مطالب مرتبط:
اربعین امسال، نشانه اراده الهی بر نصرت اسلامی
پیاده روی اربعین معجزه الهی است
از تقدیر زائران اربعین تا نذر استاندار
افسوس شاعران بازمانده از سفر اربعین؛ هند
96درصد زائران اربعین مرز زمینی را برای سفر انتخاب کردند | اخبار ایران و جهان
-68 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
شنبه، 27 مهر 1398 ساعت 05:012019-10-19سياسي

وقتی خداوند سفر اربعین را می چیند / غلبه تقدیر الهی بر تدبیر بشری


فرزانه عضدی؛ * زندگی خیلی وقت ها آنطور که بخواهیم پیش نمی رود.

اصلا انگار نیرویی وجود دارد که برنامه هایمان را به هم بریزد.

- " دقیقا در همان زمانی که همه برنامه ریزی ها را برای رسیدن به آرزوی چندین ساله انجام می دهی و به نظر می رسد همه کار ها روی روال خود در جریان است، خداوند نشان می دهد تقدیر دیگری برایت اندیشده است.

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو- فرزانه عضدی؛ * زندگی خیلی وقت ها آنطور که بخواهیم پیش نمی رود.

اصلا انگار نیرویی وجود دارد که برنامه هایمان را به هم بریزد.

دقیقا لحظه ای که انگار همه چیز راه خودش را می رود و همه برنامه ها مرتب و روتین پیش می روند، یک اتفاق کوچک، خیلی هم کوچک می افتد و همه چیز را به هم می ریزد.

نه فقط برنامه ها دیگر براساس ترتیبی که چیده ای، پیش نمی رود، حتی این اتفاق کوچک آنقدر خودت را به هم می ریزد که یک باره حس می کنی وسط یک اتاق بزرگ کاملا به هم ریخته ایستاده ای و باید در کسری از ثانیه همه چیزرا مرتب کنی.

به سختی مادرم را راضی کردم که اجازه بدهد امسال برای پیاده روی اربعین بروم.

اما حاضر نشد کنارم باشد؛ نمی توانستم با او درباره کار های سفرم حرفی بزنم.

راضی نبود، فقط گفته بود هرکاری دلت می خواهد بکن، دیگر به من ربطی ندارد.

شاید از این جمله بدتر برای من نبود.

مادرم با بی رحمی در یک بلاتکلیفی محض رهایم کرده بود.

باید تصمیم می گرفتم.

مطمئن بودم که گوشه ای از خانه دلش نشسته و پرپر زدن من را تماشا می کند.

باید همه چیز را خودم مرتب می کردم؛ پاسپورت، کاروان، ثبت نام، هزینه سفر، بستن کوله و هرچیز دیگری که برای یک سفر با مختصات اربعین نیاز است.

پاسپورتم را از قبل گرفته بودم.

قرار بود به دستم برسد.

فقط باید مادر را راضی می کردم که دو سه روزی از خانه بیرون نرود تا مأمور پست پشت در نماند و من مجبور نشوم به آن اداره پست شلوغ و پرجمعیت بروم.

یادم می آید که با چه نگاه التماس آلودی از مادر می خواستم که از دوشنبه تا چهارشنبه جایی نرود و شش دانگ حواسش به زنگ در باشد.

خانه نرگس خانم هم اگر رفت، زود برگردد.

می دانستم ته دلش می خواهد وقتی مأمور پست پاسپورتم را می آورد، او در خانه نباشد و من مجبور باشم یک روز را با اعصاب خوردی بگذرانم تا پاسپورت به دستم برسد.

اینطوری امیدوار می شد که من با همه تلاشم، نتوانم بروم.

دومین موضوع هم نحوه رفتن بود.

از دانشگاه نمی توانستم بروم.

شرط ثبت نام دختران این بود که با یکی از محارمشان به سفر بیایند.

بردارهایم سر خانه و زندگی شان بودند و پدر هم که دیگر پیش ما نبود.

باید سراغ کاروان هایی خارج از دانشگاه می رفتم.

چندجایی آشنا داشتم؛ در بسیج مسجد محل عضو بودم و رفت و آمد می کردم.

از بچه های آنجا شنیدم که دو سه تا از پسر ها که قبلا اربعین رفته اند، امسال می خواهند خودشان یک کاروان راه بیندازند.

قرار بود یک گروه کوچک نهایتا 15 نفره با یک میدل باس از اصفهان راه بیفتد تا مرز شلمچه و از آنجا به بعد هرکسی راه خودش را برود.

قرار بازگشتمان هم مرز شلمچه بود.

سعید موسوی که مسئولیت کاروان را به عهده گرفته بود، با راننده هماهنگ کرده بود که یک روز بعد از اربعین، لب مرز خسروی منتظرمان باشد.

با یکی از دوستانم که خوشبختانه مادرش با مادرم رفاقتی داشت قرار و مدار گذاشتیم که در کاروان باشیم.

او با پدرش می آمد و همین حضور پدر زهره دست آخر باعث شده بود که مادر من کمی احساس رضایت کند.

اما باز هم بی قرار بود.

ثبت نام کردیم و کار ها داشت خوب پیش می رفت؛ حتی گذرنامه هم به موقع به دستم رسید.

روز های آخر قرار بود پول را به حساب سعید موسوی بریزم.

وقتی به او پیام دادم که شماره حسابش را برایم بفرستد، در کمال تعجب از من خواست تا به مسجد بروم و حضوری شماره حساب را بدهد.

در راه بازگشت از دانشگاه به مسجد رفتم و گوشه صحن دیدم که نشسته و دارد با چند نفری صحبت می کند.

با خستگی و اخم به سمتش رفتم.

برخاست و سربه زیر به سمتم آمد.

موضوع گفتگوی ما اصلا به شماره حساب نکشید.

او فقط نگران بود که من تنها می آیم.

اصلا نمی توانستم درک کنم که این چیز ها چه ربطی می تواند به او داشته باشد.

من تنها نبودم؛ پدر زهره قرار بود مراقبم باشد.

پس دیگر جای نگرانی نبود.

آخرین حرف موسوی بدجوری به هم ریخته بودم.

نگران و سرگردان کوچه ها را می رفتم تا به خانه برسم.

آخرین جمله اش این بود: اگر اجازه بدهید خودم مراقبتان باشم.

همه چیز آوار شده بود روی سرم.

سنگین قدم برمی داشتم.

پاهایم در اختیار خودم نبود.

بی حواس بودم و کاملا گیج، آنقدر که حتی وقتی مادر با خوشحالی گذرنامه را به دستم می داد، نمی توانستم بفهمم چه اتفاقی افتاده است.

چرا سعید موسوی همچین حرفی زد؟ آن هم دقیقا زمانی که همه چیز داشت راه خودش را می رفت.

چرا همه چیز را به هم ریخته بود.

تو اتاق گوشه ای کز کرده بودم.

حتی چادرم را فراموش کرده بودم از سر بردارم.

نه گریه می کردم نه می خندیدم.

هیچ حسی، گیجی مطلق بود.

باید تصمیم می گرفتم که نروم.

احساس می کردم این کار را باید برای حفظ نجابتم انجام دهم و مسلما نجابت من مهمتر از پیاده روی اربعین بود.

اما می توانستم به سعید موسوی بی اعتنایی کنم و زیر سایه پدر زهره همه مسیر را طی کنم.

اصلا مگر قرار نبود بعد از مرز هرکسی راه خودش را برود؟ خب من و زهره و پدرش هم راه خودمان را می رفتیم.

توی جاده تا مرز هم می توانستم حتی به نگاه سنگین موسوی بی اعتنا باشم.

برایم مهم بود که حس عفیف بودنم خدشه دار نشود.

اما چگونه؟ از همه بدتر این بود که نمی توانستم درباره این موضوع با مادر حتی کلمه ای حرف بزنم.

حتی نباید تو چشمهایم می خواند که اتفاقی افتاده است.

مادر همیشه نسبت به حرف زدن با پسر ها بهم هشدار می داد و من همیشه وانمود می کردم پشت گوش انداخته ام؛ هرچند خودم حواسم به همه حرفهایم بود.

اما این یکی کجا از دستم دررفته بود؟ اصلا سعید موسوی اهل این حرف ها نبود.

حاضرم قسم بخورم که او حتی نمی داند من عینک به چشم می زنم چه برسد به اینکه بخواهد .

چه بخواهد؟ فکرهایم ته نداشتند.

همه نقشه هایی که کشیده بودم به هم ریخته بود.

حس روز هایی را داشتم که وسط کار های سخت روزانه ام، مادر یک باره اصرار می کرد که اتاقم را مرتب کنم.

کار سختی نبود، اما او دقیقا از من می خواست فکرم را از کارهایم جدا کنم و به چیزی که او می خواهد متمرکز شوم و این سخت ترین کار دنیا بود.

حالا همین طور شده بود.

یک نفر من را از وسط برنامه ریزی های سختی برای سفرم داشتم، یک باره من را بیرون کشیده بود و همه توجهم را به خودش جلب کرده بود.

چه باید می کردم؟ می رفتم یا نمی رفتم.

همه فکرهایم بدون پایان بندی باقی می ماندند و همین گیج ترم می کرد.

یک ساعتی گذشته بود.

برخاستم و لباس عوض کردم.

دست و رویم را شستم، وضو گرفتم و نماز خواندم و در همه این لحظات مادر روی کاناپه نشسته بود و چشمش به تلویزیون و دلش دنبال من بود.

حرفی نمی زدم.

تو خودم بودم و کارهایم را می کردم.

شاید اولین راه برای منظم کردن ذهنم این بود که کار های دم دستم را انجام دهم.

خوشبختانه مادر ناهار خورده بود.

نمازم را سلام دادم که مادر گفت: حالا که گذرنامه ات آمده، اجازه می دهی برم سری به نرگس خانم بزنم؟ طعنه کلامش آزارم نداد.

مسائل بزرگتری الان فکرم را مشغول کرده بودند.

نگاهش کردم و گفتم: دستت درد نکند برای این چند روز.

خیلی لطف کردی.

خدا را شکر رضایت را در چشمانش دیدم.

صدای تلفن را شنیدم و با همان چادر نماز سراغش رفتم.

موسوی بود؛ شماره حساب را پیامک کرده بود و با یک جمله: امیدوارم سوءبرداشتی نشده باشد.

منظور بنده این بود که، چون شما تنها خانم گروه هستید که محرم همراه ندارید، علاوه بر آقای فروزش، من هم به عنوان مسئول گروه حواسم به شما باشد و اگر احیانا نکته ای را در مسیر یادآوری کردم، انشاءالله بر این موضوع حمل کنید.

متشکرم سوالات بیشتری تو ذهنم جولان دادند.

بعضی چرا ها از بین رفتند، اما چرا های دیگری به وجود آمدند.

نبود مادر فرصت خوبی بود، به زهره زنگ زدم و همه ماجرا را برایش تعریف کردم.

پشت تلفن می خندید و همه چیز را به مسخره می گرفت.

اما آخرش تصمیم گرفتیم به پدرش بگوید.

فقط به پدرش.

چون اگر مادرش باخبر می شد، حتما مادر من هم از همه ماجرا بو می برد و آن وقت اربعین رفتنم را باید کاملا از بین رفته تلقی می کردم.

حالا وقت صبر کردن بود که ببینم چه می شود.

شاید موسوی منظور خاصی داشته، شاید هم نداشته.

اینکه پدر زهره هم با این موضوع چطور برخورد کند، مهم بود.

پس باید صبر می کردم.

ظرف های ناهار را شستم.

خانه ها را جارو زدم.

کمد لباس هایم را مرتب کردم.

مادر که آمد من را در حالی دید که دارم میز تلویزیون را دستمال می کشم و گردگیری می کنم.

می خندید و خوشحال بود.

حدس زدم از اینکه بعد از چند روز توانسته با نرگس خانم پشت سر من غیبت کند، خوشحال است.

در آغوشم گرفت و بوسیدم.

تعجب کرده بودم.

اما هر ازگاهی از این بغل های یهویی داشتیم و حسابی لذت بخش بود.

در آغوشش آرام گرفتم و همه اضطراب های این روز ها را خالی کردم.

قطره اشک کنار چشمش هم از روی عشق بود.

آرام کنار گوشم گفت: کی اینقدر بزرگ شدی؟ رویش را بوسیدم و دوباره در آغوشش غرق شدم.

حالا دو سالی هست که از آن اربعین رفتن می گذرد و این سال سومی است که برای پیاده روی عازم هستیم.

فارغ التحصیل شده ام.

امسال با محرم و تکیه گاهم به پیاده روی می روم.

با سعید موسوی.

آن روز وقتی مادرم به خانه نرگس خانم رفته بود، مادر زهره و سعید موسوی هم آنجا بوده اند.

آن ها مادرم را دوره کرده بودند و با طرفه الحیلی که هیچ وقت درکش نکردم، موضوع را به مادرم گفته بودند و از آنجا که سعید موسوی، خوشنام ترین جوان همه محل بود و مادرم دل را به خدا سپرده بود.

پدر زهره هم از همه ماجرا باخبر بود و با نیت شرکت در این امر خیر حاضر شده بود همراه دخترش به پیاده روی بیاید.

گاهی همه زندگی آدم بدجوری به هم می ریزد.

اصلا هرجا که خود را مسلط بر هر امری می بینیم، یک باره دست خدا می آید و همه چیز را به هم می ریزد و دوباره، زیباتر از قبل می چیند و آن وقت که تو خود را در آغوش خدا احساس می کنی.


کلید واژه ها: برنامه ها - برنامه - پاسپورت - خانه - اربعین - مادر - پیاده روی اربعین - زندگی - دانشگاه - ثبت نام - راضی - فرزانه - خداوند - کوچک - کاروان - برنامه ریزی - تقدیر - پیاده روی - چهارشنبه - خبرگزاری - دختران - دوشنبه - تصمیم - اعصاب - پیاده - اداره - هزینه - لحظه - هایی - نشان

آخرین اخبار سرویس:
خداحافظی فرزند 38 روزه با پدر شهیدش

احمدی نژاد کاندیدای انتخابات 1400 می شود؟

اعتراض معاونت حقوقی ریاست جمهوری به ابطال تعیین محل برای تشکیل اجتماعات و اعتراضات

اعتراض معاونت حقوقی ریاست جمهوری به ابطال تعیین محل برای تشکیل اجتماعات و اعتراضات

فرانسه در مورد کاهش تعهدات ایران به برجام اظهار نگرانی کرد

راهپیمایی حمایت از اقتدار و امنیت در بیرجند برگزار می شود

اعتراض معاونت حقوقی ریاست جمهوری به ابطال تعیین محل برای تشکیل اجتماعات و اعتراضات

راهپیمایی مردم تبریز در محکومیت اغتشاشات اخیر

بهانه ای برای عدم اجرای طرح انتقال آب به یزد پذیرفته نیست

خداحافظی فرزند 38 روزه با پدر شهیدش | اخبار ایران و جهان

لایحه «درآمد پایدار شهرداری ها» اولین گام برای جلوگیری از شهر فروشی است

مردم ایلام در حمایت از امنیت و اقتدار کشور فردا راهپیمایی می کنند

دیدار جمعی از تولیدکنندگان، کار آفرینان و فعالان اقتصادی با رهبر انقلاب

کنفرانس بین المللی مدیریت استراتژیک ایران

با خاطیان در دانشگاه فرهنگیان برخورد می شود

گزارش فرمانده سپاه فارس درباره آخرین وضعیت ناآرامی های شیراز

تعیین ریاست جهاد دانشگاهی در شورای عالی انقلاب فرهنگی

اخبار پربازدید امروز سه شنبه 28 آبان | 98/08/28

وداع با پیکر دو شهید مدافع امنیت در معراج الشهدا + عکس و فیلم

اعتراض معاونت حقوقی ریاست جمهوری به ابطال تعیین محل برای تشکیل اجتماعات

رییس عقیدتی سیاسی فرماندهی کل قوا: باید دست اندکاران فتنه 25 آبان مشخص شوند/ دشمن می خواهد ایران را پای میز مذاکره بکشاند

مراسم وداع با شهدای امنیت در معراج شهدا برگزار شد

بازدید رییس کل دادگستری زنجان از زندان ابهر/ 6 زندانی جرایم غیر عمد آزاد شدند

سپاه: اغتشاشگران استان فارس تحت تعقیب هستند

رییس عقیدتی سیاسی فرماندهی کل قوا: باید دست اندکاران فتنه 25 آبان مشخص شوند/ دشمن می خواهد ایران را پای میز مذاکره بکشاند

اطلاعیه ستاد حمایت معیشتی: پرداخت کمک حمایت معیشتی تا پایان روز شنبه 2 آذر

مردم در برابر مشکلات صبوری کنند/همه تابع ولایت باشیم

دیدار جمعی از تولیدکنندگان، کارآفرینان و فعالان اقتصادی با رهبر انقلاب

کریمی: وزیر آموزش و پرورش اجرای رتبه بندی فرهنگیان را شعار ندهد، اجرا کند

نمی خواهیم برنامه اربعین را دولتی کنیم

در حال پاکسازی خسارت های وارده هستیم/ بزودی شاهد تظاهرات مردمی رباط کریم خواهیم بود/ عوامل موثر شناسایی شدند

جمعی از تولیدکنندگان، کار آفرینان و فعالان اقتصادی با رهبری دیدار کردند

«حمیدرضا طیبی» بار دیگر رییس جهاد دانشگاهی شد

کمیسیون امنیت اغتشاشات اخیر کشور را بررسی کرد

دیدار جمعی از تولیدکنندگان، کارآفرینان و فعالان اقتصادی با رهبر انقلاب

لازم باشد جان خود را در راه قرآن فدا می کنیم

معرفی بیست کتاب پرفروش صوتی در سال 1397

موضع گیری حکیمانه مقام معظم رهبری ایثارگرانه بود

خبر 20، سه شنبه 28 آبان 98

دیدار جمعی از تولیدکنندگان، کارآفرینان و فعالان اقتصادی با رهبر انقلاب

واکنش ارتش به ناآرامی های اخیر در کشور

وداع با پیکر شهیدان مدافع امنیت در معراج الشهدا + عکس و فیلم

تعدادی از اغتشاشگران بازداشت شده اند /اعتراضات به ضرر مردم است

در بخش خصوصی به جز فروشگاه های بزرگ خسارتی نداشته ایم/ مردم در حال انجام امور زندگی خود هستند

دیدار جمعی از تولیدکنندگان، کار آفرینان و فعالان اقتصادی با رهبر انقلاب

آمادگی کامل برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور اجتناب ناپذیر است + عکس

تعیین سومین سفیر زن ایران بعد از انقلاب

واقعیت ماجرای حمله به دفتر امام جمعه یزد

مدیریت شهری برای توسعه کسب و کارهای نوآورانه آماده است

اعلام انزجار مردم شهرهای مختلف از آشوب گران

توقف خودروی آشوبگران بیگانه در تهران

احمدی نژاد و الهام برای 1400 برنامه دارند!

وداع با پیکر شهیدان مدافع امنیت در معراج الشهدا+عکس و فیلم

در حال پاکسازی خسارت های وارده هستیم/ بزودی شاهد تظاهرات مردمی رباط کریم خواهیم بود/ عوامل موثر شناسایی شدند

رسانه ها باید کم و کاستی ها را اطلاع رسانی کنند

چرا به مردم توضیح نمی دهیم؟!

دیدار جمعی از تولیدکنندگان، کارآفرینان و فعالان اقتصادی با رهبر انقلاب

سپاه فارس: تعدادی از اغتشاشگران تحت تعقیب هستند

دیدار جمعی از تولیدکنندگان، کارآفرینان و فعالان اقتصادی با رهبر انقلاب

پیگیری انتقال آب از چابهار به خراسان رضوی

اجتماع مردم اصفهان، شهرضا و نجف آباد در اعتراض به آشوب اشرار

اعلام انزجار مردم شهرهای مختلف از آشوب گران | اخبار ایران و جهان

تشییع پیکر شهید امنیت «سروان رضا صیادی» فردا در شوش دانیال

«سروها ایستاده می میرند» هفتم آذرماه در تالار وحدت روی صحنه می رود

اعتراض معاونت حقوقی ریاست جمهوری به ابطال تعیین محل برای تشکیل اجتماعات

«مری پاپینز» در تالار وحدت روی صحنه رفت

لیدر های اغتشاشات کرمانشاه دستگیر شدند

آمادگی کامل برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور اجتناب ناپذیر است

طلبگی شغل نیست یک وظیفه و رسالت دینی است

راهبرد ملت ایران مقاومت فعال برابر فشارهای همه جانبه آمریکا است

عارف: مشارکت بانوان عملکرد مجلس را بهبود می بخشد

جامعه را به سمت کتاب و حقیقت ببریم

چرا به مردم توضیح نمی دهیم؟!

حجت الاسلام علی سعیدی: تدابیر رهبری و عدم همراهی مردم با فتنه گران و اشرار سبب ناکامی فتنه ها شد

فیلم | جاذبه های دیدنی دومین شهر بزرگ ژاپن را ببینید

گزارش تصویری دیدار تولیدکنندگان، کارآفرینان و فعالان اقتصادی با مقام معظم رهبری

رزمایش «الی بیت المقدس» در کوهبنان

تشییع پیکر 2 شهید اغتشاشات تهران

امیری فر: شک ندارم احمدی نژاد کاندیدای انتخابات 1400 می شود، آنهم همراه با غلامحسین الهام

آمادگی کامل برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور اجتناب ناپذیر است

نمی خواهیم برنامه اربعین را دولتی کنیم

بررسی دیدگاه اشاعره و ابن عربی در مسئله خلق مدام در دوفصلنامه «پژوهشنامه کلام»

خیریه ها به توان افزایی و رشد درونی هم فکر کنند

افزایش فعالیت «القاعده» در 16 منطقه افغانستان

ایران و پاکستان به راحتی می توانند بر تروریست ها پیروز شوند

مربیگری استراماچونی در آ.اس رم/عکس

تدابیر رهبری و عدم همراهی مردم با فتنه گران و اشرار سبب ناکامی فتنه ها شد

ضربه به عوامل شرارت و ناامنی های جنوب کرمان

اعتراض معاونت حقوقی ریاست جمهوری به ابطال مصوبه تعیین محل تجمعات مردمی

لایحه جامع دهیاری ها موجب تقویت جایگاه دهیاران می شود

سوءاستفاده از پوشش مردمی در اعتراضات اخیر /شناسایی عناصر تخریب گر

ایران و پاکستان به راحتی می توانند بر تروریست ها پیروز شوند + عکس

ارائه خدمات شهرداری رشت به صورت الکترونیکی مانع از فساد و امضاهای طلایی می شود

با حضور صفارهرندی؛ همایش «بسیج، 40 سال خدمت، جهاد و شهادت» در قوچان برگزار می شود

ایران و پاکستان به راحتی می توانند بر تروریست ها پیروز شوند

مردم ایلام در حمایت از امنیت و اقتدار کشور فردا راهپیمایی می کنند

خط دهی منافقین به اخلالگران در نظم کشور/ به اغتشاشگران اجازه ایجاد ناامنی نمی دهیم

«اعجوبه ها» کپی از یک برنامه خارجی با طعم، بو و مزه ایرانی است

دیدار جمعی از تولیدکنندگان، کارآفرینان و فعالان اقتصادی/ گزارش تصویری

راهپیمایی و تجمع خودجوش مردم انقلابی اردبیل در محکومیت اخیر آشوبگرانه

وقتی خداوند سفر اربعین را می چیند / غلبه تقدیر الهی بر تدبیر بشری

وقتی خداوند سفر اربعین را می چیند / غلبه تقدیر الهی بر تدبیر بشری