
شعر فارسی؛ زبانی برای عشقنام شعر عاشقانه که میآید، انسان ناخودآگاه به یاد غزلهای سعدی یا منظومههای عاشقانه نظامی گنجوی میافتد، اما میدانِ وسیع عشق در شعر فارسی محدود به این نیست و حتی قصیدههای مدحی و نیز سوگنامهها را هم دربرمیگیرد. بیش از هزار سال از سرایش این بیتهای استاد فرّخی سیستانی میگذرد؛ بیتهایی که در آن، شاعرِ بلندآوازه عهد غزنویان، شعر فارسیِ خویش را به حُلّه یا جامههایی بافته شده از تارِ «دل» و پودِ «جان» همانند کرده است:«با کاروان حُلّه برفتم ز سیستان /// با حُلّه تنیده ز دل، بافته ز جانبا حُلّهای بَریشم ترکیب او سخن /// با حُلّهای نگارگر نقش او زبانهر تار او بهرنج برآورده از ضمیر /// هر پود او بهجهد جداکرده از رواناز هر صنایعی که بخواهی، بر او اثر /// وز هر بدایعی که بجویی، بر او نشاننه حلّهای که آب رسانَد بدو گزند /// نه حُلّهای که آتش آرَد بَر او زیاننه رنگ او تباه کند تربت زمین /// نه نقش او فروسترد گردش زمان. این حُلّه نیست بافته از جنس حُلّهها /// این را تو از قیاسِ دگر حُلّهها مداناین را زبان نهاد و خِرَد رشت و عقل بافت /// نقاش بود دست و ضمیر اندر آن بیان. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |