مطالب مرتبط:
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
جمعه، 2 شهریور 1397 ساعت 04:062018-08-24دانش

ماجرای سید سجاد وسواس و تلی از گل/ اولین شوخی جدی در زندگی


روستای اطاق ور شهرستان لنگرود؛ کار ما در جنگل بود و پروژه آبرسانی داشتیم؛ جنگلی تقریبا نصفه گل و نصفه خشک.

من هم کار می کردم؛ اما نمی دانم چرا کسی باور نمی کرد.

- گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو ، سیدسجاد حشمتی؛ این داستان به اولین اردوی جهادی من برمی گردد.

روستای اطاق ور شهرستان لنگرود؛ اما چه اتفاقی در اردو افتاد.

خب من بچه تمیزی بوده، هستم و خواهم بود.

کار ما در جنگل بود و پروژه آبرسانی داشتیم.

جنگلی تقریبا نصفه گل و نصفه خشک.

من هم کار می کردم؛ اما نمی دانم چرا کسی باور نمی کرد.

حقیقت مطلب این بود که شلوار من رنگ کرمی تیره داشت و گل ها را روی آن نمی دیدند و البته اینکه به خاطر حساسیت خودم هر روز آن ها را تمیز می کردم.

علی ای حال 6 روز از اردو با تیکه های دوستان درباره کثیف نشدن لباس هایم گذشت و من جاهل تر از همیشه کنایه ها را با شوخی و خنده رد می کردم تا اینکه روز آخر فرا رسید.

خسته و کوفته بعد از تمام شدن کارمان از جنگل خارج می شدیم، یک هندوانه ای بچه ها برای استراحت روز آخر تدارک دیده بودند.

الغرض هندوانه را بر بدن زدیم و منتظر بقیه بچه ها برای برگشت بودیم که یکی از دوستانم به نام مهرداد که خدا لعنتش کند، عینک من را خواست.

عینک را دادم و بی خبر از همه چیز و همه جا به سمتش رفتم و گفتم: مهرداد! من چشمام درد می گیره عینکمو بده و با کمال تع


برچسب ها:
آخرین اخبار سرویس:

ماجرای سید سجاد وسواس و تلی از گل/ اولین شوخی جدی در زندگی

ماجرای سید سجاد وسواس و تلی از گل/ اولین شوخی جدی در زندگی