مطالب مرتبط:
رییس جمهور آذربایجان قرآن شخصی خود را به مسجد آغ دام اهدا کرد + عکس
آیا به حوادث رانندگی در ساعت منع تردد خسارت پرداخت می شود؟
کتاب «چکیده مقالات همایش ملی مقاومت اسلامی از نگاه قرآن» منتشر شد
داشتن علاقه؛ راز و رمز موفقیت در حفظ قرآن
آیا کرونا رفتار ما را تغییر می دهد؟
-135 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
چهارشنبه، 5 آذر 1399 ساعت 00:402020-11-24سياسي

آیا «تفاسیر قرآن»به پایان عصر خود نزدیک شده اند؟


ما دیگر باید دست از تفسیرِ قرآن برداریم و اکنون نوبت آن است که با متن قدسی وارد رابطه ای پساتفسیری شویم.

شرح و بسط این دوره نوپدید مهمترین پروژه ای است که نگارنده به جد آن را دنبال می کند و تاکنون بالغ بر 230 صفحه از کتاب اش، - در این باب را قلمی کرده است؛ کتابی که امیدوار است بتواند اندکی از فربهی نظری و بیمارگونه پیرامون تفسیر قرآن را بکاهد و تاحدی نیز از پتانسیل های عملی و کاربردی آن پرده برداری کند.

 این مقاله دومین مقاله بلند من در باب تفسیر قرآن است؛ مقاله ای که اولاً از دل پروژه فکری ام، تحت عنوان تفسیر-بس، پیش به سوی قرآن شناسی کاربردی سر برآورده و در ثانی همانند مقاله نخستم کاملاً زبانی انتقادی دارد.

من در مقاله اول: مهجوریت یا زندگی بخشی؛ قرآن کجا ایستاده است؟[1]" به تفصیل از سه دوره رویکردی به قرآن، رویکرد پیشاتفسیری، تفسیری و پساتفسیری، سخن گفتم و به وسع خود، باب تازه ای را گشودم.

در آنجا آوردم که ما دیگر باید دست از تفسیرِ قرآن برداریم و اکنون نوبت آن است که با متن قدسی وارد رابطه ای پساتفسیری شویم.

شرح و بسط این دوره نوپدید مهمترین پروژه ای است که نگارنده به جد آن را دنبال می کند و تاکنون بالغ بر 230 صفحه از کتاب اش، در این باب را قلمی کرده است؛ کتابی که امیدوار است بتواند اندکی از فربهی نظری و بیمارگونه پیرامون تفسیر قرآن را بکاهد و تاحدی نیز از پتانسیل های عملی و کاربردی آن پرده برداری کند.

من در ادامه همین مقاله، بیشتر پیرامون این مبحث با شما سخن خواهم گفت.

شاید شما به عنوان مخاطبان این مقاله از خود یا نگارنده بپرسید که تفسیر قرآن یا پایان عصر تفسیر قرآن به چه معنا؟ آیا به همین مراد و منظوری که عموماً از آن فهمیده می شود، و یا به معنای دیگری؟ اگر به معنای دیگری، به چه معنا؟ و اگر نه، باز به چه معنا؟بله، پاسخ، یا تلاش در جهتِ دریافتن معنای این مفهوم مرکزی (مفهوم تفسیر)، همانا هدفِ اصلی این نوشتار و گامی اساسی برای رسیدن به مقصود نهایی است، و اقدامی است که بی آن گویی همه چیز ناتمام به نظر می رسد.

اگر بگویم که همه مراحلِ بعدی پروژه قرآن شناسی من به همین ایضاح معنایی از مفهوم تفسیر بستگی دارد، پر بی راه نگفته ام.

درک معنایی که من از مفهوم تفسیر در سر می پرورانم، به مراحل بعدی کار و بارم سمت و سو خواهد بخشید و کلِ طرح پیشنهادی ام را هدایت خواهد کرد.

در پروژه فکری من، این مفهوم همانا مرکز ثقل و کلیدی ترین مفهوم است و چنانکه معلوم است، من براساس آن ادوار رویکردی قرآن را مرزبندی کرده ام.

(1)حتماً از فحوای کلام من دریافته اید که مرادم از مفهوم تفسیر و اصطلاح تفسیر قرآن قطعاً نمی تواند همان معنایِ عرفیِ مألوف باشد و از باورهای قالبیِ سنتی تغذیه کند.

من این مفهوم و این اصطلاح را به گونه دیگری می فهمم و از آنها مراد دیگری در سر دارم.

بگذارید، قبل از در انداختن موضع مختار خود به تعریف تفسیر از زبان مفسران مشهور دست یازنم و آن گاه ادامه کارم را پی بگیریم.

سیوطیدر کتاب تفسیری خود الاتقان می نویسد: تفسیر، فهمیدن شأن نزول آیات و شؤون قرآن و قصه ها و اسبابی است که در آن نازل شده و سپس دانستن ترتیب مکی و مدنی و بیان محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، خاص و عام، مطلق و مقید و مجمل و مفسر آن و حلال و حرام و وعد و وعید و امر و نهی آن و عبرت ها و امثال آن است [2]".

می رسید شریف جرجانی می آورد:”در اصل کشف و اظهار است و در شرع، توضیح معنی آیه، و شأن آن و قصه ان و سبب نزول آن و لفظی است که دلالت آشکار داشته باشد .

یا در اندیشه تهانوی: مصدر باب تفصیل از فسر است به معنای بیان و کشف و گفته اند مقلوب سفر است.

اسفرالصبح یعنی صبح [جهان را) روشن کردو و گفته اند مأخوذ از تفسره [بر وزن تبصره] است یعنی نشانه شناسی بیماری.

و اصبهانی در تفسیرش گفته است تفسیر در عرف علما، کشف معنای قرآن و بیان مراد آن است، اعم از اینکه به حسب لفظ مشکل باشد یا جز آن، یا به حسب معنی.

و تفسیر یا در الفاظ غزیب و دشوار بکار می رود، مانند بحیره، سائبه و وصیله، یا در بیان موجز مانند اقیموالصلوه و آتوالزکوه، در کلامی که دریافت آن جز با دانستن سابقه معنای آن ممکن نیست مانند اینکه می فرماید: انما النسیء زیاده فی الکفر[3]" .

همچنین راغب اصفهانی در مقدمهجامع التفاسیر می آورد: تفسیر در عرف دانشمندان، کشف معانی قرآن و بیان مراد است.

اعم از اینکه به حسب مشکل بودن لفظ و غیر آن و به حسب معنای ظاهر و غیر آن باشد[4]" .

یا ابوحیان غرناطی در تفسیر البحر المحیط : تفسیر علمی است درباره چگونگی تلفظ الفاظ قرآن و مدلول های آن ها و احکام الفاظ در حال اِفراد و ترکیب و تتمه هایی در آن باب[5]" .

و به گفته امین الاسلام طبرسی مؤلف مجمع البیان : کشف المراد عن اللفظ المشکل/تفسیر، کشف مراد از لفظ مشکل است [6]".

از قضا، در دوران معاصر علامه طباطبایی در کتاب قرآن در اسلام پیرامون تفسیر و بحثِ تفسیری چنین می نگارد که: بنابر اینکه معنی تفسیر، محصَّل مدلول آیه می باشد، بحثی را بحث تفسیری می توان گفت که در محصل معنی آیه تأثیر داشته باشد اما بحثهایی که در محصل معنی آیه تأثیر ندارد مانند برخی بحث های لغوی و قرائتی و بدیعی این نوع بحث ها تفسیر قرآن نیست.

و نهایتاً آیت الله جوادی آملی نیز در تفسیر تسنیم می گوید: تفسیر به معنای روشن کردن و پرده برداری از چهره کلمه یا کلامی است که براساس قانون محاوره و فرهنگ مفاهمه ایراد شده باشد و معنای آن، آشکار و واضح نباشد.

قهراً لفظی که معنای آن بدیهی است، بی نیاز از تفسیر است… بنابراین لفظ مفرد یا جمله ای که با تدبر و تأمل خردمندانه در آن، مبادی تصوری و تصدیقی روشنی پیدا می کند، نیازمند به تفسیر است و تفسیر آن عبارت است از تحلیل مبادی مزبور و رسیدن به مقصود متکلم و مدلول بسیط و مرکب لفظ و تفسیر به این معنا اختصاصی به متون دینی مانند قرآن کریم ندارد.

گر چه شرح نصوص قرآن به فن تفسیر معروف شده است [9]".

بله، چنانکه در تعاریف بالا می بینید، مفسران از زوایای مختلف به تشریح مفهوم تفسیر اقدام نموده اند و کم و بیش در این باب ممارست ورزیده اند.

در تعاریف ایشان، با وجودِ برخی خطوط یکسان، تفاوت های دیدگاهی مهمی به چشم می خورد، که می بینیم.

خصوصاً در نگاه مفسران نزدیکتر و آنها که تمایل دارند کمی روشمندانه تر با قرآن دربیفتند.

البته من در اینجا قصد تحلیل این تعاریف را ندارم و اصلاً برای چنین هدفی دست به قلم نشده ام.

صرفاً مایلم به این نکته تذکار بدهم که همانا تعریفِ مفهوم تفسیر همانند هر مفهوم انتزاعی دیگری ـــــچنانکه می بینیمـــــ نمی تواند متعین و یگانه باشد و از یک مسیر مشخص عبور کند.

هر صاحب نظر یا قرآن شناسی می تواند از زاویه خاص خود و مطابق با درک و تلقی ای که از این مفهوم دارد، به ایضاح آن دست یازند و اینگونه سهم اش را بپردازد.

دقیقاً آنگاه است که ما می توانیم سخن از نقد و بررسی های پیسینی به میان آوریم و حسن و قبح آن تعریف را بسنجیم.

بر همین اساس، من به عنوان یک دانش آموز کوچک ــــ و البته کسی که از حجیت گرایی معرفتی برحذر است، ــــــ برآنم که اولاً درک تازه ای از مفهوم تفسیر ارائه دهم و در ثانی علیه نگاهِ تفسیری به معنایی که می آورم، بشورم.

من نمی گویم که نگاه ام کامل یا بی عیب و نقص است، اما معتقدم که می تواند اندکی تأمل برانگیز باشد.

همانند هر قرآن پژوه دیگری من نیز می توانم درک خود را از ارکانِ علوم قرآنی و خاصه مفهوم تفسیر بیان کنم و سپس به رصد بازخوردها بپردازم.

(2)از این پس کلام من اندکی فنی تر خواهد بود و لذا از این بابت از شما عذرخواه ام.

مایلم تحلیل ام را با تفکیکی از محمد عبده رفرمیست و اسلام شناس معروف مصری آغاز کنم و آن را چراغ راه ام قرار دهم.

ذکری که از او می آورم در ادامه بسیار به کار من خواهد آمد و مطلع خوبی جهت نگارش بخش های اصلی این مقاله است: عبده تفسیر قرآن را بر دو گونه می داند؛ نخست تفسیری که انسان را از خداوند و کتاب او دور می کند.

این تفسیر که در پی حل مشکلات لغوی و نحوی، بیان نکات فنی و بلاغی در لابلای آیات قرآن است.

به اعتقاد وی، این قسم را نمی توان تفسیر نامید، بلکه باید آن را نوعی تمرین علمی در نحو، معانی، بیان و مانند آن دانست.

قسم دوم تفسیری است که به دنبال فهم مراد و حکمت تشریع در عقاید و احکام است، آن گونه که دل و جان آدمیان را به سوی خود جذب کند و آنان را به عمل صالح و هدایت الهی رهنمون سازد.

تفسیر مطلوب باید چنین باشد تا اوصافی چون هدایت و رحمت در آن متحقق شود نمی توانند یا نباید به عنوان آثار تفسیری قلمداد شوند و این گونه در کنار دیگر آثارِ برسرزبان بیفتد.

به تعبیر او، این دست آثار در بهترین حالت تمارینی برای تفسیر یا جهتِ ورود به قرآنند و فرسنگ ها با حقیقت امر فاصله دارند.

یک مفسر برای آنکه بتواند قرآن را به تفسیر دربیآورد، چاره ای ندارد که در وهله نخست مقدمات این کار را فرابگیرد و لذا با ذهنی آماده وارد میدانِ تفسیر شود.

کسی که مثلاً از شرح نزول آیاتِ مکی یا مدنی و یا فلان ماجرای بحث برانگیز بی اطلاع است، چگونه می تواند مفسر خوبی باشد؟ و از عهده این کار بربیاید؟ اصلاً چگونه می توان کار چنین شبه-مفسری را یک کار تفسیری خواند؟ و برای او اعتبار آنچنانی قائل شد؟ َ!بله، با این نگاه باید در برخی از تعاریفی که در سطور گذشته آوردم، نظر انتقادی داشت.

تفسیر قرآن برخلاف سخن سیوطی یا راغب اصفهانی نه مطالعه در شأن نزول آیات وحیانی یا ویژگی های تاریخی آن است و نه غور در درک صحیح تلفظ کلمات یا اعراب گذاری های موثق حروف، و چه و چه.

همه این ها مقدماتی بیش نیستند و ما حق نداریم یک لغت شناس یا تاریخ نگار قرآنی را مفسر بنامیم.

نه چنین کسی مفسر است و نه چنان اثری، کار تفسیری.

من چنین کاروباری را هرگز تفسیر قرآن قلمداد نمی کنم و به تأسی از عبده معتقدم که این آثار تماماً مقدماتِ تفسیری اند.

البته باید این نکته را نیز خاطر نشان کنم که فروکاستنِ روش های تفسیر قرآن ـــــ (همانند روش قرآن به قرآن )__ به تفسیر قرآن هم اساساً و از اصل ناموجه است و ما باید از این خطا مبرا باشیم.

نباید میانِ روش شناسی تفسیر و معرفت شناسیِ آن دچار خلط مبحث شویم و اینگونه راه رفتن را با اصلِ رفتن یکی بیانگاریم.

هر کار تفسیری باید واجد روش باشد و لذا تفسیر بی روش اصلاً وجود خارجی ندارد.

در اینجا بحث ما بر سر قوت و ضعف روش های تفسیریست، نه بر سر عدم یا وجود آنها.

شاید اثر تفسیری ای را بشناسیم که شدیداً از ضعف های روش شناختی رنج می برد و نمی تواند خوب با قرآن دربیامیزد.

این امر البته ممکن است اما هرگز به معنای بی روشی آن تفسیر، نبوده و نیست.

تفاسیر قرآن همگی واجد روش اند و بی روشی تفاسیر، یعنی غیبتِ پیشینی هر کدامیک ازآنها.

مع الوصف، من در اینجا مایلم اندکی به دیدگاه عبده پر وبال بدهم و در کنار مقدماتِ تفسیر قرآن از لوازم آن نیز سخن بگویم.

یکی از مهمترین لوازم کار تفسیری (و به طور عام هر اثر محققانه دیگری) داشتن یک روش است.

هیچ تفسیری بی روش امکانِ قلمی شدن ندارد و اگر کسی بتواند از عهده چنین کاری بیآید، اثر او نوعی ماست مالیزاسیون[12]"شبه-پژوهشیست.

در کنار مقدماتِ یک کار تفسیری باید لوازم آن را نیز جدی گرفت و بیتفاوت از پهلوی آن عبور نکرد.

یک مفسر مضاف بر آنکه باید در باب زبانِ عربی ، تاریخِ قرآن ، شأن نزولِ آیات و دیگر مقدمات مطروح دانش کافی داشته باشد، فریضه است که در کار و بار خود از متد و روشِ مناسبی نیز سود ببرد و اینگونه با آمادگی کامل پا به عرصه تفسیر قرآن بگذارد.

دوباره تکرار می کنم، مفسری که روش خوبی را برای تفسیر خود برنمی گزیند اولاً سردرگم است و در ثانی، اثرش ناموجه و ناپخته.

نتیجتاً، من برآنم که نه مقدمات تفسیرِ قرآن، تفسیر قرآن اند، و نه البته لوازم آن، یک کار تفسیری.

ما نمی توانیم مثلاً تحقیقی که در باب شأن نزول آیات وحیانی به رشته تحریر درآمده است را یک کار تفسیری قلمداد کنیم و اعتباری افراطی برایِ آن قائل باشیم.

همچنین یکی انگاشتنِ روشهای تفسیر قرآن، ــــــ همچون روشِ قرآن به قرآن ، ــــــ با کار تفسیری نیز خطایی روشن است که باید از آن اجتناب بورزیم.

تفسیر قرآن معنای دیگری دارد که هیچکدام از مقدمات و لوازمِ تفسیری نمی توانند جای آن را بگیرند و با تفسیر قرآن هم عنان تلقی شوند.

من با عبده موافقم که مقدماتِ تفسیری، همگی در حکم تمارین تفسریند و نباید آنها را همانند تفاسیرِ رهگشا و هدایت گر دانست.

همچنین معتقدم که لوازم تفسیر قرآن نیز دارای همین سرنوشت اند و لذا غیر از آثار تفسیری به حساب می آیند.

(3)3-1-1- به گمانم دیگر باید روشن شده باشد که من معنای مشخصی از تفسیر قرآن را در سر می پرورانم.

ادامه این مقاله تماماً به ایضاح این معنای خاص از تفسیر قرآن می پردازد و حول محورِ آن دور میزند.

اما ابتدا نقل قولی از دکتر سروش دباغ روشنفکر دینی ایرانی، و پرداختن به مسئله مهمی همچون زبان دین و خاصه قرآن: .

تصویر درست از زبان دین به ما کمک می کند که شقوق مختلف آن را از یکدیگر تفکیک کنیم و انتظاراتمان را از متن تصحیح کنیم و انتظارات زیادی نخواهیم.

(من) .

من در ادامه مفصلاً به آخرین دیدگاه سروش دباغ در باب تفسیر و نحوه مواجهه صحیح با قرآن، __که او از آن به مواجهه پدیدارشناختی با قرآن تعبیر می کند، ــــــ برخواهم گشت، و به آن خواهم پرداخت.

اما بعد:در آورده فوق نکته ای وجود دارد که بسیار درست و بجا به نظر می رسد.

سروش دباغ سخن از زبانِ دین به میان می آورد که مطلب مهمیست.

من مایلم محدوده این کلام را (وفق هدفم در این مجال،) منحصر به متن مقدس کنم و به طرح معنایی بپردازم که از تفسیر قرآن در ذهن می گذرانم.

شما وقتی به قرآن نگاه می کنید ممکن است از بس آمد آیاتِ کیهانی یا زیست شناسانه و یا آیاتی که سویه های فلسفی یا عرفانی پر رنگی دارند، در شگفت بمانید و به شدت مفتونِ این رنگارنگیِ پردامنه شوید.

خصوصاً در سوره های بلند که بستر مناسبی جهت طرحِ چنین آیاتی در آنها وجود دارد.

در قرآن بارها مثلاً از هفت طبقه آسمان، مراحل تدریجیِ تولد نوزاد، حرکت ماه و خورشید بر مدار خود و مباحث دیگر سخن به میان آمده و لذا طرحی ظاهراً علمی را درانداخته.

کسی که از بیرون به قرآن نگاه می کند، هیچ بعید نیست که از این تکرار پر تکرار دچار خطای زبان شناسانه شود و سهواً قرآن را یک کتاب علمی و واجدِ نظریات جدید بپندارد.

می دانید که پیشینیانِ ما قرآن را قائل به نظریه زمین مرکزی بطلمیوسی می پنداشتند، و امروزیان ما این کتاب را قائل به نظریه خورشیدمرکزی کپرنیکی.

این نگاه علمی به قرآن خوش بختانه یا متأسفانه تا همین امروز در میان اندیشمندان جهان اسلام مقبول مانده، و کم نیستند مفسرانی که قرآن را هنوز که هنوز است یک دائره المعارف علمی می دانند.

به این نقل قول ها از دو مفسر مشهور ایرانی توجه کنید: گذشت زمان نه تنها طراوت قرآن را نمی کاهد، بلکه با پیشرفت علوم و برداشته شدن پرده از روی اسرار کائنات، حقائق قرآن روشن تر می گردد و هر قدر علم به سوی تکامل پیش می رود، درخشش این آیات بیشتر می شود.

این یک ادعا نیست، واقعیتی است که به خواست خدا در لابه لای همین کتاب تفسیر به آن پی خواهیم برد / مکارم شیزای /عبدالعلی بازرگان.

می بینید که در نگاه علمی به قرآن چگونه یافته های بیرونی بر متن قدسی بار می شوند و انواع و اقسام نظریات علمی از این کتاب جوشش می کنند.

دو مفسر نامبرده و بسیاری دیگر این مشی را پی گرفته اند و در این راه سنگ تمام گذاشته اند.

من وقتی پاورقیهای قرآن حکیم به ترجمه عبدالعلی بازرگان را می خوانم، بسیار متعجب می شوم.

آیه ای در این اثر البته ارزشمند نیست که در باب طبیعت یا امور کیهانی باشد و زلفش به یافته ای از یافته های علمی گره نخورد.

این رویه، شاید در بادی امر، من یا شما را به یاد اعجاز قرآن بیاندازد و زبان ما را ناخودآگاه به تحسین عظمتِ آن بگشاید.

چنین واکنشی پس از خواندنِ آنهمه نظریه علمیِ قرآنی چندان دور از ذهن به نظر نمی رسد و می تواند واکنش معقولی تلقی شود.

بله، چنین واکنشی واکنشی معقول است، اما این امر ربطی به درستی این رویکرد نداشته و ندارد.

رویکرد علمی به قرآن از فهم نادرست زبان این اثر حکایت می کند و کاملاً برآمده از خطایی روشن در عرصه قرآن شناسی ست.

من در سطور گذشته آوردم که آشنایی با ویژگی های عرفی زمانه و زمینه قرآن از مقدماتِ تفسیر این کتاب به شمار می رود و هر مفسری باید قبل از ارائه دیدگاه خود با این جغرافیایی فرهنگی-اجتماعی آشنا باشد.

3-2-1- تا اینجا که آمدم خوب است پرانتزی باز کنم و از منظر خود با شما درباره چرایی بس آمد آیات کیهانی یا طبیعی در قرآن سخن بگویم.

حتماً میدانید که در عربستان جاهلی اعراب با خدا بی گانه نبودند و همگی الله، به عنوان خالق آسمان ها و زمین را می شناختند.

در خود قرآن ما بارها به این مسئله برمیخوریم و می توانیم به نمونه هایی از آن اشاره کنیم: وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ لَیقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ/ واگر از آنان بپرسی آسمانها و زمین را چه کسی آفریده قطعاً خواهند گفت آنها را همان قادر دانا آفریده است /(زخروف/9).

بله، اعراب جاهلی الله خدای خالق را قبول داشتند و او را می ستودند.

آن ها حتی او را عزیز و علیم می خواندند و در برابر او کرنش می کردند.

مشکل اعراب پیش از اسلام و حتی معاصران متعصب دوران پیامبر (ص) هرگز با الله و قدرت خالقیت او نبود و از این مهم نشأت نمی گرفت.

چنانکه در آیه بالا می بینید، خود معاصرانِ پیامبر (ص) نیز معترفند که خدا یا همان اللهِ موردنظر مسلمانان آفریننده آسمانها و زمین است و اوست که عزیز و داناست.

به تعبیر بل: غیر از اعتقاد به فضایل یا مکارم انسانی قبیله ای، و شرک کهن، در میان بعضی طوایف عرب، نوعی اعتقاد شایع بود که در آن یک الوهیت والا یا خدای برتر به علاوه معبودان کوچک تر، پذیرفته شده بود.

این مسئله را می توان از عباراتی که تصویر و توصیفی از مشرکان عرضه می دارد که اذعان می کنند خداوند آفریدگار و رزاق است، و هنگام اضطرار و درماندگی باید به او پناه برد، استنباط کرد [17]".

3-2-2- پس مشکل کار کجاست؟ چرا اعراب جاهلی تا این اندازه جلویِ پای پیامبر (ص) و رسالتِ او سنگ می انداختند؟ و نمی گذاشتند او کار خود را پیش ببرد؟ آن ها که با اصلی ترین مفهوم آیین جدید آشنا بودند و حتا به آن باور داشتند.

پاسخ این پرسش تا حد زیادی به نظام الهیاتی آن دوران برمیگردد و باید با درنظرداشت کلیتِ آن تحلیل شود.

بگذارید من بدون فوت وقت یکراست به اصل مطلب بپردازم و بیش از این زمان سوزی نکنم.

اگر بخواهم در یک عبارت کلام آخرم را همینجا بیان کنم، آن عبارت از این قرار است: خدای بازنشسته، نسخه بادیه نشینانه اش .

حتماً آنها که با فلسفه دین آشنایند، خوب معنای خدای بازنشسته را درمییابند.

خدای بازنشسته همان خدای دادارگرایان است.

همان خدایی ست که قوانین هستی را می آفریند و آنگاه کنار می کشد.

درست همانند کسی که بعد از سال ها کار سخت به خانه برمیگردد، و دست به سیاه و سفید نمی زند.

صرفاً خستگی دَر می کند و به نظاره می نشیند.

نگاه می کند به دست پروده خودش؛ به سالهای سال تلاش، و نتیجه امروزش.

خدای فیلسوفان خداییست که هرگز پس از آن داداری به مداخله گری در هستی نمی پردازد و تنها مشاهده گری صرف است.

در نگاه دادارگرایانه (Deism) خدا جهان را با قوانینی صلب و سخت به آفرینش درمیآورد و دیگر جایی برای دخالت و دستکاری در آن باقی نمی گذارد.

در این نوع خداشناسی، خدا هیچ پیامبر یا وحی ای نمی فرستد و از این راه، راهی را برای مداخله گریهای بعدی بازنمیگشاید.

آنچه که دادارگرایان من باب خدا می گویند، درست عکس آن چیزی ست که دین داران درباره معبودشان ادعا می کنند و بر آن مصرند.

خدای دییستها نه معجزه می کند و نه قوانینِ موقتاً ناپدیدشونده دارد.

جهان در نگاه دییستیک وفق برنامه ای که از پیش به او داده شده است، پیش می رود و تأثیرات خود را باقی می گذارد.

اینگونه نیست که در موقعیتی به نفع و برای من، __که مسلمانم و یا معتقدم که مسیح پسر خداست، __ یک قانون Vip داشته باشد و در همان موقعیت به ضرر دیگری __که هیچ باوری به این دست عقاید ندارد،__ یک قانونِ سخت گیرانه و طاقت فرسا.

نتیجتاً، دییست ها خدا را از منظر عقل فلسفی می بینند و لذا شناخت او را بدون دست آویزهای دینی نیز ممکن می دانند: deism اعتقاد به این (است).

در نگاه دادارگرایانه خدا قابل فهم است و این فهم از دریچه عقلِ فلسفی ست.

اینکه گمان کنیم پاره ای از مسائل وحی-لازمند و لذا نیازمند مداخله دستی از غیب، پاک نادرست است.

عقل آدمی می تواند بدون امدادهای غیبی به خدا و خصیصه های ویژه او شناخت حاصل کند و به درک قابل اعتنایی دست یابد.

3-2-3- اما ربطِ این مسئله با اعراب جاهلی در چیست؟ چرا ما می توانیم آن جماعت را نیز معتقد به دیدگاه خدایِ بازنشسته بدانیم؟ البته من از کاربرد این اصطلاح این قصد را ندارم و یا برآن نیستیم که اعراب جاهلی نیز صد در صد همانند دییستها می اندیشیدند و باورهای آنها درباره خدا از یک دیگر مو نمی زد.

البته که می زد.

دییستها کجا و اعراب جاهلی کجا.

ایندو با یکدگیر تفاوت های معرفتی فراوانی دارند و نباید آنها را باهم یکی انگاشت.

با این حال، من معتقدم از منظری می توان معاصران پیامبر (ص) را نیز واجدِ شکلی از باور خدای بازنشسته دانست.

میدانیم که اعراب جاهلی همانند دییستها عقلِ فلسفی نداشتند و یا چندان اعتباری برای قوانین صلب و سخت هستی قائل نبودند.

آن ها از این بابت بسیار با دادارگرایان فاصله دارند و اصلاً با آنها در زاویه اند.

اعتقادات جاهلی نشان می دهد که اتفاقاً اعراب بسیار معتقد به خرافات بودند و چندان عادت نداشتند که عقل شان را در موقعیت های گوناگون به کار ببندند.

البته از آنها توقع هم نمی رفت که فیلسوفانه بیاندیشند و عقلِ فلسفی داشته باشند.

اعراب جاهلی خدا را به بازنشستگی فرستادند، اما نه از راه فیلسوفانه آن.

آن ها اگرچه همانند دادارگرایان خدا را به خصیصه خالقیت اش می شناختند اما هرگز باور به قوانینِ هستی به معنای دییستیک آن نداشتند.

طبق باور اعراب جاهلی و آنچنانکه از متن قرآن نیز برمیآید، خدا در مقام الله برایِ این جماعت شناخته شده بود، اما همین خدا در مقام رب محلی از اعراب نداشت.

آن ها خدا را خالق جهان می دانستند اما دست اندرکاری او را در آفریده خود نمی پذیرفتند.

الله یا همان خدای آفریننده گویی کار خود را کرده است و حالا نوبت استراحت اوست.

الله ، رب یا صاحب اختیار هستی نیست و این مهم بر گردن بتهاست.

بیشتر عربان مرکزی و شمالی علاوه بر خدایان و بت ها و معبودان.

به وجود یک خدای مقتدر و مجرد، که در آسمانها بود، بطور نامشخص عقیده داشتند که آسمان را او آفریده است.

پطروفسکی می گوید: اعراب شمالی به موازات ایمان به خدایان متعدد و جانین، اندیشه خدای اعلی یعنی الله، که صورت اختصاصی کلمه عربی الاله بود، در فکر داشتند.

ریشه کلمه الله همان ایل سامی به معنای خدا بوده است.

سابقه عبادت الله در میان اقوام سامی (بابلیان، عبرانیان، بیطیان و عربان مناطق مختلف عربستان) ممند بوده، بخصوص در عصر جاهلیت یعنی –سه قرن پیس از اسلام در عربستان مرکزیاو را خدا نامریی و خالق آسمانها و نازل کننده باران می شمردند.

در میان قبیله قریش پیش از اسلام الله را عادت می کردند، چنانکه پدر حضرت محمد، عبدالله به الله اضافه شده است .

حال، در این بزنگاه است که قرآن سر می رسد و این دستگاه الهیاتی را برهم میزند.

با چه پیامی؟ پیامِ إِنَّ رَبَّکمُ اللَّهُ .

از همین عبارت کوچک کلیت نظام الهیاتی اعراب جاهلی را می توان دریافت و از وجنات آن با خبر شد.

در این پیام، الله یا خدای آفریننده همان رب یا گرداننده هستی معرفی می شود و اینگونه نظام خداشناسی سلف به لرزه میفتد.

قرآن از زبان پیامبرش به اعراب جاهلی گوشزد می کند که الله یا آفریدگار آسمانها و زمین به بازنشستگی نرفته و هرگز ترک پست نکرده.

یکی از آیاتِ مهم قرآن که کاملاً با این زمینه هماهنگی دارد آیه معروف کلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ است.

خدا، هر روز در کاری ست.

همه در آسمان ها و زمین از او درخواست می کنند و او پاسخگوست.

او بیکار نمی نشیند و دست روی دست نمی گذارد.

به عبارتی، خدا تنها یک تماشاچی محض نیست.

البته ما باید این آیه را در کانتکس خودش قرار دهیم و معنای آن را آنگاه دریابیم.

کارگریِ خدا در نظام الهیاتی آن دوران واجد معنای ویژه ایست که اگر ما آن را از زمینه اش ببریم، همه چیز زیر و رو می شود و جنبه هایی از آن مغفول می ماند.

در مهمترین متن اسلامی مسلمانان خدای آفریننده یا الله خدایی مسئول و پیگیر است، و لذا او همزمان که در مقام الوهیت است، در مقام ربوبیت نیز.

3-2-4- به گمانم اینک فرصت خوبی ست که به نکته ای کلیدی درباره آورده بالا اشاره کنم و آنگاه این پرانتز را ببندم.

آنچه که خواهم گفت البته به بدنه اصلی این مقاله شدیداً مربوط است و از آن دور یا بعید نیست.

اگر با کلام من در بالا موافق باشید، آنگاه ادعایی که قرار است همنیک مطرح کنم را آسان تر تصدیق می کنید.

همانگونه که میدانید در قرآن آیاتِ کیهانی، زمین شناختی، ظاهراً فلسفی و حتی آیات فیزیولوژیک فراوان به چشم می خورند و گویی این دست آیات در این متن نقش تعیین کننده دارند.

وقتی من به عنوان یک مسلمان معتقد قرآن را در دست می گیرم و به مطالعه آن می پردازم این بس آمد قدرتمند می تواند مرا به نتیجه گیریهای علمی-فلسفی نامنقح بکاشند و تا حدی مرا از درک درست زبان این متن بازدارد.

من بارها و حتی در سطور گذشته همین مقال نیز گفته ام که قرآن کتابِ علمی-فلسفی نیست و ما نباید از آن انتظاراتِ نامعقول داشته باشیم.

کاری که پاره ای از مفسران با قرآن کرده اند و این مهم که از این متن نظریاتِ علمی-فلسفی بیرون کشیده اند، چندان روا به نظر نمی رسد و بسی جای تأمل دارد.

نمی توان اینهمه دورافتادگی از جزیره معنوی قرآن را دید و از آن ساده عبور کرد.

ما حق داریم در اینجا سؤال کنیم که قرآن چگونه کتابیست؟ و حق داریم که به نقد و واکاوی پارادایمهای گذشته بپردازیم.

البته من هیچگاه منکر حسن نیت مفسران سلف نیستم و تلاش همه آنها را معتقدانه میدانم.

آن ها جهد خود را ورزیده اند و ما نیز باید چنین کنیم.

اما اصل کلام چیست؟ اگر قرآن آن کتابی نیست که مملو از یافته های علمی-فلسفی باشد، پس چگونه کتابی ست؟ چرا تا این اندازه در این آورده الوهی آیاتِ فیزیکی و یا ظاهراً فلسفی بس آمد دارند و ما به در هر سوره دائماً به تلاوت شان مشغولیم؟ مثلاً بارها در قرآن خوانده ایم که آسمان دارای هفت طبقه است، یا انسان از آبی مهین خلق شده؟ بماند که فیلسوفان ما پاک قرآن را مبدل به کتابی فلسفی کرده اند و انواعِ سخنانِ بی ربط را به آن نسبت داده اند.

ببیند چگونه ابن سینا سوره توحید را با باورهای غلیظ فلسفی اش پیوند میزند و اینگونه کلام ساده خدا را می پیچاند: باید دانست که هو ی مطلق آنست که هویّتش موقوف بر غیر خود نباشد.

زیرا هر آنچه هویّتش حاصل و مستفاد از غیر خود باشد، تا اعتبار و ملاحظه همان غیر نشود، آن شی ء هویّت ندارد.

و هر آنچه هویتش بسبب ذات خودش باشد، او را هو گویند و صاحب هویت اوست؛ خواه ملاحظه غیر واقع شود یا نشود.

لکن هر آنچه ممکن باشد، وجودش باید ناشی از غیر باشد، و هر آنچه وجودش ناشی از غیر باشد خصوصیت وجودش از غیر است، و هویّتش همین است.

پس ممکن هویّتش از غیر است، و هر آنچه بذات خودش هویّت داشته باشد واجب الوجود است.

و ایضاً هر آنچه ماهیتشان مغایر وجود باشد، بالضروره باید چنان وجود ناشی از غیر بوده باشد، نباید هویّت و ماهیتش از نفس خود بوده باشد.

پس لذاته چنینشی ء هوی مطلق نیست، بعلت تغایر وجود و ماهیتش.

بناء علی هذا، واجب الوجود آنست که هیچ هوی نباشد سوای هویّت مطلقه ایشان، یعنی ماهیت و وجودش عین یکدیگر باشند.

و هر آنچه غیر این مفهوم باشد آنشی ء را هو من هو نمی گویند، بلکه هویتش در غیر خویش است.

و امّا واجب الوجود آنست [که] هویت مطلقه اش لذاته هو من حیث هو باشد، بلکه ذاتشان هوی باشد که [از آن] بغیر هویت مطلقه چیزی دیگر مدرک و مفهوم نشود.

و همین هویت و خصوصیت که در معنی واجب الوجود پدید گردیده است معنیی می باشد که در مقابل او اسمی که دلالت بر آن نماید موجود نیست، و شرح آن معنی بهیچ وجه میسر نمی شود مگر بدستیاری لوازمات آن.

و لوازماتش برخی اضافی اند، و برخی سلبی.

و بلوازم اضافیّه تعریف و شناسایی جهت معنی هویّت مطلقه واجب الوجود زودتر و بیشتر حاصل می شود از لوازم سلبی.

.

دیگری اینکه همان هویّت مطلقه مذکوره را لوازمات بسیار و بیشمار است.

و وجود این لوازم بسبیل ترتیب است.

زیرا بدیهی است که لوازم فی نفسها معلولاتند، و شی ء واحد بسیط من کلّ الوجوه از وی سوای یک چیز حاصل نمی شود، مگر بسبیل ترتّب، که از آن علّت معلول دیگر هم جز بسبیل طول و عرض.

پس بالضروره معلولات و ملزومات پاره ای قریب اند و ما باقی بعید.

پس تعریف بلازم قریب هویّت مطلقه را کاملتر است از لوازم بعید.

مثلاً تعریف انسان بمتعجّب کامل تر است از ضاحک.

و بطریقی دیگر معروض می شود: لازم بعیدشی ء حقیقه لازم آنشی ء نیست، بلکه معلول علتی است که آن علت نیز در حقیقت معلول واقع گشته است.

و امری که خداوند سببی باشد تعریفش بدان سبب است، نه بچیزی دیگر.

نهایت امری [که] سبب نداشته باشد راه عرفان بجانب آن بکلی مسدود است مگر بلوازم آن.

بنا برین تحقیق و تدقیق که معروض گردید، اگر در تعریف ماهیّت چیزی از لوازمات بعیده مذکور آید، همان تعریف بلوازم بعیده حقیقه تعریف آن ماهیّت نیست، بلکه تعریف حقیقی این ماهیّت ذکر کردن لوازم قریبه اوست که فی نفسه و لذاته مقتضی همان لوازمات است.

.

3-2-6- در پایان بگذارید این پرانتز را با بیان عصاره آنچه مفصلاً آوردم، ببندم و سپس ادامه بحث ام را پی بگیرم.

ما باید آیاتِ به ظاهر علمی-فلسفی قرآن را همان استشهاداتی بدانیم که خدا می آورد تا به معاصران پیامبر (ص) بفهماند الله همان رب آنهاست .

خدا در قرآن به اعراب توصیه می کند که چشم بگشایند و بنگرند و عقلشان را به کار بیاندازد.

این به کار انداختن عقل نه برای فلسفه بافی است و نه برای کشف معجزات علمی.

همه این توصیه ها به مسئله بازنشستگیِ خدا در نظر اعراب جاهلی برمیگردد و به این برمیگردد که قرآن درصدد است تا از طریق طرح نشانه هایِ ساده و شناخته شده نظام الهیاتی آن جماعت را به نحو شایسته ای اصلاح کند.

استفاده از مثال های محیطی و آشنا در قرآن همگی جنبه های کاربردی و حیاتی دارند و بی پشتوانه بیان نشده اند.

اعراب جاهلی خوب معنای این مثال ها و نمونه ها را درمییافتند و لذا کلام قرآن را نافذ می پنداشتند.

بی جهت نبود که قرآن طی بیست و سه سال رسالت پیامبر (ص) توانست به کامیابی وصف ناپذیری دست پیدا کند و حرف خود را به کرسی بنشاند.

حرف قرآن در یک کلام این بود که الله اتفاقاً همان رب شماست و او خودش صاحب اختیار جهان و جهانیان است.

او هر لحظه در کاری ست.

کافی ست بنگرید به خودتان، به اطرافتان، به دانه، به حیات، به مرگ، به شب، به روز، به خورشید، به ماه، به مُلک، به تخت، و اصلاً به همه چیز.

3-1-2- حال که این پرانتز را بستم، برویم بر سر وقت تتمه زبانِ دین.

دیگر باید روشن شده باشد که دین و کتب مقدس دینی همچون قرآن زبان خاص خود را دارند و ما باید برای آن اعتبار و استقلال ویژه ای قائل باشیم.

همانگونه که ما برای علم یا فلسفه قائل به زبانیم و آن را به رسمیت می شناسیم، باید برای دین نیز این امکان را بجا بدانیم و از آن سخن بگوییم.

من شدیداً معتقدم که قرآن واجدِ هیچگونه نظریه علمی یا استدلال فلسفی نیست و شما هرگز در این متن نمی بینید که میان پیامبر (ص) و مخاطبانِ او بحث فلسفی یا علمی درگرفته باشد.

چنین خوانشهایی بعدها توسط متکلمان و اندیشمندان مسلمان به قرآن تحمیل شده، و تا امروز ادامه داشته.

در حقیقت قرآن آمده است تا به ما زندگی خوب ایمانی-اخلاقی بخششد و راه رستگاری را به ما بیآموزد.

من فکر می کنم که ما باید زبان قرآن را زبانی برانگیزنده و برازنده بدانیم و هرگز آن را با معیارهای علمی-فلسفی نسنجیم.

(4)4-1-1- نکته سوم بسیار طولانی شد اما چاره ای نبود.

شاید آنچه که من باب چرایی بس آمد آیات به ظاهر علمی-فلسفی قرآن آوردم، خود به تنهایی یک مقاله جداگانه باشد، اما چه کنم؟ به گمانم آن گفته ها در کنار استقلال و موضوعیت مجزای شان به شدت به این مقال مربوطند و از آن دور نیستند.

شاید نوشته های سطور آینده ام این ابهام را روشن کند.

حال بپردازم به ادامه نوشته ام.

چنانکه آوردم من مقدمات تفسیر قرآن و لوازم آن را هرگز نمی توانم به عنوان یک اثر تفسیری مستقل به حساب آورم و برای آن اعتباری هم شأن با تفاسیر قرآن قائل باشم.

آنچنانکه من می فهمم، تفسیر قرآن به این معناست که من در مقام یک مفسر، متن قدسی را مورد خوانشی بیرونی قرار دهم و از دل آن نظریه ای علمی-فلسفی[28]" بیرون بکشم.

یک اثر تفسیری در صدد برمیآید که میان قلمروهای دیگر علوم و قرآن ارتباطی عمیق و گویی از پیش تعیین شده برقرار کند و به نوعی میان آندو پل بزند.

در اینجا دو جهانِ متفاوت با یکدیگر درمیآمیزند و در هم می لولند.

تفسیر قرآن ، از ظن من، یعنی هم افق سازی جهان قرآن و جهان دیگر قلمروها در خصوص موضوعاتِ بیرونی و اصلاً غیرقرآنی.

موضوعاتی که از بن و ریشه قرآنی نیستند، اما به متن برگردانده شده اند.

چه، گویی آیاتِ قرآن واجد فحوایی اند که می توان از آنها برداشتِ بیرونی داشت و متن را با خارج از متن به اشتراک دیدگاهی رساند.

البته در اینجا شاید خوب باشد بگویم که همه مفسران قرآن از یک دکترین یا نظام معرفتی-پژوهشی بهره نبرده اند و از منظری مشابه به متن درننگریسته اند.

یکی ممکن است قرآن را اساساً کتاب علمی بداند و دیگری نه اساساً کتاب علمی، بلکه کتابی جمع پذیر با انواع معجزاتِ ریز و درشت.

بله، من معتقدم که تفسیر قرآن معنای ویژه ای دارد و ما نمی توانیم هر آنچه که به عنوان آثار تفسیری شناخته شده است، تفسیر قرآن بنامیم.

انجام مراحل مقدماتی و یا به کارگیری لوازم کار نباید هم ردیف با یک اثر تفسیری تام و تمام تلقی شود و اعتباری بیش از اندازه پیدا کند.

تفسیر قرآن هر گونه اثری ست که در جستجوی استخراج یا انطباق یک نظریه یا دیدگاه علمی-فلسفی از متن قدسی برمیآید و اینگونه می خواهد، خواه نیتمندانه و خواه غیرنیتمندانه، فرادورانیت این کتاب را به اثبات برساند.

امروز با این نظریه علمی و فردا با آن نظریه فلسفی.

ما در آثار تفسیری می بینیم که گاهی قرآن مورد خوانش های عقل-سوت کش قرار می گیرد و معلم انواع و اقسام نظریه باورناکردنی می شود.

باور کنید بعضی ها سعی کرده اند که بگویند قرآن از قبل نظریه جاذبه زمین را ارائه داده، و یا این متن واجد نظریه حرکت جوهری ست.

حتماً بارها دیده اید که فلان متفکر چه تلاشی کرده است تا نظریه خود را با قرآن جفت و جور کند و یا به هر ضرب و زوری ست از این متن ابعادی از دیدگاه اش را بیرون بکشد.

حالکه اسم نظریه حرکت جوهری را آوردم، بگذارید سرکی به چند و چون ممارستهای ملاصدرا برای چفت و بست کردن این نظریه با قرآن بزنم و به شما عیناً نشان دهم مرادم اثر تفسیری دقیقاً چیست: در این قبیل آیات .

می بینید؛ در اینجا قرآن و نظریه ای فلسفی توسط یک فیلسوف- مفسر با یکدیگر درمیپیچند و اینگونه آرای فیلسوفانه به آیات قرآن مزین می شوند و البته پاره ای از آیات متنی نیز جامه ای نظری می پوشند.

من معتقدم این گونه آثار سزاوار اینند که ما آنها را یک اثر تفسیری کامل بنامیم و مرز آنها را از آثار غیرتفسیری و به عبارتی مقدماتی جدا کنیم.

همه این آثار می باید مقدمات کار را در نظر بگیرند و دارای روشی درخور باشند.

مع هذا، من باور ندارم که مفسران قرآن لزوماً باید از طایفه بخصوصی برخیزند و یا این کار تنها بر گردن جماعت نظرکرده ایست.

خیر، یکی ممکن است فیسلوف باشد و بتواند اثری تفسیری درخشانی بنویسد و دیگری درس دین خوانده، اما ناتوانا.

ما داشته ایم فیلسوفانی، متکلمانی، عارفانی، مهندسانی و علوم طبیعی خواندگانی که توانسته اند یک اثر تفسیری خوب و بر سر زبان بنگارند و آثارشان را منتشر کنند.

قرآن و تفسیر آن مالکیت خصوصی ندارد و هرکسی (البته با شروطی که آوردم) می تواند در این راه گام بنهد.

4-2- نتیجتاً با معنایی که من از کار و بار تفسیر قرآن مراد می کنم، می توانم به نتایج دیگری برسم.

مرزبندی کیفی من بر آثار تفسیری تاحد زیادی بر کمیت آنها اثرگذار خواهد بود.

با پذیرش گفته های بالا، اگرچه ممکن است بسیاری از آثار تفسیری از دور خارج شوند، اما بسیاری دیگر نیز به این گردونه وارد خواهند شد.

بگذارید، سر راست بگویم.

من هرگونه نوشته ای که قرآن را واجدِ فلان اصل علمی و یا بهمان نظریه فلسفی می داند، یک اثر تفسیری قابل قبول می انگارم و آن را متعلق به رویکرد دوم (رویکرد تفسیری) میدانم.

من سخت مخالف ام از اینکه فکر کنیم تفسیر قرآن باید همه متن را دربگیرد و مثلاً در بیست یا سی جلد چاپ شود.

نگاشته ای می تواند تنها ده صفحه باشد، و یک اثر تفسیری باشد.

اینکه اثری صد جلد است مزیتی بر تفسیرتر بودنِ آن در برابر آن نوشته ده صفحه ای نیست.

هر دوی این آثار به نوعی تفسیر قرآنند و هر دو به نوعی محل کلام.

از منظر من، نوشته ای که چند آیه از قرآن را دربرمیگیرد و از دل آنها فلان نظریه سیاسی را بیرون می کشد، یک اثر تفسیریست؛ خواه درست، خواه غلط.

ما باید این ذهنیت را از سر خود پاک کنیم که تفسیر قرآن حتماً باید چندین مجلد باشد و یا تمام قرآن را پوشش دهد.

ما تفسیرِ تک آیه ای هم داریم و این نکته نکته قابل بحثی ست.

4-1-2- حال بگذارید به عنوان یک نمونه دیگر به دیدگاه مهم رشاد خلیفه درباره معجزه عددی قرآن اشاره کنم و آنگاه ادامه سخنم را پی بگیرم.

آنچه که تا کنون گفته ام، مصداق روشن اش نظریه همین بیوشیمیست مصری تبار آمریکاییست.

او معتقد است قرآن واجدِ یک مهندسی ریاضی-آماری دقیق است و ما می توانیم در تمام سوره هایی که با حروف مقطعه آغاز می شوند، این شاهکار عددی را به اثبات برسانیم.

مطابق با نظریه خلیفه حروف مقطعه تمامی سوره ها قرآن مضربی از عدد نوزده است و اصلاً مطلع متن قدسی، بسم الله الرحمن الرحیم ، نوزده حرف دارد.

او برپایه عدد نوزده بر آن بود که راز عددی قرآن را کشف کرده، و کاری کارستان نموده.

البته او وقتی که دانست دو آیه آخر سوره توبه با سرهم بندیهای او از عدد نوزده و رابطه آنها با حروف مقطعه جور درنمیآید، آن دو آیه را منکر شد و حکم به نامشروعیت آن ها داد.

همچنین، بماند که او بعدها خود را پیامبر خدا دانست و دعوی نبوت نمود.

جالب است بدانید که بسیاری در ایران مفتون نظریه این مهندسِ جنجال برانگیز شده اند و بر روی آن سرمایه گذاری کرده اند.

4-3- نتیجتاً، دیگر باید روشن شده باشد که مراد من از مفهوم تفسیر قرآن دقیقاً چیست؟ مفسر از نگاه من کسیست که همانند رشاد خلیفه سعی برآن دارد تا از دل قرآن یک نظریه علمی-فلسفی بیرون بکشد و اینگونه متن مقدس مسلمانان را بکار بگیرد.

هرگونه استخراج یا انطباق نظریه ای علمی-فلسفی از/با قرآن یک تفسیر آشکار است و لذا فرقی نمی کند که این اثر ده صفحه یا ده جلد باشد.

آن چنانکه آوردم، تفاسیر قرآنی زبانِ قرآن را درنمییابند و عموماً از آن فراتر می روند.

از یاد نبرید که من هرگز مقدمات کار و یا لوازم آن را یک اثر تفسیری تام و تمام نمی انگارم و بر اساس آنها نقدم را نمی نویسم.

تفاسیر قرآن درصدند که این متن را مورد فهم ژیمناستیکی قرار دهند و اینگونه به منصه ظهور برسانند.

همانگونه که پیشتر نوشتم: هنر یک ژیمناست در چیست؟ چنین ورزشکاری می تواند بر روی دستان خود راه برود و یا پاهای خود را صد و هشتاد درجه باز کند.

بدن این ورزشکاران بسیار منعطف است و اصلاً به هر حالتی درآمدنی ست.

در این ورزشکاران هر عضو بدن دارای چندین خاصیت است؛ و گویی پا در حکم دست است و دست در حکم پا.

فهم ژیمناستیکی فهمی منعطف است.

البته این فهم فهمِ منطعف بی دلیلی است.

مراد من از فهم ژیمناستیکی فهم شهرِ فرنگی و آشفته است.

در این فهم یک گزاره به انواع درک ها می آلاید و اصلاً مربوط به نظر نمی رسد.

این نوع فهم فهمِ بیش از حدیِ نامتعارف و البته نادرستی ست.

این فهم هرگز به گزاره های متنی وفادار نمی ماند و به ظن خود پر و بال پیش از اندازه می دهد.

در این فهم هیچگونه حدود و ثغوری در کار نیست و گویی ساختمان گزاره ها بی سقف است [33]".

(5)5-1- نتیجتاً من معتقدم که دوره تفسیری (به معنایی که آورده ام) سپری شده است و ما دیگر نباید در فکر چنین مواجهه ای با قرآن باشیم.

قرآن آن کتاب نظریِ خشکِ بی روحی نیست که بخواهد به ما درس علم یا فلسفه بدهد و یا ما را با علوم دهه ها و یا سده های بعد آشنا کند.

اگر قرآن قرآن شده است این مهم بدآن خاطر نیست که متن قدسی توانسته است از مخاطبان خود یک دانشمند و یا یک فیلسوف تمام عیار بسازد و ذهن و ضمیر عالمان را به خود مشغول بدارد.

متاسفانه بسیاری اینگونه می اندیشند که مثلاً از قرآن و با قرآن می توانند به غواصی در اقیانوس علوم بپردازند و لذا بزرگی و اعتبار آن را به رخ بکشند.

حال، این پرسش باید مطرح شود: از قرآن پس از تفسیر چه می ماند؟ اینکه من بارها در این نوشتار آورده ام که دیگر دوره تفسیر قرآن سپری شده است ، به چه منظوری ست؟ چه رویکرد یا رویه ای می تواند نسبت به قرآن گرفته شود؟ آیا باید قرآن را کنار گذاشت و دیگر به آن نپرداخت؟ آیا راه یا نحوه مواجهه دیگری در کار است؟ پاسخ قطعاً مثبت است.

من وقتی میگویم دوره تفسیر قرآن سپری شده، این بدان معنا نیست که اساساً دوره خود قرآن نیز به سرآمده.

برعکس، ما هنوز و همیشه با این کتاب کار داریم و اصلاً شاید بهتر باشد که بگویم ما هنوز کاری کارستان با این متن نکرده ایم.

ما تا کنون خواسته ایم قرآن را زنده نگه داریم اما نخواسته ایم با آن زندگی کنیم.

زیستن با قرآن یا قرآنی زیستن همان مواجهه ای ست که من معتقدم باید جایگزین نگاه نظری به قرآن شود و بار ما را بار کند.

تا قرآن با زندگی بیگانه است و تأثیری بر پندار و گفتار و کردار من ندارد، قرآن نیست و انگار به دردی نخورده است.

باور کنید اگر ما به عنوان انسان های مسلمان قرآنی می زیستیم امروز در این مصیبت های مرزی و فرامرزی گرفتار نبودیم و اینگونه تاخت و تاز نمی کردیم.

دوره سومی که من از آن سخن گفته ام می خواهد از پس سر دادن شعار تفسیر-بس به قرآن نگاهی کاربردی و عملی بیاندازد و این متن را از مجامع تخصصی به بطن زندگی بیآورد.

زندگی، بله همان سادگی از دست رفته در جریان، همان واقعیات ملموس گهگاه فراموش شده.

به قول آن شاعر معاصر: زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند/چای مادر، که مرا گرم نمود/نان خواهر، که به ماهی ها داد/زندگی شاید آن لبخندیست، که دریغش کردیم/زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت/زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست/لحظه آمدن و رفتن ما، تنهاییست/من دلم می خواهد/قدر این خاطره را دریابیم (کیوان شاهبداغی) .

بله، من معتقدم که باید قرآن را به زندگی برگرداند و با آن زیستن را تجربه کرد.

هرچه باشد نگاه تفسیری نمی تواند مرا و ما را با زندگی آشتی دهد و کاربردی در واقعیت داشته باشد.

تفاسیر قرآن البته به درد کلاس های درس و یا ژونالهای تخصصی می خورند اما به درد زندگی، نه زیاد.

اینکه من ندانم مثلاً قرآن واجد نظریه خورشیدمرکزیست و یا زمین مرکزی کجای زندگی مرا می لنگاند؟ حقیقتاً هیچ کجا.

این خوانش های تفسیری عموماً ربطی به زندگی ندارند و اصلاً از آن بسیار دورند.

باید قرآن را به گونه ای دریافت که در زندگی من نقش مثبت بیآفریند و دست مرا بگیرد و راهبری کند.

درست برعکس دوره تفسیری که در آن این ماییم که قرآن را راهبری می کنیم، نه قرآن ما را.

5-2- حال به وعده خود در سطور گذشته وفا کنم و به دیدگاه سروش دباغ در باب مواجهه پدیدارشناختی با قرآن برگردم.

بگذارید ابتداً لب لباب اندیشه این نواندیش دینی را از زبان خود او بخوانیم: (ما) برای اینکه هم افق با آن زمانه و زمینه شویم باید تلاش خود را بکنیم.

این همان لب لباب مواجهه پدیدارشناسانه با قرآن است.

(مواجهه پدیدارشناسانه قرآن) یعنی من چگونه می توانم مخاطب مت
کلید واژه ها: تفسیر - قرآن - مقاله - تفسیر قرآن - کاربردی - پروژه - دوره - کتاب - پتانسیل - نزدیک - زندگی - زبانی - پایان - رابطه - بالغ - نظری - دیگر - پرده - قلمی - نوبت - صفحه - فکری

آخرین اخبار سرویس:
استخدام خانم 28 سال به بالا جهت منشی و دفتر دار در یک شرکت

تکذیب خبری عجیب توسط «همایون شجریان»/ عکس

یخ دموکراسی ادعایی آمریکا در حال آب شدن/ گرفتاری در منجلاب داخلی

جهانگیری می آید؟ محسن هاشمی، «نه»

لحظه اطلاع یافتن مادر شهید عسگری از پیدا شدن پیکر فرزندش

اعتماد به کوبا برای تولید واکسن مشترک، چرا ؟

سجاد حیات پور طرح محله محور شهید قاسم سلیمانی

آغاز نشست علنی مجلس

اصلاحیه قانون انتخابات به نفع ریاست جمهوری قالیباف و افراد خاص؟

ابطحی: کاندیدای اجاره ای دیگر بس است

پیام تسلیت شریعتمداری در پی درگذشت شیده لالمی دبیر گروه اجتماعی همشهری

مدرک تحصیلی دوم معلمان از اول بهمن اعمال می شود

سخنگوی قوه قضاییه: ترامپ حتماً مجازات می شود

جزییات خارق العاده از صنعت هوافضای چین!

عقده گشایی سخنگوی ستاد مقابله با کرونا در تقابل با مردم قم!

جلسه علنی مجلس آغاز شد/ بررسی تقاضای تحقیق و تفحص از شرکت دخانیات در دستور کار نمایندگان

از قلب عین الاسد تا اقیانوس هند

فهرست پرواز های فرودگاه اصفهان

تلاوت جزء به جزء قرآن مجید/ صفحه 527

تکذیب خبری عجیب توسط «همایون شجریان»/ عکس

استخدام فروشنده جهت سوپر مارکت

استخدام نیروی منشی نیمه وقت

استخدام نیروی جوان فعال فنی(تاسیسات)

بوی سهل انگاری به مشام می رسد

سند تحول قضایی به شرط جلوگیری از رویکردهای مقطعی موثر است

قانون انتخابات به نفع ریاست جمهوری قالیباف اصلاح می شود؟

بزرگترین ارتش های جهان در سال 2021

مثل چشم های حججی!

تمام تحریم های هسته ای و غیر هسته ای باید رفع شوند

بازدید رییس سازمان بازرسی کل کشور از متروی مشهد / هزینه های فعلی پاسخگوی احداث خطوط قطار شهری نیست + فیلم

تلاوت هادی اسفیدانی در حرم امام رضا(ع)

بررسی برنامه نامزدها حق مردم است نه شورای نگهبان

چرا مزد توافقی غیر قانونی است؟!

ولخرجی شهرداری بوشهر از جیب مردم/ بی خیال پروژه!+عکس

انتقاد گروه های مختلف بازنشستگان از همسان سازی/ در بودجه سال آینده بازنشستگان کارگری را درنظر بگیرند

1094/شهید علی خویشوند: در همه حال لحظه مرگ را به یاد آورید

5 عادت بد که باعث تحلیل انرژی می شود

«منیت ها» منشاء مخالفت با دستورات ولی الامر مسلمین

ششمین یادواره سردار شهید محمدعلی الله دادی برگزارشد+تصاویر

ظریف: مردم ما مقاومت را انتخاب کرده اند

نگاهی به دستاوردهای فناورانه دستگاه قضایی در دوره تحول؛ از «سامانه احراز هویت برخط» تا «دادگاه های آنلاین» و «استعلامات الکترونیکی»

یادی از 49 شهید حومه غربی دهدشت

عواقب وحشتناک عاق والدین از زبان امام هادی(ع)

اقناع سازی مردم برای مقابله با کرونا هدف اصلی طرح شهید سلیمانی

تقویت زمزمه های نامزد اصیل در کنگره های احزاب اصلاح طلب

خیاط ماهر دوخت لباس بیمارستانی

هتل آپارتمان

کارگر تراشکاری و سری تراشی

دولت مقصر وضعیت بورس است/ وضعیت امروز بورس قابل پیش بینی بود

استخاره های بجا و استخاره های بیجا

تعجیل در خواسته ها؛ باغبانی در خاک دیگری

در سوگ سیاست ورز صریح و دانشمند صادق

نقش آیت الله مصباح در دفاع از انقلاب ستودنی است

صالحی: بی اعتمادی ما به آمریکا براساس واقعیت هاست

چهاردهمین سالگرد ارتحال آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره) در قم برگزار شد

وعده های پر تکرار ساخت شهرک پتروشیمی و شهرک تخصصی صنایع در ایلام کی محقق می شود؟

تهران میزبان کمیسیون اقتصادی مشترک ایران و جمهوری آذربایجان

حضرت فاطمه (س)، سرّ لیله القدر هستند

ابراز نگرانی کمیسیون کشاورزی مجلس از واردات محصولات تراریخته

محبت برپایه معیارهای دینی اکسیر گمشده در خانواده ها است

سوگواره شعر فاطمی در زرندیه برگزار شد

سوگنامه فاطمی| در آیینه علی (ع) تو را باید دید

برای شهید الله دادی چیزی به نام خستگی معنا نداشت/ آمریکا در وحشت انتقام از خون سردار رشید اسلام است

توزیع بسته های مواد غذایی ستاد اجرایی بین زلزله زدگان غرب هرمزگان/ 9600 پرس غذای گرم بین نیازمندان هرمزگانی توزیع شد+فیلم و عکس

تمامی تحریم های هسته ای و غیر هسته ای پس از برجام، باید رفع شوند

مهم ترین دلیل افسردگی انسان ها

استخدام نیرو فست فود

مدل میکاپ

حق الوکاله وکلا 30 برابر هزینه دادرسی؟ عجبا !

امروز، تدریس زبان های محلی و قومی در مدارس و دانشگاه ها در مجلس بررسی می شود

تبدیل خانه های تاریخی کاشان به مراکز فساد گردشگران؛ شایعه یا واقعیت؟

روایت تسنیم از شهیدی که خود را وقف کار فرهنگی برای انقلاب اسلامی کرد+تصاویر

تابلوی آیدین آغداشلو و دیگر ماجراها!

«رویداد ملی طواف» برگزار می شود

خطر تکثیر آدم هایی با ویژگی احمدی نژاد!

جلیلی، زمین بازی 1400 را ترک می کند؟

روزنامه های امروز دوشنبه 29 دی 99

استخدام خانم برای سوپر مارکت

چرخکار ماهر و مزدی دوز شلوار زنانه

خانواده (مجرد با شرایط )جهت کار در دامداری

استخدام اپراتور خانم جهت جایگاه بنزین و گاز

استخدام نیروی کار در گارگاه چرم

اجرای طرح های حمایتی توسط دولت با هدف بهبود معیشت

توضیحات جدید درباره پرونده مرگ قاضی منصوری

رد پای یک زن در پرونده قاضی منصوری

ناگفته های احمدی نژاد از هدفمندی یارانه ها

ابراز نگرانی رییس کمیسیون کشاورزی مجلس از واردات محصولات تراریخته؛ قانون ایمنی زیستی مورد بازنگری صورت می گیرد

حلقه حفاظتی امام چگونه شکل گرفت؟/تیزهوشی حاج احمدآقا چگونه جان امام را نجات داد؟

انتقاد ترکان از مصوبه اخیر مجلس درباره انتخابات

مراسم سوگواری شهادت حضرت فاطمه(س) در تایلند برگزار شد

گلایه ربیعی از همراهی مخالفان دولت با فشار ها

بی اعتمادی ما به آمریکا براساس واقعیت هاست

بهارستان هنرمندان کرمان 20 سال در انتظار بهسازی و توسعه

بصیرت آفرینی حضرت زهرا(س) در دین اسلام بی بدیل است

اعلام زمان برگزاری انتخابات سه گانه فلسطین؛ واقعیت یا تاکتیک؟

صف نان و داستان تلخ بی کفایتی مسئولان در شرق کشور / صف های طولانی نان در سیستان و بلوچستان از کجا آب می خورد؟

آمادگی برای آزمون علوم پایه پزشکی

استخدام همکار و فروشنده خانم

استخدام مسوول پذیرش در مطب دندانپزشکی

استخدام نیروی کافه

آیا «تفاسیر قرآن»به پایان عصر خود نزدیک شده اند؟

آیا «تفاسیر قرآن»به پایان عصر خود نزدیک شده اند؟