مطالب مرتبط:
خرم: مشکلی با وزیر ندارم/ دو شغله بودم و باید از صندوق می رفتم
اگر من هم جای خداداد بودم ممکن بود همان کارها را انجام دهم
خرم: مشکلی با وزیر ندارم/ دو شغله بودم و باید از صندوق می رفتم
غفاری: در قتل هویدا فقط تماشاچی بودم
قدوس: من فقط برای بازدید از باشگاه اوئسکا رفته بودم
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
جمعه، 26 مرداد 1397 ساعت 05:352018-08-17سياسي

آنکه تنها بود، من بودم


مثل یک ذخیره می مانی برای قلب هایمان، برای روزهای بی ایمانی و کم طاقتی.

آن روز که با هم سر مزار شهیدش می رویم، یادم نمی رود، می رویم سمت قطعه شهدای محرم.

- چشمش به قاب عکس پسرش است و برایش شعر می خواند: عزیزُم تو نگو دردت به دلُم نیست، ز دنیا سنگین تره چاره ای به دستُم نیست .

به گزارش سایت قطره و به نقل ازایکنا "از خوزستان، مادر شهید شاهرخ مهری زاده از مادران تک فرزند استان خوزستان است.

فرزندش در عملیات محرم در سال 61 شهید شد.

خانم دهنو از آن مادرهایی است که وقت های سختی و دلتنگی می توان به مقام ایمان و صبوریش پناه آورد و از او، از حرف های خوبش، از تسلیمش برای رضای خدا در روزهای سخت یاری گرفت.

وقتی از او می خواهیم درباره پسر شهیدش حرف بزند، می گوید: همه جوونا فرزند من هستند، فرقی نمی کنه.

از شش ماهگی به تنهایی او رو بزرگ کردم، خیلی تلاش کردم، زحمت ها کشیدم.

پناه بر خدا.

ان شاءالله که زحمت های من برای رضایت دختر پیغمبر(ص) باشه.

عزیزان ما فدای امام حسین(ع) شدند.

خدا فرزندم را به غلامی حسین(ع) قبول کنه.

وقتی انقلاب شد، پسرم تو شهر چند بار به مرز شهادت رسید، اما قسمتش نشد؛ یه بار دبیرستانشو محاصره کردن، از زیر تانک فرار کرد، اول جنگ، سوسنگرد رفت، از پشت بوم افتاد، بعد شلمچه رفت، دوتا پاهاش ترکش خورد، اما قسمت نبود.

پسرم رو از اهواز اعزام نمی کردن.

چون از زندگی من خبر داشتن، بهش می گفتن شاهرخ همین جا خدمت کن.

گفت: من می خوام برم جبهه.

از ایذه اعزام شد.

هر سه بار که اعزام شد از ایذه بود.

برای همین وقتی شهید شد جنازه شو ایذه آوردن.

در حالی که ما اهواز زندگی می کردیم.

پسرم نه شهید اهوازه، نه شهید ایذه.

ایذه هم که هستم 22 بهمن کسی سراغ من نیومد چون پرونده ام اهوازه و آرامگاه بچه ام اهوازه.

چهار ساله از جور گرونی خونه ها تو اهواز، اومدم ایذه.

سه خونه داشتم که خرج خودم کردم، خوب هم نشدم.

الانم زمین گیرم.

نمی تونم تا کوچه برم.

فقط برجی یک دفعه زنگ می زنم یه ماشینی می آید.

ماشین می برتم اهواز بعد همون ماشین میارتم.

بخاطر دکترا و بچه ام که برم زیارتش.

چطور کارهای روزانه تون رو انجام می دهید؟ خوشبختانه خدا را شکر، اگر عرصه همه جا به ما تنگ شده ولی مردم واقعاً مسلمونند.

خانمی از بالاشهر، هفته ای یه دفعه دو دفعه می آید، یک جارو می کنه.

بیشترش برای رضای خداست.

خانمی دیگه هست که همسایه منه؛ به من سر می زند؛ وقتی از مزار پسرم برمی گردم، می بینم که خونه رو آماده کرده، چای درست کرده، وقتی دعاش می کنم می گه: مادر ما هر چی داریم از شهدا داریم.

پرستار هم هست که ساعتی می آید.

برای مادرای شهدا بیمه ایران یه حق پرستاری داده بود که نرفتم، حالا که رفتم، بیمه ایران قراردادشو لغو کرد و یه سال هم به من دادن ولی دیگه قطع شد.

حالا رفتیم زیر نظر بیمه دی که هیچ خبری از هیچ چی نیست.

از نظر مالی، خدا مهربانه.

با مستمری بالاخره می سازیم، وام می گیریم.

من خرج درمانم زیاده؛ سه تا خونه ام رو فقط برای معالجه فروختم والا کاری ندارم.

تا حالا زندگی کردم.

شکر خدا.

امیدوارم جوونای ایران زنده باشن در پناه امام زمان.

ما نه از گشنگی می میریم، نه تو کوچه می مونیم.

فقط دعامون اینه که جوونامون از هوا و زمین و مرزبان و دریادار و بسیج و سپاه و ارتش در پناه امام زمان(عج) موفق و مؤید باشن که مملکت را حفاظت کنن.

ما هر چه داریم از جوونا داریم؛ بخدا نفت، گاز، هواپیما، راه آهن، فولاد، نورد، اینا همه برای مایحتاج زندگیه.

ما سرمایه اصلی مون جوونان.

همیشه دعا کنید جوونا رو خدا در پناه امام زمان(ع) پیروز کنه.

حراست مملکت ما به جوونا ست.

وقتی ما امنیت داشته باشیم، همه چی داریم.

برای مادرهای جوان چه حرفی دارید؟ تحمل برای مادر، امری الهی است و کسی که جوونش می ره، بدونه مصیبت های دنیا را که جمع کنی، هیچ مصیبتی مثل یه لحظه مصیبت زینب(س) نیست.

زینبه که به ما صبر می ده.

چهارشنبه سیاه کودتا شد، بچه ام رو از اهواز فرستاده بودم جایی که در امان باشه، سه روز طاقت نبردم از بچم دور باشم.

ماشین فرستادم از مسجدسلیمان اومد، سنگ مرمر برایم آورده بود، گفتم: این چیه؟ گفت: اولین کلنگو خودم به مجسمه زدم.

به همان خدایی که سه روز طاقت نداشتم بچه ام رو نبینم، الان 35 ساله دارم می سازم.

توکلم به خداست و دلمونو می ذاریم کنار دل زینب(س)؛ مادرای دیگر هم باید همین کارو بکنن.

چون مصیبت برای مسلمونه؛ وقتی خدا بنده ای رو خلق کرده، همه چیزو برای او نازل می کنه؛ درد داغ، خوشی، تنگی همه چی هست.

ما باید در مقابل اینها استقامت داشته باشیم.

شب و روز دعام اینه که خدایا جوونایی که رفتن به غلامی امام حسین(ع) قبول کن.

وقتی بچه ام شش ماه بود، او را نذر امام حسین(ع) کردم.

پسرم 5 ساله بود که رفت مسجد دنبال دسته و این چیزها.

یا سقا می شد، یا علم رو ورمی داشت یا کمک آشپز توی مسجد کار می کرد.

خدا خودش داد.

خودش هم برد.

منم صبر می کنم.

راضی ام به رضای پروردگار.

من از زمان جوانی کار کردم؛ تو خرما، انبار گندم، انبار زیلو کار کردم؛ انبار پشم همه جا کار کردم.

چطور شد که پسر شما به جبهه رفت؟ شما به او اجازه دادید؟ اگر بگویم اجازه دادم دروغ گفتم به درگاه خدا.

من نمی گفتم نرو، چون از کلمه نه خیلی می ترسم.

ولی گردن کج می کردم می گفتم مادر می دونی من کسی رو ندارم؟ رفت آبادان، حصر آبادان، سال 60.

دو دفعه رفتم پهلوش.

وقتی رفتم پشت خط اومد پیشم.

به من گفت: مادر نگاه کن، یک رزمنده شانزده ساله ای بود که داشت چیزی روی دستش می نوشت، گفتم: مادر این چی می نویسه؟ گفت: این مین یابه، اگر طوری شد، تکه ای از او پیدا شد، بتوانند او را از این نوشته ها شناسایی کنند.

پسرم فرمانده ای داشت به نام امیر ارجحی- خدا همه شهدا را رحمت کند- برادر او در سقوط خرمشهر مفقودالجسد شد.

خودش هم در آزادسازی خرمشهر مفقودالاثر شد.

گفت: اگر الان امام حکم جهاد بده- امام تو رو رد می کنه گفت: اینطور نگو.

مرخصی 4 روزه خواست که مرا برگرداند.

هر کی می خواهد خدا را با چشم دل ببیند باید یک روز برود توی جبهه.

واقعاً تمام خداپرستی در جبهه بود.

بعد رفت آبادان برای مأموریت، بعد رفتند شلمچه؛ دو تا پاهاشو زدند.

اگر کارت جانبازی می گرفت بیش از 35 درصد بود ولی نگرفت.

پاهایش آتل بندی شد و با عصا راه می رفت.

رفتیم امام رضا(ع)، از امام تشکر کردم که بچه ام سالم آمده.

او نذر کرد، یک پنجه علم از امام رضا(ع) آورد ایذه در مسجد صاحب الزمان(ع).

محرم دسته راه انداخت.

بعد دم غروب آمد، گفت: آمدم خداحافظی.

بعداً فهمیدم خوابی دیده بود و شهیدی او را به آمدن دعوت کرده بود.

رفت پایگاه شهید رجایی در دبیرستان پروین اعتصامی چهارراه نادری.

غروبی بود رفتم پهلوش.

دم اذان بود.

گفتم مادر من هیچ کس را ندارم.

گفت مادر پول خرد داری؟ گفتم برای چی؟ گفت: یه زنگ بزن امام بیاد بره جبهه.

گفتم استغفرالله مادر! چطور امام بره جبهه، رهبر این مملکت؟ گفت: پس کی بره؟ من یکی ام نرم.

اون دوتاست نره، اون سه تا .

پس کی بره جبهه؟ گفتم: مادر می دونی من هیچ کس رو ندارم؟ کلمه آخری اش رو که بهم گفت؛ ساکت شدم.

گفت: لیلا غیر علی اکبر هیچ کس رو نداشت.

افتادم به پاش.

گفتم: ببخشید.

مادر بیشتر گناهکارم نکن.

دیگه هیچ چی نگفتم.

رفت.

اومدم خونه.

آن وقت ها یک خانم مسنی مستأجرم بود؛ زن مؤمنه ای بود.

ظهر خوابیده بودم دیدم یه آب روان می گذرد و چهار تا زن سیاه پوش نشسته اند که چهره شان را ندیدم، قبر بزرگی هم وسطشان است.

من هم رفتم نشستم یک جانماز گذاشتم، گفتم: شهید رود، شهید رود.

از خواب بلند شدم.

به آن زن گفتم: پسرم شهید می شود.

تو خواب گلی رو قبر گذاشته بودن؛ سفید، وسطش صورتی.

خدا می دونه وقتی بچه ام رو آوردن، همسایه ام رفت یک حجله از آخر آسفالت برام گرفت همان گل توی حجله بود.

خدا خودش می دهد؛ خودش می برد.

هر کس برای این مملکت قدمی برمی دارد؛ از معلم، مربی، بسیجی، زن، مرد، امیدوارم قدم هایش در حضور دختر پیامبر نلرزد.

درد دل ها بسیار است؛ اینها که سواد دارند به این صورت می گن: راز نهفته در سینه دارم، اگر بیان کنم زبان سوزه.

اگر پنهان کنم از آن ترسم که مغز استخوان سوزه.

ویلچر دارم کسی رو ندارم که هلش بدهد من یک کلمه به شما می گویم ان شاءالله به گوش بعضی ها برسد؛ من یکی که در این اجتماع خیلی فراموش شده ام.

یعنی اگه من تو این خونه بمونم کسی رو ندارم که در رو باز کنه، بگه: تو مُردی یا هستت؟ و از هیچ مقامی، ارگانی کسی نمی گه این مادر هم مادر شهید تک فرزنده! دروغ گناهه.

یه رییس جمهور اومد سال 88 تک فرزندان رو استانداری دعوت کرد.

9 تا مادر بودیم تک فرزند.

آنها الحمدلله همسرانشان بودند، دختر داشتند ولی آنکه تنها بود هیچ کس رو نداشت من بودم.

آن رییس جمهور یه دلجویی از ما کرد.

چی شد برا ما؟ ولی خیلی تسکین شد برامون که رییس جمهور بلند شد که تک فرزندان را بیاورید من ببینمشون.

این خیلی برای ما ارزش داشت.

دیگه ما از هیچ کس چیزی ندیدیم که سراغی بگیرد که بگویند برویم خانه این مادر.

او را هم ببینیم.

یا بگویند این زمین گیر است، بگویند با ویلچرش بیاید.

ویلچر دارم کسی رو ندارم که هلش بدهد.

22 بهمن، 12 بهمن، آزادی خرمشهر، یکی نیامد بگوید روز شهیدت مبارک.

اینو تو دلمون داریم ولی نمی تونیم بگیم.

چون دشمن در کمین است.

هر جایی بگیم عموم باشه، مخابره می شه.

اونا شاخ و برگ زیاد می دن.

از درد اینه که ما حرف نمی زنیم.

درد دلمون زیاد.

الان 70 درصد پوکی استخوان دارم.

چرا؟ از همین دردها که می نالم و نمی تونم بگم.

درددل منو به یه مسلمونی بگین: ما نه گشنه ایم نه تشنه ایم.

الحمدالله.

اگر مملکت ما نارسایی داره ولی خود ملت مسلمانند به داد همدیگر می رسند.

ما گشنه محبت ایم، دلجوی ایم که یک مسلمونی مسئولی بگویید هستید یا مردید؟ هیچ کس لنگ نمی مونه چون خدا رزاقه.

تبعیض قایل نشن.

ما هیچی نمی خواهیم.

دلمون از تبعیض پر پره.

ولی دهنمون بسته است به خاطر دشمن.

اینها که یادواره می گیرند، چی می شه یک بار هم یاد عملیات محرم کنند؟ رمزش یا زینب(ع) بود و یا حسین(ع).

چی می شه یک دفعه اسم محرم رو هم بیاورند؟ یا مادرهای محرم هم بگویند که بیایند.

ما چیزی از آنها نمی خواهیم.

عملیات محرم سال 61 بود.

غرب کشور، عین خوش، بعد فکه پاسگاه شرهانی با ترکش توپ شهید شد پسرم.

ان شاءالله به حق محمد و آل محمد(ص)، به حق آبروی دختر پیامبر(ص) همه نزد فاطمه زهرا(س) روسفید باشید.

هیچ چی بهتر از عاقبت بخیری و روسفیدی نیست.

مال دنیا به دنیا می ماند.

فقط خدا همه جوون های ما رو عاقبت بخیر کند.

چه قدر خوب است که حالا شما را می شناسم؛ مادر شهید شاهرخ مهری زاده، مثل یک ذخیره می مانی برای قلب هایمان، برای روزهای بی ایمانی، کم طاقتی.

آن روز که با هم سر مزار شهیدش می رویم، یادم نمی رود، پنج شنبه آخرسال است، می رویم سمت قطعه شهدای محرم.

چشمش به قاب عکس پسرش برایش شعر می خواند: عزیزُم تو بیا به خونت، بیا به خونمونت، قسم به کس نخورم غیراز به جونت.

عزیزُم تو نگو دردت به دلُم نیست، ز دنیا سنگین تره چاره ای به دستُم نیست .

با وسواس گل های سفید و سرخ را روی قبر مرتب می کند، شبیه وسواس مادرها وقتی وسایل فرزند عزیزکرده شان را در نبودش مرتب می کنند.

بعد خم می شود و سنگ مزار را می بوسد.


کلید واژه ها: اهواز - شهید - مادر - فرزند - اعزام - ماشین - خوزستان - شهدا - پرستار - زندگی - بیمه ایران - محرم - پرستاری - آرامگاه - محاصره - 22 بهمن - استان - دکترا - شهادت - ایران - شلمچه - گزارش - درست - مردم - امام - تانک - زمین - دختر - پسرش - بیمه

آخرین اخبار سرویس:
زکات ؛ فریضه دینی و مسئولیت اجتماعی

واکنش ظریف هنگام درخواست دست دادن عضو خانم هیات استرالیا

چرا بیانیه گام دوم انقلاب مهم است

دیدار «پمپئو» و «موگرینی» پس از ادعاهای «پنس»

شهیدی که امید یک محله بود

تاب آوری راهکاری برای پایداری شهرها

بازهم نام اصفهان درخشید

واکنش سردار سلیمانی به حادثه تروریستی زاهدان + عکس

پلوسی به ترامپ هشدار داد

تمرینات جودوی پوتین در 66 سالگی!

نقش نماز و معنویت در پیروزی و رشد انقلاب در بیانیه گام دوم انقلاب

جمع بندی روز: جمعه، 26 بهمن 1397

جگردارهای ارزشی در زمان احمدی نژاد کجا بودند؟

یادداشت/ عبدالله گنجی الزامات نه گانه شروع گام دوم انقلاب

احمد شیرزاد در گفت وگوی تفصیلی با فارس: رفتارهای «اعلیحضرتی» دولت را از چشم مردم انداخته/ چیزی بهتر از روحانی عاید اصلاح طلبان نخواهد شد

عکس| ناصرالدین شاه و سوگولی در روز ولنتاین!

«کودک همسری» یعنی ازدواج بچه 5 ساله یا 8 ساله!/ پایین ترین سن ازدواج در کشور برای استان زنجان است/ یک میلیون دختر و زن بیوه در تهران مجرد هستند

قاهره تا 2034 چگونه اداره می شود؟

عفو گسترده برای قوه قضاییه، دولت و زندانی مفید است

روزنامه استخدامی استان خراسان رضوی و شهر مشهد | شنبه 27 بهمن 97

حمله دوباره مادر شاکر به قائدی: مگر مرده باشم که رضایت بگیرند!

یادداشت/ حسین قدیانی نجوایی با «پاسدار حرمت خون شهیدان»

تاب آوری شهری راهکاری برای پایداری شهرها 
 
  

احتمال خداحافظی آیت الله جزایری از امامت جمعه اهواز

علم الهدی: آقا امام زمان (عج) دارند می آیند، باید آماده شویم

فال آنلاین دیوان حافظ شنبه 27 بهمن ماه 97

حضور رییس بنیاد شهید در مراسم تشییع شهدای حادثه تروریستی سیستان

امام جمعه ابرکوه: مسؤولین زندگی مردم را فدای سیاسی کاری و ندانم کاری نکنند/ برخی می خواهند با لالایی سیاسی مردم را خواب کنند

ارتباط برخی اعضای ستاد ترامپ با ویکیلیکس

نشانه های شقاوت را بشناسید

پازل برکناری ترامپ روی دیوار مرزی مکزیک

روزنامه جمهوری اسلامی:در حادثه تروریستی سیستان وبلوچستان،نقش عوامل داخلی را هم بررسی کنید

احمد سالک: اینستکس کلاه گشادی است که سر ما گذاشته اند

یادداشت/ محمدحسین محترم دشمنِ خود را بشناس

عقده گشایی کور

حمله موشکی سپاه می تواند انتقام مناسبی باشد

صاحبان بلندگوهای پرمخاطب، پیشرفت حیرت آور جوانان در معنویت را بگویند

رییس هیأت دوچرخه سواری شهرستان زنجان: همایش دوچرخه سواری عمومی آقایان در زنجان برگزار می شود/ استعدادیابی از بین نوجوانان 14 تا 16 ساله

استخدام تحلیل گر داده در تهران

استخدام گرافیست،حسابدار،کارشناس منابع انسانی در تهران

دعـای حضرت فاطمـه سلام الله علیها در روز شنبه

کاندیداتوری عمر البشیر در انتخابات 2020 بررسی می شود

عقده گشایی کور

پس لرزه‎های اختلافات تاریخی میان جناح‎های سیاسی لهستان؛ شکاف های سیاسی و اجتماعی در لهستان سر باز کردند

کار دشمن دلهره افکندن است؛ مال امروز هم نیست، همیشه بوده

نقش منطقه آزاد دوغارون در توسعه اقتصادی و امنیت پایدار

یا رب العالمین

سازمان ها موظف به تهیه گزارش شاخص ها و خسارت های مرگ و میر ناشی از حوادث شدند

رفع موانع صادرات چمدانی با حذف بوروکراسی در خروج اقلام غیرضروری

آمریکا و اسراییل عوامل اصلی جنایت تروریستی / پاکستان باید پاسخگو باشد

مجلس شورای اسلامی از تقویت همکاری ها با پاکستان استقبال می کند

«کافه دانتیسم»؛ رویای بی رونق

کلیات طرح سازمان نظام روزنامه نگاری تصویب شد

ورود شورای عالی انقلاب فرهنگی برای ساماندهی سهمیه پذیرش دانشگاه ها

برگزاری نخستین گردهمایی هنرمندان و اهالی فرهنگ شهرستان بافت

مراسم عقد زوج های جوان در 10 مسجد برگزار می شود

کشور در عرصه فرهنگ و هنر گام های قابل توجهی برداشته است

ملت ایران از اقدامات تروریستی دشمنان نمی ترسند

اوقات شرعی بیست و هفتم بهمن در سمنان

در جبهه غرب چه خبر بود؟

برون رفت از ترافیک تعطیلات نوروزی شمال با توسعه حمل و نقل عمومی

امسال خبری از برف سنگین در اردبیل نبود

تاریخ نگاری جنگ چالش های بحران زا در مرحله گذار

ساختارشکنی اوتس درسی برای نویسنده ایرانی است

زنی خارج از سایه همسر

زنی که از معرکه جان به در نبرد

طلایی ناب با عیاری ممتاز

مادورو از دیدارهای محرمانه کاراکاس- واشنگتن پرده برداشت

رییس جمهوری امریکا و شرایط اضطراری تازه

سلول انفرادی به وسعت یک پابند هوشمند

تشدید آتش تنش میان هند و پاکستان

کوچ اعتماد از دیپلماسی جهان

وضعیت اضطراری ملی بر امریکا حاکم می شود

دورنـــما

کانکس فروشی نه! پشت بام فروشی بله!

اخـــبار

نقشه دو پسر فریبکار برای سرقت 50 میلیون تومان طلا

شهادت افسر پلیس خرم آباد

حوادث جهان

آرزوهای بر باد رفته

حبس و دیه مجازات عروس اسید پاش

افشای راز ربودن دانشجوی بنـگلادشی

مرگ استاد و شاگرد در پـرواز آموزشی

فرهنگ عمومی یعنی...

موسیقی با هیچ مرزی محصور نمی شود

بازار مد و لباس 50 هزار میلیارد تومان گردش مالی دارد

وقت شکرگزاری است

باید همه امکانات خود را از لحاظ روابط بانکی و بین المللی حفظ کنیم

FATF در تقاطع مصلحت و دلواپسی

چشم نگران اقتصاد جهان به مذاکرات پکن

مروری بر وقایع تاریخ انقلاب اسلامی پس از 22 بهمن 57 نخستین تشکیلات کمیته در اصفهان چگونه شکل گرفت؟

ندیمی: همه قوا برای اجرای اهداف ذکر شده در نامه رهبری تلاش کنند

بیش از 19 سال حبس در انتظار رییس سابق ستاد انتخاباتی ترامپ

چرا خدا به ستمگران و گنهکاران مهلت می ‏دهد؟

شهرداری تنها توجه به ظاهر نیست/اداره تهران کم از اداره کشور ندارد

نماینده مردم خوی و چایپاره در مجلس: ساز و کار استانی شدن انتخابات در کشور وجود ندارد/بررسی طرح پس از لایحه بودجه

زبان گنجشک در بجنورد زیادی کوتاه می شود

تصاویر/ کارگاه «ژورنالیسم تحقیقی» در سلسله جلسات آموزشی هفته اشراق اهواز

چکیده گفت و گوی تفصیلی فارس با احمد شیرزاد: نباید در قید و بند سیاست «نفت در برابر غذا» باشیم/باید با همین توپ «اینستکس» بازی کنیم

پلوسی خطاب به ترامپ: به زودی تو را در دادگاه می بینیم

آنکه تنها بود، من بودم

آنکه تنها بود، من بودم