مطالب مرتبط:
حجت الاسلام والمسلمین شهیدی برای شرکت در مراسم تشییع شهدای حمله تروریستی وارد اهواز شد
 بازگشت دو کبوتر مدافع حرم مازندرانی / جزییات مراسم تشییع
حجت الاسلام والمسلمین شهیدی برای شرکت در مراسم تشییع شهدای حمله تروریستی وارد اهواز شد
دختر مرحوم «حسین عرفانی» در مراسم تشییع پدرش+عکس
جزییات مراسم تشییع و ترحیم میرزا بابا مطهری نژاد
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
دوشنبه، 2 مهر 1397 ساعت 12:312018-09-24سياسي

پرواز دو کبوتر از یک آشیان/ شهیدی که مراسم تشییع وی با چهلم برادرش یکی شد


ـ شهید ولی اسماعیلی در وصیت نامه اش چنین نوشت: «به فرزندان عزیزم نیز سفارش می کنم که درس هایشان را خوب بخوانند و در سنگر مدرسه با قلم هایشان قلب دشمنان جمهوری اسلامی را نشانه بگیرند؛ - " گروه اجتماعی ــ شهید ولی اسماعیلی در وصیت نامه اش چنین نوشت: به فرزندان عزیزم نیز سفارش می کنم که درس هایشان را خوب بخوانند و در سنگر مدرسه با قلم هایشان قلب دشمنان جمهوری اسلامی را نشانه بگیرند؛ همان گونه که من با تفنگم، قلب صدامیان را نشانه گرفته ام.

به گزارش سایت قطره و به نقل ازایکنا "از قزوین، تکریم و تعظیم شهیدان، این اسوه های ایثار و شهامت شکر نعمت به شمار می رود چرا که شهدا حق بزرگی بر گردن یکایک ما دارند لذا خبرگزاری ایکنا به معرفی شهدایی از خیل شهدای استان قزوین که سالروز تولدشان است می پردازد تا به این بهانه ره توشه ای از باغ معرفت و بصیرت شهدا را برای خود به ارمغان آوریم.

این بار از دو برادر شهید سخن خواهیم گفت؛ شهیدان صفر و ولی اسماعیلی که در فاصله ای کمتر از 40 روز با هم به عرش الهی سفر کرده و خونین بال جام شهادت را نوشیدند.

شهید متولد امروز: شهید ولی اسماعیلی 40 ساله؛ برادر شهید صفر اسماعیلی شهید ولی اسماعیلی در دوم مهر 1326، در روستای حسین آباد از توابع شهر کرمانشاه به دنیا آمد.

پدرش علی و مادرش صاحب نام داشت.

تا چهارم ابتدایی درس خواند.

او نیز کشاورز بود.

سال 1358 ازدواج کرد و صاحب دو پسر و سه دختر شد.

از سوی بسیج در جبهه حضور یافت و در بیست وچهارم اسفند 1366، در حلبچه عراق بر اثر اصابت ترکش به سینه و صورت، شهید شد.

مزار او در گلزار شهدای روستای خاکعلی از توابع شهر آبیک قرار دارد.

برادرش صفر نیز به شهادت رسیده است.

در سنگر مدرسه با قلم هایتان قلب دشمنان جمهوری اسلامی را نشانه بگیرید این شهید بزرگوار در وصیت نامه خویش چنین نگاشته است: اینک که من به فرمان رهبر عزیز و ولی فقیهم، قدم به جبهه های نبرد حق علیه باطل گذاشتم، از خدای خود کمال تشکر را دارم که مرا به این راه هدایت فرمود.

خداوندا! تو خود می دانی که من ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان خود را شنیدم و لبیک گفتم.

خداوندا! شهادت، کمال انسانیت است؛ مرا به کمال انسانیت برسان.

پروردگارا! برای خانواده ام داغ من مشکل و توان فرساست، از تو می خواهم به همه ی آن ها صبر جزیل عطا بفرمایی؛ هر چند که پدر و مادرم می دانند امانتی را که توسط خداوند به آنان سپرده شده است، باید روزی به صاحبش -که خداوند متعال است- برگردانند.

برادران و خواهران گرامی ام! برای شما عزیزان چند توصیه دارم: اول این که خط شما باید همیشه خط اولیاءالله باشد، همان گونه که در قرآن کریم خدای متعال فرموده است: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم ؛ اطاعت کنید از خدا و رسول خدا و جانشینان او.

اینک جانشین بر حق ولی عصر، امام زمان(عج)، حضرت امام خمینی -امام عزیز امت- می باشند.

دوم این که مشت محکمی بر دهان یاوه گویان و کسانی که درصدد تضعیف روحانیت و دولت جمهوری اسلامی هستند، بکوبید.

سوم این که مبادا مشکلات زندگی باعث سستی ایمان شما شود؛ چون خداوند در قرآن مجید فرموده است که ما انسان را در سختی آفریدیم و همه این ها آزمایش الهی است، مبادا که از این امتحان سرافکنده بیرون بیاییم.

همسرم! می دانم که در خانواده زحمات زیادی برای من و بچه ها کشیده ای، من اجر تو را به خداوند متعال واگذار می کنم.

ان شاء الله که بچه ها در دامان پُر مهر مادری مهربان، چون شما پرورش اسلامی بیابند تا ادامه دهنده ی راهم باشند.

آن ها باید طوری پرورش پیدا کنند که در هر زمان و مکان، دشمنان دین و قرآن را بشناسند.

به فرزندان عزیزم نیز سفارش می کنم که درس هایشان را خوب بخوانند و در سنگر مدرسه با قلم هایشان قلب دشمنان جمهوری اسلامی را نشانه بگیرند؛ همان گونه که من با تفنگم، قلب صدامیان را نشانه گرفته ام.

ولی اسماعیلی گریه فرمانده بر پیکر برادر.

یوسف حسین پور در خاطرات خود از این شهید والامقام چنین می گوید: عملیات والفجر10 بود.

رزمندگان حدود چهارده ساعت در سرمای بسیار شدید منطقه توانسته بودند ارتفاعات صعب العبور حلبچه را پشت سر گذاشته و تمامی پایگاه های دشمن را به تصرف خود درآورند.

من به همراه یکی از دوستانم، وارد یکی از پایگاه ها شده و با صحنه ی بسیار عجیبی روبرو شدیم.

اسماعیلی فرمانده گروهان را دیدم که در کنار جنازه ی یکی از شهدا نشسته است.

وقتی ما را دید، با لبخند و خوش رویی خاصی، از ما استقبال کرد.

پرسیدم: این شهید کیست؟ با لبخند در پاسخم گفت: یکی از نیروهای گروهانم بود، که شب گذشته در درگیری با دشمن شهید شده است.

بعد از کمی صحبت با ایشان، خداحافظی کرده و راهی پایگاهی دیگر شدیم.

در بین راه سؤالی ذهنم را مشغول خود کرده بود که: چرا فرمانده کنار آن جنازه نشسته بود؟ از برادری که همراهم بود، موضوع را پرسیدم.

ایشان گفت: مگر شما متوجه نشدید؟ گفتم: متوجه چی؟ گفت: آن دو با هم برادر بودند و آن که شهید شده بود، برادر بزرگ تر فرمانده بود و آرپی جی زن گروهان! خشکم زده و اشک در چشمانم حلقه زده بود و به این همه صبر و استقامت غبطه می خوردم.

جالب تر این که هنوز چهلم شهادت برادر بزرگ تر فرا نرسیده بود، که برادر کوچک تر (فرمانده) هم در عملیاتی در ارتفاعات شیخ محمد به شهادت رسید.

پرواز دو کبوتر از یک آشیان!علی رشوند آوه نیز در خصوص نحوه شهادت این دو برادر شهید چنین می گوید: عملیات والفجر10 در شُرف انجام بود و بر و بچه ها هم پس از گذراندن آموزش های لازم به مُرغداری کرمانشاه انتقال یافته بودند و به خاطر این که دشمن پی به عملیات نَبَرَد، روزها را در مرغداری استراحت می کردند و شب ها هم به رزم شبانه می رفتند.

تعدادی از فرماندهان برای شناسایی به منطقه ی عملیاتی رفته بودند، که یکی از آنان صفر اسماعیلی بود.

پس از چند روز که برگشتند، جای خالی صفر به وضوح دیده می شد.

تعدادی از بچه ها پیش خود زیر لب می گفتند: مبادا در حین شناسایی برای صفر اتفاقی افتاده باشد؟ همه مضطرب و پریشان بودند و زمان برای ما به کندی می گذشت؛ اما، برادر کوچک تر او ـ که همراه ما بود ـ مانند کوهی استوار و به دور از هیجان و نگرانی، مشغول کار خود بود.

ظاهراً نگرانی بچه ها بی دلیل نبود؛ زیرا در عملیات کربلای 8 هم تعدادی از فرماندهان برای شناسایی به منطقه اعزام می شوند، که یکی از عزیزترین آن ها به نام شهید حسین فلاح انبوهی با ترکش تنها خمپاره ی دشمن به شهادت می رسد و بچه های گروهانش به اصطلاح خودمان یتیم می شوند.

خلاصه دقایق به کندی می گذشت و گویی عقربه های ساعت میلی به جلو رفتن نداشتند.

بالاخره پس از مدتی سروکله ی صفر پیدا شد و بچه ها دست های خود را بالا برده و از این که اتفاقی برای او نیفتاده بود، خدا را شکر کردند.

دستور حرکت صادر شد.

بچه ها را به داخل کامیون ها هدایت کردند و چادر کامیون ها را محکم بستند.

برای گول زدن دشمن، با پلاکاردهایی جلوی کامیون ها را آذین بندی کردند، که روی آن ها نوشته شده بود: اهدایی ملت شهید پرور ایران به رزمندگان اسلام! حرکت آغاز شد.

راه، بسیار طولانی و صعب العبور بود.

تا جایی که ممکن بود، با کامیون می رفتیم و بقیه ی راه را هم پیاده طی می کردیم.

ظهر فردای آن روز، پای کوهی رسیدیم.

دستور استراحت دادند و بچه ها هم هر کدام به فراخور حال خود، در گوشه ای به راز و نیاز مشغول شدند.

بعدازظهر آن روز فرماندهان، بچه ها را جهت آشنایی با منطقه ی عملیاتی جمع کردند و سپس برای صرف غذا حرکت کردیم.

راه بسیار دشوار بود.

شب فرا رسید.

تاریکی شب، چون چادری سیاه روی منطقه را گرفته بود.

باد تندی همراه با باران شدید، صورت بچه ها را نوازش می داد.

پیشروی به کندی صورت می گرفت و از شدت تاریکی، چشم، چشم را نمی دید.

کل گُردان به ستون یک حرکت می کردند و دست هایشان را به هم گره کرده بودند، تا مبادا از راه منحرف شده و به اعماق دره سقوط کنند.

تعدادی از بچه ها بین راه بُریدند و نتوانستند خود را به مقصد برسانند و آن هایی هم که توانایی بیش تری داشتند خود را به روستایی به نام مردین رساندند.

طول راه، بسیار زیاد بود و حدود بیست وچهار ساعت طول کشید تا خسته و گرسنه به روستای موردنظر رسیدیم.

شور و شعف بر و بچه ها وصف ناپذیر بود.

شوق عملیات همه ی خستگی راه را تحت الشعاع خودش قرار داده بود.

عملیات والفجر10 ـ در منطقه ی حلبچه ـ ساعت دو نیمه شب آغاز شد و بچه ها هم دلاورانه به طرف سنگر مزدوران عراقی حمله کردند.

تعدادی از بچه ها به پای سنگرهای دشمن رسیده بودند و تعدادی هم هنوز به علت سختی و دوری راه نرسیده بودند، که ناگهان سنگی از زیر پای یکی از بچه ها لغزید و غُرش کنان به ته دره سرازیر شد! با این اتفاق، دشمن پی به وجود بچه ها بُرد و از سنگرهای خود بی هدف و دیوانه وار شروع به تیراندازی نمود.

چاره ای نبود جز درگیری و گرفتن ابتکار عمل از دشمن.

طولی نکشید که دشمن زبون شکست خورد و سریع به عقب نشینی تن داد؛ اما این بار ولی اسماعیلی با خدای خود قرار دیگری داشت.

او پس از نبردی جانانه، در شب عملیات، به شهادت رسید و گویی خبر داشت که او زودتر از برادرش ـ صفر ـ به معبود ازلی اش می رسد.

صفر ـ برادر بزرگ تر ـ روزها برای هدایت نیروهای تحت امرش به مجموعه ی گُردان می پیوست و شب ها برای این که تن خونین برادرش تنها نباشد، کنار برادر برمی گشت و آن را در آغوش می کشید و در جوارش تا صبح به راز و نیاز می پرداخت؛ زیرا امکان انتقال جسد به پشت خط، وجود نداشت.

اما پس از چند روز ـ با وجود تمام مشکلات ـ جنازه ی مطهر ولی به پشت جبهه انتقال یافت.

بعد از عملیات والفجر10 ، نیروهای گُردان برای اعزام به منطقه ی دیگری آماده شده و به طرف غرب کشور حرکت کردند.

محل موردنظر، قله ی سر به فلک کشیده ی شیخ محمد بود.

این قله پیش از این در دست منافقین بود، که از آنجا شهر بانه و اطراف آن را با توپ هدف قرار می دادند و این شهر را ناامن کرده بودند.

مسؤولین، طرح عملیات بزرگی را برای منطقه ی اربیل و کرکوک پی ریزی کرده بودند، که بدون در دست داشتن ارتفاعات شیخ محمد ، مقدور نبود.

به همین دلیل مسؤولین قصد تصرف آن منطقه را داشتند.

با توجه به سرمای شدید و برف فراوان، منافقین قله های موردنظر را تخلیه نموده و به دامنه های آن پناه برده بودند؛ لذا از این فرصت مناسب استفاده کرده و تعدادی از نیروها را با هلی کوپتر به قله انتقال داده و در آنجا مستقر نمودند.

ارتفاع زیاد و سوز و سرمای شدید بر آن منطقه حاکم بود؛ ولی سربازان اسلام با امید به خداوند و مدد گرفتن از امدادهای غیبی اش و یاری امام زمان (عج)، گرمی خاصی به قله بخشیده بودند.

هنوز بیش از ده روز نگذشته بود که متوجه شدیم کسی پشت بی سیم با فرمانده گُردان سلام و احوالپرسی می کند.

با کمی دقت، دریافتیم که او کسی نیست، جز صفر اسماعیلی ؛ عجبا! چه مردی.

برادرش تازه به شهادت رسیده و هنوز چهلمش نگذشته بود.

این چه نیرویی است که قرار را از صفر گرفته و او را با این روحیه و در این شرایط، راهی منطقه کرده است؟ آری! صفر خودش بود، که به زبان مادری اش به فرمانده ی گُردان گفت: دادا! من گَلدِم.

(پدر! من آمدم) فرمانده گُردان، برادر خلیلی متعجب و مبهوت بود.

با کمی لحن درشت به او اعتراض کرد؛ ولی این اعتراض ها در برابر عزم راسخ او کاری از پیش نمی برد و او بی درنگ به یکی از پایگاه های قله روانه شد و به دیگر هم رزمان خود پیوست.

روز پانزدهم و پس از استقرار، برای تعویض نگهبانان، ساعت سه نیمه شب بلند شدم.

شهید کاظم کوچک تبار ـ که در همان قله به شهادت رسید ـ گفت: امشب پای قله ها و روی برف، چراغ عراقی ها دیده شده است، به نگهبانان تذکر بده که هوشیار باشند! .

بی قرار بودم و در فکر این که پای قله چه خبر است، مُدام به نگهبانان سر می زدم.

ساعت، پنج صبح را نشان می داد.

نگهبانان جدید را جایگزین کردم و سفارش های لازم را به شهید مرتضی جلالیان ـ که در همان قله مظلومانه به شهادت رسید ـ گوشزد کردم.

گفت: برای وضو چه کنیم؛ آب نیست؟ گفتم: تیمم کنید و با چکمه نماز بخوانید.

گفت: چه کسی این دستور را داده است؟ گفتم: چون آب نیست و منطقه آلوده است، دستور فرماندهی چنین است .

خودم روی تخته سنگی رفته، تیمم کردم و با چکمه شروع به نماز خواندن کردم.

اذان و اقامه را گفتم و قامت بستم.

هنوز نمازم را شروع نکرده بودم، که صدای جلالیان به فریاد بلند شد که: پاس بخش! .

پاس بخش! با صدای او، چاره ای جز شکستن نماز ندیدم.

نمازم را شکستم و نزد جلالیان رفتم و گفتم: چه خبر شده؟ … چرا دادوهوار می کشی؟ پایین قله را نشانم داد و گفت: این جمعیت از کجا دارند می آیند؟! با کمی دقت دیدم حدود سی، چهل نفر مرد مسلح، به صورت دایره وار به طرف ما در حال حرکت اند.

با تلفن سنگری تماس گرفتم و پرسیدم که این نیروها کی هستند؟ بی سیم چی گفت: نیروها خودی هستند.

ولی من باور نکردم؛ چون نیروهای خودی امکان نداشت آن موقع صبح آنجا باشند، مگر این که ساعت دوازده شب حرکت کرده باشند.

نارنجکی در دست گرفتم و برای هدایت آن ها جلو رفتم و فریاد زدم: از این مسیر بیایید .

مسیرهای دیگر پرتگاه و خطرناک است.

کمی جلو رفته بودم، که ناباورانه شنیدم یکی از آن ها به زبان عربی می گوید: العراقی! … العراقی! یک باره متوجه شدم، نیروهایی که به طرف ما می آیند، عراقی هستند که دیگر به ما خیلی نزدیک شده بودند.

درگیری شروع شد.

سینه کش قله، با گلوله های رسام دشمن، چهره ی زیبایی به خود گرفته بود.

چند ساعتی از درگیری گذشته بود، که متوجه شدم صفر اسماعیلی هم به مانند برادر رشیدش، بار سفر را بسته و شربت شهادت را نوشیده و به دیدار یار شتافته است.

جالب این که، تاریخ شهادت و مراسم تشییع آن شهید سعید، با چهلم برادرش یکی شد.

روحشان شاد و راهشان پر رهرو
کلید واژه ها: اسماعیلی - شهید - جمهوری اسلامی - شهدا - اسلامی - جمهوری - مدرسه - شهادت - فرزندان - روستای - نامه - مراسم تشییع - قزوین - کرمانشاه - خبرگزاری - جبهه - خواهران - اجتماعی - ابتدایی - خانواده - ازدواج - کشاورز - تشییع - همیشه - سپرده - کبوتر - توصیه - مراسم - استان - گزارش

آخرین اخبار سرویس:
حوادث جهان

296 سال حبس برای سارقان خانه های اعیان نشین پایتخت

ریشه در فرهنگ اصیل ایرانی

هماوایی سازهای ارکستر ملی با کوک سوگواری

پیام های تکمیل کابینه در آستانه 13 آبان

اثرات مخرب ناقص بودن کابینه

بازدهی بورس همچنان بالای 90 درصد

مشکل جدید آل سعود

اضطراب و استرس در کودکان چه نشانه هایی دارد؟

حمایت تمام قد «کامبیز دیرباز» از «پرویز پرستویی» /عکس

افشای راز تغییر چهرهٔ جاسوسان سیا + ویدیو

فروش رتبه های برتر با وعده های توخالی

چابهار؛ بهارستان سرمایه گذاری

«نه» بازار به تهدید و دستور

سردار ایوب سلیمانی جانشین فرمانده ناجا شد

بنیاد تعاون سپاه از شرکت توسعه اعتماد مبین خارج شد

پاسخ اداره کل زندان های استان تهران به خبر اعمال تبعیض تحمل حبس دراویش

حضور رحمانی و ظریف در جلسه امروز کمیسیون فرهنگی

نفس تشکیل جلسه با رییس جمهور بسیار نویدبخش است

جلسه امروز صمیمی، صریح، بی پرده و در عین حال دلسوزانه و دردمندانه بود

جامعه ایران راهی به جز گفتگوی شفاف درباره مسائل ندارد

نشانه های اخلاص چیست؟

جریان ویزای «بدون مُهر و برچسب» ایران چیست؟

چرا واسطه گری

چک سفید امضا به پارلمان بخش خصوصی

دولت یا کهنسالانِ فارغ از فکر آینده

20ساعت پرواز از استرالیا به کربلا

مسأله بنیادی فرهنگ و جامعه است نه اقتصاد

دولت شنیدن را لازم می داند

رهبر انقلاب آخرین بار چه زمانی به کربلا مشرف شده اند؟

جریان ویزای «بدون مُهر و برچسب» ایران چیست؟

بیهقی میراث ماندگار برای قوام بخشی هویت مرز و بوم به جاگذاشت

مهم ترین مشکل ما بی اعتباری نخبگان است

در وضعیت «گیر افتادگی اجتماعی» قرار داریم

دولت آینده ای تضمین شده به مردم بفروشد

ضرورت گفت وگوی اجتماعی با نخبگان

توسعه عدالت گرایانه، اصلاح بوروکراسی

موضوعی که برای اوباما مرگ و زندگی است

احکام شرعی تراشیدن ریش

راننده تاکسی اینترنتی منحرف به سزای اعمالش رسید

واکنش عجیب رییس ونایب رییس شورای شهر اردبیل به انتقاد رسانه ها تامل برانگیز است

بزرگداشت شهید مرزبان محسن کلته در گُمیشان برگزار شد

آیت الله مکارم شیرازی خطاب به دولت: نگذارید بانک ها تمام اموال مردم را داشته باشند/ برای کاهش ارزش پول ملی چاره اندیشی کنید

نماهنگ زیبای شور اربعین

جزیره ای عجیب که جای خالی در آن وجود ندارد!

دریاداردوم محمدی در گفتگوی تفصیلی با فارس: امنیت شناورهای تجاری ایران را تضمین می کنیم/ دلایل کاهش حضور ناوهای فرامنطقه ای در خلیج فارس

رتبه های برتر از مؤسسات بیرون نمی آیند

دولت نباید موجب برآمدن احساس سرخوردگی و ناامیدی از اصلاح در جامعه شود

ماجراهای زندگی دودی آرایشگر ماهر

علی خارا گفت‎وگو با فرمانده منطقه یکم دریایی ارتش

حراجی های خاص به عشق اربعین

گزارش تصویری بازدید مدیرعامل و اعضاء هیئت مدیره پتروشیمی مارون از مواکب شلمچه

جانشین جدید فرمانده ناجا منصوب شد

علت خودداری دراویش زندانی از هواخوری و ملاقات با خانواده

سوگواره تعزیه خراسان جنوبی در سرایان برگزار می شود

جانشین جدید فرمانده ناجا منصوب شد

بعیدی نژاد: امیدریم شرایط کشور بیشتر تثبیت شود

بنیاد تعاون سپاه از شرکت توسعه اعتماد مبین خارج شد

اولویت بندی در ‎بودجه 98 صورت گرفته/ بدون هیچ واهمه ای از فشارها، ‎نظام بودجه ریزی اصلاح می شود

وضعیت بازار با تدبیر و برنامه ریزی به ثبات می رسد

طرح بهبود حقوق کارگران در مجلس تدوین می شود

طرح جدید مجلس برای افزایش حقوق کارگران

ورود مجلس به موضوع کهولت سن شهردار تهران

فال روزانه چهارشنبه 2 آبان 1397

وزیر اطلاعات : هیچ مشکل امنیتی در مرزها وجود ندارد

بنیاد تعاون سپاه از شرکت توسعه اعتماد مبین خارج شد

راه سخت وزیران پیشنهادی در گرفتن رای اعتماد

بنیاد تعاون سپاه پاسداران از شرکت توسعه اعتماد مبین خارج شد

وقوع تصادف مرگبار در محور بندر عباس/14 کشته و زخمی

آیت الله مکارم شیرازی خطاب به دولت: بانک ها نباید تمام اموال مردم را در اختیار داشته باشند/ برای کاهش ارزش پول ملی چاره اندیشی کنید

بنیاد تعاون سپاه از شرکت توسعه اعتماد مبین خارج شد

سفیر ایران در هند، با موافقت رییس جمهور منصوب شد

امضای قرارداد «طرح توسعه حمل و نقل ریلی درون شهری»

آیت الله مکارم شیرازی خطاب به دولت: بانک ها نباید تمام اموال مردم را در اختیار داشته باشند/ برای کاهش ارزش پول ملی چاره اندیشی کنید

همه بخش های حاکمیت از حوادث دی ماه درس بگیرند

دولت 2 ماه برای عزل مدیران بازنشسته مهلت دارد

راهپیمایی 13 آبان امسال حساس تر از گذشته است

واکاوی برخی مخالفتها با کنفرانس های علمی ضد اشغالگری در جمهوری اسلامی ایران! منافع ملی تحت الشعاع دوستیهای نافرجام رییس یک نمایندگی

مذاکره با عراق برای افزایش گشت های مشترک

عامل انتشار تصاویر بانوی گنبدی در اینستاگرام دستگیر شد

آقازاده ای که هیچ گاه درپی تعیین‏ کردن سیاست و جریانات نبود

آخرین پیگیری های وزارت خارجه برای آزادی مرزبانان ربوده شده ایرانی

آیا کوروش همان ذوالقرنین است؟

روزنامه استخدامی استان قم | چهارشنبه 2 آبان 97

روزنامه استخدامی استان همدان | چهارشنبه 2 آبان 97

روزنامه استخدامی هرمزگان و بندرعباس | چهارشنبه 2 آبان 97

274 مصدوم در بازی پرسپولیس و السد

الگوی پیشرفت در دستور کار مجمع تشخیص قرار گرفت

حضور دو وزیر پیشنهادی در جلسه کمیسیون اجتماعی

نظر سیروان خسروی در خصوص برد پرسپولیس

اما و اگرهای افزایش حقوق کارمندان در آستانه تحریم های آبان ماه

آغاز رسیدگی به جرائم اقتصادی در استان های فارس و اصفهان

راز هشدار رهبر معظم انقلاب درباره تشکیل نهادهای موازی

چرا خمیازه کشیدن مسری است؟

انتقاد پوتین از اقدامات غیردوستانه واشنگتن در دیدار با بولتون

پیشوا صدای انقلاب را به گوش دنیا رساند

پاسخ اداره کل زندان های استان تهران به خبر اعمال تبعیض تحمل حبس دراویش

ثبت نام در سامانه سقا نور ساعت 24 امشب بسته و به هیچ وجه تمدید نمی شود/ ثبت نام 30 هزار نفر دانشجوی پسر در سامانه سقانور

برپایی موکب دولتی در 2 مرز چذابه و شلمچه ممنوع است

اقتدار نظام وابسته به اقتدار قوای سه گانه است/ تضعیف جایگاه قوه مقننه تضعیف نظام و بازی در پازل دشمن است

پرواز دو کبوتر از یک آشیان/ شهیدی که مراسم تشییع وی با چهلم برادرش یکی شد

پرواز دو کبوتر از یک آشیان/ شهیدی که مراسم تشییع وی با چهلم برادرش یکی شد