مطالب مرتبط:
وظیفه پزشک چیست وقتی بیمارانش فقیر، مجرم یا بددهن باشند؟
انصاری فرد: وظیفه وزیر ورزش است که برای بازگشت استراماچونی تلاش کند/ هنوز از برانکو شکایت نکرده ایم
ماجرای حکم اعدام خواننده معروف چیست؟
تسهیل گری در امر صادرات وظیفه مسئولین ذیربط قرار گیرد
انصاری فرد: وظیفه وزارت ورزش حمایت از استقلال و پرسپولیس است
-176 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
شنبه، 23 آذر 1398 ساعت 22:382019-12-14پزشكي

وظیفه پزشک چیست وقتی بیمارانش فقیر، مجرم یا بددهنند؟


بیمارستان یکی از معدود مکان های باقی مانده است که شما در آن با تمام اقشار جامعه برخورد می کنید.

وقتی در راهرو ها قدم می زنید، به مرور متوجه این می شوید که یک آمریکایی معمولی کسی است که دبیرستان را تمام کرده و درآمد سرانه سالانه سی هزار دلار دارد.

- پزشکان در مقایسه با دیگران تجربه عجیبی از زندگی انسانی دارند.

آن ها مردم را در آسیب پذیرترین موقعیت ها می بینند، در لحظاتی که هراسان و غم زده اند یا وقتی که آخرین دقیقه هایشان را می گذرانند.

گاهی مردم پزشکان را متهم می کنند به اینکه احساساتشان از بین رفته، یا درد و مرگ برایشان عادی شده، اما وقتی در چشم یک پزشک بنشینیم، بهتر می فهمیم که برابردانستن ارزش همه انسان ها چه آزمون سختی است.

آتول گاواندی در سخنرانی اش برای فارغ التحصیلان دانشکده پزشکی از مسئولیت سنگین پزشک بودن گفته است.

می خواهم با یک خاطره شروع کنم.

شبی در یکی از شیفت های جراحی ام در سال سوم پزشکی، همراه رزیدنت اصلی ام به قسمت ترومای بخش اورژانس رفتم.

ما را احضار کرده بودند تا زندانی ای را ببینیم که نصف یک تیغ ریش تراشی را قورت داده بود و مچ دست چپش را با گوشه قسمت چین خورده یک خمیردندان پاره کرده بود.

حدوداً سی سال داشت، هیکلی ورزیده شبیه بوکسور ها و گردنی خالکوبی شده، دستانش با دستبند به تخت چرخدار بسته شده بود و دور مچ دست چپش با گازی پوشانده شده بود که از لابه لای آن خون قرمز روشن خودنمایی می کرد.

اولین چیزی که از دهانش خارج شد، حرف های وحشتناکی درباره آن خانم رزیدنت بود، یک زن آمریکاییِ آسیایی تبار.

من نمی گویم چه گفت.

فقط این را بدانید که موفق شد فقط با چند کلمه حرف هایی نژادپرستانه، جنسیت زده و تهدیدآمیز بزند.

رزیدنت روی پاشنه هایش چرخید و تخته ثبت اطلاعات بیمار را به من داد و گفت: خودتی و خودت .

من به دو پلیسی که همراهش بودند نگاه کردم تا ببینم قرار است با او چه کنند.

خودم هم نمی دانستم چه کار باید می کردند.

سرش فریاد بکشند؟ کتکش بزنند؟ اما آن ها فقط نگاهی منفعلانه به من انداختند، شاید کمی هم برایشان جالب بود.

خودم بودم و خودم.

خب حالا چه؟ حالا که از دانشگاه فارغ التحصیل شده اید، از اینجا به هرکجا که بروید و هرکاری که بکنید، آزموده خواهید شد؛ و موضوع آزمونْ توانایی شما در حفظ اصولتان است.

اصل بنیادین پزشکی که قدمتی چند صد ساله دارد این است: همه جان ها ارزشی برابر دارند.

این اصل ایده ای رادیکال دارد، ایده ای که به نحوی ابتدایی در قانون گذاری های بنیادین ملت ما حک شده است: همه ما مساوی آفریده شده ایم و باید به همین چشم نگریسته شویم.

به نظرم صرفاً از سر تصادف نبوده است که در میان پنجاه و شش پدر بنیان گذار که اعلامیه استقلال آمریکا را امضا کردند، پزشکی به نام دکتر بنجامین راش هم حضور داشته است.

او دقیقاً به خاطر باورش به همین اصل فردی انقلابی و مخالفِ پرشورِ برده داری بود.

ما در عرصه پزشکی همیشه براساس این اصل عمل نمی کنیم.

مسئله تکاپو برای پرکردن شکاف میان آرزو و واقعیت بوده است.

اما زمانی که این شکاف آشکار می شود -زمانی که معلوم می شود بعضی از آدم ها به علت بی پولی، نداشتن ارتباطات، سابقه، رنگ دانه های پوستی تیره تر یا یک کروموزوم ایکس اضافی، درمانی بدتر دریافت می کنند یا هیچ درمانی دریافت نمی کنند- دست کم شرمنده می شویم.

ما باور داریم که یک مدیر عامل و یک راننده تاکسی که بیماری قلبی یکسانی دارند، به یک اندازه استحقاق دارند زنده بمانند.

بیمارستان یکی از معدود مکان های باقی مانده است که شما در آن با تمام اقشار جامعه برخورد می کنید.

وقتی در راهرو ها قدم می زنید، به مرور متوجه این می شوید که یک آمریکایی معمولی کسی است که دبیرستان را تمام کرده و درآمد سرانه سالانه سی هزار دلار دارد، که سی درصد از آن برای مالیات می رود و سی درصد دیگر خرج اسکان و هزینه های سلامت می شود.

(درضمن به این آمریکایی ها گفته شده است که افرادی مثل آن ها، یعنی اکثریت جمعیت، جایی در اقتصاد دانش محور آینده ندارند، زیرا، ای آقا، اصلاً مگر از دست کسی کاری ساخته است؟) شما که در بخش سلامت شاغلید، این را نیز می دانید که ما بیش از هر کشورِ ازلحاظ اقتصادی توسعه یافته ای مردم را زندانی می کنیم؛ می دانید که سی درصد بزرگسالان سابقه بازداشت شدن دارند؛ می دانید که هفت میلیون نفر در حال حاضر زندانی اند، یا آزادی مشروط دارند یا حبس تعلیقی؛ و اینکه بخش بسیار بزرگ و نگران کننده ای از همه آن ها از لحاظ روانی ناسالم یا سیاه پوست اند.

اکثر آدم ها از این مزیت بزرگ بی بهره اند.

همه ما توی حباب های خودمان زندگی می کنیم.

اعتماد به دیگران، حتی همسایگانمان، در یکی از پایین ترین سطوح خود در تاریخ قرار دارد.

بخش بزرگی از جامعه تبدیل شده است به صف سوارشدن به هواپیما، با حقوق و مزایای متفاوت برای مناطق یک تا نود و هفت که وابسته است به ثروت، تعداد کیلومتر های مکرر پروازی، رتبه بندی اعتباری، و نمره های اس.

اِی.

تی؛ و بسیاری از افراد این صف فکر می کنند -هرچند کسی دوست ندارد اعتراف کند- که بیش از آن هایی پشت سرشان ایستاده اند، مستحق آنچه دارند هستند.

آنگاه مأمور صندلی ها، چند نفر را می گیرد که از منطقه هشتاد و چهار پریده اند جلوی افراد منطقه هفتاد و پنج و آشوب از راه می رسد.

اصرار به اینکه مردم به یک میزان مستحق احترام اند، به ویژه در روزگار ما ایده ای چالش برانگیز است.

در حرفه پزشکی افرادی را می بینید که از هر لحاظی دردسرسازند: آدم های شاکی، با لحن های غیردوستانه، متعصب و بی اطلاع، همان کسانی که به قول معروف تصمیم های بدی برای زندگی گرفته اند.

مردم می توانند غیرقابل اعتماد و یا حتی ترسناک باشند.

زمانی که تهدیدی واقعی اند -همان طور که آن زندانی برای رزیدنت من بود- باید از آن ها دور شوید.

اما همچنین آدم های زیادی را می بینید که ممکن است آن ها را بی ارزش قلمداد کرده باشید، اما ثابت کنند که سخاوتمند، مهربان، کاربلد و باهوش اند.

مجبور نیستید به همه اعتماد کنید و دوستشان داشته باشید تا باور کنید که جانشان ارزش حفظ کردن دارد.

ما جهان را به ما علیه آن ها -جمعیتی از آدم خوب ها که دائماً آب می روند دربرابر آدم بدها- تقسیم کرده ایم.

اما این دوگانه درست نیست.

مردم می توانند در بسیاری از شرایط عامل خیر باشند، و در شرایط دیگر عامل شر.

این ماجرا درباره همه ما صادق است.

بهترین کاری که در زندگی کرده ایم توصیف جامعی از ما نیست و بدترین کاری هم که در زندگی کرده ایم، تعریف کاملی از ما ارائه نمی دهد.

ما مجموعه این ها هستیم.

اینکه معتقد باشیم انسان ها جان هایی با ارزش برابر دارند یعنی تشخیصِ اینکه درون هر یک از آن ها هسته ای ذاتی از انسانیت وجود دارد.

بدون گشودگی دربرابر انسانیت آن ها مراقبتِ مناسب از آدم ها غیرممکن است؛ مثلاً تضمین اینکه به آن ها قبل از عمل داروی بی حسی کافی داده اید.

برای دیدن انسانیت آن ها باید خودتان را جای آن ها بگذارید.

این کار مستلزم میل به پرسیدن این است که زندگی از چشم آن ها چگونه است.

نیازمند کنجکاوی درباره دیگران و جهانِ ورای منطقه صندلی خودتان در هواپیماست.

ما در برهه خطرناکی زندگی می کنیم، زیرا هر نوع کنجکاوی با حمله روبه رو می شود؛ کنجکاوی علمی، کنجکاوی ژورنالیستی، کنجکاوی هنری، کنجکاوی فرهنگی.

این اتفاق زمانی می افتد که خشم و ترس به احساساتِ غالب ما تبدیل می شود.

در زیر این خشم و ترس، اغلب، نگرانیِ مشروعِ نادیده گرفته شدن و شنیده نشدن خفته است.

بسیاری از افراد، این احساس که دیگران به این اهمیتی نمی دهند که زندگی آن ها چگونه است.

پس چرا باید درباره هرکس دیگری کنجکاو باشند؟ به محض اینکه اشتیاق خود به فهمیدن -به شگفت زده شدن، گوش سپردن و شاهدبودن- را از دست بدهیم، انسانیت خود را باخته ایم.

امروز یکی از مهم ترین استعداد های شما، کنجکاوی تان است.

باید از آن محافظت کنید، زیرا کنجکاوی سرآغاز همدلی است.

وقتی دیگران می گویند کسی شرور یا دیوانه است، یا قهرمان یا فرشته است، اغلب در تلاش اند تا کنجکاوی را خاموش کنند.

به آن ها این اجازه را ندهید.

همه ما قادریم کار های قهرمانانه یا شرارت بار انجام دهیم.

هیچ کس و هیچ چیز که شما در زندگی و حرفه تان با آن برخورد می کنید صرفاً قهرمانانه یا شرورانه نخواهد بود.

فضیلت در واقع نوعی استعداد است.

همیشه می توان آن را از دست داد یا به دستش آورد.

دلیل آنکه جان همه ما به یک اندازه می ارزد، داشتن همین پتانسیل است.

در حرفه پزشکی از شما خواسته می شود تا در مقابل زندگی و دیدگاه های دیگران گشوده باشید؛ در مقابل مردم و همچنین شرایطی که درک نمی کنید و احتمالاً درک نخواهید کرد.

این بخشی از دلیل عشق من به این حرفه است.

هدف از آن زنده نگاه داشتن ارزش های اساسی ای است که برای تمام جامعه اهمیت دارد.

اما حفظ آن ارزش ها کار دشواری است.

زمانی که خاطره ام را شروع کردم، بنابه دلیلی جرم زندانی را به شما نگفتم، هرچند یکی از پلیس ها جرم او را به من گفته بود.

مطمئن نبودم که آیا وقتی خودتان را در آن شرایط جای من می گذارید و می خواهید بدانید چه باید کرد، میزان گشودگی شما را تغییر خواهد داد یا نه.

علائم حیاتی مرد نرمال بود.

هیچ دردی در ناحیه شکم نداشت.

عکس برداری نشان داده بود که تیغ اندام های گوارشیِ او را سوراخ نکرده است.

دستکش پوشیدم و گاز خون آلود را باز کردم.

زخم های زیادی به خودش زده بود، اما هیچ کدام آن قدر عمیق نبود که به شاهرگ برسد.

ا ین را شنیده بودم که زندانی ها گاهی تیغ را در سلفون می پیچیند و می بلعند یا به خود زخم هایی می زنند که هرچند مرگبار نیست، اما آن قدر شدید هست تا به آن ها چند ساعت بیرون از زندان بودن را هدیه دهد.

این مرد هر دو کار را کرده بود.

سعی کردم تا آن قدر کنجکاوی در خودم ایجاد کنم که بخواهم بدانم چه چیز باعث شده که به لبه این پرتگاه برسد، اما نتوانستم.

تنها چیزی که می دیدم یک قلدر بود.

درحالی که با بی میلی شروع کردم به بخیه زدن تکه های دراز پوست که از ساعدش آویزان بود، موجی از اهانت از او می شنیدم: درباره بیمارستان، پلیس ها، کاری که من با نابلدی انجامش می دادم.

من وقتی تحقیر می شنوم خوب کار نمی کنم.

این نیاز را در خود احساس کردم که به او بگویم تا خفه شود و کمی قدرشناس باشد.

حتی به این هم فکر کردم که رهایش کنم.

اما او خودش را آن قدر کنترل کرده بود تا هنگام بخیه زدن من بی حرکت بماند؛ و ناگهان درس یکی از استاد ها درباره کارکرد مغز را به یاد آوردم.

آدم ها موقع حرف زدن فقط ایده هایشان را ابراز نمی کنند؛ بلکه بیشتر از ایده ها، احساساتشان را بیان می کنند؛ و آنچه که واقعاً می خواهند دیگران بشنوند، احساساتشان است؛ بنابراین من گوش دادن به کلمه هایی که آن مرد می گفت: را رها کردم و تلاش کردم تا به احساساتش گوش کنم.

گفتم فکر کنم خیلی عصبانی هستی، انگار بی احترامی کردن بهت .

گفت: آره، هستم.

عصبانی ام و بهم بی احترامی کردن .

صدایش تغییر کرد.

به من گفت که اصلاً نمی فهمم زندانی بودن یعنی چه.

گفت: دو سال مداوم در سلول انفرادی بوده.

چشمانش کم کم پر از اشک شد.

آرام شد.

من هم آرام شدم.

یک ساعت بعدی را فقط بخیه زدم و گوش دادم و تلاش کردم تا احساسات پشت کلماتش را بشنوم.

من او را درک نکردم و دوستش هم نداشتم.

اما همه آنچه برای دیدن انسانیت او نیاز داشتم -برای اینکه بتوانم مداوایش کنم- فراهم کردن آن مقدار ناچیز گشودگی و کنجکاوی بود.

شما که حالا از دانشگاه فارغ التحصیل شده اید، هزاران ساعت بی وقفه درس خوانده اید.

به شما مجوزی داده خواهد شد تا بیماری ها را تشخیص دهید و گروهی از دارو ها و فرایند های پزشکی را تجویز کنید.

مهم تر از این ها، مردم به شما اعتماد می کنند تا انسان ها را در آسیب پذیرترین وضعیت هایشان ببینید و به آن ها خدمت کنید.

به خاطر ارزش هایتان، تعهدتان به خدمت رسانی به همه در مقام انسان های برابر و گشودگی تان نسبت به انسانیت افراد، به این اعتماد نائل شده اید.

دلیل اینکه باید قدردان این جایگاه باشیم، تجدید این ارزش هاست؛ و بسیار سپاس گزار از اینکه شما این ارزش ها را بعد از ما زنده نگه خواهید داشت.

پی نوشت ها: • این مطلب در تاریخ 2 ژوئن 2018 با عنوان Curiosity and What Equality Really Means در وب سایت نیویورکر منتشر شده است.

وب سایت ترجمان آن را در تاریخ 23 آذر 1398 با عنوان وظیفه پزشک چیست وقتی بیمارانش فقیر، مجرم یا بددهن باشند؟ و ترجمه علی امیری منتشر کرده است.

•• آتول گاواندی (Atul Gawande) جراح و پژوهشگر حوزه سلامت است.

گاواندی از سال 1998 برای نیویورکر می نویسد و چهار کتاب پرفروش در کارنامه خود دارد.

مرگ با تشریفات پزشکی آخرین کتاب اوست که توسط انتشارات ترجمان علوم انسانی ترجمه و منتشر شده است.

••• این سخنرانی در روز جمعه، 1 ژوئن در جشن پایان تحصیل دانشکده پزشکی یو.

سی.

ال.

ای ایراد شده است.


کلید واژه ها: پزشک - فارغ التحصیلان - پزشکان - انسان - بیمارستان - آمریکایی - مردم - دبیرستان - انسان ها - سخنرانی - دانشکده - سالانه - مقایسه - برخورد - آخرین - سنگین - جامعه - اقشار - سرانه - آزمون - پزشکی - درآمد - زندگی - عادی - آسیب - مجرم - متهم - شروع - دلار - ارزش

آخرین اخبار سرویس:
مسافران ورودی از چین از نظر علائم ابتلا به کرونا کنترل می شوند

رابطه جنسی بیشتر موجب به تعویق انداختن یائسگی می شود

چگونه طبع خود را بشناسیم؟

قلیان و ریسک حمله قلبی/ شیر کم چرب و افزایش طول عمر

نوزادانی که 12 بار بیشتر در معرض «مرگ ناگهانی» هستند

علت شیوع بیشتر سرطان در مردان مشخص شد

آمار بیماران مبتلا به صرع در ایران نگران کننده است

پیشگیری از عفونت های بد با تعقیب باکتری های خوب

آمار بیماران مبتلا به صرع در ایران نگران کننده است

گردو برای سلامت باکتری های روده و قلب مفید است

علت شیوع بیشتر سرطان در مردان مشخص شد

پیروزی تیم بسکتبال شهرداری گرگان در لیگ برتر و چند خبر کوتاه

نجات از کمردرد با چند روش درمانی خانگی

پیروزی تیم بسکتبال شهرداری گرگان در لیگ برتر و چند خبر کوتاه

علت شیوع بیشتر سرطان در مردان مشخص شد

خواص مصرف پرتقال در بارداری

علت شیوع بیشتر سرطان در مردان مشخص شد

نوزادانی که 12 بار بیشتر در معرض «مرگ ناگهانی» هستند

راه های به تاخیر انداختن خطرات یائسگی زودهنگام

طرز تهیه قرص لاغری خانگی برای کاهش وزن سریع

محققان مکانیسم بیماری «سل» را می یابند

راه های به تاخیر انداختن خطرات یائسگی زودهنگام

علت شیوع بیشتر سرطان در مردان مشخص شد

مسافران ورودی از چین از نظر علائم ابتلا به کوروناویروس کنترل می شوند

قلیان و ریسک حمله قلبی/ شیر کم چرب و افزایش طول عمر

کم خوابی یا پرخوابی سلامت قلب شما را تهدید می کند

کشف راهی جدید برای کاهش «آسیب مغزی»

قلیان و ریسک حمله قلبی/ شیر کم چرب و افزایش طول عمر

میزان بدهی دولت به داروسازان مشخص شد

ادغام طرح chr(034)هر خانه یک پایگاه سلامتchr(034) در نظام شبکه بهداشتی و درمانی کشور

در مورد سموم بدن چه می دانید؟

رویا ها می توانند عمیق ترین راز های ما را آشکار کنند؟

با استفاده از باکتری خوب از بروز عفونت های ناشی از باکتری های بد می توان پیشگیری کرد

گیاهخوار در برابر گوشت خوار، کدام رژیم سالم تر است؟

خطرات چاقی بر زندگی افراد

فیشیال پوست و فواید شگفت انگیز آن

مرگ زن سالخورده بعد از 6 ساعت جراحی به علت خطای پزشکی

افزایش مختصر میزان سرب خون آثار شدیدی بر روی اسپرم ها دارد

معرفی بیماری بدون علامت

نشانه ها و راه های درمان اختلال اضطرابی

کاهش 20 هزار مرگ بر اثر سرطان سینه با شیردهی مادران

یک تا دو درصد مبتلایان به سرطان جوانان هستند

امکان صاحب فرزند شدن زوجین درگیر سرطان

با کودکان بد غذا چه کنیم؟

غده تیرویید چه کاری انجام می دهد

افزایش تعداد حمله های عصبی پس از سرنگونی هواپیما

بدهی به داروسازان به 60 هزار میلیارد ریال رسید

ورزش های مفید برای کمردرد شما

مار ها منشا ویروس کشنده شایع در چین

عامل مهمِ پیشگیری از دومین حمله قلبی

مشکلات کبد چرب در رژیم غذایی

یک عامل مهمِ پیشگیری از دومین حمله قلبی

اختلال جمعی سوگ

بدهی به داروسازان به 60 هزار میلیارد ریال رسید

خطرات هوش مصنوعی در پزشکی

ترویج طب سنتی منوط به آموزش پزشکان عمومی است/ لزوم توجه به طب سنتی در نظام ارجاع

چطور دست از زیاد فکر کردن برداریم و ذهن مان را آرام کنیم؟

معجون موثر در درمان آنفلوانزا

آیا خواب رازهای ما را برملا می کند؟

هماهنگی ویروس ها با ساعت بدن

مفید ترین گوشت ها برای سلامتی بدن شما

آیین افتتاح بیمارستان 32 تخت خوابی خور و بیابانک

پرداخت 30 هزار میلیارد ریال بدهی شرکت های دارویی/ استاندارد تولید شیر کشور از اروپا و آمریکا بالاتر است

معجون موثر در درمان آنفلونزا

صدای مردم

ارائه خدمات پزشکی و مشاوره به سیل زدگان سیستان و بلوچستان

راه اندازی 77 مرکز دندانپزشکی ویژه بیماران خاص

سلولی که می تواند درمان سرطان را متحول کند

بدهی به داروسازان به 60 هزار میلیارد ریال رسید

ارائه خدمات اجتماعی، پزشکی و بهداشتی در دلگان

جراحی بی سابقه پیرزنی که فقط 15 سال دارد

پرداخت 30 میلیارد ریال بدهی شرکت های دارویی

روش هایی ساده برای لاغری آسان

افشای راز هولناک جنایات پسر میلیونر تایلندی

15 نشانه نامحسوس استرس مزمن

تهدید سلامت ایرانیان با کاهش مصرف شیر و لبنیات/ ایرانی ها یک چهارم دنیا شیر مصرف می کنند

چه چیزی موجب بروز لکه های سفید و گرد روی زبان می شود؟

افزایش روزافزون تلاش ها برای مقابله با کرونا در کشورهای مختلف

سرطان در جوانان

مارها منشا ویروس کشنده شایع در چین

شرکت باختر بیوشیمی تعلل در تولید داروی آنفولانزا را کذب اعلام کرد

می دانید سشوار برای مغز مضر است

مرهمی از سر عشق بر زخم های فارس

پیش بینی «یائسگی» زودرس با یک آزمایش خون ساده

ایرانی ها یک چهارم دنیا شیر مصرف می کنند

چگونه باید ماشین ظرفشویی خود را تمیز کنیم؟

چگونه چشمانی زیبا داشته باشیم؟

دستور پخت کامل پاستای کدو سبز به عنوان غذای رژیمی و کم کالری

مرگ مادربزرگ بعد از جراحی ستون فقرات

با کودکان بد غذا چه کنیم؟

لزوم توسعه خدمات پرستاری در مناطق محروم و ڪم برخوردار

حقایقی درباره غده تیرویید

خواص بی نظیر لیموترش برای سلامتی و کاهش وزن

بهترین روش های خانگی و ماسک ها برای درمان و از بین بردن خشکی پوست در سرما

عکس رنگی شده از نیویورک 120 سال پیش + عکس

چاق ترین پسر دنیا بالاخره لاغر شد! + عکس

آیین نامه بیست و پنجمین جشنواره قرآن و عترت وزارت بهداشت ابلاغ شد

مواد شیمیایی کرم های ضدآفتاب جذب بدن می شود

یک عامل مهمِ پیشگیری از دومین حمله قلبی

بیماری های واگیر در مناطق سیل زده طغیانی نداشته است

وظیفه پزشک چیست وقتی بیمارانش فقیر، مجرم یا بددهنند؟

وظیفه پزشک چیست وقتی بیمارانش فقیر، مجرم یا بددهنند؟