مطالب مرتبط:
تصاویر جنجالی از ازدواج مجریان همجنس باز من و تو لو رفت + سند و تصاویر (+18)
مروری بر برترین تصاویر سال 2019 گاردین‎
همه سریال های تلویزیون در سال 99
فرمانده جدید سپاه شهرستان سرخه معرفی شد+ تصاویر
به بن بست رسیدن سیاست ها در زمینه ازدواج
-247 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
چهارشنبه، 20 آذر 1398 ساعت 07:222019-12-11فرهنگي

عکسی که ازدواج دوم هومن سیدی را لو داد / او و آزاده صمدی 7 سال گذشته جدا شده بودند + تصاویر


- بیوگرافی هومن سیدی هومن سیدی بازیگر مشهور سریال محبوب و عاشقانه راه بی پایان در سال 1359 در شهر رشت متولد شد و هم اکنون 37 ساله می باشد.

هومن سیدی کارگردان, فیلم نامه نویس و بازیگر سینما و تلویزیون ایران فرزند دوم خانواده است و 2 برادر به اسم هایحامد و هامون سیدی و یک خواهر بنام هیلدا سیدی دارد.

جالب است بدانید مادر هومن سیدی بازنشسته نیروی دریایی هست و پدرش بازنشسته بانک کشاورزی است.

ازدواج هومن سیدی با آزاده صمدی هومن سیدی و آزاده صمدی در سال 1385 بازیگرای نقش اول سریال دیدنی و عاشقانه راه بی پایان بودند و در همان زمان ها یعنی سال 1385 هومن سیدی با خانم آزاده صمدی ازدواج کرد ولی متاسفانه در سال 1392 این دو بازیگر دوست داشتنی از هم جدا شدند.

خبر جدایی را هومن سیدی برای اولین بار در صفحه اینستاگرامش داد در ادامه این خبر را خواهید خواند.

تایید طلاق هومن سیدی و آزاده صمدی در اینستاگرام هومن سیدی هومن سیدی بازیگر و کارگردان سینمای ایران، در یادداشتی نسبت به سوال های پیرامون زندگی خصوصی اش واکنش نشان داد.

هومن سیدی در اینستاگرامش نوشت : دوستان عزیزم گاهی به دلیل علاقه و لطف شما شاهد این هستم که جزییاتی از زندگی خصوصی ام تبدیل به موضوع ذهنی عده ای از دوستان شده.

بی شک زندگی من هم مثل هر کدوم از شماها تشکیل شده از دوایر شخصی و خصوصی که ترجیح می دم در حجاب عرف های رایج فرهنگی باقی بمونه اما از اونجایی که احترام زیادی براتون قائلم و پیگیری های شما رو توجه دوستانه تحلیل و تعریف می کنم، باید به اطلاعتون برسونم که زندگی مشترک ام با سرکار خانم آزاده صمدی نزدیک که یک سال است که به اتمام رسیده.

امیدوارم با این توضیح که با بهترین نیت های قلبی برای شما عزیزان همراه بوده و هدف از اون پاسخ به شبهات ذهنی بعضی از دوستان است، باب گفتگو، اظهار نظر، اعلام تاسف، گمانه زنی و باقی واکنش ها بکلی بسته و موضوع به کلی مختومه گردد.

برای همه شما آرزوی حرکت در مسیر خوشبختی رو دارم.

هومن سیدی و آزاده صمدی ازدواج مجدد هومن سیدی پس از اینکه هومن سیدی و آزاده صمدی پس از 7 سال زندگی مشترک در سال 1392 از هم جدا شدند.

حامد بهداد در کنار هومن سیدی و دخترش ماجرای ازدواج دوم هومن سیدی و همسرش از زمانی شروع شد که حامد بهداد عکس دختر هومن سیدی را منتشر کرد و همین امر باعث شد تا هومن سیدی با انتشار عکسی از همسرش بیتا اصلانی و دخترش نیل سیدی ازدواج دومش را تایید کند ازدواج هومن سیدی تا اینکه چند ساعت پیش صفحه اینستاگرام هومن سیدی از عکس هومن سیدی و بیتا اصلانی همسر دومش به همراه دخترشان نیل سیدی رونمایی کرد .

هومن سیدی با انتشار عکس بالا نوشت : دوستان عزیز و محترم همیشه تلاش کردم به شما مردم نازنین احترام بگذارم و چیزی غیر از احترام از شما دریافت نکردم .

همیشه تلاش کردم وارد حاشیه نشم اما ظاهرا این شغل بدون حاشیه بی معنیه .

میخواستم توضیح ندم چرا که فکر میکردم زندگی خصوصی بنده برای کسی جذاب نیست .

دو مطلب بود که فکر کردم باید درباره اش حرف بزنم تا سوال های بی شمار شما رفقا پایان بگیره .

استوری حامد بهداد یک : از همه شما فن پیج ها که تو این مدت تلاش کردید تا من رو حمایت کنید صمیمانه ممنونم و دستتون رو میبوسم اما حقیقتا از دنبال کردن خودم هیچ لذتی نمیبرم و احساس بدی نسبت به خودم و پیرامونم پیدا کردم .

من یه بازیگر بسیار ساده ام که برای رشدش تلاش میکنه و مثل همه شما زندگی شخصی خودش رو داره.

پس من راضی به هیچ گونه وقت گذاشتنی از طرف کسی نیستم و ازتون تمنا دارم،خود با ارزشتون رو صرف زندگی و آینده پر اهمیتتون بکنید .

دوم : وقتی با خانواده سه نفر کوچکم و دوستان صمیمی،برای گذروندن ساعتی به کافه ای رفتیم حامد بهداد عزیزعکسی رو از من و دختر نازنینم منتشر کرد که هیاهوی به پا شد .

حقیقتا نمیدونستم که باید لحظه به لحظه زندگیم رو به همه توضیح بدم،همانطور که شما نمیدید.

به هر حال روایت بنده از زندگی خصوصیم رو فقط به دلیل احترام به مخاطب تلقی میکنم و توضیح خواهم داد .

مدتی است خانواده کوچکی رو تشکیل دادم و کمتر از یک سال که خدا به من و همسر نازنینم فرزندی هدیه کرده.

باشد که تمام کودکان این سرزمین از دعای خیر مردمان سربلند بمانند.

تحصیلات و بازیگری هومن سیدی هومن سیدی پس از پایان دوره متوسطه و دریافت دیپلم گرافیک کار خود را با حضور در کلاس های انجمن سینمای جوان رشت و ساخت چند فیلم کوتاه آغاز کرد.

سپس به تهران آمد و در کلاس های بازیگری کارنامه با مدیریت پرویز پرستویی شرکت کرد.

همون سیدی در فیلم یک تکه نان در کنار رضا کیانیان بازی کرد و سپس نقش کوتاهی را در چهارشنبه سوری اصغر فرهادی ایفا کرد.

او برای بازی در نقش اصلی پابرهنه در بهشت بهرام توکلی انتخاب شد.

این فیلم اولین فیلم بلند بهرام توکلی بود که باعث شهرت او به عنوان کارگردانی متفکر شد و سیدی هم کاندیدای جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشن خانه سینما شد.

هومن سیدی هومن سیدی در زمینه تئاتر در همسایه آقا و مشروطه بانو دو اثرحسین کیانی به ایفای نقش پرداخت.

از کارهای او در تلویزیون می توان به سریال های راه بی پایان همایون اسعدیان و تا ثریا ساخته سیروس مقدم و تله فیلم های سایاب محمدعلی سجادی و اگر باران ببارد روح الله حجازی اشاره کرد.

در کارنامه هنری او فیلم های دیگری مثل شب بیرون ، خط ویژه مصطفی کیایی ، نیمرخ ها ساخته ایرج کریمی ، در مدت معلوم ، پل خواب و مادری به چشم می خورد.

علاوه بر دریافت جایزه بازیگری از انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران ، در سی و سومین جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در بخش سودای سیمرغ به هومن سیدی برای فیلم من دیه گو مارادونا هستم تعلق گرفت.

وی همچنین بعد از موفقیتهای بین الملی موفق به اخذ دکترای افتخاری کارگردانی از شورای ارزشیابی هنرمندان نویسندگان و شاعران کشور توسط شواری عالی انقلاب فرهنگی شد.

کارگردانی هومن سیدی سیدی پس از ساخت چند فیلم کوتاه (از جمله 35 متری سطح آب و دندان آبی که به خاطر آنهاجوایز متعددی از جشنواره فیلم کوتاه تهران کسب کرد) اولین فیلم بلند خود را در سال 1389 با نام آفریقا کارگردانی کرد.

این فیلم در بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر (بخش آثار ویدئویی) جایزه بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش اولزن (آزاده صمدی) را از آن خود کرد.

سیدی به غیر از کارگردانی، به عنوان نویسنده و تدوینگر نیز در این اثر حضور داشت.

شهاب حسینی یکی از بازیگران این فیلم است که تنها ده کلمه دیالوگ می گوید و کم دیالوگ ترین نقش اصلی عمرش را بازی می کند.

منتقدان سینمای ایران آفریقا را در زمرهٔ آثار سینمای نئو نوآر ایران برشمرده اند.

همچنین برخی هومن سیدی را ادامه دهنده سبک اصغر فرهادی می دانند (البته با دکوپاژ و قاب بندی های متفاوت و غیرکلاسیک) او هم چنین نویسنده و کارگردان تئاتر روایت ناتمام یک فصل معلق بوده است.

از دیگر فعالیت های او آموزش هنرجویان بازیگری در آموزشگاهش است.

او در دو فیلم بلند اولش بازیگران جدیدی مثل امیر جدیدی و یسنا میرطهماسب را به سینمای ایران معرفی کرد.

فیلم های هومن سیدی در مقام کارگردان یعنی آفریقا ، سیزده ،اعترافات ذهن خطرناک من و خشم و هیاهو جوایز متعددی از جشنواره های فجر و ورشوی لهستان و جشنواره فیلم پوسان کره جنوبی و شانگهای چین و جشنواره فیلم شهر دریافت کرده اند.

شروع فعالیت هومن سیدی نخستین فعالیت حرفه ای اش را با حضور در فیلم یک تکه نان کمال تبریزی در سال 83 تجربه کرد و سپس نقش کوتاهی را در فیلم چهارشنبه سوری اصغر فرهادی در سال 84 ایفا کرد.

برای بازی در نقش اصلی فیلم پابرهنه در بهشت بهرام توکلی سال 84 انتخاب شد و آرش معیریان نیز از او در فیلم آن که دریا می رود بهره برد.

نویسندگی و شاگردان مشهور او هم چنین نویسنده و کارگردان تئاتر روایت ناتمام یک فصل معلق بوده است از دیگر فعالیت های او آموزش هنرجویان بازیگری در آموزشگاهش است در دو فیلم بلند اولش بازیگران جدیدیمثل نوید محمدزاده، امیر جدیدی و یسنا میرطهماسب را به سینمای ایران معرفی کرد.

فیلم های مشهورش فیلم های هومن سیدی در مقام کارگردان یعنی آفریقا، سیزده، اعترافات ذهن خطرناک من و خشم و هیاهو جوایز متعددی از جشنواره های فجر و ورشوی لهستان و جشنواره فیلم پوسان کره جنوبی و شانگهای چین و جشنواره فیلم شهر دریافت کرده اند.

درخشش در عاشقانه ها یکی از سطحی ترین نقش های سریال عاشقانه نقش هومن سیدی بود که با توانایی اش نقش را با جذابیت خاصی درآورد و به قولی سوپر استار این فیلم بود.

سوپراستار های ایران از نظر سیدی در حال حاضر محمدرضا گلزار سوپراستار است به دلیل اینکه او مختصات یک سوپراستار را دارد.

به نوع دیگری هم اگر بخواهم بگویم نوید محمدزاده هم بازیگری است که تعداد زیادی تماشاگر به سینما می کشاند.

همکاری سیدی با بابک زنجانی فیلم سیزده با سرمایه گزاری مستقیم بابک زنجانی تولید شده که دومین سرمایه گذاری مستقیم بابک زنجانی پس از فیلم هیچ کجا هیچ کس است سیدی پس از حذف فیلم سیزده از جشنواره برلین، در اظهار نظری انتقادی از بابک زنجانی، سرمایه گذار فیلم، بیان کرد : چرا باید به خاطر اینکه این آقا تحریم است فیلم من از جشنواره برلین کنار گذاشته شود ؟ من چرا به خاطرش آسیب بخورم.

تیپ شناسی هومن سیدی را میتوان بعنوان یکی از خوش تیپ ترین های سینمای ایران نام برد تیپ او به گونه ایست کهنشان می دهداز اصول پوشش صحیح می داند و سعی میکند تیپ خودش را با این اصول وفق بدهد هم او را در تیپ رسمی دیده ایم و هم در تیپ های غیر رسمی، یکی از مواردی که به آن علاقه دارد و زیاد در تنشمشاهده کرده ایمئژاکت چرمی بوده، هیگل مناسبی دارد و کت های تک و بلیزر هم روی بدنش به خوبی دیده می شود مدل مو و ریش او چهره جذابی هم دارد و به دلیل فرم صورتش در انتخاب مدل مو ریش آزادانه عمل می کند و مدل های خاص را انتخاب می کند،چندی است مدل موی کوتاه را روی سر او مشاهده می کنیم و همین مدل برای فرم صورتش بسیار عالی است ریشش را بلند می کند و سعی می کند با کم کردن موی کنار سر و دم خط های فاصله ای میان مو و ریش بلند خود ایجاد کند،این کار باعث شده تا هم موی کوتاهش زیبا دیده شود و هم ریش بلندش فیلم های سینمایی هومن سیدی فیلم مصادره (1396 مهران احمدی) کمدی انسانی (1395) آذر (1395) مادری (1394) خشم و هیاهو (1394) اینجا کسی نمی میرد (1394) پل خواب (1394) بوفالو (1393) در مدت معلوم (1393) من دیه گو مارادونا هستم (1393)نیمرخ ها (1393) اعترافات ذهن خطرناک من (1393) خط ویژه (1392) شب بیرون (1392) سیزده (1391) آزادراه (1389) آفریقا (1389) یک وجب از آسمان (1387) زخم شانه حوا (1386) آنکه دریا می رود (1385) پابرهنه در بهشت (1384) چهارشنبه سوری (1384) یک تکه نان (1383) سریالهای هومن سیدی سریال عاشقانه (منوچهر هادی 1395) سرزمین کهن (کمال تبریزی 1392) مهرآباد (فرید سجادی حسینی 1392) تا ثریا (سیروس مقدم 1390) حیرانی (امید بنکدار و کیوان علیمحمدی1390) سی امین روز (جواد افشار 1389) در چشم باد ( مسعود جعفری جوزانی 1389) راه بی پایان (همایون اسعدیان 1386) گارگردانی های هومن سیدی مغز های کوچک زنگ زده (1396) خشم و هیاهو (1394) اعترافات ذهن خطرناک من (1393) سیزده (1391) آفریقا (1389) مصاحبه با هومن سیدی هومن سیدی : همه مردم ایران دوست دارند پیمان سریال عاشقانه باشند ! هومن سیدی درباره شخصیت پیمان سریال عاشقانه و اینکه آیا او فکر می کرد که این شخصیت تا این اندازه مورد توجه قرار بگیرد، گفت: نه.

بچه ها پشت صحنه لطف داشتند ولی خیلی جدی نمی گرفتم.

او درباره ویژگی های شخصیتی پیمان سریال عاشقانه توضیح داد: به نظرم پیمان یک آدم خاکستری است.

قهرمان نیست اما آدم بدی هم نیست.

چند تا کار هست که انجام می دهد که نه درعرف جا می گیرد و نه در شرع.

شاید این ها امتیازات منفی اش باشد.

اما کارهای خوب زیاد انجام می دهد.

من فکر می‎کنم این نقش را هر کس دیگری بازی می کرد با کمی تمرکز به همین خوبی انجام می داد و می توانست در میان مردم جایگاهی پیدا کند.

در هر صورت این نقش ویژه است.

فکر می کنم دلیل اصلی علاقه مردم به کاراکتر، صادقانه رفتار کردن او و شجاع بودنش است.

فکر می کنم دلیل اینکه این کاراکتر این قدر محبوب شده است این است که هیچکس در ایران شبیهش نیست و در آن واحد همه شبیهش هستند.

همه مردم ایران دوست دارند مثل پیمان شجاع و صادق باشند و در عین حال دوست دارند نباشند! هومن سیدی در سریال عاشقانه عکس هومن سیدی هومن سیدی : هیچ وقت انتخابم این نبود که سوپراستار شوم هومن سیدی که درباره تغییر رابطه اش با مخاطب کارهایش گفت: من هیچ وقت این قدر به آدم ها نزدیک نبوده ام.

چند وقت پیش تصمیم گرفتم که اصلا اهمیتی ندارد تو دنبال چه می گردی.

الان باید به این موضوع فکر کنی که مردم چی می خواهند؟ شاید از این به بعد انتخاب هایی در فیلم هایم انجام بدهم که فقط برای مردم باشد و دیگر به خاطر خودم نباشد.

قبلا احساس می کردم مردم فیلم هایی را می بینند که من دلم نمی خواهد در آنها حضور داشته باشم.

هنوز هم تن به آن کارها نمی دهم اما ترجیح می دهم ببینم مردم الان چه توقعی از من دارند.

سر نقش پیمان سیستم زندگی ام عوض شده است.

من هیچ وقت انتخابم این نبوده که سوپراستار بشوم و الان هم نیستم.

یا این قدر محبوب بشوم.

همیشه از این موضوع می ترسیدم که جنبه محبوب شدن در من وجود نداشته باشد.

این حسم را انتخاب های من در فیلم ها نشان داده است.

در سریال عاشقانه هم فکر نمی کردم این اتفاق بیفتد.

چون می ترسیدم از اینکه مجبور بشوم خودم نباشم.

می ترسم صبح بلند شوم و کار اشتباهی کرده باشم و تمام ذهنیت آدم ها را به هم ریخته باشم.

محتاط تر شده ام.

قبلا سرم بیشتر توی کار خودم بود.

الان نمی توانم.

مهران غفوریان و هومن سیدی حضور هومن سیدی در تئاتر شرق دور ، شرق نزدیک با ایفای نقش حامد بهداد هومن سیدی در رابطه با فصل دوم سریال عاشقانه گفت : منوچهر هادی، کارگردان سریال عاشقانه در رابطه با فصل دوم سریال عاشقانه این پست رو در اینستاگرام خود به اشتراک گذاشت : “با احترام به همه عزیزانی که پیگیر فصل دوم عاشقانه هستند .

باید به اطلاع برسانم که بنده تا پایان اردیبهشت نود و هفت تعهد کاری دارم و درگیر آن هستم و به احتمال فراوان بعد از آن هم درگیر سریال دیگری در نمایش خانگی خواهم شد که اخبار آن را متعاقبن اعلام خواهم کرد ” هومن سیدی با انتشار عکس بالا نوشت: دوستان عزیز و محترم همیشه تلاش کردم به شما مردم نازنین احترام بگذارم و چیزی غیر از احترام از شما دریافت نکردم.

همیشه تلاش کردم وارد حاشیه نشم اما ظاهرا این شغل بدون حاشیه بی معنیه.

میخواستم توضیح ندم چرا که فکر میکردم زندگی خصوصی بنده برای کسی جذاب نیست .

دو مطلب بود که فکر کردم باید درباره اش حرف بزنم تا سوال های بی شمار شما رفقا پایان بگیره.

یک:از همه شما فن پیج ها که تو این مدت تلاش کردید تا من رو حمایت کنید صمیمانه ممنونم و دستتون رو میبوسم اما حقیقتا از دنبال کردن خودم هیچ لذتی نمیبرم و احساس بدی نسبت به خودم و پیرامونم پیدا کردم.

من یه بازیگر بسیار ساده ام که برای رشدش تلاش میکنه و مثل همه شما زندگی شخصی خودش رو داره.

پس من راضی به هیچ گونه وقت گذاشتنی از طرف کسی نیستم و ازتون تمنا دارم،خودِ با ارزشتون رو صرف زندگی و آینده پُر اهمیتتون بکنید.

دوم:وقتی با خانواده سه نفر کوچکم و دوستان صمیمی،برای گذروندن ساعتی به کافه ای رفتیم حامد بهداد عزیز عکسی رو از من و دختر نازنینم منتشر کرد که هیاهوی به پا شد.

حقیقتا نمیدونستم که باید لحظه به لحظه زندگیم رو به همه توضیح بدم،همانطور که شما نمیدید.

به هر حال روایت بنده از زندگی خصوصیم رو فقط به دلیل احترام به مخاطب تلقی میکنم و توضیح خواهم داد.

مدتی است خانواده کوچکی رو تشکیل دادم و کمتر از یک سال که خدا به من و همسر نازنینم فرزندی هدیه کرده.

باشد که تمام کودکان این سرزمین از دعای خیر مردمان سربلند بمانند.

آمین ارادتمند شما هومن سیدی بیوگرافی هومن سیدی و همسرانش فارغ التحصیل دیپلم گرافیک می باشد، با ساخت فیلم شروع کرد سپس وارد بازیگری شد، زندگی اش با آزاده صمدی به طلاق ختم شد و حالا دوباره ازدواج کرده است خانواده هومن در یک خانواده 6 نفره در رشت بدنیا آمد.

فرزند دوم خانواده است و دو برادر بنام های حامد و هامون و یک خواهر بنام هیلدا دارد، مادرش بازنشسته نیروی دریایی و پدرش بازنشسته بانک کشاورزی می باشد.

از فیلمسازی تا کلاس بازیگری بعد از گرفتن دیپلم در 18 سالگی به کلاس های های انجمن سینمای جوان رشت رفت و دوره فیلمسازی را دید و ساخت چند فیلم کوتاه را نیز تجربه کرد.

سپس به تهران نقل مکان کرد و در کلاس های بازیگری موسسه کارنامه زیر نظر پرویز پرستویی دوره های بازیگری را گذراند.

شروع بازیگری سیدی در سال 1383 وقتی 24 ساله بود در تست کمال تبریزی قبول شد و در فیلم یک تان به کارگردانی وی اولین تجربه خود را بدست آورد.

یکسال بعد در چهارشنبه سوری اصغر فرهادی نیز نقش کوتاهی ایفا کرد.

شهرت شروع شهرت هومن با فیلم پابرهنه در بهشت به کارگردانی بهرام توکلی در سال 84 بود که وی را نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش اول جشن خانه سینما کرد.

ورود به تلویزیون سال 86 با سریال راه بی پایان وارد قاب تلویزیون شد و در چهارمین تجربه تلویزیونی اش با سریال تا ثریا خوش درخشید، وی آخرین بار در سال 92 در سریال مهرآباد بازی کرده است.

شروع کارگردانی آقای سیدی سال 1386 در قامت کارگردان فیلم کوتاه 35 متری سطح آب و دندان آبی را ساخت، اما اولین فیلم بلند او در سال 1389 با فیلم موفق آفریقا شروع شد.

فیلم آفریقا در جشنوراه فیلم فجر آن سال در بخش آثار ویدیویی جایزه بهترین فیلم و آزاده صمدی جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را برای بازی در این فیلم بدست آورد.

عده ای هومن سیدی را ادامه دهنده سبک اصغر فرهادی می دانند.

عکس دختر و همسر هومن سیدی (بیتا اصلانی) نوسندگی و شاگردانش هومن سیدی حالا از مدرسان صاحب نام بازیگری است، او در دو فیلم اول خود بازیگرانی چون نوید محمدزاده ، امیر جدیدی و یسنا میرطهماسب را به سینما معرفی کرد گلزار سوپر استار است هومن می گوید در حال حاظر محمدرضا گلزار سوپر استار ایران است، به دلیل اینکه او مختصات یک سوپراستار را دارد و طرفداران زیادی هم قبولش دارند نوید محمدزاده هم بازیگری است که تعداد زیادی تماشاگر به سینما Cinema می کشاند خواندنی ترین مصاحبه هومن سیدی هومن سیدی از آن دست بازیگران یاست که هم تجربه موفقی در عرصه بازیگری دارد و هم به موازات آن توانسته در عرصه فیلمسازی هم پله های ترقی را طی کند.

او در چهار فیلم قبلی اش، آفریقا ، سیزده ، اعترافات ذهن خطرناک من و خشم و هیاهو تلاش کرده است تا دست به تجربه های تازه ای در فرم و فضاسازی فیلم هایش بزند و با خلاقیت در فرم بصری فیلم هایش، اشکالی از فیلمسازی مدرن را در سینمای ایران به تصویر بکشد.

حالا او در مسیر تکاملی و جسورانه فیلمسازی اش به مغزهای کوچک زنگ زده رسیده که در آن با پررنگ شدن ردپای قصه و عنصر روایت، توانسته نظر طیف بیشتری از مخاطبان را به خود جلب کند، به طوری که منتقدان و مخاطبان در انتخاب این فیلم به عنوان بهترین فیلم جشنواره به نقطه مشترک رسیدند.

فیلمی که نشان از جهشی مهم در کارنامه هومن سیدی است و چه بسا بهترین فیلم او تا این لحظه.

مغزهای کوچک زنگ زده نخستین فیلمی است که سیمرغ بهترین فیلم از نگاه هنر Art و تجربه را دریافت کرده است؛ سیمرغی که برای سیدی با اما و اگر و سوالاتی همراه بود که در این گفتگو به آنها می پردازیم.

مغزهای کوچک زنگ زده در کارنامه شما فارغ از این که یک نقطه عطف محسوب می شود و می توان آن را تکامل و پختگی سینمای هومن سیدی دانست، نقطه مشترک و هم سویی منتقدان و مخاطبان هم هست.

به این معنی که اگر خشم و هیاهو را لحاظ نکنیم، فیلم های قبلی شما بیشتر در میان منتقدان و علاقه مندان سینمای مدرن و کسانی که به فرمالیسم و تجربه و ساختارشکنی در فرم یا فضاسازی های انتزاعی علاقه داشتند، طرفدار داشت و البته در بین منتقدان نیز در ارتباط با برخی از آنها مثل اعترافات ذهن خطرناک من ، نوعی دو قطبی هم شکل گرفت که برخی با آن موافق و برخی مخالف بودند اما در مغزهای کوچک زنگ زده تقریبا یک اتفاق نظر جمعی شکل گرفت و همه فیلم را دوست داشتند و این باعث شد که طیف مخاطبان این فیلم نسبت به فیلم های قبلی هم بیشتر شود و هم متنوع تر.

شاید رمز این موفقیت را پیش از هر چیز باید پررنگ شدن عنصر قصه و قصه گویی در این فیلم و چرخش آن از لحن و موقعیتی انتزاعی به لحن و روایتی رئالیستی دانست؛ گویی شما به نوعی روایت های سینمای کلاسیک رجوع کرده اید با حفظ همان ذهنیت و جهان سینمایی شخصی، چقدر با این تحلیل موافقید؟ – به نظرم تحلیل درستی است و عنصر قصه گویی در این فیلم برجسته تر شده، اما این به این معنی نیست که من در فیلم های قلی به قصه گویی بی تفاوت بودم و صرفا دغدغه فرم داشتم.

من همیشه فکر می کردم در حال قصه گفتن هستم و اتفاقا برای این که متهم به این نشوم که فیلم هایم فاقد قصه است، خیلی تلاش می کردم که به این مولفه توجه کنم و همیشه بر این باور بودم که در فیلم های قبلی نیز در حال قصه تعریف کردن هستم.

اساسا من با سینمایی که قصه ندارد مشکل شخصی دارم.

به نظرم هم در آفریقا و هم در سیزده در حال قصه تعریف کردن هستم.

در اعترافان ذهن خطرناک من هم گمان می کردم دارم قصه ای را تعریف می کنم، منتها یا الکن بود یا به هر دلیلی مخاطبش خاص تر شد و همه نتوانستند با آن ارتباط برقرار کنند.

در خشم و هیاهو هم کاملا با یک فیلم قصه گو روبرو می شویم.

واقعیتش این است که قبلا وقتی کسی از من می پرسید فلان جای قصه چی شد؟ من در درونم شاکی می شدم که خب یک ذره تلاش و فکر کنید تا متوجه داستان شوید.

بعد از خشم و هیاهو بسیاری از این سوالات که از من پرسیده می شد، اوایل عصبانی می شدم و آنها را پیش پا افتاده و عامیانه می دانستم.

اما از یک جایی به بعد تسلیم شدم و فکر کردم که این مشکل از من کارگردان است که نتوانستم به این سوالات در درون فیلم پاسخ دهم و مخاطب نتوانسته جواب پرسش های خود را از متن و قصه فیلم بگیرد.

این مسئله موجب شد که تمام تمرکزم را روی داستان گویی گذاشتم و به قصه بیش از گذشته توجه کردم.

حالا تفاوت در چه بود؟ ببینید، مثلا من در خشم و هیاهو می گفتم که فلان مسئله یا موقعیت لزومی ندارد که پرداخته شود، چون روشن و معلوم است و نیاز به شرح و بیان نیست اما در مغزها… برعکس، این روش را در پیش گرفتم و حتی در طول ساخت فیلم برخی از دوستان اهل فن که با من همراه بودند، می گفتند مثلا فلان صحنه را چند بار می گیری، یا فلان دیالوگ را نباید آورد، اما تجربه به من ثابت کرده بود ه آن اطلاعات یا موقعیت ها و دیالوگ ها باید در فیلم گنجانده شود یا روی آن تاکید بیشتری شود و پرداخت بیشتری داشته باشد.

حتی یک جاهایی می گفتم دست از سر من بردارید.

اصلا من می خواهم یک فیلم سطحی بسازم.

نمی خواهم حرف عمیق و ویژه ای بزنم.

فقط می خواهم یک داستان تعریف کنم و آن را به درستی تعریف کنم که وقتی مخاطب آن را می بیند، درگیر سوالات متعدد نشود و پاسخ آن را در خود فیلم و قصه آن دریافت کند و در نهایت از تماشای فیلم لذت ببرد.

شاید برای تان این حرف عجیب باشد، اما برای اولین بار بود که برای ساخت فیلمی، داستان نداشتم، فقط دلم می خواست یک فیلم مفرح بسازم.

یا این که برخی ناهنجاری هایی که در جامعه می دیدم، مرا آزار می داد و دوست داشتم درباره آنها فیلم بسازم.

نه این که ذهنم خالی از هر ایده ای باشد، اما داستانی از پیش تعیین شده یا طراحی شده در ذهنم نبود.

تمام داستانی که اتفاق می افتد، بعد از شروع فیلم اتفاق می افتد، بدون این که سیناپسی وجود داشته باشد.

اگرچه 16، 17 تا رونوشت اساسی از قصه داریم، اما شخصیت ها و کنش و ری اکشن های آنها و در نهایت کاراکتری که شکل می گیرد، در خود فیلم و فرایند آن متولد می شود.

فارغ از این که مصالح داستانی این فیلم پرملات تر از فیلم های قبلی است، خود موقعیت، شخصیت ها و آدم های قصه و تجربه تلخ و دردناکی که در قصه به تصویر کشیده می شود نیز نسبت به آثار قبلی، ملموس تر، عینی تر و چه بسا تاثیرگذارتر است و تعداد بیشتری از مخاطبان می توانند با حرف و لحن فیلم ارتباط برقرار کنند.

– البته من در این مورد با شما مخالفم.

در خشم و هیاهو هم همین موقعیتی که ترسیم می کنید، در قصه ای دیگر بیان می شود و عموم مخاطبان با داستان آن درگیر می شوند.

موافقم، ولی خشم و هیاهو را باید از جنس و ساختار کارهای قبلی شما منفک کرد چون اساسا یک فیلم قصه گوی متعارف است و زبان و روایت لاسیکی دارد.

اما مغزها… با فیلم هایی از جنس اعترافات ذهن خطرناک من و سیزیده و … جهان سینمایی هم سوتر و هم سنخ تاری دارد، با این تفاوت که در اینجا هم قصه پررنگ تر است و هم عامه فهم تر است و برای همین من فکر می کنم شما قصه را به فرم تجربه گرایانه سینمای تان اضافه کردید و این رمز موفقیت بیشتر مغزها… در کارنامه شما شده است.

– بله.

اعترافات ذهن خطرناک من تجربه گراتر و فرمالیستی تر بود و اصلا به همین دلیل در سینمای هنر و تجربه اکران شد و فروش بسیار کمی داشت.

اگرچه در فیلم های هنر و تجربه، فروش خوبی داشت.

با این حال با توجه به این که فیلمی متناسب با استانداردهای مدیوم سینما ساخته شده بود و به نسبت هزینه هایی که برای ساخت آن صرف شد، راضی کننده نبود.

واقعیت این است که من در فیلم مغزها… ، تجربه ای که کسب کردم و در واقع هدفی که داشتم، این بود که به فضای رئالیست نزدیک شوم، حتی در بازی ها؛ اما در کلیشه ای ترین حالتش، به این معنا که یک فیلم تیپیکال بسازم، کاراکترهای تیپیکال خلق کنم و آنها را به شخصیت بدل کنم و از این نترسم که آدم های خاص، تیک و رفتار خاصی داشته باشند.

در واقع تلاش کردم در بستر و اتمسفر همان فیلم های قبلی و ساختارش، ادبیات رئالیستی را به متن و فضای قصه تزریق کنم.

این را هم بگویم که ترسیم و خلق این شخصیت ها و قصه روی کاغذ کمی ترسناک به نظر می رسید، به این معنی که اگر کسی آن را می خواند، پیش خود فکر می کرد این فیلم چگونه قرار است ساخته شود و این آدم ها و تجربه های شان چطور ممکن است در یک بستر و زبان رئالیستی جان بگیرند، چون به شدت این خطر وجود داشت که آنها و حتی دیالوگ های فیلم به شدت اغراق آمیز و اگزجره شوند و اساسا از زندگی و آدم های واقعی فاصله بگیرند و باورپذیر نباشند.

نه تنها این شخصیت ها و کاراکترها در دام کلیشه های تیپیکال قرار نگرفتند، که نوعی تشخص دراماتیک هم پیدا کردند، که این مسئله هم جاذبه های شخصی و فردیت آنها را بیشتر و برجسته تر کرد و هم یک هویت ریشه دار و اجتماعی پیدا کردند که اگرچه به ظاهر ضدقهرمان یا شخصیت های منفی بودند، اما تماشاگر آنها را در کسوت یک قهرمان یا دست کم یک قربانی می بیند و می پذیرد و آنها را پس نمی زند.

در واقع اگرچه این شخصیت ها آدم های حاشیه نشین هستند، اما در فیلم به مرکزیت فیلم بدل می شوند و مخاطب را با خود همراه می کنند.

– واکنشی که من هم از تماشاگران در جشنواره داشتم، همین طور بود.

مسئله این است که دیگر سالیان سال است که شخصیت پردازی دو قطبی سیاه و سفید یا مثبت و منفی در سینما کم رنگ شده و به ویژه در یک فیلم رئالیستی که اساسا این مرزبندی های دو قطبی فاقد منطق است.

بنابراین شخصیت های خاکستری هم با واقعیت منطبق تر است و هم با مخاطب و روانشناسی مخاطب سازگارتر.

در این فیلم هم همان طوری که می بینیم، همین حاشیه نشینان در درجه اول یک انسان اند؛ انسان هایی که مثل بقیه خطا می کنند، اشتباه دارند و جامعه و خانواده و محیط روی آنها تاثیر می گذارد.

این که مخاطب این شخصیت ها را که در ظاهر خلافکار یا معتاد Addicted هستند، به قول شما پس نمی زند، برای این است که ریشه های رفتار و منش آنها را در فیلم می بیند و محیط و فقر و فلاکتی که بر زندگی آنها حاکم است، لذا به جای انگ زدن یا گارد گرفتن، آنها را درک می کند و با آنها همدلی و همدردی می کند.

با این وجود در برخی از برنامه ها یا مطالبی که درباره فیلم نوشته شده بود، برخی گفته بودند که این آدم ها از کجا آمده اند، یا نمونه های مثل آن را در جامعه نمی بینیم.

و این خیلی برای من جای تعجب داشت! همان روزی که این حرف را می زدند، فردی با قمه به نهاد ریاست جمهوری حمله می کند، یا در اخبار تلویزیون گاهی گزارش هایی از دستگیری اراذل و اوباش پخش می شود که من از یکی از آنها در خود فیلم هم استفاده کردم.

بعد عده ای می گویند چنین آدم هایی در جامعه ما وجود ندارد.

نمی دانم اینها در این جامعه زندگی نمی کنند، یا اخبار و حوادث Accidents را دنبال نمی کنند! احتمالا این عده همان هایی هستند که فیلم را متهم به سیاه نمایی می کنند و حرف هایی از این دست… – من که به شدت از این فضاها گریزانم و به نظرم این نگاه ها بیشتر بحث های چرک سیاسی است که من اصلا آدم این حرف ها نیستم و این حرف ها مال من فیلمساز نیست که به دنبال برخی مقاصد سیاسی و جناحی بخواهم قصه ای را تعریف کنم که از اساس واقعیت نداشته باشد.

من، هم به عنوان یک شهروند و هم فیلمساز، دغدغه های خود را در قالب فیلم و به زبان تصویر بیان می کنم و آنچه در مغزهای کوچک زنگ زده می بینیم، یک قصه خیالی و فانتزی نیست، بلکه بازتابی از آن چیزی است که در بخشی از جامعه ما وجود دارد.

اتفاقا یکی از ویژگی های فیلم این است که شخصیت اصلی فیلم، شاهین، از دل همین نکبت و تباهی به آستانه رستگاری و نجات می رسد و دچار تحول درونی می شود؛ تحولی که باورپذیر است و ناگهانی و بی منطق اتفاق نیفتاده است.

چطور فیلمی می تواند سیاه نمایی باشد، در حالی که پایان آن با امید به اوضاعی بهتر و برخاستن و اراده کردن برای نجات دادن خود از آن تباهی و فلات رقم می خورد.

– کاملا همین طور است.

جالب این که از ستاد مبارزه با جرایم و اعتیاد با ما تماس گرفتند و با لطفی که داشتند، قرار شد از این فیلم به همین دلیل تقدیر شود.

واقعیت این است که ما نمی توانیم صورت مسئله را پاک کنیم و بگوییم در یک وضعیت گل و بلبلی زندگی می کنیم.

آنچه در فیلم می بینیم، بخشی از واقعیت جامعه در مناطق حاشیه نشین شهر و حتی در دل خود شهرهاست که مختص جامعه ما هم نیست و در همه کشورهای دنیا وجود دارد.

خب ما که خودمان نمی توانیم خودمان را گول بزنیم.

اصلا کار سینما این است که افکار عمومی را متوجه یک خلأ، یک اشکال و ناهنجاری در جامعه بکند و نسبت به آن آگاهی و حساسیت به وجود آورد.

آگاه کردن جامعه را که نمی توان نامش را سیاه نمایی گذاشت.

اتفاقا این عین روشنگری است.

من در همین مدت نقدهایی از روانشناسان و جامعه شناسان درباره فیلم خواندم که برای من خوشایند بود.

نقدهایی که از منظر علمی به وجوه مثبت این آسیب شناسی ها در فیلم اشاره داشت و این که ساخت چنین فیلم هایی می تواند به افزایش آگاهی مردم درباره جرایم و ناهنجاری ها و کاهش آنها در جامعه کمک کند.

من چون تا حالا درباره این فیلم با جایی مصاحبه نکردم، در جواب دوستانی که فیلم را مصداق سیاه نمایی می دانند، یا معتقدند آدم های قصه در واقعیت جامعه وجود ندارند، بگویم که این یک رفتار پوپولیستی است برای تخریب و تحقیر فیلمسازان و هر هنرمندی که دارد کار حرفه ای خود را انجام می دهد.

کاملا در اشتباه اند و پشت مردم و دفاع از مردم پنهان نشوند.

ما باید کارکردها و حد و مرزهای اثربخشی هر چیزی را در جامعه درست تشخیص دهیم و افکار عمومی را متشنج نکنیم.

مثلا وقتی فیلم اعترافات ذهن خطرناک من در گروه هنر و تجربه اکران شد، ما اعتراضی نکردیم، چون ماهیت و سطح آن فیلم را برای برخی مخاطبان خاص سینما می دانستیم نه لزوما همه مخاطبان اما وقتی فیلمی با موضوعی عمومی و اجتماعی ساخته می شود که مردم آن فیلم را دوست دارند، یا از آن تاثیر مثبت می گیرند، این حرف ها و تحلیل، نوعی خودویران گری و ضایع کردن خود است، یا برای این که فیلم مورد نظر و پسند خود را بزرگ کنید، به تحقیر و تخریب فیلم دیگری می پردازید که این، هم دور از اخلاق حرفه ای است و هم اخلاق انسانی.

من از این عده از دوستان خواهش می کنم با پیش فرض های بدبینانه خود، مردمی را که قرار است این فیلم را ببینند، دچار سوءتفاهم نکنید.

یکی از ویژگی های مغزهای کوچک زنگ زده که به نقطه قوت فیلم هم بدل می شود، که اتفاقا نقطه ضعف بسیاری از فیلم های سینمای ایران است، مسئله ریتم آن است.

ریتم و ضرب آهنگ تند فیلم که با فضای ملتهب قصه منطبق است، به کشش دار شدن و جذابیت آن کمک کرده است و تماشاگر را جای خود می نشاند.

چقدر نسبت به ریتم فیلم فکر کرده بودید و ایده داشتید؟ – جالب است که این فیلم باعث شد من یک بار دیگر به دوران نوجوانی ام رجوع کنم و یاد کلاس های فیلمنامه نویسی و کتاب هایی که در این باره خواندم، بیفتم.

یک بار دیگر آنها را خواندم و جزء به جزئش را بررسی و مطالعه کردم و دیدم که چقدر درست درباره قصه و ریتم آن سخن گفته اند و اگر آدم طبق همین الگوهای کلاسیک جلو برود، می تواند تماشاگر فیلمش را پای فیلم بنشاند و او را با خود همراه کند.

شما از ریتم حرف زدید.

من می گویم و معتقدم اگر فیلمنامه کشش لازم را برای روایت نداشته باشد، حتی فیلمی با ریتم بالا هم بسازید، نمی تواند مخاطب را جذب کند.

درست است که در اینجا ریتم فیلم بالاست، اما به نظرم مهم تر از آن، خود فیلمنامه و قصه و شخصیت پردازی هاست که در درجه اول، مخاطب را سر جایش می نشاند و با فیلم همراه می کند.

در واقع آنچه بیش از هر عامل و عنصر و فرمی و روایی دیگر تماشاگر را مجذوب می کند و فیلم می تواند روی پای خود بایستد، داستان است.

اگر فیلمی قصه جذاب و پرکششی نداشته باشد، ریتم به آن کمکی نمی کند و حتی می تواند باعث خستگی و عصبیت تماشاگر شود.

مثلا همین فیلم Cityh of God که می گویند فیلمت به آن شباهت دارد، با تمام شگفتی هایی که فیلم دارد، از دقیقه 40، 50 خسته کننده می شود، در حالی که ریتم فیلم بالاست.

اما فیلم هایی وجود دارند مثل فیلم های میشاییل هانکه که با وجود این که ریتم آرام و پایینی دارند، اما قصه آن به قدری تکان دهنده است که تماشاگر را میخکوب می کند.

به نظر من قلب تپنده یک فیلم برای این که بتواند تماشاگر را مجذوب و میخکوب کند، عطف های به موقع آن است.

اندازه درست و دقیق عطف ها کمک می کند نه فیلم خسته کننده شود، نه خودش را لو دهد.

بنابراین برای من درک درست نقاط عطف فیلم خیلی مهم تر از ریتم آن بود و چه بسا همین عامل هم به در آمدن ریتم مناسب به قصه کمک کرده است.

یکی دیگر از تفاوت های این فیلم ها با آثار قبلی شما در نوع استفاده از لوکیشن است.

در مغزها… لوکیشن محدود است، اما تنوع پلان و سکانس و تعدد رخدادها بیشتر شده است.

شاید این مسئله هم به ریتم بالای کار کمک کرده است.

– موافقم.

مثلا ما سکانسی داریم مثل زندان Prison که در آن ملاقات شاهین و شکور را می بینیم که حرف های شان پینگ پنگی است و به دلیل محدودیت و منطق اتاق ملاقات در زندان خیلی نمی توانند مانور بدهند، مثلا قدم بزنند یا درگیر شوند، و باید در یک نقطه ثابت روی صندلی با هم گفتگو یا جر و بحث کنند.

در واقع دکوپاژ این سکانس خیلی دشوار بود و دست ما به دلیل منطق موقعیت بسته بود، بنابراین مجبور بودیم از تنوع پلان استفاده کنیم که تماشاگر دچار خستگی نشود، یا این صحنه که صحنه مهمی هم بود، بتواند تاثیرگذار و جان دار از کار دربیاید یا میزانس ها باید خیلی مویرگی باشد تا بتوان روایتی رئالیستی از آن مکان را به تصویر کشید.

به همین دلیل تصویربرداری و برداشت از سکانس زندان سه روز طول کشید.

و چقدر این سکانس، سکانس بی نظیر و تاثیرگذاری شده و چه بازی خیره کننده ای از فرهاد اصلانی در این صحنه می بینیم.

به نظرم شما در انتخاب بازیگر Actor هم خیلی ریسک کردید و جسارت به خرج دادید؛ چه در استفاده از خانم لادن ژاوه وند و چه در نقش مکمل ها و کوتاهی که از هنرجویان کلاس بازیگری خودتان بودند.

خوشبختانه نتیجه کار خیلی خوب از کار در آمد.

کمی درباره انتخاب بازیگران جنبی فیلم هم توضیح دهید.

به نظرم شاگردان کلاس های خودتان به دلیل شناختی که از جهان ذهنی و سینمایی شما داشتند، از این امتیاز برخوردار بودند که به درک درست و دقیقی از نقش ها برسند.

– درست است ولی این مسئله مثلا درباره خانم ژاوه وند جواب نمی دهد و ایشان خیلی غریزی و حسی بازی کردند و نتیجه کار هم خیلی رضایتبخش بود.

ایشان هم خیلی باهوش بود و هم انگیزه خیلی بالایی برای ایفای این نقش داشت و با این سن و سال، انرژی بالایی داشت.

جالب این که ایشان در لحظه آخر به فیلم پیوستند.

من اصرار داشتم که یک نابازیگر این نقش را بازی کند که موفق نشدیم آن را پیدا کنیم و قرار شد یک بازیگر برای این نقش پیدا کنیم که به نتیجه نرسیدیم و در نهایت محمد کارت خانم ژاوه وند را از کمپینی که در آن مستند ساخته بود، به ما معرفی کرد و وقتی ایشان را دیدم، همانی بود که در ذهنم بود و به اصطلاح اصل جنس که با کمی تمرین و راهنمایی به درستی نقش را فهمیدند و بازی کردند.

وقتی ایشان بازی می کرد حتی بچه های پشت صحنه می خندیدند، نه این که ایشان حرف های خنده دار بزند یا بد بازی کند، بلکه برعکس از این که چطور ایشان بدون هیچ گونه سابقه بازیگری توانسته این قدر خوب نقش بازی کند.

البته من کمی نگران بودم و به بچه های پشت صحنه می گفتم که در تعریف و تمجید خودتان از بازی ایشان مراقب باشید که خدای نکرده این مسئله باعث نشود نقش و راکورد بازی را فراموش کند، که خوشبختانه این اتفاق نیفتاد و ایشان خیلی مسلط این نقش را بازی کردند ولی در ارتباط با بچه های کلاس بازیگری و هنرجویان با شما موافقم و شناختی که از سینمای من داشتند، یا نوع نگاهی که من به بازیگری دارم، کمک کرد تا آنها بتوانند خوشبختانه به خوبی از پس نقش بربیایند، به ویژه نوید پورفرج و خانم مرجان اتفاقیان که امیدوارم بعد از این شاهد موفقیت های بیشتر آنها در عرصه بازیگری باشیم.

این نشان می دهد جسارت تجربه گرایی شما بالاست و البته در جایی هم اشاره کردید که روند تجربه گرایی خود را حفظ می کنید و خود را مجاب می کنید که تجربه نوینی ارائه دهید.

مغزهای کوچک زنگ زده را هم می توان با توجه به نکاتی که گفتید، ادامه روند تجربه گرایی شما در سینما و فیلمسازی دانست و شاید اهدای سیمرغ بهترین فیلم هنر و تجربه به فیلم شما را بتوان در همین راستا معنا کرد.

با این حال انگار در شب اختتامیه از دریافت این سیمرغ متعجب شده بودید؛ چرا؟ – واقعا جا خوردم و حالا توضیح می دهم که چرا.

قبلش فقط این نکته را بگویم که من با هیچ شخص خاصی مشکلی ندارم.

این را به این دلیل نمی گویم که آدم میانه رویی هستم، نه اتفاقا آدم تندی هستم و حرفم را می زنم! منظورم از این که با هیچ شخصی مشکل ندارم این است که نه با داورهای محترم مسئله دارم، نه با مدیریت جشنواره چون فکر می کنم هر جشنواره ای قوانین خاص خود را دارد که یا کسی از آن خوشش می آید، یا نمی آید.

این موضوعی نیست که آدم بخواهد بابت آن ناراحت باشد.

وقتی من فیلمم را به جشنواره ارائه می دهم، باید قوانین آن را بپذیرم و به داوری های آن احترام بگذارم.

تعجب من بابت ابداع و خلق یک جایزه ای بود که می توانست من را به هم بریزد و حتی ادامه مسیر حرفه ای ام را تحت تاثیر خودش قرار بدهد.

شوک بنده به خاطر این بود که در سینمای ایران معنی هنر و تجربه نوع دیگری از سینما را در ذهن مخاطب تداعی می کند، که فیلم مغزهای کوچک زنگ زده با آن فاصله دارد یا منطبق با آن تعریف و تصویر نیست.

این به این معنا نیست که هنر و تجربه مقوله بی اعتباری است.

اتفاقا من از این سینما به خاطر فیلم اعترافات ذهن خطرناک من جایزه ای دارم که آن را با افتخار در کتابخانه شخصی ام قرار داده ام و برای من اعتبار آرتیستیک دارد اما قبل از این و شروع اختتامیه یک چیزهای دیگری به ما گفته بودند و برای آن ما را به اختتامیه فرا خواندند که نمی خواهم وارد جزییات آن شوم اما روی سن و در شب اختامیه اتفاقات دیگری رخ داد، که برای من قابل درک نبود و مرا به هم ریخته بود.

ضمن این که برای من جای این سوال پیش آمد که اگر داوران فیلم مرا در بخش هنر و تجربه دیده اند و جایزه داده اند، آیا به این معنی است که فیلم باید در سیستم سینمای هنر و تجربه به نمایش در بیاید؟! این به نظرم متناقض به نظر می رسد که اگر این اتفاق بیفتد، به نظرم جفا به خود هنر و تجربه است.

این الصاق درستی نیست.

ضمن این که تصور کردم این جایزه را ابداع کردند و به فیلم ما دادند تا به اصطلاح زحمات ما نادیده گرفته نشود اما من می گویم چرا برای به دست آوردن دل ما باید چنین جایزه ای را ابداع کرد.

من که احساس نیاز به سیمرغ نکرده بودم و برای من بهتر بود که این سیمرغ را نمین گرفتم.

اگر این فیلم شایسته هیچ جایزه و سیمرغی نبوده که خب نباید اهدا می شد و این برای من خوشایندتر بود تا این که جایزه ای را ابداع کنیم تا دل کسی یا گروهی را به دست آوریم.

حرف من این است که سیمرغ یا جایزه من باید در جای خود اهدا می شد.

البته هیچ کدام از این حرف ها به این معنا نیست که من به جشنواره آمده بودم که سیمرغ ببرم یا اگر نمی گرفتم فاجعه رخ می داد.

هرگز! چون سیمرغ هنر و تجربه تاکنون وجود نداشته و برای نخستین بار ابداع شده، من فکر می کردم که آن را به فیلم امیر می دهند، به دلیل این که ساختار و جنس این فیلم به مولفه های فیلم هنر و تجربه نزدیک تر بود.

این که این سیمرغ به فیلم من داده شد، حس کردم که نوعی به دنبال نخود سیاه فرستادن آن است.

بر همین اساس برای من جایزه نگرفتن ناراحت کننده نبود.

این که در پس ابداع یک جایزه، فیلم در بستر واقعی خودش دیده نشود، ناراحت کننده بود.

با این حال همه داوران جشنواره اساتید من هستند و رأی آنها برای من قابل احترام است.

شاید شب اختتامیه فرصت اندکی بود برای این که برخی حرف های تان را بزنید.

اگر فکر می کنید حرفی از این فیلم و سیمرغش جا مانده، اینجا بگویید.

– من فقط یک حرف دارم.

همه دوستان اهل سینما، از کارگردان و تهیه کننده و بازیگر گرفته تا نویسندگان و منتقدان همه اصنافی که عضوی از خانه سینما هستند، تلاش کنیم که خودمان داستانی درست نکنیم که خشونت و نامهربانی در سینما رواج پیدا کند و اختلاف نظرها و سلیقه ها بخواهد همدلی بین ما را کم کند، یا از بین ببرد.

حاشیه ها را کم کنیم و به متن سینما بپردازیم.

باور کنید گاهی به جایی می رسم که دلم می خواهد بی خیال سینما شوم و آن را رها کنم.

این شرایط بدی است که اگر حرفی زدیم که به ذائقه کسی خوش نیامد، از فردا دشمن هم شویم، یا علیه هم رفتار کنیم.

من به مخاطب و مردم کاری ندارم که آنها همواره عاشق سینما و سینماگران بوده و هستند اما خودمان داریم عشق به این کار را فراموش می کنیم.

واقعیت این است که سیمرغ ها فراموش می شود و این فیلم هاست که در خاطره ها می ماند.

همه ما شاید الان یادمان نیست که فیلم هامون برای کدام بخش جایزه گرفت، ولی هامون از یادمان نرفته.

یادمان نیست که خسرو شکیبایی برای چه فیلمی سیمرغ گرفت، ولی خود او همواره در ذهن و قلب ماست.

بزرگ ترین جایزه، ماندگار شدن یک فیلم در خاطره مردم است، نه سیمرغی که در دست داریم.

همه چیز در مورد طلاق ازاده صمدی و هومن سیدی آزاده صمدی در 17 دی 1357 در شهر لاهیجان متولد شد و پس از گرفتن مدرک کارشناسی تئاتر از دانشگاه سوره ، تصمیم می گیرد در کلاس های بازیگری موسسه کارنامه به مدیریت پرویز پرستویی شرکت کند و پس از مدتی به همراه هومن سیدی برای بازی در سریال تلویزیونی راه بی پایان دعوت می شود.

همین سریال بهانه ای برای آشنایی بیشتر این دو بازیگر باهم می شود و نهایتاً آن ها تصمیم به ازدواج گرفتند.

منتشر شدن خبر ازدواج هومن سیدی با آزاده صمدی در سال 1386 سوژه داغ خبری رسانه ها می شود و همین موجب محبوبیت و مطرح شدن آن ها بر سر زبان ها
کلید واژه ها: آزاده صمدی - هومن - بازیگر - بازیگر سینما و تلویزیون - آزاده - ازدواج - بازنشسته - عاشقانه - بازیگر سینما - بانک کشاورزی - نیروی دریایی - دوست داشتنی - پایان - سریال - تلویزیون - بیوگرافی - کشاورزی - خانواده - شهر رشت - 2 برادر - تصاویر - دریایی - سینما - اولین - برادر - ایران - فرزند - محبوب - ادامه - گذشته

آخرین اخبار سرویس:
گالری هنری در مجتمع فرشچیان راه اندازی می شود

اختیارات استان ها در حوزه مطبوعات محدود است

بیش از 10 میلیارد ریال کتاب ناشران خریداری شد

ضرورت تئاتر برای کودکان موبایل به دست امروز

ماجرای تصادف «مهدی فخیم زاده» از زبان خودش

برگزاری یادواره سردار سلیمانی در باکو

ثبت ملی 30 خانه تاریخی در قزوین

جای بازیگر دشمن مرد عنکبوتی خالی شد/تکذیب حضور بازیگر «چرنوبیل»

پنجاه ویکمین نشست دوستداران زبان فارسی در دمشق برگزار شد

عکس های متفاوت نیکی مظفری در سال 1398

استقبال «ملت» از «فجر» با سالن های جدید/ شهرداری «سریال» می سازد

دیدار و گفتگو با غلامرضا امامی در هنر فردا

برنامه امروز سینماها در سمنان

اجرای «14/3» با نور موبایل تماشاگران

هاشمی: تخریب شهرداری تهران برای کمک به جشنواره فیلم فجر درست نیست

ترس از مارها، شیوع عفونت ها

عجیب ترین سوتی محسن چاوشی در آلبوم جدیدش

آنجلینا جولی با دیوید بکهام ازدواج کرد ؟ + تصاویر و جزییات

حضور ارشا اقدسی در 2 فیلم مهم جشنواره فیلم فجر 38

داستان های مثنوی مولانا به زبان قزاقی منتشر شد

برپایی نمایشگاه خیریه در آستارا+عکس

سکانس هایی از فیلم سینمایی اثیری

دیدار و گفت وگو با غلامرضا امامی

تلاش همه جانبه برای اشاعه سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی/ جزییات توسعه پردیس ها

انتخاب 40 اثر منتخب در جشنواره فیروزه خوزستان/ حضور اکثریتی بانوان در جشنواره

دیدار و گفت وگو با غلامرضا امامی

در کنار هم از دوقطبی های فلج کننده رها شویم

تخفیف 50 درصدی فروش یار مهربان در نمایشگاه ایلام

با تندخویی و کج سلیقگی هنرمندان را دل چرکین نکنیم

تغییرات عمده در سالن نشست جشنواره فیلم فجر/آمادگی کامل «پردیس ملت» برای میزبانی از اهالی رسانه

اختتامیه چهارمین دوره جشنواره رسانه ای ابوذر برگزار می شود

ماجرای تصادف مهدی فخیم زاده چه بود؟

به تصویر کشیدن طلاق با سایه روشن

نگاه ویژه به برنامه های فرهنگی دهه فجر در شهرستان اردستان

«نامو» اثر کارگردان تبریزی در بخش «فُروم» برلین پذیرفته شد

استقبال توریست ها از بنای عجیب خانه صخره ای راهب رومانیایی/عکس

رزیتا غفاری خانه ی سنتی یاسوجی + عکس

هاشمی درباره کمک شهرداری به جشنواره فیلم فجر چه گفت؟

رضا کیانیان «دکتر نون» می شود/ بازگشت به طراحی صحنه

بازخوانی انتقادی سیاستگذاری های آموزشی در ایران معاصر منتشر شد

جشنواره فجر دیگر هزینه دی سی پی فیلم ها را نمی دهد  

بازیگر «چرنوبیل» شایعه ایفای نقش ضد مرد عنکبوتی را رد کرد

در کنار هم از دوقطبی های فلج کننده رها شویم

هزینه افتاحیه فیلم فجر به سیلزدگان سیستان و بلوچستان اختصاص یافت

بازیگر «چرنوبیل» شایعه ایفای نقش ضد مرد عنکبوتی را رد کرد

ثبت 25 اثر استان بوشهر در فهرست آثار ملی

هاشمی: تخریب شهرداری تهران برای کمک به جشنواره فیلم فجر درست نیست

انتشار داستان های مثنوی مولانا به زبان قزاقی

تصویری قدیمی از حضور پرشور مردم روبه روی سینما آفریقا

رونمایی از پوستر متفاوت فیلم آتابای + عکس

کارگردان معروف اعتیادش را فاش کرد

ماجرای تصادف مهدی فخیم زاده چه بود؟

ابرقهرمان نوجوان در شهر

پنجاه ویکمین نشست دوستداران زبان فارسی در دمشق برگزار شد

برنامه گفتگو با محمدرضا سرشار پخش می شود

خریداری 83 عنوان کتاب از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد قزوین

مرثیه سرایی و دمام نوازی گروه موسیقی «لیان»+فیلم

زندان 1000 ساله یزد بازسازی شد

خریداری 83 عنوان کتاب از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد قزوین

هزینه افتاحیه فیلم فجر به سیلزدگان سیستان و بلوچستان اختصاص یافت

جایزه ای که کارگردان فرانسوی به ژولیت بینوش تقدیم کرد

استقبال توریست ها از بنای عجیب خانه صخره ای راهب رومانیایی + عکس ها

نخستین ابرقهرمان نوجوان در شهر

معرفی بازیگران و داستان فیلم قاتلان فلاور مون ساخته اسکورسیزی / زمان پخش

روسری محلی خانم بازیگر + عکس

گروه های منتخب نمایشی تئاتر فجر به سیستان وبلوچستان می آیند

نخستین ابرقهرمان نوجوان در شهر

نظر محسن هاشمی درباره کمک شهرداری به جشنواره فیلم فجر

نمایش عشقی لاکچری در سریال chr(034)دلchr(034)

باکس آفیس / آشوب پسران بد در گیشه!

برنامه تلویزیونی چهل تیکه

بیش از 10 میلیارد ریال کتاب ناشران خریداری شد

حمایت اداره کل فرهنگ و ارشاد قزوین از نویسندگان با خرید کتاب

هزینه افتتاحیه فیلم فجر به سیلزدگان سیستان و بلوچستان اختصاص یافت

موسسه تصویر شهر بازوی سینمایی مدیریت کلان شهری است

نجاری سنتی ازحرفه های رو به فراموشی شهرستان

فیلم|کارهای شگفت انگیز مرد یخی

«زیر پلک ماه» روایت مقاومت زنان در جنگ

بازخوانی چگونگی شکل گیری سپر مقاومتی و صیانتی از انقلاب در مدارس

شورای عالی تهیه کنندگان سینما: ما همه به هم وابسته ایم

نخستین تصاویر کالین فارل در نقش پنگوئن/ همراهی رویی کراویتز و رابرت پتینسون

خرید 10 میلیارد و 615 میلیون ریال کتاب در وزارت ارشاد

خانواده ای ثروتمند با پوششی عجیب در یک سریال لاکچری + عکس

شب روایت میزبان راوی «قصه های ظهر جمعه»

ماجرای عجیب قاتل و وحشی

رضا کیانیان روی صحنه تالار وحدت

مستند «روابط خانوادگی» در جشنواره «داک پوینت»

خریداری 83 عنوان کتاب از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد قزوین

14 بهمن؛ برگزاری نمایشگاه نگارگری «آسمان نگاره ها»

شهاب حسینی در «سرزمین کهن» | مدیران بخواهند از فردا روی آنتن می رود

قسمت هشتم دل فردا می آید

موسسه تصویر شهر بازوی سینمایی مدیریت کلان شهری است

سیر صعودی رتبه ایران در حوزه لجستیک

بازیگر «جوکر» مدعی اول کسب جایزه بازیگری اسکار 2020

از ایجاد سالن های جدید تا حکایت حمایت شهرداری از جشنواره فیلم فجر

هزینه افتاحیه فیلم فجر به سیلزدگان سیستان و بلوچستان اختصاص یافت

شورای عالی تهیه کنندگان سینما: ما همه به هم وابسته ایم

آلبوم «چهارگون» امیر شریفی رونمایی می شود

آمادگی پردیس ملت برای میزبانی فجر با ایجاد ظرفیتهای جدید/ماجرای سالن های سینمایی که تالار شده اند

توسعه باشگاه های کتابخوانی در دستور کار متولیان آذربایجان غربی

عکسی که ازدواج دوم هومن سیدی را لو داد / او و آزاده صمدی 7 سال گذشته جدا شده بودند + تصاویر

عکسی که ازدواج دوم هومن سیدی را لو داد / او و آزاده صمدی 7 سال گذشته جدا شده بودند + تصاویر