
سفری عمیق به دنیای راهپیمایی اربعین/ و جهان، روضه ای مصور استزینب سادات فاطمی؛ نشسته ایم در یک ون که صندلی هایش بیش از حد استاندارد، به هم چسبیده اند. پا های مجتبی جا نمی گیرد و در عذاب است. - مثل یک تکه لباس، لای صندلی های ون چروک شدم و حالت گرفتم. کمرم که همیشه درد دارد، روی صندلی های زوار در رفته، در چند دست انداز تقش درآمد. این ون سواری کذایی، 9 ساعت طول کشید و سخت ترین کار ممکن در آن 9 ساعت، غر نزدن بود. گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو- زینب سادات فاطمی؛ نشسته ایم در یک ون که صندلی هایش بیش از حد استاندارد، به هم چسبیده اند. پا های مجتبی جا نمی گیرد و در عذاب است. پشت سرمان سه پسر نوجوان نشسته اند، به همراهی یک طلبه. صدایشان خروسی است و پشت لب شان هم تازه سبز شده. چند عاقل مرد جلوی ما نشسته اند و سه جوان هم جلوی جلو، درست پشت سر راننده، مدام مثل خروس لاری به سر و کله هم می زنند و هر از چند گاهی، ارتباطی با راننده برقرار می کنند و همه کلمه های فارسی را با ال همراه می کنند و عربی استخراج می کنند. من تنها زن ون هستم؛ و دلم به حضور مجتبی قرص است. به سختی راضی اش کردم به حضور خودم. یک ماه است هر روز اتمام حجت می کند که سفر سختی است و من خودم را برای جان کندن آماده کرده ام. دو ساعت پیش بالاخره از صف طولانی گمرک مهران نجات پیدا کردیم و راننده این ون نزدیک به یک کیلومتر ما را تا خود ماشینش کشان کشان آورد. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |