبودها در توزیع برجسته می شود تا امکان خرید رضایت افراد با توزیع برخی مواهب مادی از محل ثروت نسل های بعد قدری حمایت خریده شود.

نکته تمرکز رسانه ی به اصطلاح ملی بر نظارت و کنترل بوروکراتیک استوار است.

یعنی همان میراث مارکسیستی.

به جای تاکید بر آزادی، و توسعه امکان حق انتخاب مردم، تلاش در جهت قانع کردن آنان با بخشیدن تکه نانی هستند.

در ضمن برای آن که بتوانند این سیاست خود را بفروشند، به ظاهر حق را به قربانیان می دهند و انگشت اشاره خود را به سمت رقیب خود نشانه می روند.

در اینجا نیز، همه قربانیان باید سهم خود را در کنار سایر عامل های ناکارآمدی وضع موجود برآورد کنند.

ولی، جریان غالب رسانه ای مانع تفکر صحیح در جامعه می شود.

پر واضح است که از نظارت و کنترل بوروکراتیک توسعه بیرون نمی آید و توسعه بر شانه های آزادی، رقابت و خلاقیت و حسِّ تعلق و مسئولیت استوار است.

لیکن، رسانه کاملا در دنیای خلاف این، سیر می کند.

سرنا از دهان گشادش نواخته می شود.

تصور کنید که مبارزه با فساد بدون آزادی، بدون رقابت، بدون حق دسترسیِ آزاد به اطلاعات، بدون حل مسئله تعارض منافع و بدون شفافیت و.

چگونه ممکن است؟ معلوم است که اراده ای هم برای این مبارزه وجود ندارد.

سناریو این گونه پیش می رود که بر نظارت و کنترل بوروکراسی تاکید شود و قتی جواب نداد، بوروکراسی را محکوم کرد و همه ی گناه ها را بر گردن او انداخت.

از این رو، شلیک هر تیری به او پسندیده است.

قهرمان کسی است که یک فرغون به دست می گیرد و به روستا می رود و ضد قهرمان دولت و تولیدگران ملی هستند که یا هدایت بوروکراسی را در اختیار دارند و یا جریان تولید و تجارت را راهبری می کنند.

حال آن که آن کسی که بوروکراسی و تمام جریان های قدرت و ذینفع جامعه را کنترل می کند، نظارت عمومی شهروندان آزاد، ذی حق و مسئول با حق دسترسی آزاد به اطلاعات است.

البته که بدون آزادی امکان نظارت عمومی فراهم نیست.

ناظران جدید تولید کردن.

از یک طرف ناظر جدید تولید می کنند، از طرف دیگر همه تقصیر را بر گردن ناظر پیشین می اندازند تا نوبت به ناظر جدید برسد.

در ضمن همواره مراقب هستند که به حاشیه ثروت و قدرت مادی شان کوچک ترین صدمه ای وارد نشود.

یک مقدار وضع خطرناک و نگران کننده می شود از این منظر که شما یکی از نقدهایی که به فیلم داشتید این بود که ما تصویری از آزادی نمی بینیم، از طرفی ما در داخل هم به جای این که به سمت آزادی برویم به سمت نظارت می رویم، آیا این مسیر خطرآفرین نیست؟ چرا دقیقا.

چون تقلیل ناکارآمدی نظام سیاست گذاری ملی و نظام اجرایی و زهکش شدن ثروت و قدرت به سمت کسان و گروه های خاص، مانع تولید خلق ثروت جدید می شود و همین ثروت موجود هم در جریان تشدید تورم از کف آنان خارج می سازد و در اختیار جمع اندکی قرار می دهد و جامعه دو قطبی می شود.

بعد، از مردم خواسته می شود که به مختصر کمکی که دریافت می کنند قانع باشند و جریان قدرت را تحسین کنند.

به گمان من، هیچ چیز به اندازه فقر، امنیت ملی ایران را با توجه به خاطره جمعی و تاریخی مبتنی بر عّزت ایرانیان تهدید نمی کند.

تنها چیزی که می تواند جریان موجود را دیگرگون کند آزادی است.

که در پس آن حق انتخاب به پیش می آید و در پس آن رقابت آزاد شکل می گیرد و در جریان رقابت و حق انتخاب است که توسعه تحقق می یابد.

در غیاب این، یک جامعه ی قربانی شده شکل می گیرد که از عشق و آزادی بویی نبرده است.

هیچ حلقه اتصالی با او و دنیایی که در آن زندگی می کند وجود ندارد؟ دقیقا.

یکی از مشکلات موجود جامعه ایران این است که طبقه متوسط از جهت چارچوب ذهنی در عالم پیشین است و در عمل گرفتار سرپنجه فقر شده است.

تحمل این شرایط برای این طبقه بسیار دشوار است.

بزرگ ترین خواسته این طبقه تجربه عشق، دیده شدن و آزادی حق انتخاب است.

این طبقه ممکن است گرسنگی بکشد ولی، هم چنان آزادی برای او مهم است.

او افزون بر نیاز مادی، تمایل دارد که نیازهای ذهنی و جاه طلبی های حق شهروندای اش نیز برآورده شود.

این طبقه را با مسکن مهر و یارانه و توزیع کوپنی نمی توان قانع کرد.

اصلی ترین مساله این طبقه عشق و آزادی است.

از کف دادن سرمایه اجتماعی در جامعه جوان ما بسیار آسیب زا خواهد بود.

هر چند در فیلم بزرگ نمایی شده، آنجا که می گوید سه نفر کشته شدند یک میلیون بزهکار دیگر هم هست که باید کشته شوند.

ولی، به وجود آمدن چنین حسی مخصوصا اگر توسط رسانه ملی تشدید شود، بسیار مخاطره آمیز است.

همین توزیع آزادی را سلب می کند.

توزیع متمرکز که از یک سوی همراه با رانت نسبی باشد و از سوی دیگر حق انتخاب آزاد مردم را بخرد یعنی حاکمیت کالا بر انسان.

این یعنی دقیقا کالایی کردن جامعه است.

این جریان تهوع آور توزیع ماشین از طریق قرعه کشی را ببینید.

این کار مفهوم قرارداد، حق انتخاب آزاد، پایبندی به تعهد و قرارداد و همه نظم های جاری جامعه را یک جا مسخره کرده و برهم زده است.

این وضعیت جامعه ما است.

از این رو است که از منظر من در صورت بندی مساله ایران عشق و آزادی در راس مساله های ملی قرار می گیرند.

منظورتان آزادی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است؟ مقصود من آزادی به مفهوم قبولِ انسانِ آزاد است.

البته این مبنای قرآنی هم دارد.

لا اکراه فی الدین.

اگر انسان آزاد و مختار نباشد که اصلاً مؤاخذه خداوند از انسان با عدل مغایرت دارد.

چون اساساً مبنای قرآن وجود انسان آزاد و مختار است.

وقتی آزادی و اختیار را از انسان بگیرید مؤاخذه کلاً بی معناست.

بحث من این است که چقدر در جامعه ما به دنبال آزادی می رویم تا متعاقب آن ثروت مادی و اجتماعی خلق شود و فقر ریشه کن گردد؟ رقابت که موتور محرکه توسعه است محصول آزادی است.

مبادله آزاد که جان مایه توسعه است برون داد آزادی است.

ولی، شما می بینید که هیچ بحثی از رقابت نیست ولی تا بخواهید از کنترل، نظارت و داغ و درفش سخن گفته می شود.

بدون مبادله آزاد فرهنگی با سایر ملت ها، کی به بالندگی ملی می رسیم؟ بدون تجارت آزاد، کی می توانیم تولید ناخالص داخلی را افزایش دهیم؟ این ها همه میوه های آزادی هستند.

آزادی که فقط یک تعبیر سیاسی نیست.

آزادی مفهومی انسانی و مدنی است و در ردیف حقوق مدنی طبقه بندی می شود و نه حقوق سیاسی.

عشق، شفقت و محبت که به زور شکل نمی گیرند.

آنها نیز نتیجه انتخاب آزاد انسانی است.

به هر روی، من بر این باورم که فعلا سرنا از دهان گشادش دمیده می شود.

شوربختانه حضرات وقتی می بینند از این سرنا آواز خوش و رسایی بیرون نمی آید به جای آنکه سرنا را برگردانند، با صدای بلندتری در دهان گشادش می دمند و در نتیجه، فقط صداهای که بیرون می آید ناخوش تر و ناسازتر و نابه هنجارتر می شود.

بعد آقایان می پرسند چرا مردم استقبال نمی کنند؟ یاللعجب.

یکی به اینان بگوید که اگر این سرنا را از طرف دیگر بگیرید، با زور بسیار کمتری می توانید صدای بسیار دلنشین تری را خلق کنید، هر چه از طرف گشاد سرنا شدت صدا را بالاتر ببرید، آن طرف صدای بدتری حاصل می شود.

این آن بحثی است که من در ایران هم دارم.

الان با توجه به نگاه های بسیار متفاوتی که در کشور وجود دارد، با همین آزادی هایی که در حوزه های متفاوت وجود دارد خیلی ها مشکل دارند، آیا امیدوار هستید که در آینده نزدیک سرنا را بچرخانیم و از سمت دیگر در آن بدمیم؟ به هر حال کمتر از یک سال انتخابات ریاست جمهوری را داریم.

از نظر من راه حل فهم مسئله است.

شوربختانه، صورت بندی درستی از مسئله نداریم.

افراد عادی، دانشگاهی، حرفه ورز، سیاسی، در مجلس، دولت و جاهای مختلف هنوز به این صرافت نیفتاده اند که مساله ایران را صورت بندی کنند.

تا وقتی این اتفاق محقق نشود، نتیجه تلاش جمعی خنثی کردن یکدیگر است و نمی توان خیلی به آینده امیدوار بود.

البته این بدین معنی نیست که همه ی روزنه ها بسته است.

اگر گروهی توانستند صورت بندی درستی از مساله ایران بدهند، قاعدتا می توانند به راه کار نیز دست یابند.

این خود یعنی موفقیت در ترسیم و خلق یک رویای ملی وشکل دهی اجماع جامعه ایران است.

فعلا در سطح قدرت، نشانی از رفتن به سمت صورت بندی مساله ایران دیده نمی شود.

نحوه صورت بندی مساله در وضعیت فعلی در ایران، بیشتر تحت تاثیر سنت باقیمانده از چپ در سپهر سیاسی است.

عده ای آشکارا تعالیم مارکس را تکرار می کنند با این پوشش که حرف دینی می زنند.

سلب اختیار و محدود کردن حق مالکیت مردم اصلاً حرف دینی نیست.

حرفی که حضرات می زنند، دقیقاً بازگردان حرف مارکس است.

درباره این صورت بندی با صداوسیما و مجلس فعلی، تکلیف مشخص است که چطور به صورت مسئله نگاه می کند، اما اگر بخواهیم نگاه دولت را به طور خاص از سال 92 به بعد داشته باشیم این احساس وجود داشت که صورت مسئله بالاخره فهمیده شده و حداقل در 4 سال اول نشاط و امیدی وجود داشت.

چه اتفاقی رخ می دهد که مسیر همان هم به طور کلی تغییر می کند، آن هم با توجه به این که خودتان در دولت حضور داشتید.

مسئله در ایران فقط مسئله نهاد قدرت نیست، نهاد جامعه هم هست.

اولاً در دولت طی 2، 3 سال اول صورت بندی تا حدودی درست ولی، ناقصی وجود داشت.

آن صورت بندی این بود که بدون مبادله بین المللی امکان توسعه وجود ندارد، بنابراین باید موانع مبادله بین المللی را رفع و رجوع کرد.

این فهم درست، هر چند ناقص بود چون در حوزه سیاست و امنیت بین المللی دیده شده بود ولی، به حوزه تجارت و مبادله مالی نپرداخته بود.

راه درست این بود که همان وقت که دولت می رفت دنبال این که مسئله برجام را حل کند و بگوید که من می خواهم با جامعه جهانی براساس حقوق برابر و بر اساس اصل عدم مداخله در امور داخلی ارتباط برقرار کنم.

همان زمان با برجام، دولت باید متقاضی حضور در WTO می شد چون که مگر می شود شما فقط در حوزه سیاست مسئله را حل کنید و در تجارت این کار را نکنید؟ همان زمان که مقدمات مذاکرات برجام را انجام می داد می بایست مسئله FATF را هم حل می کرد، آیا مگر می شود بدون مبادله بین المللی پول و بدون آزادی مبادله پولی می توانید مسئله اقتصاد را حل کنید؟ بنابراین فهم دولت هم از بحث آزادی مبادله فهم بسیار ناقصی بود.

درواقع، دولت وقتی مساله سیاست بین المللی و حتی نه سیاست داخلی را حلاجی می کرد، رویکردش مبادله و تعامل فعال با جهان بود.

این منطق برجام بود.

اما به محض این که به حوزه ی اقتصاد؛ مثلا تعیین بهای ارز می رسید می گفت این جا آزادی مبادله را کنار بگذاریم، چرا؟ پاسخ این بود که تصمیم گیری در باره دلار سیاسی است.

چه کسی
کلید واژه ها: عباس آخوندی - آخوندی - آسانسور - ساختمان - فیلم - عباس - راه و شهرسازی - همسایه - زباله - اسلحه - ادامه دارد - کنار - دختر - خراب - بزرگ - دانشکده - شهرسازی - ادامه - آزادی - صحنه - نشان - شلیک - جوکر - جهان - دکتر

آخرین اخبار سرویس:
تمدید مهلت ثبت نام دومین جشنواره چلچراغ آسمانی

فیلم | تلاوتی شنیدنی از حجاج هنداوی

شغل عجیب سلبریتی ها قبل از شهرت

ظرفیت های پنهان هنرهای سنتی در کرمان نادیده گرفته می شود

بازیگر «فروشنده» از جشنواره فیلم کوتاه تهران می گوید

بخش خبری بامدادی شبکه یک سیما؛ 5 بهمن

درگذشت سینماگر معروف در سن 99 سالگی

جلسه انجمن علمی-ادبی خانه مداحان برگزار می شود

سیاستی برای حذف نمایشنامه های خارجی از «تئاتر فجر 39» نداشتیم

5 قاب از گری اولدمن در فیلم منک ساخته دیوید فینچر

درگذشت سینماگر معروف در سن 99 سالگی

ساخت «خانه امن 2» در انتظار تایید تلویزیون

عذرخواهی سید جواد هاشمی بابت تبلیغ خرید خانه در دبی (فیلم)

خاطره بازی های آقای بازیگر؛ دوستی با علی حاتمی دو جا به ضررم تمام شد

آشنایی با فیلم های متفاوت ترین جشنواره فجر سینمای ایران

اصلاحیه برای 2 فیلم جشنواره

سماء قلم

سریال ده نمکی به زودی روی آنتن تلویزیون/ کارن همایونفر آهنگساز «دادستان» شد

سجاد حیات پور نمایش خانه عروسک

دستور پخت نان برساق

پیکر «ابراهیم اثباتی» به خاک سپرده شد

ماجرای خروج 167میلیارد دلار سرمایه از ایران

پیکر «ابراهیم اثباتی» به خاک سپرده شد

تیپ اسپورت «ساقی حاجی پور»/ عکس

تور شریک ترامپ برای دلار ایرانی ها

بلاتکلیفی «جشنواره فیلم فجر 39» در آستانه برگزاری!

صفری: ساخت «خانه امن 2» در انتظار تایید تلویزیون/«جشنواره فیلم فجر» امسال کم رمق خواهد بود

تاریخ رها شده؛ باغ کیهانی

خونه نشین ، فیلمی درباره کرونا در شیراز ساخته شد

حضور شاعران عرب زبان از کشورهای مختلف در جشنواره شعر رضوی

بلاتکلیفی «جشنواره فیلم فجر» در آستانه برگزاری!

سلفی ملکه طور «باران کوثری» و فرزاد فرزین

تمدید مهلت ارسال آثار به جشنواره داستان نویسی رضوی به زبان ترکی تا هفتم بهمن ماه

سلفی ملکه طور «باران کوثری» و فرزاد فرزین

حال و هوای عاشقانه «پردیس احمدیه»/ عکس

غار وزیری، موزه ای در دل کوه / عکس

«فیلم کوتاه» فرزند «فیلم بلند» نیست/ امید به رهایی از چنگال اژدها

«ماهور الوند» و یک عکس بیش از حد خاص

حال خوب «مهتاب کرامتی» در چابهار زیبا/ عکس

افزایش 3 برابری هزینه تمام شده پردیس سینمایی ارومیه

حال خوب «مهتاب کرامتی» در چابهار زیبا/ عکس

درگذشت جان آلدرد صدابردار فیلم های عصر طلایی هالیوود

نارنجستان قوام شیراز عمارتی زیبا

غایبان فجر 39؛ از اصغر فرهادی تا شهرام مکری

(فیلم) انرژی مثبت مخصوص یکشنبه 5 بهمن

بلاتکلیفی «جشنواره فیلم فجر» تنها در آستانه برگزاری

استایل دامادی طور «میلاد کی مرام»/ عکس

استایل دامادی طور «میلاد کی مرام»/ عکس

تصویری قدیمی از ابراهیم اثباتی در صفحه بازیگر «خانه امن»

تصویری قدیمی از ابراهیم اثباتی در صفحه بازیگر «خانه امن»

اتصالات چوبی بدون نیاز به میخ / فیلم

سوپراستار دهه 70: تا کی سوار موتور شم و بروم خواستگاری؟!

تقویم و اوقات شرعی پنجم بهمن شیراز + فیلم

سرعت باور نکردنی حسابداران چینی در محاسبات فیش حقوقی / فیلم

سوپراستار دهه 70: تا کی سوار موتور شم و بروم خواستگاری؟!

شباهت جالب «سارا خویینی ها» و برادرش/ عکس

شباهت جالب «سارا خویینی ها» و برادرش/ عکس

«الهه حصاری» درحال جمع کردن زباله در ورزشگاه/ عکس

«الهه حصاری» درحال جمع کردن زباله در ورزشگاه/ عکس

سفری زیبا به فضا / فیلم

تجلیل پالم اسپرینگز از گری اولدمن

جدیدترین پُست چهره قدیمی سینما و تلویزیون/ عکس

جدیدترین پُست چهره قدیمی سینما و تلویزیون/ عکس

روایتی داستانی از دو جنگ موازی

ایران رکورددار ثبت مرسولات پستی کتاب

«ارسلان قاسمی» و یک نگاه معنادار/ عکس

«ارسلان قاسمی» و یک نگاه معنادار/ عکس

دختر داعشی سریال «پایتخت» کیست؟ (عکس)

این «فجر» کوچه آشتی کنان می شود؟!

عذرخواهی رسمی جواد هاشمی به خاطر فیلم جنجالی اش +ویدیو

الهام اُمی اختتامیه ششمین جشنواره رسانه ای ابوذر در کردستان

بازیگر محبوب طنز به یاد دوران جوانی/ عکس

واکنش آلن دلون به درگذشت همسر سابقش: ناتالی بخشی از زندگی ام بود (+عکس)

بازیگر محبوب طنز به یاد دوران جوانی/ عکس

شیشلیک باردیگر به شورای پروانه نمایش رفت

ثبت جهانی نوروز و ردیف های موسیقی ایرانی

رسالت موسیقی متوقف نمی شود

تیپ رنگی رنگی خانم سوپراستار درحین طبیعت گردی/ عکس

عذرخواهی سیدجواد هاشمی از مردم / فیلم

صف عجیب و تامل برانگیز برای روغن نباتی + فیلم

سید جواد هاشمی رسماً از مردم عذرخواهی کرد

معرفی «استاندارد مرجع آموزش فارسی» توسط بنیاد سعدی

تیپ رنگی رنگی خانم سوپراستار درحین طبیعت گردی/ عکس

صالحی: خوشنویسان و نگارگران ثروت های تاریخی ایرانند

الناز شاکردوست و خواهرش در شهر کاشان! +عکس

هشتمین هشت

بخش خبری 24 شبکه پنج سیما؛ 4 بهمن

سوغاتی از جنس فرهنگ +فیلم

معرفی فیلم «هرگز، به ندرت، گاهی، همیشه» (الیزا هیتمن، 2020) | چیزی نگو، گریه کن!

آخرین خبر ها از سینما در روزی که گذشت

نشانک، دورهمی دوستداران کتاب در اهواز

توضیحات سید جواد هاشمی درباره  تبلیغات جنجالی اش+ فیلم

افشاگری عجیب لعیا زنگنه درباره سریال در پناه تو + فیلم

توزیع آرد خانه پزی در مناطق سخت گذر

برگزاری جشنواره ملی رفیق خوشبخت ما در استان قزوین + فیلم

زنگ طلایی سوم در عصر جدید توسط رویا نونهالی/ فیلم

اجرای علی فریادی در عصر جدید+فیلم

اجرا و آهنگ مجید در مرحله دوم عصر جدید+فیلم

اجرای علی فریادی در عصر جدید+فیلم

آشنایی با نامزدهای بهترین سریال های 2020

راهی به جز آزادی نیست

راهی به جز آزادی نیست