مطالب مرتبط:
لزوم بهره گیری از بخش خصوصی برای تحقق شهر هوشمند در تهران
استمداد شهرداری تهران از بخش خصوصی برای کمک در تکمیل پروژه های شهر
لزوم بهره گیری از بخش خصوصی برای تحقق شهر هوشمند در تهران
استمداد شهرداری تهران از بخش خصوصی برای کمک در تکمیل پروژه های شهر
استمداد شهرداری تهران از بخش خصوصی برای کمک در تکمیل پروژه های شهر
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
پنجشنبه، 26 مهر 1397 ساعت 22:022018-10-18بين الملل

دلبرکان غمگین شهر من، روسپی های تهران چه می گویند؟ [بخش اول]


کافه چی می گوید زیرسیگاری لازم است؟ من که نمی کشم و نگاهی هم به او می اندازم و احتمال می دهم که برخلاف من سیگاری باشد.

تصوراتم اشتباه از آب در می آید و او دست رد به کافه چی می زند: - نه لازم نیست، ممنون.

ازش اجازه می خواهم که رکوردر را روشن کنم و اینبار حدسی که در ذهنم ایجاد می شود، درست است و او بهم اجازه نمی دهد.

حتی به قلم و کاغذم هم نگاه بدی می کند و متوجه می شوم که باید گفتگو محور جلو برویم و همه چیز را به خاطر بسپرم و نه به رد کلمات روی کاغذ.

بعد از کلی مکافات قبول کرده که با من مصاحبه کند و به او گفتم در بازگو کردن زندگی اش، از اسامی جعلی استفاده می کنم تا هویتش فاش نشود.

این دختر 27 ساله، با چشم هایی آبی حالا 5 سال است که روسپیگری می کند و قصد دارد این کار را تا 30 سالگی ادامه دهد.

نامش را آمیتیس می گوید ولی در خلال صحبت هایش  گهگاهی از دستش در می رود و اسم واقعی خود را می گوید، بعد مصاحبه که این سوتی را به رویش می آورم، می خندد و می گوید تو همان آمیتیس بنویس، همینکار را می کنم.

آمیتیس فارغ التحصیل داروسازی از یک دانشگاه دولتی معتبر است و برای اثبات حرفش عکس فارغ التحصیلی اش را بهم نشان می دهد و عکس هایی هم از دوران دانشجویی خود در گوشی اش دارد، البته به او می گویم نیازی نیست که این اثبات را انجام دهد و با پوزخندی می گوید: مشتریانم ولی فکر می کنند برای قیمت بیشتر این حرف را از خودم در آوردم که بگم من خانوم دکترم.

برایم روشن می کند که کلاس و اخلاق هر روسپی" روی نرخ سرویس هایش تاثیر می گذارد و این را واسطه ها تشخیص می دهند، واسطه او نامش بابک است.

او را کم وبیش می شناسم، از داخل اینترنت پیدایش کردم و قرار شد که چند نفری را برای مصاحبه با من جور کند و آمیتیس اولین آنهاست و به قول خود بابک: بهترین آنها آمیتیس وقتی تماس گرفت تصور کرد که من برای بابک خالی بستم و اما وقتی به جای آدرس منزل، آدرس یک کافه را دادم متوجه شد قضیه گفتگویمان جدی است.

به او دیالوگی که از پیش تعیین شده بود را گفتم: مبلغ رو پرداخت می کنم و مدت صحبتمون هم یک ساعت هست.

فرقی نداره که برای شما؟ اما آمیتیس نه هزینه ای گرفت و هم اینکه بیشتر از 3 ساعت صحبت کرد: خانواده من خانواده فقیری نیست، خونمون توی سعادت آباده و پدرم هم کارمند یک شرکت دولتی که البته یکی دو سالی هست بازنشسته شده و حالا سمت مشاور را بر عهده داره.

مادرم هم فرهنگی بوده و دو تا برادر دارم که یکیشون از من کوچیکتره و یکی هم بزرگتر و عیالوار.

من توی همین خانواده بزرگ شدم و درسام هم خیلی خوب بود، ولی خب همیشه دلم می خواست که بیشتر از OK زندگی کنم و تبدیل به یک مرفه بی درد بشم.

او استقلال مالی می خواست و تاکید می کند که با خانواده اش مشکل خاصی نداشته ولی همیشه دلش می خواسته که جدا زندگی کند و دستش در جیب خودش برود: دانشگاه قبول شدم و 3 ساله هم درسم را تمام کردم چون عجله داشتم که زودتر از ایران بروم.

دوست پسری از یکی از شرکت های خوب داشتم که هم عاشقانه یکدیگر را دوست داشتیم و هم اینکه متاهل بود! من زمانی فهمیدم علی متاهل هست که شش ماهی از رابطه مان گذشته بود و از اینکه این موضوع را با من در میان نگذاشته بود، کلافه شدم.

من خط قرمزی برای خودم داشتم و به هیچ وجه با افراد متاهل ارتباط برقرار نمی کردم.

می خندد و ناخنکی به نوشیدنی پیش رویش می زند، باز هم سعی می کنم حدس بزنم چرا از حرف خودش خنده اش گرفت و این بار که کلمات را روی میز پرتاب می کند، حدسم را بار دیگر تبدیل به یقین می کند: این خط قرمزها بعد از اینکه وارد این کار شدم برایم کمرنگ و کمرنگ تر شد.

راستش مجبور شدم، اوایل مشتریان متاهل را قبول نمی کردم و بعدتر با خودم کلنجار رفتم و در نهایت به خاطر اینکه خیلی بیشتر از نصف مشتریان ما متاهل هستند مجبور شدم قبول کنم.

این خط قرمز آنقدر کمرنگ شد که حتی با شوهر زنی به اصرار همان زن و در حضور خودش هم برنامه داشتم.

لغت برنامه مودبانه ترین واژه ای است که برای کارش به کار می برد و از اینکه سعی می کند ادب را در حین گفتگو رعایت کند، شگفت زده می شوم.

پیش تر که تلفنی با یکی دو نفر از همکاران (به نظرتان می توان واژه همکاران را به کار برد؟) آمیتیس صحبت کرده بودم، با افراد بد دهنی همکلام شده بودم و حس می کردم این خصلت در همه این افراد وجود دارد.

آمیتیس که متوجه می شود ناگهان به جلو پریده، باز به عقب برمی گردد تا روایتش را به قول خودش با خط زمانی مستقیمی تعریف کند: دوست پسرم علی به من توضیح داد که دو ماهیست قصد جدایی با همسرش را دارد و در حال حاضر هم طلاق عاطفی گرفتند و چون بچه ای هم در کار نیست، جدایی شان راحت صورت می گیرد.

می گوید از اینکه زندگی یک زوج را با حضورش به هم ریخته بود ناراحت بوده ولی علی بدو اطمینان داده که زمزمه های جدایی قبل از حضور آمیتیس در زندگی او زده شده و در نهایت بعد از طلاق علی، آنها به پاریس می روند: در هتلی بودیم که پنجره اش رو به ایفل بود و هرجای مهمی که در پاریس باشد را دیده بودیم، موزه ها و دیزنی لند و… خریدهای متعددی هم از برندهای معتبر انجام می دادیم و زندگی ام از این رو به آن رو شده بود و من تازه ترم دو دانشگاه بودم.

والدینم را دور زده بودم و با علی به پاریس رفته بودم.

در نهایت اما خانواده به قول آمیتیس مند بالای علی با ازدواج آن دو مخالفت می کنند و علی هم تلاش چندانی برای راضی کردن آنها نکرد: پدرش برایش کار را جور کرده بود و علی هم بنده آنها بود.

همینکه گفتند نه، او هم در جبهه آنها ایستاد و من را با وجود اینکه دو سال تمام به پایش نشسته بودم پس زدم.

از او می پرسم به پای علی نشسته بودی یا پول هایش؟ مکثی طولانی می کند و آماده می شوم که با یک سیلی در صورتم، جلسه گفتگویمان را ترک کند.

حس می کنم تند رفتم و نباید انقدر صریح سوالم را مطرح می کردم.

بعد از مکثی طولانی زیر لب می گوید: پول هایش هم بی تاثیر نبود ولی در آن موقع که با مخالفت خانواده اش روبرو شده بودم، حاضر بودم که علی بیکار شود و از نو شروع کنیم.

ما عشق و حال هایمان و جهانگردی مان را کرده بودیم و حس می کردم که دیگر وقت شروعی دوباره است.

بعد از دست رد خانواده و البته خود علی به او، آمیتیس که دو سالی دست هایش در جیب پرپول خودش بوده، ناگاه از هم فرو می ریزد و جیب هایش خالی خالی می شود؛ نهایتا تصمیم می گیرد که سرکار برود.

در یک شرکت داروسازی مشغول به کار می شود و خودش می گوید که در زمان دوستی اش با علی یکی دو عمل زیبایی انجام داده بوده که نقص های چهره اش را برطرف کند و او را دو چندان زیبا کند.

گرچه عکس های قبل از عملش هم دلالت بر زیبایی او می داد ولی عمل هایی که انجام داده بود زیبایی طبیعی او را شبیه به یک خوشگلی عروسکی کرده است: طبیعیست که در محیط های دانشجویی و کاری دختران و پسران بخواهند با یکدیگر آشنا شوند و من هم اوایل کار یکی دو تن از همکارانم سعی به ایجاد دوستی با من کردند و یکی شان حتی دم از ازدواج می زد.

اما من اولا که سرم توی لاک خودم بود و ثانیا دلم یک شوهر پولدار می خواست، نه کسی که مثل خودم کارمند آن خراب شده باشد.

از محل کاری که در سن 22 سالگی در آن کار می کرده با بدی و کینه زیادی یاد می کند و دائما لفظ خراب شده و شرکت گند و…را به آن حواله می کند.

دلیل این کینه اش را دقایقی بعد برایم روشن می کند: رییس که یک آقای دکتر با شخصیت و متاهلی بود درخواست رابطه داد، نه دوستی و نه چیزی شبیه به آن، بلکه فقط درخواست یک رابطه جنسی را پیش کشید و حرفش، بیشتر از درخواست، شبیه دستور بود.

برایم مهلت دو هفته ای تعیین کرد و من هم سعی در پیچاندن ماجرا داشتم و نمی دانستم به کی چه بگویم.

نهایتا با پاسخ رد من، هفته بعدش به بهانه ای مزخرف اخراج شدم.

آمیتیس می گوید بعد از این واقعه در دو سه داروخانه و شرکت دیگر هم مشغول به کار شده که یا حقوق هایشان خیلی کم بوده و خودش بیخیال کار شده و یک مورد هم شبیه درخواست یا همان دستور رییس قبلی اش برایش پیش آمده که این بار توسط یکی از همکاران همرده اش مطرح شده و وقتی به او نه گفته، همکار مذکور بدجوری زیرآبش را می زند و باعث بیرون شدنش می شود: رزومه ای داشتم که از چندین جا اخراج شده بودم و پارتی هم در این حوزه نداشتم.

عملا بیکار شده بودم تا یکی از دوستانم گفت می تواند شغلی پردرآمد برایم جور کند که هم ساعت کاریش دست خودم هست و هم مرخصی هام.

به دوستم نمی آمد که منظورش روسپیگری باشد ولی بعد از چند روز فهمیدم همین کار را می کند و یک تیمی دارند که زیرنظر بابک کار می کنند.

ملاقات آمیتیس با بابک در یکی از کافه های شهر کرج رخ می دهد و برایم تشریح می کند که این دیدار برای آشنایی اولیه هست و بابک از آغاز همکاری شان تا امروز هیچ گاه پیشنهاد بی شرمانه ای را به او نداده است: یک قانون نانوشته در کار ما هست که می گوید نباید با واسطه ها خودت را درگیر رابطه کنی چرا که رویتان به هم باز می شود و سر حساب کتاب به مشکل می خورید.

ملاقات من هم یک بار صورت گرفت و بابک صرفا از من خواست تا تست های لازم سلامتی بدهم و کمی هم برایم چند و چوند کار را شفافسازی کرد.

اینکه 50 هزار تومان از مبلغ دریافتی مال اوست و مشتریان غرب برای من هستند چونکه خودم ساکن سعادت آباد هستم.

از من پرسید سرویس هایی به اسم شب تا صبح را می توانم بروم یا خیر و بخاطر قیمت 10 برابری اینگونه سرویس ها قبول کردم.

او توضیح داد که مشتریان او همه آدم حسابی هستند و افرادی که مرا اذیت کنند و به من توهین کنند در کار نیستند.

از من خط قرمزهای کاری ام را پرسید و به او گفتم خط قرمزی ندارم جز اینکه با متاهل نباشم؛ آنهم که موضوعش را برایت قبل تر گرفتم در نهایت چه شد.

آمیتیس به قول خودش فول سرویس است و با مشتریانش دوست می شود؛ به جای اینکه رابطه ای صرفا بر محوریت عرضه تقاضایی بینشان رخ بدهد.

او با آنها چندین بار به مسافرت داخل و خارج کشور رفته و البته به ضرب المثل حساب حساب است و کاکا برادر هم پایبند است: نرخ ثابتی برای کارهایمان داریم که بابک تعیین می کند و گاهی وقتی به دوستی آشنایی تخفیفی می دهد، آن را از سهم خودش کم می کند و یا اگر یک مشتری او را دور بزند و با خودم تماس بگیرد تا برنامه را فیکس کند، من بازهم سهم 50 هزار تومانی بابک را کنار می گذارم.

درآمد آمیتیس ماهی 30 تا 40 میلیون هست و دو هفته در ماه کار می کند.

هر بار که پیش کسی می رود از 250 تا 500 هزار تومان طلب می کند.

به او می گویم کمتر پزشک یا جراحی را می شناسم که با دو هفته کار انقدر در بیاورد و جواب می دهد: من هم دکترم و هم روسپی.

باید درآمدم بیشتر باشد.

آمیتیس حس و حال تجریباتش را با من در جریان می گذارد و با اینکه هر آنی فکر می کنم الان گریه می کند، سرش را تمام مدت بالا گرفته و با من صحبت می کند، او غمی از کاری که می کند ندارد و آن را یک شغل می داند که به رویاهایش نزدیکش کرده است: اولین بار را که رد کنی، باقی را هم رد کرده ای.

سرویس اولم پسری 18 ساله و بی تجربه بود که پیش من حتی گریه اش هم گرفت.

نمی دانست دقیقا باید چگونه رفتار کند و از اینکه اولین مشتری ام چنین موردی از آب در آمده، حس عجیبی داشتم.

با اولین گناه او، من هم اولین گناهم را انجام دادم و هر دو گناهکارانی شدیم که هیچ وقت همدیگر را فراموش نمی کنیم.

نه والدین و نه دوستان آمیتیس از کاری که او می کند خبر ندارند و اوایل کار به همه گفته که مشغول دیدن یک دوره آموزشی فن آرایشگری است و بعد از چند وقت برای اینکه دروغش برملا نشود، اعلام کرده که در یک مجموعه مشغول به کار است، مجموعه که چند پلاک با خانه استیجاری او فاصله دارد و برای همین می تواند این دروغ را سرهم کند و به راحتی آن را جمع کند.

او می گوید بعد از 5 سال کار، اندوخته ای جمع کرده که با حساب سرانگشتی با کار کردن تا 5 سال دیگر، می تواند خانه خودش را در یک محله دیگر داشته باشد و قصد دارد که کار و بار را در سی سالگی تعطیل کند: ما حق آشنایی با دیگر نیروهای بابک را نداریم ولی به هر حال از اینور آنور درباره بچه ها می شنویم.

خیلی از آنها تا 50 سالگی هم کار می کنند و خیلی ها هم بعد از یک ماه پشیمان می شوند و کار را ول می کنند.

ما نه اینکه ستاره داشته باشیم و این چیزها، ولی مشتریانی که از هرکداممان بیشتر راضی باشند، طبیعتا پوئن مثبتی برای ما حساب می آید.

بابک مثل پشتیبانی سایت ها بعد از انجام ماموریت ما، به مشتری تماس می گیرد و اوضاع و احوال را می پرسد.

گاهی پیش می آید که اگر چند مشتری ناراضی باشند، آن نیرو را از تیم بیرون می کند و آن شخص هم دیده شده که مشتریان بابک را دور می زند.

افرادی هم بودند که دستگیر شدند و برخی مواقع بابک با آشناهایش می تواند کاری کند و برخی مواقع هم کاری از پسش بر نمی آید.

موردهایی داریم که مشتری ازشان دزدی کرده و یا حتی آنها را گروگان گرفته و از آن بدتر کیس هایی را می شناسم که از زیر 18 سالگی وارد این بازار کار شدند.

او قول می دهد که با تک تک اشخاصی که برایم تشریح کرد صحبت کند و آنها را راضی به گفتمان با من کند، قولی که بعدها به آن وفا کرد و من با تک تک افراد با شرایط خاصی که برایم گفت توانستم همکلام شوم.

از آمیتیس می پرسم اگر عقب برگردد همین روش را پیش می گیرد؟ و بعد از گفتن اینکه قرار نبود سوال های ژورنالیستی از او پرسیده شود و صرفا قصد داشت تا شرح حالی از زندگی عجیبش را با من در میان بگذارد، می گوید: اگر برگردم عقب و زندگی همین بازی را با من کند، چرا که نه؟ او به خاطر رشته و تحصیلاتی که کرده مراقب است تا دچار بیماری مقاربتی نشود و می گوید برخی مشتریان هستند که اصرار ایجاد ارتباط بدون پوشش را دارند: تنها و تنها در این حالت است که دست رد به سینه مشتری می زنم و بیرون می آیم.

شغل ما پرخطرترین شغل دنیاست و هرآن با بیماری های مختلف مبارزه می کنیم.

از او می پرسم معتقد است که روسپیگری شغل است؟ می گوید: جامعه شناسی و روانشناسی ام انقدر خوب نیست که بتوانم جواب این سوالت را اصولی بدهم ولی برای من و هزاران مثل من دیگر نه تنها شغل است، بلکه بخشی از زندگی مان شده.

گاهی روزها و هفته ها با یک مشتری سر می کنیم تا بتوانیم پول بیشتری در آخر کار بگیریم و به اصطلاح خودمان، یک ماه کار را تعطیل کنیم.

آمیتیس در ماه با بیش از 30 نفر ملاقات می کند که در کمال تعجب یکی دوتا از آنها زوجینی هستند که جزو مشتریان ثابت او شده اند.

با تمام این تفاسیر او در حال حاضر با مردی آشنا شده و می گوید که اوایل کار بعد از بازنشستگی اش قصد ازدواج با او را داشت ولی بعد از اینکه کارش بیشتر شده، حس و حال ازدواج و عشق و عاشقی از سرش پریده: الان فقط دلم می خواهد خانه ای بالای یک مجتمع مسکونی داشته باشم و با هیچ کس حرف نزنم.

دختر 27 ساله این روزها کمتر سعی می کند با خانواده اش چشم تو چشم شود و در دو هفته تعطیلی که برای خود انتخاب کرده، در سفر به سر می برد و تمام این سفرها را تنهایی می رود.

می گوید دلش تنهایی می خواهد و از دو نفره بودن خسته شده است، دو نفره هایی که فقط با آتش شهوت روشن هستند و هیچ رنگی از انسانیت ندارند.

صحبت هایمان تمام می شود و آمیتیس با حساب کردن صورتحساب در حالی که منتظر ماشینی که کرایه کرده است ایستاده، چهره اش عوض می شود.

او حالا خرامان راه می رود و با قدمهای آرامش سعی در پخش کردن عطر خودش در فضا را دارد، گرچه آمیتیس به قول خودش هیچ گاه کنار خیابان نایستاده تا مشتری به تورش بخورد و کلاسش بالاتر از این حرف هاست، ولی حالا که به سمت ماشین کرا یه ای می رود، فرق چندانی بین او و آنها حس نمی کنم.

او تبدیل به روباتی شده که نوع سرویسی خاص را ارائه می دهد و هیچ حسی دیگر نمی تواند او را برگرداند، روح آمیتیس های زیادی مرده است و فقط تنشان اینور و آنور می رود، آنها در دو راهی زندگی تبدیل به دو نفر شدند و یکی شان جاده تباهی را پیش گرفته و دیگری دخترکی گریان لب جاده شده که هرچه خود دومی اش را صدا می زند، برنمی گردد.


کلید واژه ها: فارغ التحصیل - خانواده - مصاحبه - دانشگاه دولتی - کافه - گفتگو - هایی - دانشجویی - ساعت - بزرگ - دانشگاه - اینترنت - بهترین - اشتباه - فرهنگی - سرویس - اولین - سالگی - هزینه - همیشه - مشاور - خانوم - تهران - تشخیص - زندگی - قیمت - درست - دختر - سوتی - مبلغ

آخرین اخبار سرویس:
وزیر صهیونیست: در حال پیشبرد صلح با کشورهای خلیج فارس هستیم

جان باختن 85 هزار کودک در یمن به دلیل سوء تغذیه

ظریف به ایتالیا می رود

نقشه های ایران برای کریدور شمال-جنوب

حمله ائتلاف آمریکا به شهرک هجین سوریه با بمب فسفری

درخواست آنکارا از واشنگتن برای تحویل 84 نفر از عاملان کودتای 2016

ترکیه، بیانیه ترامپ درباره قتل خاشقجی را مضحک توصیف کرد

ظریف عازم ایتالیا می شود

ترکیه آمریکا را به چشم پوشی از قتل خاشقجی متهم کرد

دیدار عراقچی و دیپلمات ارشد فرانسوی در تهران

انتقاد شدید لاوروف از اعطای اختیارات بیشتر به سازمان منع تسلیحات شیمیایی

تنش جدید میان مسکو و لندن

مجوز حرفه ای استقلال در گروی پرداخت بدهی بویان

وزیر صهیونیست، رهبر جنبش حماس را تهدید کرد

هلاکت 59 تروریست در افغانستان

جلوگیری از 15 انفجار در افغانستان

رسانه آمریکایی: چین واردات نفت از ایران را افزایش می دهد

اگر از آمریکا سلاح بخرید می توانید سرکوب کنید

روسیه درخواست لغو تحریم ها در ازای خروج ایران از سوریه را تکذیب کرد

خوشحال ترین مردم کدامند؟

ترامپ بازهم به ایرانی ها توهین کرد/ ملت ایران تروریست است

حمله رسانه های خبری آمریکا به ترامپ

فرستاده سازمان ملل به یمن وارد صنعاء شد

انور خامه ای، آخرین بازمانده گروه 53 نفر درگذشت+عکس

​پیام بن سلمان به اردوغان درباره خاشقجی

ترامپ باز هم به مردم ایران توهین کرد

بازداشت 900 فلسطینی زیر 18 سال در سال جاری

استقبال از فرمانده ناتو و نظامیان آمریکایی با حمله راکتی به غزنی

زیباترین و مرتفع ترین برج های تلویزیونی جهان/ گزارش تصویری

توییتر:: رقیب جدیدی رضا پهلوی

هافبک آلمانی از حضور در استقلال پشیمان است!

بازداشت 900 فلسطینی زیر 18 سال در سال جاری

تصاویر / کارت پستال 2500 متری

ویدئو | در دفتر نخست وزیر را روی گربه باز کردند

احتمال درخواست ترکیه برای تحقیق سازمان ملل در پرونده خاشقچی

کشته شدن 3 کودک در پاکستان بر اثر انفجار خمپاره

ظریف امروز به ایتالیا می رود

فرمانده ارتش لبنان: نیروهای مسلح باید برای خنثی کردن طرح های اسراییل آماده باشند

کرملین: پوتین احتمالا با بن سلمان در آرژانتین دیدار می کند

احتمال دیدار پوتین و بن سلمان در حاشیه نشست گروه 20 در آرژانتین

پاکستان شرایط سختگیرانه صندوق بین المللی پول را رد کرد

پوتین ممکن است در حاشیه نشست گروه 20 با ولیعهد سعودی دیدار کند

حمایت کودکان تهرانی از کودکان یمنی

ارتش رژیم صهیونیستی یکی از اعضای حماس را بازداشت کرد

اعتصاب و تظاهرات سراسری کارگران کره جنوبی

تکذیب خبر پیشنهاد لغو تحریم ها در ازای خروج نیروهای ایران از سوریه از سوی مسکو

پیام بن سلمان به اردوغان درباره خاشقجی

پیشنهاد روسیه برای لغو تحریم های ایران

آمریکایی ها پا پس کشیدند

اوباما: ترامپ یک نژادپرست خشمگین و سردرگم است

اتحاد انگلیس با اوکراین برای مقابله با روسیه

جابجایی محموله جدید بمب شیمیایی توسط جبهه النصره

ظریف امروز به ایتالیا می رود

کرملین دیدار پوتین و بن سلمان در حاشیه نشست G-20 را بعید نمی داند

شکاف در اروپا برای همراهی آمریکا

ارمغان عربستان برای یمن؛ مرگ 85 هزار کودک از گرسنگی

کیم از کره جنوبی به عنوان رییس اینترپل انتخاب شد

ظریف امروز به ایتالیا می رود

روسیه: تکذیب پیشنهاد لغو تحریم ایران در مقابل خروج از سوریه

وزیر صهیونیست، رهبر جنبش حماس را تهدید کرد

زندگی آخرین بازمانده ی 53 نفر چگونه گذشت؟

تکذیب خبر پیشنهاد لغو تحریم ها در ازای خروج نیروهای ایران از سوریه از سوی مسکو

برنامه صهیونیست ها برای صلح با کشورهای عربی

واکنش کاربران توییتر به نفرت ترامپ از «ملت ایران»

نقشه های ایران برای کردیور شمال-جنوب

ترامپ: کسی جز خودم را روی جلد تایم نبینم!

آقای ترامپ از البغدادی چه خبر؟

مقامات نظامی جمهوری آذربایجان، گرجستان و ترکیه گردهم آمدند

آمریکا ولیعهد عربستان را برای خویشتنداری در یمن تحت فشار قرار دهد

شناورهای سبک در مناطق دریایی تنگه هرمز و خلیج فارس تردد نکنند

گزارش بی بی سی از ادامه حملات جنگنده های ائتلاف سعودی به یمن

سرگردانی صدها مهاجر آمریکای مرکزی پشت مرز آمریکا

انتقاد دیده بان حقوق بشر از شکنجه زنان در عربستان

فرستاده سازمان ملل به یمن وارد صنعاء شد

یک وزیر دیگر کابینه نتانیاهو به فساد مالی متهم شد

مغرب سومین ماهواره اطلاعاتی خود را به فضا پرتاب کرد

اسراییل رسماً رییس دفتر سیاسی حماس را تهدید به مرگ کرد

دلیل اصلی رشد بنیادگرایی، عملکرد نادرست آمریکاست

روسیه: پیشنهاد لغو تحریم به ازای خروج ایران از سوریه کذب است

حمله متجاوزان آمریکایی سعودی به الحدیده

طالبان دخالت در انفجار کابل را رد کرد

ایران هراسی تجارتی پرسود و بی هزینه

آمار وحشتناک سازمان ملل از محرومان یمنی

تحریم 9 فرد به اتهام انتقال نفت ایران به سوریه

مسکو تحریم های جدید آمریکا را محکوم کرد

روحانی در واکنش به هجمه ها عیله ظریف: پولشویی در یک گوشه و کناری انجام می گیرد

جابجایی محموله جدید بمب شیمیایی توسط جبهه النصره

50 کشته در حمله انتحاری به مراسم مذهبی در کابل

بیانیه مسکو درباره تحریم های آمریکا علیه ایران و روسیه

ویدئو | توهین دوباره ترامپ به مردم ایران

اولین مستند از حمله موشکی به اسراییل در تلویزیون

یادداشت اولین زن مسلمان کنگره آمریکا در انتقاد از مواضع ترامپ

تاکید سران نظامی لبنان بر مقابله با رژیم صهیونیستی

 عکس های جالب و دیدنی روز چهارشنبه 30 آبان

هدف آمریکا از امضای «توافق وین» تغییر فرهنگ مردم ایران است

هشدار اردوغان درباره اقدامات تنش زای غرب در ترکیه/ تحلیل

شکایت از آژانس های اطلاعاتی آمریکا بابت هشدار ندادن درباره وجود تهدید جانی برای خاشقجی

واکنش کاربران توییتر به نفرت ترامپ از «ملت ایران»

تیزر قدرتمندترین نسخه مرسدس AMG GT منتشر شد

شکنجه و آزار جنسی زنان فعال حقوق بشر در زندان های سعودی

دلبرکان غمگین شهر من، روسپی های تهران چه می گویند؟ [بخش اول]

دلبرکان غمگین شهر من، روسپی های تهران چه می گویند؟ [بخش اول]