مطالب مرتبط:
گفت وگو با کارتن خوابی که حافظ کل قرآن است + تصاویر
تصاویر/ دوازدهمین دوره مسابقات قرآن کریم طلاب و خانواده حوزه علمیه اصفهان
آزمون قرآن و عترت دوباره تمدید شد
فال روزانه جمعه 22 آذر 98 + فال حافظ و فال روز تولد 98/09/22
عکس جنجالی بهرام رادان در کنار بازیگر زن معروف+بیوگرافی و تصاویر
-176 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
جمعه، 22 آذر 1398 ساعت 01:252019-12-12اقتصادي

گفت وگو با کارتن خوابی که حافظ کل قرآن است + تصاویر


قیمت طلا، سکه و دلار امروز جمعه 98/09/22 + تغییرات به گزارش سایت قطره و به نقل ازخبرنگار شمانیوز و به نقل از باشگاه خبرنگاران: " کوچک بودم که پدر و مادرم فوت کردن.

- به گزارش سایت قطره و به نقل ازخبرنگار شمانیوز و به نقل از باشگاه خبرنگاران: " کوچک بودم که پدر و مادرم فوت کردن.

دو_سه سالی، پیشِ یه خونواده ای بودیم.

دختر این خونواده تا قبل از این که شوهر کنه و بره تبریز به ما کمک می کرد.

اون زمانا، دورانی بود که پادشاه خودم بودم.

" این ها بخشی از حرف های سجاد است.

برای دیدنش از شمالی ترین به جنوبی ترین نقطه تهران یعنی شهر ری رفتم که تا همین روز های گذشته صحبت جدا شدنش از پایتخت نُقل محافل سیاسی و اجتماعی بود.

از مترو پیاده شدم و از یکی از رانندگان اتوبوس های خط پایانه مترو شهر ری – حرم شاه عبدالعظیم حسنی (ع) سراغ بوستان زائر را گرفتم و پس از پیاده شدن در آخرین ایستگاه، از دلِ کوچه قدیمی اطراف حرم که دو طرف آن مغازه هایی قرار داشت راهی حرم شدم تا سجاد را پیدا کنم.

از سه مردی که گرم گفتگو بودند آدرس بوستان زائر را پرسیدم، امّا آن ها با نگاهی تعجب آمیز گفتند: " بوستان زائر؟ .

والا نمیدونیم کجاست.

" و پس از تشکر به راه خود ادامه دادم و همان کوچه قدیمی که عرض کمی داشت را تا انتها دنبال کردم و به سمت راست که یکی از درب های ورودی حرم قرار داشت، پیچیدم.

آدرس را از یکی از خادمان حرم که در جلوی درب ورودی نشسته بود پرسیدم: " شما می دونید بوستان زائر کجاست؟ " من را به سمت درب شرقی یا هفتم حرم مطهر راهنمایی کرد و گفت: " همین مسیر رو برو.

از بازار که عبور کردی به اون درِ حرم می رسی که سمت چپش بوستان زائره.

" راهی آن جا شدم.

از گذری عبور کردم که از میانه آن، نور خورشید بر روی زمین منعکس شده و تیرگی و روشنی زیبایی را به وجود آورده بود.

هنوز اذان ظهر نشده بود، امّا برخی از آقایان در حالی که آستین لباس خود را از روی دستانشان به پایین می کِشیدند و یا در حال بستن دگمه لباس خود بودند از آن جا می گذشتند.

به درب شرقی حرم که رسیدم با انبوهی از اتومبیل های پارک شده و زائرانی روبرو شدم که هریک لهجه و گویش خاصی داشتند و نسیم خنک آن جا حکایت از سوزی زمستانی در دلِ پاییز داشت.

بوستانی که در دل خود قصه های تلخی دارد چشم هایم به گنبد طلایی شاه عبدالعظیم حسنی (ع) افتاد و در سکوت چند دقیقه ای به آن خیره شدم و سپس به رسم ادب، سلام کردم.

با سوز سرمای صحن به خودم آمدم و در حالی که صدای جاروی پسر جوانی در همان حوالی را می شنیدم راهی بوستان تقریبا کوچکِ سمتِ چپِ درب شرقی حرم شدم.

کمی جلوتر با دیدن تابلوی بوستان زائر، سوز سرمای صحن را فراموش کردم و از شوق پیدا کردن سجاد، گرمای خاصی سراسر وجودم را فرا گرفت و به همین خاطر به سرعت قدم برداشتم و راهی آن جا شدم.

مساحت بوستان به اندازه ای بود که با ایستادن در نقطه ای از آن توانستم تمام محیط و افرادی که در آن جا نشسته و یا در حال راه رفتن بودند را به خوبی مشاهده کنم.

در اطراف آن چند آلاچیق قرار داشت که در یکی از آن ها مرد جوانی زیرانداز انداخته و در حال روشن کردن سیگارش بود.

به فاصله نه چندان زیاد از او ایستاده بودم و دود سیگار و بخار چای تیره رنگش که در فضا در حال حرکت بود را می دیدم که صدای مضطرب دختر نوجوانی مرا متوجه خود کرد.

-ببخشید گوشی دارین؟! میخوام به دوستم زنگ بزنم آخه خیلی وقته منتظرشم، امّا هنوز نیومده.

+شماره شو بدین تا باهاشون تماس بگیرم.

-چرا همش بوق اِشغالی می زنه؟!.

چرا جواب نمیده؟! پس از تماس های ناموفق برای دختر نوجوان، از همان نقطه شروع به راه رفتن کردم تا سجاد را پیدا کنم.

پس از عبور از نیمکت هایی که هریک سکانسی از زندگی مردم بود، به خانم تقریبا میانسالی رسیدم که ماسک سفید روی صورت او فقط اجازه دیدن دو چشمانِ ریزِ قهوه ای اش را می داد.

کلیدی را با یک نخ ساده بر گردن خود آویزان کرده بود و در حالی که دستانش خیس و مواد شوینده ای در دست داشت به او سلام کردم و گفتم:+سلام خانم.

خسته نباشید؛ مسئول خدمات و نظافت سرویس آقایون تشریف دارن؟! -خودم هستم دخترم.

من، هم مسئول نظافت سرویس آقایون هستم و هم خانوما.

کاری داری؟! +میتونم تصویر یه پسر نوجوون رو نشونتون بدم که اگه شناختینش بهم بگین چه زمانایی میاد اینجا؟! -بله دخترم.

از برق آفتاب به سایه سرد بوستان پناه بردیم بلکه نشانی از سجاد بگیرم.

خانم میانسال با نگاه اول، سجاد را شناخت و گفت: -می شناسمش.

هر روز می بینمش.

از صبح تا شب اینجاس.

حرمم میره و بر می گرده.

پسرِ خوبیه و اهلِ چیزی نیس.

همیشه یه تسبیحِ سیاه تو دستشه وُ گاهی برا خودش قرآن میخونه.

تو این چند وقت که هوا سرد شده وقتی هوا تاریک میشه میره و فرداش دوباره بر می گرده.

کارِش داری؟! +میخوام کمکش کنم.

زن میانسال با نگاهش مرا دنبال می کرد و با همان نگاه مهربانانه به من می گفت: -خدا خیرت بده.

به خاطر همین داری اینجا دنبالش می گردی؟! +بله.

امّا نمیدونم چه زمانی میاد.

شما میدونین؟! -میخوای یه سر تو پارک سه دخترون، همون پارک روبرویه هم بزن شاید اونجا رفته باشه.

از او تشکر کردم و به سمت بوستان روبروی زائر رفتم.

در امتداد کنار بوستان، اتومبیل ها و حتی اتوبوس هایی پارک شده قرار داشت.

فضای آن از بوستان زائر بسیار بزرگتر و درختان بلند و بوته های انبوه سبز رنگی داشت که برخی از افراد در کنار و پشت آن نشسته یا خوابیده و برخی دیگر هم به سیگار کشیدن و حرف زدن مشغول بودند.

خنده های چند پسر نوجوان نشسته بر روی نیمکتی در وسط بوستان مرا به سمت صدا راهی و این تصور را در من به وجود آورد که شاید سجاد در کنار آن ها نشسته است.

با فاصله ای که چندان دور نبود نگاهشان کردم، امّا خبری از سجاد نبود.

همه جا را گشتم.

چشمم به دکّه ای که در گوشه ای از بوستان و در نزدیکی های اتومبیل های پارک شده قرار داشت، افتاد.

به طرف دو مرد که یکی پشت دکه ایستاده و دیگری روی نیمکت روبروی آن نشسته بود، رفتم.

آقا، میشه این ویدیو رو ببینین و بگین این پسرِ نوجوون رو می شناسین یا نه؟! -بله خانوم حتما.

مرد میانسال با مو های جوگندمی نامرتبی که دلیل آن وزش باد سرد بود، دستان خود را برای سایه انداختن و هرچه بهتر دیدن تصویر، روی گوشی ام گذاشت و گفت: "نه متاسفانه، نمی شناسمش.

اصن توی این پارک ندیدمش" در حال برگشتن به طرف بوستان زائر بودم که چشم هایم دوباره به گنبد طلایی حرم عبدالعظیم حسنی (ع) دوخته شد و امید داشتم بتوانم سجاد را پیدا کنم شاید که پناهی برای بی پناهی های چندین ساله اش پیدا شود.

تنها روزنه امید، ایستگاه پلیس نزدیک حرم و بوستانی بود که به نام زائران سیدالکریم (ع) است.

به طرف آن رفتم و پس از کسب اجازه داخل شدم.

+سلام.

شما یه نوجوون گندمگونِ تقریبا تیره با یه عینک طبی رو توی این بوستان ندیدین؟! -عکسی ازش دارین؟! +یه ویدیو دارم.

میشه ببینید؟! سرباز جوان در حالی که به دقت به ویدیو نگاه می کرد فورا پاسخ داد: من میشناسمش.

هر روز اینجا می بینمشو حتی پیشمم اومده.

یه ساعته پیش هم سلام کرد و از اینجا رد شد.

+شما میدونین الان کجا رفته وُ کِی بر می گرده؟-بر می گرده.

میخواین یه شماره بذارین تا اگه برگشت باهاتون تماس بگیرم.

کمتر از پنج دقیقه پس از خارج شدن از ایستگاه پلیس، یک پسر نوجوان با کت و شلوارطوسی راه راه و کلاه و شال بافت روی سر و گردنش، از کنارم عبور کرد.

او را فقط از عینک روی چشمانش که شیشه سمت چپ آن تَرک خورده بود و چهره گندمگون تیره اش شناختم؛ چرا که قسمتی از شال خود را روی صورتش انداخته بود و این کار، شناسایی چهره اش را دشوارتر می کرد.

هنوز چند قدم جلوتر نرفته بود که به او گفتم:+ آقای سجاد نوروزی؟!-بله.

بفرمایید.

+ من ویدیوی شما رو توی فضای مجازی دیدم.

میخوام درمورد چیزایی که تو اون مصاحبه گفتی بیشتر بدونم تا بتونم بهت کمک کنم.

-مثه اون سایته نیستین که فقط می خواستن برای معروف شدنشون فیلم ازم بگیرنو بذارن و هیچ کمکی هم نکردن؟!سجاد که این جمله را گفت شماره تماسی که همان سایت برای کمک به سجاد گذاشته بود را به خاطر آوردم که هرقدر به فاصله صبح تا بعداز ظهر با آن ها تماس گرفتم هیچ گونه پاسخی دریافت نکردم.

به او گفتم: " مگه یه سر پناه نمی خوای؟!.

مگه نمی خوای از این جا به بعدِ زندگیت همون طور باشه که دوس داری؟!.

به من اعتماد کن حتما کمکت می کنم.

"مرا به سمت نیمکت نزدیک آلاچیق همیشگی اش راهنمایی کرد.

در حالی که دستانش را در هم حلقه کرده بود و می مالید تا قدری گرمش شود گفت:-اسمم سجاد و فامیلیم نوروزی هست.

تازه چند روزه که رفتم تو هجده سالگی.

پنج_شیش ماهه که آواره تهران هستم.

کوچیک بودم که پدر و مادرم فوت کردنو دو- سه سالی، پیشِ یه خونواده ای بودم.

دختر این خونواده تا قبل از این که شوهر کنه و بره تبریز به من و داداشم که از من کوچیک تر بود کمک می کرد.

اون زمانا، دورانی بود که پادشاه خودم بودم.

بیست و پنج روز پیش داداشمو از دست دادم.

با این جمله سجاد، دلیل لباس سیاهی که بر تن داشت را متوجه شدم.

+مدرسه رفتی؟!-نه، نرفتم آبجی.

+پس چطوری قرآن رو حفظ کردی؟!-منو از کرمان به سیستان و بلوچستان فرستادنو توی یه مدرسه شبانه روزی بودم که اونجا کل قرآنو حفظ کردم.

+تا حالا کار کردی؟!-چندسالی بنایی کردم تا خرج خودمو در بیارم.

+چرا اومدی تهران؟!-اومدم اینجا که شاید برای من یه کاری و یه جایی پیدا بشه، اما از شانس بدِ من پیدا نشد.

+گشتیو نبود؟!-گشتم.

گشتم آبجی.

به من کار نمیدن، چون شناسنامم گم شده و کارت ملی هم ندارم.

+پس فامیلات؟!-فامیلامون سایه منو با تیر می زنن.

چون میدونن فقیرم.

خب میدونی آبجی؟! اگه کسی پول داشته باشه بیشتر تحویلش می گیرن.

تو این دوره زمونه پول کاری می کنه که هیچی دیگه نمیتونه.

فامیلام رهام کردن حتی اگه بهشون زنگم بزنم جوابمو نمیدن.

چون پدر و مادر بالا سرم نبوده و کسی نبوده ازم حمایت کنه.

آبجی، اصن تو این دوره زمونه هیشکی به هیشکی نیس؛ که با این صحبت سجاد یاد شعر اخوان ثالث افتادم که می گفت:سلامت را نمی خواهند پاسخ گفتسر ها در گریبان استوگر دست محبت سوی کس یازی.

به اکراه آورد دست از بغل بیرونکه سرما سخت سوزان است قبل از این که از سجاد درمورد قصه کُت و شلوارش بپرسم، خودش ادامه داد: "این کُت و شلوار تنمم قرضیه.

یه بنده خدایی بم داد و گفت بپوش.

" آرزویی به اندازه یک سقف به عنوان آخرین سوال از او پرسیدم: " چه آرزویی داری؟! " که در پاسخ گفت" باور می کنی؟! هیچ آرزویی ندارم غیر از این که یه جای خواب داشته باشمو راحت زندگیمو بکنم.

مگه خودِ خدا نمیگه ان مع العسر یسرا بعدِ هر سختی آسونیه؟! پس آسونی کو؟! کجاس؟! چرا هرچی میگردم پیداش نمی کنم؟! دوس دارم هیچی نداشته باشم، اما یه جایی داشته باشم که فقط سقف داشته باشه و بدونم برای خودمه.

خیلی خسته شدم.

خیلی.

سر پناه که داشته باشم میتونم مدارکمو بگیرم، درس بخونم، کار کنمو خرج خودمو در بیارم نه این که یکی بهم پنج تومن بده، یکی دیگه ده تومن.

" صدای گلبانگ اذان مغرب و عشا از حرم مطهر شاه عبدالعظیم حسنی (ع) به گوش می رسید.

برای چند لحظه سکوتی سرشار از حرف، میان من و سجاد جاری شد.

اشک های حلقه زده در چشمان او و دستانش که برای گرم کردن سوز ناشی از سرمای سخت، محکم در جیب های کُتِ قرضی اش فشار می داد و لب های کبود و خشکیده ای که حسرت یک غذای گرم به دلش مانده بود و در حالی که منتظر رسیدن اورژانس اجتماعی برای بردن سجاد به بهشت رضا (ع) بودیم با لحنی بغض آلود این آیه را می خواند: وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا.

إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا"
کلید واژه ها: خبرنگار - باشگاه - شهر ری - کارتن خوابی - پیاده - گزارش - عبدالعظیم - مترو - رانندگان - کوچک - تغییرات - اجتماعی - بوستان - پادشاه - اتوبوس - پایتخت - تصاویر - پایانه - آخرین - امروز - سیاسی - تبریز - جنوبی - گذشته - قدیمی - تهران - دلار - کوچه - جمعه - دختر

آخرین اخبار سرویس:
برداشت 15 هزار تن چغندر قند در خوشاب

تحریم ها تاثیری در تولید نداشته است

آغاز عملیات بهره برداری خط لوله تولوئن از پتروشیمی بندر امام به پتروشیمی کارون

جایزه مدیریت موفق ملی در انقلاب صنعتی چهارم به ایرانسل رسید

امضا تفاهم نامه ایرانسل، استانداری خراسان رضوی و شهرداری مشهد

افزایش 13 درصدی اعتبارات استان اردبیل در سال آینده

عراق واردات 6 محصول را از ایران ممنوع کرده است

تفاهم نامه احداث فرودگاه نیشابور امضا شد

موفقیت شرکت پالایش نفت بندرعباس در کسب جایزه مسئولیت های اجتماعی و توسعه پایدار

تفاهم نامه احداث فرودگاه نیشابور امضا شد

به نام زنجان به کام چین

قیمت طلا کاهش یافت

موفقیت شرکت پالایش نفت بندرعباس در کسب جایزه مسئولیت های اجتماعی و توسعه پایدار

آشنایی با محصول ناشناخته ایران خودرو + عکس

آخرین تغییرات قیمت سکه و طلا امروز جمعه

از ماجرای آفلاتوکسین تا سرنوشت نامعلوم 800 پرونده

استخدام کارشناس امور معاینه فنی آقا در تهران

استخدام تراشکار با سابقه در شرکت همدان ترانس در همدان

بزودی شاهد کوچکترین خودروی پرنده جهان در آسمان باشید

بازار طلا و سکه در هفته آینده چه وضعیتی خواهد داشت؟

پر آب بودن 54 درصد حجم سدهای لرستان

طلای 18 عیار نرخ ارز دلار سکه طلا | امروز 4 بهمن 98

تفاهم نامه احداث فرودگاه نیشابور امضا شد

اتحادیه ملی تعاونی های روستایی زنان تشکیل می شود

ثبت جهانی «راه آهن شمال به جنوب» در سال 2020/ پرونده اورامانات در حال تکمیل است

طرح تنظیم بازار گوشت قرمز آغاز شد

اشتباه استراتژیک شهرداری ها در کسب درآمد از شهرسازی

قیمت نفت افزایش یافت

سرنوشت «خانه شهرداران» با شناسایی آینه کار عمارت مشخص می شود+ فیلم

از ماجرای آفلاتوکسین تا سرنوشت نامعلوم 800 پرونده

چرا سمند در بازار آرام و قرار ندارد

سکه و طلا در بازار چه سازی می زنند؟

حکم شرعی قاچاق کالا و قاچاق سوخت چیست؟

طرح تنظیم بازار گوشت قرمز آغاز شد

مقابله با تحریم و سلطه دلار از طریق رمز ارزها

فضای امن اقتصادی الزام توسعه صادرات به همسایگان

تفویض اختیار به خانه صنعت معدن و تجارت استان اصفهان

فضای امن اقتصادی الزام توسعه صادرات به همسایگان

ملخ ها و واقعیت هایی درباره آن ها

چرا خودروساز خوبی نیستیم؟

رضا فتحی بازار «ماهی فروشان» بندرعباس

نرخ اجاره بها در مناطق مرفه نشین تهران + جدول

طرح تنظیم بازار گوشت قرمز آغاز شد

مصرف بنزین پس از گرانی چقدر کم شد؟

افزایش معاملات مسکن در دی ماه

واردات بیش از یک میلیون و 290 هزار تن برنج وارد به کشور

طرح تنظیم بازار گوشت قرمز آغاز شد

ارسال کمکهای غیر نقدی شرکت پالایش نفت بندرعباس به مناطق سیل زده هرمزگان

با ارزش ترین ارزهای دیجیتالی را بشناسید

سالانه 4.6 میلیون تُن محصولات زراعی در استان اصفهان تولید می شود

مذاکرات برزیل برای همکاری با اوپک در نیمه سال 2020

بخش شدن «چغادک» باید 10 سال پیش اتفاق می افتاد/ پیشرفت روستاها رقم خواهد خورد

بشنوید | این زمستان فرهاد مهراد نیست

ساخت بیمارستان برای مقابله با ویروس کرونا در چین

بخشنامه مهم معاون عمرانی وزیر کشور به استانداری ها با توجه به پیش بینی کاهش دما در کشور و بارش نزولات آسمانی

محکومیت عامل قاچاق پوشاک به پرداخت 416 میلیون ریال

بیش از یک میلیون و 290 هزار تن برنج وارد کشور شد

اهدای یک دستگاه ویدئولارنگوسکوپ به بیمارستان ولعیصر بافق

سازمان جهانی بهداشت: هنوز وضعیت جهانی به دلیل شیوع ویروس کرونا اضطراری نیست

چرایی بالا و پایین شدن های زیاد قیمت سمند در بازار

بیش از هزار مجوز استخراج رمز ارز صادر شده‎است/ صنعت ماینینگ در ایران ظرفیت 5.8 میلیارد دلاری دارد

دبیرکل اوپک: صحبت در مورد تمدید «توافق کاهش تولید» زود است

آخرین تغییرات قیمت ارز امروز جمعه

عراق واردات 6 محصول را از ایران ممنوع کرده است

قیمت روز محصولات مدیران خودرو (4 بهمن 98)

2 میلیارد تومان برای تکمیل یادمان شهدا در خراسان جنوبی اختصاص یافت

آقای استاندار؛ ندای «هل من ناصر» چاروساییان را بشنو/نفله کردن بیت المال با سوختن ترانس 1 میلیاردی

ارزش کل بازار فرابورس 17 درصد رشد کرد

ساخت و ساز بیمارستان برای مقابله با ویروس کرونا در چین

اخلاق کسب و کار؛ لازمه ارتقای مسئولیت اجتماعی بنگاه های اقتصادی

عراق واردات 6 محصول را از ایران ممنوع کرده است

بارکیندو: صحبت در مورد تمدید توافق کاهش تولید تا پایان سال 2020 زود است

طرح تنظیم بازار گوشت قرمز آغاز شد

50 درصد راه های روستایی هشترود بسته است

طرح تنظیم بازار گوشت قرمز آغاز شد

اتاق ایران | شهرک صنعتی ایران و جمهوری آذربایجان؛ فرصت ویژه برای عبور از تحریم

50 درصد راه های روستایی هشترود بسته است

مسکن، حق فراموش شده مردم!

پرداخت بیش از 44هزار میلیارد تومان برای تکمیل طرح‎های عمرانی

بهترین اپلیکیشن های بازی برای آیپد

13.3 میلیارد یورو ارز صادراتی در سامانه نیما فروش رفت

سود وام مسکن مهر در چه صورتی 18 درصد محاسبه می شود؟

منفورترین رنگ ها در بازار خودرو آمریکا

ارزش کل بازار فرابورس 17 درصد رشد کرد

سود سهام عدالت چه زمانی واریز می شود؟

بررسی فولکس واگن پاسات

برنامه ریزی برای افزایش صادرات فرش ایران

تسلا دومین خودروساز ارزشمند جهان شد

227 مستمری بگیر روستایی و عشایر قزوین وام دریافت می کنند

استخدام کاردان فوریت های پزشکی در مرکز سلامتی ایران

آخرین تغییرات قیمت ارز (98/11/04)

عراق واردات 6 محصول از ایران را ممنوع کرد

تاناکورا فروش ها، نوفروش می شوند

مالکان کدام خودروها و خانه ها معاف از مالیات هستند؟

سود سهام عدالت چه زمانی واریز می شود؟

عراق واردات 6 محصول از ایران را ممنوع کرد

همایش بزرگ خودروهای تاریخی و کلاسیک در اصفهان

برودت هوا و چند توصیه

وضعیت مطلوب بهداشتی شیرهای تولیدی خراسان جنوبی/ شیرهای فاقد استاندارد معدوم می شوند

محبوب ترین خودروهای الکتریکی در بازار چین

گفت وگو با کارتن خوابی که حافظ کل قرآن است + تصاویر

گفت وگو با کارتن خوابی که حافظ کل قرآن است + تصاویر