
نیایش در سکوت دالانگشتی در آتشکده می زنم که در جای جایش روی دیوار شعری نوشته؛ شعری از حافظ می بینم و با خود زمزمه می کنم: «بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویش / که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد». - گشتی در آتشکده می زنم که در جای جایش روی دیوار شعری نوشته؛ شعری از حافظ می بینم و با خود زمزمه می کنم: بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویش / که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد . به گزارش ایسنا، روزنامه ایران نوشت: اتاق نیایش که باز می شود چشمانم گره می خورد به شمایل آشو زرتشت؛ انگشت اشاره رو به بالا و عصایی چوبی در دست. پایین در اتاق، گلدانی کوچک گذاشته اند با چند عود و کنار آن صندلی چوبی نیایش که درست رو به روی قاب هاست؛ جایگاهی برای نیایش و دعا برای آمرزش رفتگان. خانه سابق کدخدای روستای مزرعه کلانتر میبد با قاب هایی آویزان از دیوار، تماشایی است. مردی چهارشانه ایستاده با کت و شلواری مشکی و زنی با لباس مجلل در کنارش. در گودی دیوار عکس هایی از پیرمردی ساده و روستایی می بینم و در مرکز دیوار علامت فروهر بزرگی که زیر آن نوشته شده: راه در جهان یکی است و آن راه راستی است. اینجا در خانه کدخدا سامیا همه چیز همانطور است که سال های سال پیش بوده. روستای مزرعه کلانتر از توابع بخش مرکزی شهرستان میبد است. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |