
خاطره گویی استادیار دانشگاه یاسوج به سبک گل و بلبل/ استاد از من خواست بی مقدمه و بدون اجازه بزنم زیر آواز!شاهرخ موسویان، استادیار دانشگاه یاسوج در گفتگو با خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، به خاطرات دوران دانشجویی خود اشاره کرده و اینگونه می گوید: - خاطره گویی استادیار دانشگاه یاسوج به سبک گل و بلبل/ استاد از من خواست بی مقدمه و بدون اجازه بزنم زیر آواز! کلاس به راه افتاد؛ الحق که آن روز حضرت او غوغا کرد. تعبیر های شیرینش از آن غزل نوروزی خواجه، دل همه را برد؛ که من از انتهای کلاس بی مقدمه و بی اجازه، پرنده صدا را از قفس سینه رها کردم. شاهرخ موسویان، استادیار دانشگاه یاسوج در گفتگو با خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، به خاطرات دوران دانشجویی خود اشاره کرده و اینگونه می گوید: بهار سال هفتاد و چهار بود. دانشجوی دانشگاه شیراز بودم. شهر گل و بلبل. رشته گل و بلبل بودم؛ یعنی ادبیات. دانشکده ما چسبیده بود به حافظیه، مقبره حافظ. این دو مکان مقدس شانه به شانه هم می ساییدند. دوش به دوش هم به هم گوش می سپردند. در آن ترم درس حافظ هم داشتم. تصورش را کنید؛ درس حافظ، در کنار حافظ، در دانشکده حافظ و در سرمستی بوی بهارنارنج های شهر حافظ. همه چیز محشر بود، معرکه بود. از آن ها معرکه تر، استادی داشتم از اهالی دل. فقط دانسته ها را آموزش نمی داد؛ دانستن را بیشتر یاد می داد. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |