مطالب مرتبط:
داستان زندگی زنی که دو دختر و والدینش را شوهرش کُشت: قربانی عشق شدم!
داستان زندگی زنی که شوهرش دو دختر و والدینش را کُشت: قربانی عشق شدم!
داستان زندگی زنی که دو دختر و والدینش را شوهرش کُشت: قربانی عشق شدم!
داستان زندگی زنی که دو دختر و والدینش را شوهرش کشت
زنی که دو دختر و والدینش را شوهرش کُشت: قربانی عشق شدم!
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
دوشنبه، 28 آبان 1397 ساعت 11:022018-11-19حوادث

داستان زندگی زنی که شوهر سابقش دو دختر و والدینش را کُشت


دخترانم در سن حساسی بودند و نیاز به مراقبت داشتند سولماز دانشجو شده و ساناز نیز 17 ساله بود و مدرسه می رفت نمی توانستم تنها رهایشان کنم اما الان می فهمم که بزرگ ترین اشتباهم برگشت به آن خانه بود.

- روابط پنهانی سیروس علنی شده بود، او به من خیانت می کرد.

مثل سابق مرا کتک می زد و توهین و تحقیر می کرد.

به گزارش سایت قطره و به نقل ازپایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا به نقل از ایران، هنوز از بلایی که به یکباره بر سرش آوار شد در شوک است، حالا دیگر اشک میهمان همیشگی چشمانش شده و بغضی ابدی راه را بر نفس هایش تنگ کرده است.

نمی دانست غم از دست دادن بچه هایش را بخورد یا غصه نبود پدر و مادرش را که در تلخ ترین لحظات زندگی دیگر همراهش نبودند و او داغدارشان بود.

بامداد 24 مهر بود که شوهر سابقش دو دختر 17 و 19 ساله شان را در خواب به قتل رساند و بعد از آن پدربزرگ و مادربزرگ بچه ها را که میهمان خانه اش بودند به کام مرگ برد.

حالا این زن در 41 سالگی سیاهپوش دو فرزند و والدین خود شده است.

به خانه اش رفتیم تا از این فاجعه با او حرف بزنیم در طول سه ساعتی که با او به گفت وگو نشستیم بارها به ناگاه حرفش را قطع می کرد و بی اختیار به نقطه ای خیره می ماند بعد آه عمیقی می کشید.

با آنکه سال هاست به اقتضای شغلم با افرادی روبه رو می شوم که عزیزترین هایشان را از دست داده اند اما هر بار که برای تهیه چنین گزارش هایی راهی می شوم انگار برای رو به رو شدن با کسانی که روحشان زخمی و دلشان داغدار است شهامتم را از دست می دهم.

این بار نیز وقتی مقابل این زن نشستم در حالی که عکس دخترانش سولماز و ساناز و پدر و مادرش را مقابلش گذاشته بود شروع به صحبت کرد: من مثل یک دوست داستان زندگی ام را برایتان می گویم و شما اگر سؤالی داشتید بپرسید.

بعد اینگونه ادامه داد: در پایان دوران راهنمایی ترک تحصیل کردم و در یک مطب مشغول به کار شدم.

سیروس متهم- مطب را اجاره کرده بود و کارهای پانسمان و تزریقات و… را انجام می داد.

در مدتی که با او همکار بودم، عاشقش شدم.

به خواستگاری اش جواب مثبت دادم.

سیروس روح ناآرامی داشت.

زندگی سختی را پشت سر گذاشته بود پدرش در کودکی فوت کرده و 8 خواهر و برادر داشت.

او را در کودکی راهی خانه خواهر بزرگش در شهرستان کرده بودند.

از آزارهایی که در خانه خواهرش دیده بود برایم گفت.

کم کم متوجه شدم خیلی عصبی است که با کوچک ترین حرفی به جوش می آید و مرا به باد کتک می گیرد.

اما دوستش داشتم و از آنجایی که یاد گرفته بودم مهربان باشم، سعی می کردم او را آرام کنم.

نگاهش را به عکس دخترهایش که نور شمع آنها را روشن تر کرده است می اندازد.

بغضش می ترکد و آرام گریه می کند، با همان صدایی که درد را می شود بخوبی در آن حس کرد، ادامه داد: با اینکه همیشه با تحقیر با من برخورد می کرد اما من همیشه همراهش بودم.

مشاوره های اقتصادی که به او می دادم باعث شد که در زندگی پیشرفت مالی خوبی کند اما بعد از آن همه زندگی اش در پول و مادیات خلاصه شد.

انگار برای سیروس معرفت و محبت تعریف نشده بود.

سولماز دختر بزرگم دوره راهنمایی بود که به سیروس گفتم بچه ها دارند بزرگ می شوند و نبود محبت از سمت تو باعث می شود که بیرون از اینجا دنبال محبت بگردند.

از او خواستم پیش روانشناس برویم تا حالش بهتر شود اما بشدت مخالفت کرد.

صحبت با سیروس همیشه بی فایده بود، دو جمله اول عادی بود اما بعد از آن صدایش را بالا می برد و درنهایت هم منجر به کتک زدن های شدید من می شد.

گاهی اوقات می خواست بچه ها را هم بزند اما من همیشه سپر بلای آنها می شدم.

درگیری هایمان ادامه داشت، تا اینکه حدود 5 سال قبل کاسه صبرم لبریز شد.

یک روز که بدترین تهمت ها را به من زد، گفتم اگر مرا نمی خواهی بگذار بروم.

در یک درگیری با مشت و لگد من و بچه هایم را از خانه بیرون کرد و گفت آماده باشید هر وقت خواستم شما را بکشم می آیم دنبالتون.

آن شب به خانه پدرم رفتم و فردای آن روز سیروس به سراغمان آمد و خواست بچه ها را ببرد.

همیشه فکر می کرد ما خطا کاریم در حالی که چون خودش خطا می کرد ما را هم به همان چشم می دید.

بچه ها می ترسیدند و نمی خواستند با پدرشان بروند.

التماس می کردند که کاری برایشان انجام دهم، اما بی فایده بود.

مجبور شدم با پلیس تماس بگیرم.

مأمور که آمد گفت پدر است و می تواند بچه ها را با خود ببرد.

اما بچه ها مخالفت کردند و اصرارهای من نیز باعث شد تا مأمور پلیس او را از خانه بیرون کند.

فردای آن روز به دادگاه خانواده رفتم و درخواست طلاق دادم و سیروس هم وقتی من دادگاه بودم به سراغ بچه ها آمده و آنها را به خانه برده بود.

توافق ناعادلانه قرار شد که دخترها پیش من بمانند و درعوض مهریه و هر حقی را که به من تعلق می گرفت ببخشم.

طبق قرار حتی سیروس چندین برگه سفید امضا آورد و خواست تا با امضای آن از همه حقوقم بگذرم.

فکر می کردم بعد از جدایی اوضاع خوب خواهد شد و با بچه هایم می توانم زندگی جدیدی تشکیل دهم.

اما دادگاه حق را به او داد.

سیروس گفت وکیل بچه هایم است و آنها نمی خواهند با من زندگی کنند.

به دادیار پرونده ام گفتم من قربانی عشق شدم ولی با این کار بچه هایم هم قربانی می شوند.

خانم دادیار هم حق را به سیروس داد و بدین ترتیب من هم مهریه و حقوقم را از دست دادم و هم حق حضانت بچه هایم را، تا آن موقع فکر می کردم قانون حداقل با من است اما قانون هم با سیروس بود و من دیگر کاری از دستم برنمی آمد.

بزرگ ترین اشتباه چند روزی از طلاق گذشته بود که سیروس به دنبالم آمد.

ابراز پشیمانی می کرد و از طرفی دلم بچه ها را می خواست اما حرفی به من زد که باعث شد بیشتر بترسم.

سیروس گفت اگر برنگردی تا آخر هفته با بچه ها از ایران می رویم و هرگز آنها را نخواهی دید.

شنیدن این حرف ترس بدی به جانم انداخت.

به خاطر اینکه کنار بچه هایم باشم و بتوانم از آنها مراقبت کنم به خانه برگشتم.

دخترانم در سن حساسی بودند و نیاز به مراقبت داشتند سولماز دانشجو شده و ساناز نیز 17 ساله بود و مدرسه می رفت نمی توانستم تنها رهایشان کنم اما الان می فهمم که بزرگ ترین اشتباهم برگشت به آن خانه بود.

روابط پنهانی سیروس علنی شده بود، او به من خیانت می کرد.

مثل سابق مرا کتک می زد و توهین و تحقیر می کرد.

آخرین دیدار رفتارهای بد سیروس ادامه داشت و هر روز بدتر از قبل می شد.

در مدت 4 سالی که به خانه سیروس برگشته بودم بارها از خانه او قهر کرده و هربار سیروس به دنبالم می آمد و با استفاده از نقطه ضعف من که همان بچه هایم بودند مرا به خانه برمی گرداند.

یک روز با بچه ها بیرون بودیم و سولماز پشت فرمان خودرو بود.

داخل پارکینگ که آمدیم چون همسایه مان ماشینش را بد پارک کرده بود سولماز خیلی دقت کرد که به ماشین آسیبی نرساند و همین موضوع باعث شد که فراموش کند شیشه های ماشین را بالا بدهد.

سیروس که به خانه آمد سر همین موضوع دعوای دیگری راه انداخت.

من هم که از دست کتک ها و تحقیرها و فحاشی هایش خسته شده بودم، خانه را ترک کردم.

بی خبری 24 ساعته می دانستم سیروس به خانه مادرم می آید تا مرا برگرداند برای همین دو روز به خانه خواهرم رفتم و بعد از آن به خانه برادرم رفتم.

در تمام این مدت به هیچ تلفنی پاسخ ندادم.

سیروس پیام می داد، تهدید و توهین می کرد و من سکوت کرده بودم تا شاید این بار به خودش بیاید.

روزی که این اتفاق افتاد مادرم با من تماس گرفت و گفت ساناز زنگ زده و گفته پدرش می خواهد به شمال برود و از ما خواسته نزد آنها برویم.

مادرم گفت می ترسم سیروس سر ما را ببرد.

به او گفتم اگر دلت نمی خواهد نرو.

اما رفتند، ساعت 9 و نیم همان شب بود که پیام های تهدیدآمیز سیروس شروع شد.

بازهم توجهی نکردم.

حدود دو نیمه شب پیام داد که کار را تمام کرده است.

پیام ها و تماس های او ادامه داشت و من که بشدت از متن پیام ها ترسیده بودم با تلفن پدر و مادرم و دخترها تماس گرفتم اما بی فایده بود.

برادرم به برادر بزرگ سیروس زنگ زد و ماجرا را گفت و او به برادرم گفت نگران نباشد خودش به سراغ سیروس می رود.

اما بعد از رفتن برادر سیروس او هم دیگر تلفن های مرا پاسخ نداد.

نگران شده بودم، با برادرم به تهران برگشتیم و درست فردای شبی که جنایت رخ داده بود به خانه رفتیم.

جرأت نکردم داخل خانه بشوم به پلیس زنگ زدم، مأمور بلافاصله آمد و از من خواست منتظر باشم.

بعد هم با کلانتری تماس گرفت و من و برادرم را به کلانتری برد.

در کلانتری اوضاع آشفته بود، همه یک جوری به من نگاه می کردند.

نگاه هایشان پر از حرف بود.

افسر پرونده برادرم را کنار کشید و به او چیزی گفت.

برادرم هم به سراغم آمد و گفت سیروس بچه ها را کشته است.

پاهایم سست شد و روی زمین نشستم.

فقط خدا می داند آن شب را چطور به صبح رساندم و….

زن جوان به اینجا که رسید بار دیگر بغض امانش را برید.

دقایقی بعد ادامه داد: از کودکی یاد گرفته بودم آرام باشم و به همه محبت کنم.

پدرم به من یاد داده بود، او مرد مهربان و آرامی بود.

در مسجد ختم هر کسی که به من می رسید تا تسلیت بگوید فقط از مظلومیت و آرامی پدر و مادرم می گفت یادآوری این خاطرات دلم را آتش می زند.

وی در پاسخ به این سؤال که چه مجازاتی برای سیروس تقاضا کرده اید، گفت: آیا برای کسی که چنین فاجعه ای رقم زده و روزگارمان را سیاه کرده غیر از قصاص می توان مجازات دیگری خواست؟ می گویند سیروس را برای قتل دخترانم نمی توانند قصاص کنند چون پدرشان بوده است اما برای قتل پدر و مادرم برایش تقاضای قصاص کرده ایم و امیدوارم هر چه زودتر به مجازات برسد.


کلید واژه ها: داستان زندگی - دختر - خانه - زندگی - پایگاه اطلاع رسانی - بزرگ - داستان - والدین - اطلاع رسانی - از دست دادن - گزارش - خواستگاری - کوچک ترین - بزرگ ترین - ترک تحصیل - هایی - شوهر - دانشجو - مراقبت - رسانی - روابط - اطلاع - اجاره - سالگی - مدرسه - فاجعه - تحصیل - فرزند - خیانت - شروع

آخرین اخبار سرویس:
تحقق آرزوی کودک بیمار همدانی توسط پلیس

زمین لرزه در هویزه

7 داعشی در مالزی دستگیر شدند

درگذشت پیرترین زن ایران+عکس

پیرترین زن ایران درگذشت+عکس

مزاحمت های تعمیرکار تلفن همراه برای دختر جوان

قتل همسر بی حوصله!

سرهنگ قلابی راز قتل مرد برج ساز را فاش کرد

2 مصدوم در ریزش سقف مدرسه ای در خوزستان

ماشین عروس متفاوت در کرمان/ عکس

ماجرای دزد و ماساژور تایلندی

پیرترین زن ایران درگذشت + عکس

جسد جوان 30 نهاوندی پیدا شد

معاشرت های غیرشرعی وزیان آن

پیرترین زن ایران درگذشت+عکس

گرم ترین نقطه ایران/ عکس

پیرترین زن ایران درگذشت

شخصی که مظنون به قتل رحیم ذبیحی، کارگردان کرد بود در ایران بازداشت شد

هدفون موبایل جان پسر جوان را در مقابل چشمان مادرش گرفت

حریق نزدیک یک خط لوله در پارس جنوبی

انسداد کانال سریالی «ملکه ایران»

رهایی 5 حکوم به قصاص از پای چوبه دار در شوشتر

جان باختن پنج کودک در آتش سوزی منزل مسکونی در اوهایو آمریکا

پیرترین زن ایران درگذشت

حریق نزدیک یک خط لوله در پارس جنوبی مهار شد/ 4 نفر مصدوم شدند

انسداد کانال سریالی «ملکه ایران» در سمنان

جزییات تجاوز مرد خاص به یک زن خاص در خیابان

فیلمبرداری و انتشار آن در فضای مجازی در حین اقدام وحشتناک با پسر 3 ساله

انسداد کانال های تلگرامی «ملکه ایران»/ متهم دستگیر شد

حریق نزدیک یک خط لوله در پارس جنوبی مهار شد

کودک آزاری دختر 6 ساله در مهاباد

جزییات سرقت از طلافروشی بلوار امامت توسط 2 جوان اسلحه به دست

پسر جوان به دلیل اینکه معشوقه اش او را چاق نامید خودکشی کرد

ماجرای کشف ده ها جنین منجمد در سردخانه قبرستان + جزییات

کشف 5 تن مواد در 10 روز عملیات تکاوران جنوب شرق

انسداد کانال های تلگرامی «ملکه ایران»/ متهم دستگیر شد

فرزندکشی در دزفول

بسته شدن کانال های تلگرامی «ملکه ایران»/ متهم دستگیر شد

توده 5 کیلویی از شکم بیمار سردشتی خارج شد

حریق نزدیک یک خط لوله در پارس جنوبی مهار شد

تصاویری جنجالی که چین نمی خواهد کسی آنها را ببیند!

بسته شدن کانال سریالی ملکه ایران در سمنان

کودک آزاری دختر 6 ساله در مهاباد+ عکس

دعوای پدر و پسر در دزفول منجر به مرگ پسر جوان شد

پلیس فتا کانال سریالی ملکه ایران را بست/ متهم دستگیر شد

فرزندکشی در دزفول

تحقق آرزوی کودک بیمار همدانی توسط پلیس

یک کشته، پیامد حادثه رانندگی در بافق

انفجار نارنجک صوتی در بانه یک مصدوم بر جا گذاشت

حادثه رانندگی در مهریز 2 زخمی بر جا گذاشت

توده 5 کیلویی از شکم بیمار سردشتی خارج شد

شبکه توزیع گوشت های فاسد در کرمانشاه منهدم شد

ضرب و شتم معلم توسط اولیای دانش آموز در گیلان

دعوای خانوادگی در دزفول به مرگ پسر ختم شد

تیراندازی در آبادان 2کشته بر جا گذاشت

تحقق آرزوی کودک بیمار همدانی توسط پلیس

ادامه آتش سوزی در فیلادلفیای آمریکا

یک کشته، پیامد حادثه رانندگی در بافق

انفجار نارنجک صوتی در بانه یک مصدوم بر جا گذاشت

حادثه رانندگی در مهریز 2 زخمی بر جا گذاشت

2 کشته در تیراندازی آبادان

در سوت پایان هفته چهارم آذر

دعوای پدر و پسر در دزفول منجر به مرگ پسر جوان شد

تصادف در لردگان یک کشته بر جای گذاشت

بسته شدن کانال تلگرامی در سمنان/ متهم دستگیر شد

بسته شدن کانال تلگرامی در سمنان/ متهم دستگیر شد

نگهبانی بی شرم پزشک نبود / او یک پسر 12 ساله را به کما فرستاد+عکس

همسرکشی در سن 80 سالگی

بسته شدن یک کانال تلگرامی در سمنان/ متهم دستگیر شد

دعوای خانوادگی در دزفول به مرگ پسر ختم شد

ضرب و شتم معلم توسط اولیای دانش آموز در گیلان

آتش سوزی در فیلادلفیای آمریکا ادامه دارد

پلیس فتا کانال سریالی ملکه ایران را بست متهم دستگیر شد

دعوای خانوادگی در دزفول به مرگ پسر ختم شد

آتش سوزی در فیلادلفیای آمریکا ادامه دارد

بسته شدن کانال سریالی ملکه ایران

پلیس فتا کانال سریالی ملکه ایران را بست/ متهم دستگیر شد

کانال سریالی ملکه ایران در سمنان بسته شد

همسرکشی در سن 80 سالگی/ قاتل: حوصله مریضی همسرم را نداشتم و او را کشتم!

ضرب وشتم کودک 16 ماهه توسط پرستار سنگدل+عکس

ضربات مهلک چاقو توسط مادر بیرحم و دوست پسرش به قتل کودک معصوم منجر شد+عکس

مردم محوری اولویت پلیس کیش

افشای متن کامل فایل صوتی قتل خاشقجی

برخورد یک دستگاه سواری پژو پارس با کامیون دو کشته بر جای گذاشت

برخورد با قاچاق مشروبات الکلی در اردبیل تشدید شد

افشای متن کامل فایل صوتی قتل خاشقچی

اجرای طرح زمستانه پلیس راه گیلان/ کشف بیش از یک تن تخم مرغ فاسد در آستارا/ متلاشی شدن باند سرقت احشام

همسرکشی در سن 80 سالگی/ قاتل: حوصله مریضی همسرم را نداشتم و او را کشتم!

اجرای طرح زمستانه پلیس راه در گیلان ، تا چند روز دیگر

پیرترین زن ایران درگذشت + عکس

رییس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر تشریح کرد جزییات سیل و آب گرفتگی در 8 استان/ یک نفر جان باخت؛ 700 نفر اسکان اضطراری شدند

همسرکشی در سن 80 سالگی/ قاتل: حوصله مریضی همسرم را نداشتم و او را کشتم!

سیل و آب گرفتگی در 8 استان اسکان اضطراری بیش از 700 نفر در سیلاب ها/ یک نفر جان باخت

2 محموله 6 میلیارد ریالی کالای قاچاق در خوزستان توقیف شد

برخورد با قاچاق مشروبات الکلی در اردبیل تشدید شد

همسرکشی در سن 80 سالگی/ قاتل: حوصله مریضی همسرم را نداشتم و او را کشتم!

2 کشته در تیراندازی آبادان

حفظ جان آتش نشانان با کمک تکنولوژی هوش مصنوعی/ اولین ربات آتش نشان خاورمیانه به دست نخبگان ایرانی ساخته شد

قتل همسر 80 ساله به دلیل عصبانیت

مصدومیت شدید کارگر جوان با سقوط به چاهک آسانسور

داستان زندگی زنی که شوهر سابقش دو دختر و والدینش را کُشت

داستان زندگی زنی که شوهر سابقش دو دختر و والدینش را کُشت