مطالب مرتبط:
90 دقیقه بمباران اندیمشک؛ شهری که بزرگترین حمله هوایی بعد از جنگ جهانی دوم را تحمل کرد
شهری که وقت نکرد آخ بگوید!
در جلسه هم اندیشی امروز شورای شهری ها چه گذشت؟
منیعی: مجوز ذخیره ها دقیقه 30 بازی به دست ما رسید/ بیانیه گل ریحان ربطی به مهاجری و سازمان لیگ نداشت
رونق کسب و کار تاکسی های برون شهری در محدودیت کرونایی
-103 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
سه شنبه، 4 آذر 1399 ساعت 19:052020-11-24حوادث

90 دقیقه بمباران/شهری که وقت نکرد آخ بگوید!


90 دقیقه بمباران/شهری که وقت نکرد آخ بگوید! به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان،ساعت 11:45 دقیقه 4 آذر 1365 بود، دقیق یادم مانده، چون تا چند ربع بعدش باید سروکله ی بچه ها پیدا می شد، - "،ساعت 11:45 دقیقه 4 آذر 1365 بود، دقیق یادم مانده، چون تا چند ربع بعدش باید سروکله ی بچه ها پیدا می شد، که پیدا هم شد، اما خونی و بریده! لیوان آب را برداشت، دست هایش می لرزید، اما صدایش را هرچند ثانیه یک بار قورت می داد که شیشه شکسته های سال ها بیقراری را در پستوی حنجره اش نبینم.

رنگ روغنی آبی دیوار زار میزد، پنجره ها دهان باز کرده بودند و تیرک ها از میان دلِ شکافته ی سقف زجه میزدند، اما منیژه، سکوتش را با غرور به رخ شهر می کشید و تنها نشانی که از خودش داد همین بود: منیژه، زنی جامانده از طوفانِ باروت سال 1365.

خیلی مردپیراهن سفید با گل های وحشی قرمز تنم کرده بودم، خیلی دنبال روسری ای گشتم که رنگش به حیات وحش پیرهنم بیاید، اما جیب خالی آقایمان به بیشتر از سه تا روسری قد نمی داد و بالاخره بعد از کلی کلنجار، روسری یاسی را به سر کردم.

قرار بود سالار بیاید، قسم داده بود که زمین به آسمان و آسمان به زمین رسید حق نداری پایت را از لنگه در خانه بیرون بگذاری! گونه های چروکیده منیژه گل انداخت، دستی به تار و پود قالی بیرنگش کشید و صدایش را آرام تر کرد، انگار هنوز سایه ی سالار را بالای سرش میدید: خیلی مرد بود، یعنی آنقدر که راضی نمیشد هوهوی باد از گوشه ی چادر من و زنان و دختران محله بگذرد، پشت خط مقدم در آشپزخانه مشغول بود، اما حواسش به خورد و خوراک من و بچه هایمان بود، دوست داری بگویم چه شکلی بود؟ یعنی، چون خودت گفتی همه چیز را توصیف کنم پرسیدم، بمیرم برایش، عکسی از سالارم نماند.

بگوبه چشم هایش زل زدم، هنوز عطر عاشقی را میشد از مردمک های عسلی اش چید، اصلا این چشم ها عجیب ترین عضو بدن اند، هزار سال هم که بگذرد، تا اراده کنی و بهشان خیره شوی حرف دل را میخوانی، مثل یک اعتراف یا شاید هم آهنگین و شاد مثل یک نت موسیقی محلی! کم حرف بود، خیلی بیشتر از اینکه فکرش را بکنم، اما حرف سالار که شد بغض سکوتش ترکید، ضبط صوت را نزدیک تر آوردم: منیژه خانم، ما هرچه شما بگویید را دوست داریم بشنویم، دلتان می آید بیشتر از این منتظرمان بگذارید؟ تشت خدا من را بکشد، اذیت شدید؟ دل است دیگر، یکهو هوای کسی را می کند که دیگر نیست، یعنی هست، من که حسش می کنم، اما زن های همسایه می گویند خُل شده ام! مستقیم که نه، ولی از انگشت گزیدن و ذکر استغفرالله گفتنشان میفهمم که منظورشان منم.

4 آذر بود، روسری را محکم کردم و در به در دنبال رژلبم میگشتم، منیژه نصف صورتش را با چادر پوشاند و خنده ریزی کرد: آن موقع که مثل الآن نبود هفت قلم آرایش کنیم، خیلی دستمان می رسید یک رژلب بود که چشمتان روز بد نبیند، همان یک قلم را هم زیر کمد پیدا کردم، بچه ها بعد از نقاشی روی درِ کمد، آن زیر سُرَش داده بودند.

ساعت به ده که رسید دلم آشوب شد، نمیدانستم دقیقا کِی قرار است بیاید، اما آنروز مرخصی اش بود و باید می رسید، لباس چرک ها را در تشت روی هم ریختم و با چنگ به جانشان افتادم.

شلاق سرما بر پوست دستم می خزید و گزگز میکرد، انگشت هایم کبود شده بود، اما حواسم سرجایش نبود، میخواستم حالا که بچه ها مدرسه اند و سالار نیامده خودم را سرگرم کنم تا شاید عبور کُند دقیقه ها کمتر عذابم دهد.

ساعت شومکف گیر را چندبار گوشه ی قابلمه کوبیدم و دم کنی را روی درش محکم کردم، ساعت 11:45 دقیقه بود، دقیق خاطرم نیست که چرا سمت پنجره آشپزخانه رفتم، شاید میخواستم نگاهی به درِ حیاط بیندازم که صدایی مهیب کل خانه را برداشت.

دستپاچه شده بودم، بدون دمپایی تا حیاط دویدم، عین دیوانه ها دنبال منشا این صدای محکم و خشن و نزدیک میگشتم که یک سایه ی بزرگ را بالای سرم حس کردم، تنم یخ زد، همه چیز در عرض صدم ثانیه اتفاق افتاد و قبل از اینکه بخواهم به آسمان نگاهی بیندازم به آنور حیاط پرت شدم.

ناخنِ خونیموهایم از زیر روسری بیرون ریخته و درِ حیاط باز بود! زنان همسایه زیر بازویم را گرفته بودند تا کشان کشان از زیر خاک و سرب بیرونم بکشند، سرم گیج میرفت، اما وقتی داغی خون از پیشانی به صورتم چکید خودم را از دستشان بیرون کشیدم، زنان داد و فریاد میزدند که مگر عقلت را از دست داده ای منیژه؟ اما گوش من بدهکار نبود، نمیشد که به خاطر حفظ جانم حرف سالار را زمین بزنم و از لنگه درِ خانه بیرون بروم، اصلا کجا میرفتم؟ بچه هایم هنوز از مدرسه برنگشته بودند.

آسمان لباس عزایش را پوشید، هر طرف چشم میگرداندم زوزه هواپیما بود و منی که با ناخن های خونی وسط حیاط، ماتم گرفته بودم.

کیف ها رسید علی آمد، برادرم را می گویم، لباس هایش پاره پاره و چشم هایش را با شرمندگی به زمین دوخته بود، دست انداختم و یقه اش را کشیدم، یک ساعتی میشد که نُقل بمب بر سرمان می پاشیدند، اما او فقط کیف های خونی بچه هایم را بالا آورد و در بغلم نشاند، وحشیانه به صورتم چنگ میزدم، نفسم بالا نمی آمد، موهایم را از ریشه کندم و با جنون سر به زمین میکوبیدم، علی هرکاری کرد نتوانست آرامم کند، حالا من بودم که میخواستم پایم را از لنگه درِ خانه ام بیرون بگذارم.

رنج برای شنیدن بقیه ماجرا دلم آشوب شد، یعنی منیژه حرف سالار را زمین میزد و از لنگه درِ خانه بیرون میرفت؟ اما سالار گفته بود اگر زمین را به آسمان و آسمان را به زمین دوختند هم بیرون نرو! منیژه نفس عمیقی کشید و به قاب های خالی روی دیوار دخیل بست، یک لحظه، دوباره شکستنش را دیدم، زن ها خیلی عجیب اند، از دور که به آن ها نگاه میکنی محکم اند، اما وقتی نزدیکشان میشوی تا قصه عاشقیشان را بشنوی، نازک تر از بال پروانه، بیصدا و آرام میشکنند، به بهانه ی آوردن شربت سمت آشپزخانه رفت: خاک شیر یا آب لیمو؟ _ترجیح میدهم سلیقه میزبان را تجربه کنم.

تکه های گوشت _چرا اینقدر تعارف میکنی دختر جان؟! تا شربتت را سر نکشی بقیه اش را نمیگویم، باید جان داشته باشی تا قصه ام را بنویسی.

به آرامش دانه های خاک شیر که ته لیوان آرام گرفته بودند حسودی ام شد، با قاشق آشوبشان کردم و شربت را تا ته سر کشیدم، هوای خوزستان حتی حوالی پاییز هم بهاری است! حالا دایره لغات منیژه بود که برای جاری شدن بیقراری میکرد، ضبط صوت را دوباره روشن کردم: علی عاجزانه التماس میکرد که همراهش بروم، صدایش را نمیشنیدم، اما کلماتِ خون و بمب و باروتش مثل پتک روی سرم فرود می آمد، چادرم را از زیر خاک و خل بیرون کشیدم، 45 دقیقه ای میشد که مستمر بمب می بارید، بمب هایی که هیچکدامش به فرق سرم نخورد تا به رنج تنهایی مبتلا نشوم.

علی اشاره داد که زودتر بیرون برویم، دستی به لنگه درِ خانه کشیدم و با داغ بچه هایم از قسمم گذشتم، خیابان قیامت بود، تکه های گوشت روی تیر های برق و شاخه ی درختان پاشیده شده بود، تا وقتی که مرا در قبر بگذارند آن صحنه ها را فراموش نمیکنم، اصلا آن دنیا که رفتم هم فراموش نمیکنم، چون اگر فراموش کردم چطور یقه ی باعث و بانی اش را بگیرم و جرمِ نکرده مان را بپرسم، ما خون دادیم دخترجان، خونِ عزیز.


کلید واژه ها: دقیقه - باشگاه خبرنگاران - سروکله - بچه ها - خبرنگاران - باشگاه - روسری - پنجره - روغنی - دیوار - حنجره - شیشه - وحشی - قرمز - سفید - دهان - حیات - تیرک - میان - غرور

آخرین اخبار سرویس:
راننده سرویس پرسنلی

اسکیمینگ روش کلاهبرداری مبتلابه سارقان در فضای مجازی

شرورِ معروف شیراز دستگیر شد

نامادری بی رحم پسر خوانده اش را کتک زد تا مرد +عکس

کشف 13 تن سبوس دامی قاچاق در قرچک

صدور جواز دفن فوتی های سقوط بهمن در مرز ایران و ترکیه

کشف جسد مرد تهرانی در کوه های سعادت آباد / بازپرس قتل وارد عمل شد

سارقان مسلح تهرانی با کلاشنیکف+عکس

کشف 47 ماینر غیرمجاز در کرمان

امداد رسانی 103 حادثه و آتش سوزی در سمنان

دستگیری شرور معروف تحت تعقیب شیراز

جواز دفن فوتی های سقوط بهمن در مرز ایران و ترکیه صادر شد

کلاهبرداری با فروش اقساطی خودرو

جلوگیری از واژگونی قطار مترو کرج ـ تهران با هوشیاری مأموران پلیس

کشف حدود 9 میلیون قرص از دلال بزرگ دارو در بازار تهران

علت آتش سوزی کانکس معلم کنگرستانی صاعقه نبوده

استخدام راننده بدون ماشین

صندوقدارخانم

سارق زعفران در قاین دستگیر شد

برخورد با عاملان انتشار شماره حساب های شخصی جهت دریافت نذورات در فارس

دستبند قانون بر دستان نوجوانان سارق در قم

حمله وحشتناک مردان ناشناس به 2 رفتگر

کشف 167 دستگاه استخراج ارز دیجیتال غیرمجاز در کرمانشاه

استخدام حراست ونگهبان

محموله بزرگ قاچاق در استان کردستان کشف شد

167 دستگاه استخراج ارز دیجیتال غیرمجاز در کرمانشاه کشف شد

دریافت 210 گزارش مردمی در حوزه تخلفات ترافیکی در کیش

انهدام باند بزرگ شرط بندی در شهریار تهران/ دستگیری 28 نفر

اقدام به خودکشی دو دختر جوان در گرگان

خلافکارترین مرد مشهد بازداشت شد

کشف مواد مخدر در عملیات پلیس کهنوج

توزیع سبد غذایی بین مردم طوفان زده رودبار جنوب

دستگیری قاتل فراری در ملکان

ماجرای عجیب اقدام به خودکشی دو دختر در گرگان

اقدام به خودکشی همزمان دو دختر جوان در گرگان

دستگیری قاتل فراری در ملکان

دستگیری 14 عضو یک شرکت هرمی در بندرانزلی

دستگیری شرور معروف شیراز به همت سازمان اطلاعات سپاه

دستگیری قاتل فراری در یکی از روستا های ملکان

بدشانس ترین سارق طلافروشی در تهران / فیلم

آتش سوزی یک آپارتمان در رشت

تصادف در جنوب سیستان و بلوچستان 14 مجروح برجا گذاشت

اقدام به خودکشی دو دختر جوان در گرگان

14 فقره زورگیری و گوشی قاپی در کارنامه سیاه جوان 19 ساله

افزایش 72 درصدی کشف جرایم سایبری در دهگلان

جلوگیری از ورود 900تن مواد مخدر به بازار مصرف

کشف 20 دستگاه تولید ارز دیجیتال قاچاق در نور

تجلیل از کاشفان محموله بزرگ هرویین در گمرک آستارا

حمله مرگبار مار کبرا به نوزاد 8 ماه

دستگیری شرور معروف شیراز به همت سازمان اطلاعات سپاه

تصادف پراید و خاور با 5 کشته و مصدوم

کشف دل و جگر فاسد در شهرستان الیگودرز

کرونا هفتم بهمن ماه جان یک هرمزگانی را گرفت

نوبت بندی ها برای خاموشی های مقطعی در گیلان

سانحه دلخراش رانندگی در محور ایرانشهر-دلگان/15 نفرکشته و مجروح شدند

زنده ماندن کارگر بعد از سقوط از ارتفاع 20 متری

کلاهبرداری اینترنتی با فروش کالاهای ممنوعه

پیگیری 20- جاده شهرصنعتی رشت

حیرت پزشکان از تزریق باورنکردنی مرد جوان

دستگیری قاتل فراری در ملکان

بدشانس ترین سارق طلافروشی در تهران + فیلم

یکهزار قلم قطعات خودروی قاچاق در سلسله کشف شد

دستگیری قاتل فراری در یکی از روستاهای ملکان

خدمات در منزل . نگهداری از سالمند

کاریکاتور/ بدو بدو آتیش زدم به مالت! / سرقت اطلاعات بانکی 2000 شهروند با چند کیلو میوه!

یک روز کاری با پلیس پیشگیری تهران بزرگ

انهدام باند بزرگ شرط بندی در شهریار/28نفر از عوامل دستگیر شدند

تصادف پراید و خاور،5 کشته و مصدوم ب جای گذاشت

جلوگیری از ورود 900تن مواد مخدر به بازار مصرف

اقدام به خودکشی همزمان 2 دختر نوجوان در گرگان

نسخه آلفا بازی راننده حرفه ای توسط ستاد مبارزه با موادمخدر منتشر شد

دستگیری 14 عضو یک شرکت هرمی در بندرانزلی

کشف 231 راس گوسفند سرقتی در آذربایجان شرقی

اعتراف سارق به 8 فقره سرقت

ماجرای سرقت مسلحانه از طلافروشی

آزادی هشت زندانی در بند در استان اصفهان

این شیطنت نیست خباثت است +عکس

اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی در بهبهان

برگزاری مانور اطفای حریق در یزد

رازی در پرونده پزشکی یک دختر جوان

14 فقره زورگیری و گوشی قاپی در کارنامه سیاه جوان 19 ساله

جلوگیری از یک فاجعه عظیم در مترو+عکس

ناکام ماندن سارق مسلح طلا فروشی در محله جوادیه

خودروی پلیس، ناجی دختران جوان

تیراندازی در شهرستان کنگاور 2 شهروند را مجروح کرد

ماجرای حمله مردی با چاقو به رهگذران

نیروی کار فنی

تصادف پراید و کامیون در اتوبان قم 2 فوتی و 3 مصدوم بر جای گذاشت

دستگیری قاتل فراری در ملکان

دستگیری قاتل فراری در یکی از روستاهای شهرستان ملکان

تصادف مرگبار پراید با کامیون

2 کشته و 3 زخمی در پی تصادف خودروی سواری و کامیون اتوبان قم

واژگونی خودرو اتباع بیگانه در زرین دشت یک کشته و 5 زخمی در پی داشت

17 دستگاه استخراج ارز دیجیتال در شاهین دژ کشف شد

سرقت نافرجام سارق مسلح طلافروشی

مهم ترین حوادثی که در 7 بهمن ماه رخ داد

2 کشته و 3 مصدوم در پی تصادف خودروی سواری و کامیون

قاتل فراری در کرمانشاه دستگیر شد

بازداشت یکی از دلالان دارو در بازار تهران

قاتل خاموش 3 عضو یک خانواده را به کام مرگ کشاند

90 دقیقه بمباران/شهری که وقت نکرد آخ بگوید!

90 دقیقه بمباران/شهری که وقت نکرد آخ بگوید!