
آسمان روستا به خدا نزدیک تر است/ ماجرای یک جدایی!محمدکاظم داودی؛ این ماجرای یک جدایی است. ماجرای یک کندن، وصله شدن، و دوباره بازگشتن. ماجرای آدم هایی که چند روزی از اوایل هر سال در دنیای دیگری اند، - این، ماجرای یک جدایی است. ماجرای یک کندن، وصله شدن، و دوباره بازگشتن. ماجرای آدم هایی که چند روزی از اوایل هر سال در دنیای دیگری اند گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو-محمدکاظم داودی؛ این ماجرای یک جدایی است. ماجرای یک کندن، وصله شدن، و دوباره بازگشتن. ماجرای آدم هایی که چند روزی از اوایل هر سال در دنیای دیگری اند، و دنیایی که هر سال منتظر است تا تعطیلاتش را طور دیگری از بقیه سال بگذراند. این که چرا اینجا هستم، _اگر سرگردان نخوانی ام_ خودم هم هنوز نمی دانم؛ البته نه که کلا ندانم، حتی شاید بتوانم ساعت ها درمورد اهمیتش صحبت کنم، و بتوانم خانواده را راضی کنم که بیشتر تعطیلات را کنارشان نباشم، یا برادرم را قانع کنم که همراهم بیاید، اما این که واقعا بدانم چرا؟ ، نه این طور نیست. منظورم این است که، گاهی با تمام پوست صورتم آفتاب عمود را احساس می کنم، و آرزو می کنم کاش نسیمی بوزد، باد که می آید کل هوا از گرد و خاک تیره وتار می شود و چشم چشم را نمی بیند، و بعد حتی به اندازه ای آب نداریم که بتوانیم راحت دوش بگیریم یا موهایمان را تمیز کنیم. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |