مطالب مرتبط:
این روزها دلم برای بوسه ای تنگ می شود
120 میلیارد تومان برای موج شکن های بندر صیادی تنگ کنارک هزینه می شود
120 میلیارد تومان برای موج شکن های بندر صیادی تنگ کنارک هزینه می شود
بوسه بر قرآن؛ راز شب تاریخی جام باشگاه های اروپا
رعد و برق کوه های تنگ چوگان را به آتش کشید/آتش مهار شد + تصاویر
-38 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
جمعه، 9 خرداد 1399 ساعت 12:522020-05-29فرهنگي

این روزها دلم برای بوسه ای تنگ می شود


این نوشته، نگاهی ادبی و هنرمندانه به ویروس مرگبار و ناشناخته ای دارد که اینک مردمان جهان را هراسان کرده است؛ حکایت مادران مهربان ایران زمین و قصه ها و غصه ها و لالایی های فرشتگانی است که با خود آرامش را به ارمغان می آورند و… ************** .

- این نوشته، نگاهی ادبی و هنرمندانه به ویروس مرگبار و ناشناخته ای دارد که اینک مردمان جهان را هراسان کرده است؛ حکایت مادران مهربان ایران" زمین و قصه ها و غصه ها و لالایی های فرشتگانی است که با خود آرامش را به ارمغان می آورند و… **************   ویروس کرونا و داستانی از فصل لالایی های سرزمین من این روزها دلم برای بوسه ای تنگ می شود * نویسنده: حمیدرضا نظری   نمی دانم چرا این روزها دلم برای بوسه ای تنگ می شود… اینک در فصل رویش شکوفه های چشم نواز و در روزها و شب های بهاری که مادران مهربان سرزمینم به خاطر نگرانی از شیوع ویروس کرونا و برای آرامش کودکان هراسان خود، شعر و آهنگ" دلنشین” لالایی” را می خوانند، خاطرات شیرین دوران کودکی در مقابل دیدگانم به نمایش در می آید و مرا با خود به گذشته و سال های دور می برد؛ زمانی که با بوسه های گرم و پرمحبت مادرم از خواب بیدار می شدم و در کنار خود، دنیایی از عشق و مهربانی را در صورت جوان و زیبای فرشته ای می دیدم که بهشت زیر پای اوست و خداوند زیبایی ها، برای همیشه و تا ابدیت دوستش دارد.

گاهی اوقات و در ساعاتی از شبانه روز، خود را به خواب می زدم تا شاید فرشته مهربان باز هم به آرامی به سراغم بیاید و با لالایی ها و بوسه های لذتبخش و مادرانه اش نوازشم کند و بر شادی های کودکانه ام بیفزاید و… **** مادر سالمند و ناتوان من، در زادگاه و شهری دور از محل کار و زندگی ام، سال هاست که در بستر بیماری افتاده و مدت هاست که چشم های منتظرش را به در اتاق دوخته تا به دیدارش بروم و سر بر بالینش بگذارم و گُل لبخند بر لبانش بنشانم.

من به لالایی خواندن های دلنواز و آرامش بخش و قصه ها و غصه های مادر و دیدن لحظات دلنشین و ملکوتی اش بر سجاده سبز و همیشه پهن خدا، عادت کرده و دلم می خواهد هرچه زودتر خود را به او برسانم و آن نازنینِ جاوید را در آغوش بگیرم و بوسه ای از چهره مهربانش بستانم، اما به دلیل خطرات این ویروس وحشتناک و ناشناخته و مرگ ده ها هزار انسان در سراسر جهان، در حال حاضر نمی توانم به سفر بروم و همین موضوع، دلم را بیش از پیش به درد می آورد و خیالم را آشفته می کند.

مادرِ صبور و همیشه آرام و خندانم، دیگر نمی تواند از جایش بلند شود و بزرگ ترین آرزویش این است که تنها برای یک بار از رختخواب همیشگی اش برخیزد و روی پاهای از کار افتاده اش بایستد و خود را به حیاط کوچک خانه برساند و شکوفه های بهاری را نظاره کند، اما پیری و هجوم انواع بیماری، مانع برآورده شدن این شادی ساده و چنین آرزوی کوچکی شده است.

برادر فداکار من، با از خود گذشتگی تمام، حافظ و یاور مادر شده تا او باور کند که هنوز زنده است و زندگی همچنان جریان دارد.

از برادرم می خواهم که با استفاده از تکنولوژی موجود، من و مادر را به هم برساند تا بتوانیم پس از مدت ها یکدیگر را ببینیم و دیداری تازه کنیم.

برادرم گوشی تلفن همراه خود را مقابل صورت خواب آلود مادر می گیرد و من با دیدن این همه معصومیت و مظلومیت، اشک در گوشه چشمانم لانه می کند و صدای گریه و ناله ام به گوش می رسد: ” آه، خدایا! این کوه عظیم لطف و آرامش و مهربانی و تکیه گاه استوار و مطمئن همه دوران زندگی ام، چرا اینک چنین بیمار و ناتوان شده و تنها چهره ای نحیف و شکسته و درد کشیده از او باقی مانده است؟!…” پس از چند لحظه مادر چشم هایش را می گشاید و ناباورانه به من نگاه می کند، سپس لبخندی بر لبانش نقش می بندد و اشک اشتیاق برگونه هایش جاری می شود.

درحالی که سعی می کنم خود را خوشحال نشان دهم او را صدا می زنم، اما پاسخم را نمی دهد.

برای چندمین بار صدایش می زنم، اما باز هم پاسخی نمی شنوم.

شاید رنجیده است و نمی خواهد با من همکلام شود… من به خاطر گرفتاری و مشغله و مشکلات فراوان زندگی، مدتی است که نتوانسته ام به دیدنش بروم و جویای حالش شوم؛ شاید همین بی توجهی و بی وفایی، او را دلگیر و آزرده خاطرکرده است.

دوست دارم و آرزو می کنم که مادر سکوت را بشکند و برای تسکین دلِ دردمندم و به یاد کودکی هایم، برایم “لالایی” بخواند و… در انتظار لحظه ای که مادر باز هم به مهر، نگاهش را به سویم برگرداند و به حرف بیاید و سخنی بگوید، به مدت طولانی و در سکوت کامل به صورت گریان او خیره می شوم تا این که بالاخره ملتمسانه به چشم هایم نگاه می کند و تنها یک کلمه بر زبان می آورد:”بیا!” این یک کلمه، به تنهایی همه وجودم را به آتش می کشد و از فرط دلتنگی و شرمندگی، به یکباره روح و جسمم را به لرزه درمی آورد و چشمانم را تیره و تار می سازد؛ بلافاصله عرق سردی روی پیشانی ام می نشیند و تب و لرزی ناشناخته به سرعت سراسر وجودم را در بر می گیرد و بغض سنگینی راه گلویم را می فشارد و دچار تنگی نفس می شوم؛ احساس می کنم که برای نفس کشیدن و زنده ماندن، به هوای بیشتری نیاز دارم؛ سرم گیج می رود و گلویم به شکلی آزاردهنده به خارش در می آید و دردی عجیب در قفسه سینه ام می پیچد و چند بار پشت سرهم و به شدت سرفه می کنم؛ سرفه هایی خشک و خفه کننده که قلبم را به تلاطم در می آورد: ” ای وای! یعنی من هم به ویروس کرونا مبتلا شده و اینک باید هراسان و وحشت زده شوم؟ مگر می شود که همه این علائم به یکباره و در زمانی کوتاه به سراغ کسی بیاید و او را به خط پایان زندگی برساند؟!…” فکر می کنم که این نشانه ها همیشه به دلیل بیماری نیست و می تواند حکایت بی مهری و بی وفایی انسانِ گُمگشته و سرگردان در عصر انفجار اطلاعات و سرعت پیشرفت تکنولوژی و تلاش شتابزده و گاه بیهوده برای رسیدن به موقعیتی بهتر باشد که بهترینی چون مادر را به دست فراموشی می سپارد و… شاید من نیز اینک از شوق و لذتِ داشته های به واقع نداشته و نداشته های به ظاهر داشته و به خود بالیدن های نابجا و نافرجام، از عزیزترین عزیزانم غافل و از حقیقت زندگی دور مانده ام؛ شاید مادر با سکوت طولانی خود و سپس بیان هزاران کلمه پنهان در تنها یک کلمه، می خواهد مرا از خواب غفلت بیدار کند و… در این ایام که مردم مهربان در قرنطینه خانگی به سر می برند، مادر انتظار دارد که به زادگاهم و به نزد او بروم، اما با وجود این ویروس شوم و شرایط نگران کننده، من به کجا و چگونه بروم؟!… شاید به خاطر شوق بیش از حد دیدار من، برای مادر سخت است و هنوز نمی تواند باورکند که در این موقعیت حساس، نباید از شهر خارج و به او نزدیک شوم.

من از فداکاری و از خود گذشتگی و نیز تعداد کارکنان خدمات رسان مبتلا به ویروس و آمار جانباختگان در شهرداری، اتوبوسرانی، تاکسیرانی، مترو و نیروهای خودجوش مردمی و پرسنل نظامی و انتظامی و فرهنگی و… خبر دارم و می دانم که پزشکان، پرستاران، نیروهای امدادی و سایر از جان گذشتگان شریف و شایسته ایران" زمین، با تمام وجود تلاش می کنند تا من و ما، با رعایت کامل بهداشت و با توکل به یزدان پاک و یکتا خالق نازنین، به سلامت از چنگال این ویروس خطرناک بگریزیم و… من و مادر به کمک گوشی همراه همچنان به یکدیگر نگاه می کنیم و در سکوت با هم حرف می زنیم… چند لحظه بعد، او با چشم های خندان و منتظر، لب هایش را غنچه و از راه دور، مرا به بوسه ای گرم و مهربان دعوت می کند.

او می خواهد مثل دوران کودکی و همه روزها و سال های گذشته، عشق و محبت پاک مادرانه اش را نثارم کند و من نیز می خواهم لبخندزنان و هر چه سریع تر، بوسه اش را با بوسه ای پاسخ دهم، اما بغض مانده در گلویش به یکباره فریاد می شود و دریایی از اشک، تمام پهنای صورتش را می پوشاند و بلافاصله گوشی را از دست برادرم می گیرد و با عصبانیت آن را به گوشه ای از اتاق پرتاب می کند… برای مادر سخت و غم انگیز است و عادت ندارد که بوسه خود و مرا از صفحه کوچک گوشی همراه و در چنین حالتی ببیند؛ او می خواهد همچون گذشته و در واقعیت و از نزدیک، فرزند دلبندش را که دیگر بزرگ شده، در آغوش بگیرد و عاشقانه او را ببوید و ببوسد و صدای ضربان قلبش را به وضوح بشنود؛ دوست دارد همچنان بر سجاده سبز خدا نماز شکر بخواند و در کنار جگرگوشه اش و تا غروب آفتابِ زندگی، از روزهای باقی مانده عمرش لذت ببرد؛ تلاش می کند تا حتی خاری به پاهای پسرش نرود و به وقت درد و ناملایمات زندگی، مرهمی بر زخم های او باشد؛ عشق شیرین مادر به عزیزش، باز هم در وجودش زبانه می کشد تا بدون هیچ فاصله ای و از نزدیک با فرزندِ همیشه کودک و کوچکش، درد دل کند و از قصه ها و غصه ها و تلخی ها و شیرینی های ایام از دست رفته و خاطراتش با او سخن بگوید و… **** اکنون من در سلامت کامل جسمانی و بی هیچ نشانه ای از بیماری، در اتاق خانه ام نشسته و در خلوت خود برای مادرم اشک می ریزم؛ برای کسی که سحرگاه چند روز قبل و دور از من، به دلیل کهولت سن و پس از تحمل سال ها بیماری و درد، چشم های مهربان و منتظرش را بست و برای همیشه آرام گرفت و در صبح نیمه شعبان، پیکر پاکش به خاک سپرده شد… در این زمانه که دغدغه هجوم سریع ویروس و مرگ انسان ها، خواب را از چشم هایم ربوده است، آرزو می کنم که ای کاش فقط یک بار دیگر صورت نازنین مادر را از نزدیک ببینم و سر بر شانه های مهربانش بگذارم تا او با بوسه ها و لالایی های دلنوازش، مرا به آرامش برساند، اما افسوس که… اینک در فصل رویش شکوفه های چشم نواز و در روزها و شب های بهاری که مادران مهربان سرزمینم به خاطر نگرانی از شیوع ویروس کرونا و برای آرامش کودکان هراسان خود، شعر و آهنگ" دلنشین” لالایی” را می خوانند، خاطرات شیرین دوران کودکی در مقابل دیدگانم به نمایش در می آید و مرا با خود به گذشته و سال های دور می برد؛ زمانی که با بوسه های گرم و پرمحبت مادرم از خواب بیدار می شدم و در کنار خود، دنیایی از عشق و مهربانی را در صورت جوان و زیبای فرشته ای می دیدم که بهشت زیر پای اوست و خداوند زیبایی ها، برای همیشه و تا ابدیت دوستش دارد.

گاهی اوقات و در ساعاتی از شبانه روز، خود را به خواب می زدم تا شاید فرشته مهربان باز هم به آرامی به سراغم بیاید و با لالایی ها و بوسه های لذتبخش و مادرانه اش نوازشم کند و بر شادی های کودکانه ام بیفزاید و… نمی دانم چرا این روزها دلم برای بوسه ای تنگ می شود…   * حمیدرضا نظری، نویسنده معاصر و کارگردان تئاتر، سال هاست در وادی ادبیات داستانی و نمایشی قلم می زند که حاصل آن انتشار بیش از300 داستان در مطبوعات و خبرگزاری ها و سایت های اینترنتی است.

از نوشته های او می توان به داستان ها و نمایش هایی چون “غزال زیبای من، راز یک انسان، مهر و کین، سفر عاشقانه من و پروانه، دری به روی دوست، مرگ یک نویسنده و سکوت یک نگاه ” اشاره کرد… نوشته این روزها دلم برای بوسه ای تنگ می شود اولین بار در روز نو پدیدار شد.


کلید واژه ها: لالایی - ویروس - مرگبار - بوسه - مهربان - زمین - قصه ها - ویروس کرونا - ایران - آرامش - ایران زمین - ادبی - جهان - داستانی - حمیدرضا - شکوفه - کرونا - بهاری - نظری - رویش

آخرین اخبار سرویس:
وجدانِ ناراحتِ مریم امیرجلالی، پس از درگذشتِ سیروس گرجستانی

بازیگر زن لبنانی همبازی ریحانه پارسا به ایران آمد/عکس

هم بازی شدن خواننده پاپ با سیما تیرانداز در «خانه امن»/ عکس

نیروهای شیطانی فیلم های ترسناک هالیوود که تبدیل به واقعیت شدند! + عکس

فیلم| هر کس جلوی تخصیص آب به مردم لرستان را بگیرد ظلم کرده است/ دشت های ما تشنه آب هستند

پایان پنجمین کار نوید محمدزاده با هومن سیدی! +عکس

تناسبی بین خودم و سینمای ایران نمی بینم!

«دیلمانج» به تدوین رسید/ به دنبال یافتن پدر

بازیگر زن لبنانی همبازی ریحانه پارسا به ایران آمد/عکس

عکس/ ظا هر نامتعارف امیر جعفری با گوشواره!

پیمان قاسمخانی برای بار دوم داماد شد/عکس

لاغری شدید بازیگر معروف در مراسم تشییع سیروس گرجستانی +عکس

«عروسک» و «عوضی» پروانه ساخت گرفتند

بازیگر فیلم «محمد رسول الله (ص)» درگذشت

بازیگر زن لبنانی همبازی ریحانه پارسا به ایران آمد/عکس

مریم امیرجلالی: احساس می کنم نزدیک ترین فرد زندگی ام رفته است/ سیروس گرجستانی من را به خانه اش دعوت کرد افسوس که نرفتم/ روایت آخرین دیدار

نیروهای شیطانی فیلم های ترسناک هالیوود که تبدیل به واقعیت شدند! + عکس

آیا واقعیت مجازی قدرت احیای اقتصاد را دارد؟

«شیوه صحیح استفاده از دستگاه» آنلاین می شود/ تلاش برای بی اثر کردن زبان

مهران مدیری، پیمان قاسمخانی و رامبد جوان دست به کار شدند

کتابخانه های عمومی بهترین ظرفیت برای رشد فرهنگ رضوی است

جدول پخش برنامه های رادیوی شبکه دنا

هم بازی شدن خواننده پاپ با سیما تیرانداز در «خانه امن»/ عکس

همکاری های قرآنی آستان قدس و وزارت ارشاد وارد فاز اجرایی شد

مرز سیاه نمایی در فیلم های سینمایی کجاست؟

تعویض پوشش حفاظتی کاخ بارعام

حرف های جیرانی درباره سانسور و صداوسیما

بقیه شو خونه 25 متری بده!

خواننده پاپ به «خانه امن» رسید

بهترین فیلم های امیلی بلانت که به هیچ عنوان نباید از دست بدهید

هم بازی شدن خواننده پاپ با سیما تیرانداز در «خانه امن»/ عکس

مرجانه گلچین: سیروس گرجستانی انسانی نمونه بود

مرجانه گلچین: سیروس گرجستانی انسانی نمونه بود

وجدانِ ناراحتِ مریم امیرجلالی، پس از درگذشتِ سیروس گرجستانی

مجموعه خبری 20:45 شنبه 14/4/99؛ مازندران

برگزیدگان جشنواره مجازی «بهار قرآن» چهارمحال وبختیاری معرفی شدند

موافقت شورای صدور پروانه با ساخت «عروسک» و «عوضی»

لوتی ها در مراسم خاکسپاری هاشم آقا +عکس

تناسبی بین خودم و سینمای ایران نمی بینم!/ شرایط غیرمنطقی فیلمسازی

قلعه سلاسل شوشتر مقصد امشب مرز پرگهر

روش های تدبر در قرآن | باور به «الحمد لله» تملق و ستایش غیر را نمی پذیرد + فیلم

آخرین خبرها از لیلا اوتادی و «جعبه کوچک فلزی»

تناسبی بین خودم و سینمای ایران نمی بینم!/ شرایط غیرمنطقی فیلمسازی

زمینه های همکاریهای فرهنگی هنری استان سمنان با بنیاد بین المللی امام رضا (ع) در مشهد مقدس بررسی شد

محمد معین؛ محققی سرشناس و پاسدار ادب فارسی

راهیابی «ملاقات» ایرانی به 4 جشنواره بین المللی

ماجرای عزت نفس پسرک قرآن فروش مصری + فیلم

آغاز ساخت مجموعه فرهنگی آموزشی در لار

آخرین خبرها از لیلا اوتادی و «جعبه کوچک فلزی»

«عروسک» و «عوضی» پروانه ساخت گرفتند

عذاب وجدان مریم امیرجلالی بعد از درگذشت سیروس گرجستانی

لیندا کیانی با سام درخشانی «مرده خور» شدند! + عکس

دورهمی دخترانه خانم بازیگر در خارج از کشور (عکس)

کاوه آفاق در نقش قاچاقچی ارز/ خواننده پاپ به «خانه امن» رسید

کیهان ملکی: قرار است سریال «روزگار جوانی 2» با حضور بازیگران جدید ساخته شود

آخرین خبرها از لیلا اوتادی و «جعبه کوچک فلزی»

چگونه موسیقی ایران یک کرسی داوری در اسکار گرفت

خاطرات مریم امیرجلالی از سیروس گرجستانی

ناراحتی مریم امیرجلالی از درگذشتِ سیروس گرجستانی

حرم امام رضا (ع) در دوره ناصرالدین شاه+عکس

بچه های بامزه خانم بازیگر را ببینید + عکس

تقویم و اوقات شرعی پانزدهم تیر شیراز + فیلم

استان اصفهان رتبه اول شرکت در جشنواره رضوی

مرجانه گلچین: سیروس گرجستانی انسانی نمونه بود

مرجانه گلچین: سیروس گرجستانی انسانی نمونه بود

مرتضوی: مشهد به قطب موسیقی رپ در کشور تبدیل شده

سروش صحت با «لحظه ای و دیگر هیچ» راهی جشنواره فیلم فجر می شود

آهنگساز ایرانی که موسیقی اش در مراسم اسکار اجرا شد

له کردن پژو 405 در پشت صحنه یک سریال

اشعاری به 2 زبان در کتاب« کاغذهای مچاله»

ارزیابی بازگشایی سینماها در پرتو تیره رنگ کرونا

آغاز ساخت نماز خانه آموزشگاه معراج اشکنان

وجدانِ ناراحتِ امیرجلالی، پس از درگذشتِ گرجستانی

فیلم | شکار حیرت انگیز شیر دریایی توسط نهنگ قاتل

وجدانِ ناراحتِ مریم امیرجلالی، پس از درگذشتِ سیروس گرجستانی

روایت تلخ فیلم ساز کردستانی از نداشتن امکانات؛ تجهیزات فنی فیلم سازی را از استان های دیگر امانت می گیریم

دادن مجوز شبکه نمایش خانگی به صداوسیما به معنای نابودی آن است/ دولت می خواهد سینماها باز باشد اما ارشاد اصراری ندارد/ باز ماندن سینماها یعنی دشمنی با مردم

دادن مجوز شبکه نمایش خانگی به صداوسیما به معنای نابودی آن است/ دولت می خواهد سینماها باز باشد اما ارشاد اصراری ندارد/ باز ماندن سینماها یعنی دشمنی با مردم

اگر بازی در «شهرزاد» به من پیشنهاد می شد، قبول نمی کردم

حضور سیروس گرجستانی در هر کاری به عوامل انرژی می داد

شهرام عبدلی و محمد فیلی مهمان شبکه «شما» می شوند

عکس یادگاری جالب از بازیگران «مرده خور» +عکس

«سروش صحت» با «لحظه ای و دیگر هیچ» راهی فجر می شود

لزوم تفاهم ارشادوتلویزیون برای نجات تئاتر/روحانی هنررا فراموش کرد

لزوم تفاهم ارشاد و تلویزیون برای نجات تئاتر/ روحانی هنر را فراموش کرد!

باید روز موسیقی به نام روز وزیری نامگذاری شود / جوانان معنی و مفهوم را پیدا کنند

عکس مهناز افشار در دورهمی دخترانه در خارج از کشور

شیطنت های یکتا ناصر در کنار منوچهر هادی داخل خودرو شخصی+عکس

ماجرای برزو ارجمند، خسرو شکیبایی و یک بدشانسی

رفیق 40 ساله ام را از دست دادم

ازدواج مجدد همسر سابق «بهاره رهنما» هم خبرساز شد!/ عکس

طنزمان تصنعی نبود/ افروز را دوست داشتم

ازدواج مجدد همسر سابق «بهاره رهنما» هم خبرساز شد!/ عکس

فیلم | چند درصد بودجه فیلم به بازیگرها می رسد؟ | افشاگری محمدحسین لطیفی درباره برخی قراردادها

ازدواج مجدد همسر سابق «بهاره رهنما» هم خبرساز شد!/ عکس

گرد پیری بر چهره «محسن کیایی»/ عکس

گرد پیری بر چهره «محسن کیایی»/ عکس

انتقاد از سایه سنگین اقتصاد بر فرهنگ/ دستمزد کارگر ساختمانی از نویسنده بیش تر است

«صبا» تولید انیمیشن های موفق را ادامه می دهد/ ساخت 25 ساعت انیمیشن در هر فصل

گرد پیری بر چهره «محسن کیایی»/ عکس

این روزها دلم برای بوسه ای تنگ می شود

این روزها دلم برای بوسه ای تنگ می شود