مطالب مرتبط:
حال و هوای آزادی 1000 اسیر ایرانی در یک روز
حال و هوای آزادی 1000 اسیر ایرانی در یک روز
حال و هوای خانواده سعید براتی پس از آزادی فرزندشان از دست تروریست ها + فیلم
ابتکار خواستار آزادی دو زن ایرانی زندانی در اندونزی شد
حال و هوای زائران ایرانی در بقیع
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
جمعه، 26 مرداد 1397 ساعت 01:552018-08-16سياسي

حال و هوای آزادی 1000 اسیر ایرانی در یک روز


سوت پایان آمارگیری زده شد.

برای آخرین بار داخل آسایشگاه هایمان شدیم.

فرصت استراحت نبود.

این آخرین لحظه های با هم بودن و در بند بودنِ گرامی بود.

- آن شب تا صبح بیشتر بچه ها بیدار ماندند.

به نقل از ایسنا، حجت الاسلام علی علیدوست (قزوینی) از جمله آزادگان دوران هشت سال دفاع مقدس است.

او درباره روزهای پایانی اسارت و بازگشت اسرا در خاطره ای روایت کند: صدایی در محوطه اردوگاه به گوش رسید.

بلندگوها اخبار رادیو تلویزیون عراق را همزمان پخش می کردند.

گوینده می گفت: سنزیع علیکم بعد قلیل بیاناً مهما من قیاده قاعده القوات المسلحه.

( تا لحظات دیگر پیام مهمی از طرف سیدالرییس صدام حسین پخش خواهد شد.

) فکر و ذهنم درگیر این پرسش شد که چه پیام مهمی می توانست باشد.

افکار آزاردهنده به مغزم هجوم می آورد و نگرانم می کرد.

نکند دوباره حمله ای شده و قرارداد صلح نقض شده باشد! نکند در ایران اتفاق شومی رخ داده و صدام از شوق و ذوقش بیانیه صادر می کند! نکند برایمان نقشه جدیدی کشیده باشند! خلاصه گوینده همه را جان به لب کرد تا سرانجام بعد از کلی مقدمه چینی شروع به خواندن بیانیه کرد.

من کنار پنجره ایستاده بودم گوشم به شنیدن صدا و چشمم به آسمان بود و چیزی نمی دیدم جز کلمات صدای گوینده.

گروه سرود اسرا برای آزادی آماده شد در این نامه صدام حسین ضمن پذیرفتن قرارداد الجزایر و بازگشتن به مرزهای بین المللی اعلام کرده بود که برای نشان دادن حسن نیت خود از تاریخ 26 مرداد 1369 به طور یک جانبه، 1000 نفر از اسرای ایران را آزاد خواهد کرد.

به آقای رنجبر گفتم: به وطن برمی گردیم؛ دیگر لازم نیست برای هفته دفاع مقدس برنامه ریزی کنیم.

ندایی در دلم فریاد می کشید، برمی گردیم، برمی گردیم، به خانه مان برمی گردیم.

به رنجبر گفتم: به سرعت برو مسئول سرود را پیدا کن.

باید چند سرود تمرین کنیم و آماده داشته باشیم.

اوضاع اردوگاه ناگهان بهم ریخت.

صدای شادی بچه ها، صدای شکرگزاری ها، صدای درآغوش کشیدن ها و گریه کردن ها، صدای گفتوگوهای شاد، نشانی دادن ها، نشانی گرفتن ها و صداهای خوب و دلنشین، صدای تکاپوی زندگی، حس قوی حیات در همه جا به گوش می رسید.

زیدالله نوری را پیدا کردم.

گفتم: از سرودهایی که تا به حال اجرا شده چند تا از بهترین ها را تمرین کنید.

تا وقتی رسیدیم ایران اگر لازم شد اجرا کنیم.

نوری با شوروحرارت گروهش را جمع وجور کرد و به طرف حمام رفتند تا تمرین را شروع کنند.

برخی ها باور نداشتند آزاد می شویم تمام لحظه های آن روز خاطره ای به یادماندنی در ذهن همه ما برجا گذاشت.

سوت پایان آمارگیری زده شد.

برای آخرین بار داخل آسایشگاه هایمان شدیم.

فرصت استراحت نبود.

این آخرین لحظه های با هم بودن و در بند بودنِ گرامی بود.

آن شب تا صبح بیشتر بچه ها بیدار ماندند.

همه مشغول گفتوگو بودند.

البته گاهی این ظن به قلبمان نیش می زد که نکند همه این ها نمایشی از جانب عراقی ها است.

نکند خورشید طلوع کند و ما متوجه شویم همه چیز خدعه ای برای شکستن ما بوده است.

چنین اتفاقاتی سابقه داشت.

بعضی ها واقعاً باور نکرده بودند.

برای همین خوابیدند.

کمکم نزدیک اذان صبح شد.

آخرین نماز صبح و آخرین راز و نیاز گفتن هایمان در آسایشگاه در سکوتی سنگین گذشت؛ شاید با مروری بر خاطرات سال ها رنج اسارت.

برای بازگشت به کشور از ما رضایت گرفتند ساعت 8 صبح درها باز شد.

همه با شور و شوق، لباس پوشیده و حاضر برای آمارگیری رفتیم.

بعد از تقسیم صبحانه، حدود ساعت 9 و نیم، بلندگوهای اردوگاه روشن شد و اعلام کردند هیأت صلیب سرخ وارد اردوگاه شده است تا مقدمات اعزام 1000 نفر از اسرا به ایران را آماده کنند.

ضمناً مترجم های زبان عربی و انگلیسی را هم احضار کردند.

نام و شماره این 1000 نفر خوانده شد تا بروند و فرم رضایتنامه بازگشت به ایران را امضا کنند.

از همه درخواست کردند برای بهتر پیش رفتن کارها با مسئولان همکاری کنند.

بعد از پخش این خبر، رسیدن لحظه آزادی حقیقتی جدی و انکارناپذیر به نظرمان رسید.

آن واقعه ای که سالها در انتظار رسیدنش حسرت کشیده بودیم، رویا ساخته بودیم و ناامید شده بودیم، اکنون به صورت واقعیتی دست یافتنی در برابرمان خودنمایی می کرد.

افسوس که دوربین نداشتیم! برخلاف دفعه قبل که با شنیدن خبر رفتن، فریاد شور و شوق فضای اردوگاه را پر کرد، این بار ناگهان ناله و گریه اسرا از جدایی یکدیگر در فضای اردوگاه طنین انداخت.

هیچ حواسمان نبود که رسیدن به آزادی یعنی جدا شدن از یکدیگر و این بار ناگهان با این حقیقت تلخ روبهرو شدیم؛ دیگر همدیگر را نداشتیم؛ باید از یکدیگر جدا می شدیم؛ باید با دوستانی که از برادر به هم نزدیکتر و مهربان بودیم خداحافظی می کردیم.

با دوستانی که سال ها کنار هم رنج کشیده بودیم.

بر زخم های حاصل از شلاق و شکنجه یکدیگر مرهم گذاشته بودیم، با هم و برای هم گریه کرده بودیم.

کنار هم خندیده بودیم، نقشه ها کشیده بودیم، یاد گرفته بودیم و زیر سقف کوتاه اسارت، شب ها و روزهای زیادی نفس کشیده بودیم.

بچه ها همدیگر را در آغوش گرفتند و گریه سردادند.

روز عجیبی بود! صد افسوس که دوربین نداشتیم تا آن لحظه های ناب را ثبت و ضبط کنیم؛ آن هنگامه اشک و آه واقعاً ثبت کردنی بود.

از بلندگوها اعلام کردند که افراد به نوبت و به ترتیب شماره بروند و فرم مربوط به آزادی خود را امضا کنند.

از هر اسیر می پرسیدند آیا حاضر است به ایران برگردد؟ چه پرسش تلخ و احمقانه ای! انگار از کسی بپرسند می خواهی زنده بمانی؟! و البته بچه ها با لبخند پاسخ مثبت می دادند.

جمله ای خنده دار در اسارت به ما دستور دادند اصلاح کنیم و بعد وسایلمان را جمع کنیم، لباس نو بپوشیم و آماده باشیم.

از جمله وسایلتان را جمع کنید خنده ام گرفته بود! کدام وسایل؟! آلبوم عکسی که جلد آن از مقوای پودر لباسشویی و برگه های نایلونیاش از پلاستیک های کهنه درست شده بود، چند نامه ای که از ایران برایم رسیده بود، یک مهر کربلا یادگاری اولین سفر کربلا، یک جانماز دوخته شده از پارچه دامن دشداشه، یک جلد نهج البلاغه تمام وسایلی بود که با خود برداشتم.

چند تا دفتر هم داشتم که برای جمع آوری اطلاعاتشان زحمت زیادی کشیده بودم .

متأسفانه آنها را با خودم نیاوردم و ساله است بر این خطای خود تأسف می خورم.

خبری از پول ها نبود اعلام کردند هر کس امانتی نزد عراقی ها دارد برای پس گرفتنش بیاید.

در ابتدای ورود به اردوگاه مقداری از وسایل شخصی بچه ها را گرفته بودند.

من هم 600 تومان پول همراهم بود که تحویل داده بودم.

برای گرفتنش رفتم.

صفی تشکیل شده بود.

من هم داخل صف ایستادم.

نوبتم که شد فهمیدم رفتنم بیهوده بوده است.

خبری از پول ها نبود.

خیلی ها مثل من دست خالی برگشتند.

به طرف در خروجی رفتیم.

عراقی ها به صف ایستاده بودند.

تا روز آخر هم دست از وحشیگری و آزار دادن بچه ها برنداشته بودند.

در همان روز آخر چند نفر را کتک زدند.

آنها برای بدرقه ما جمع شده بودند.

بعضی هایشان می خندیدند و دست تکان می دادند.

شاید از این که از چنان وظیفه ای خلاص می شدند خوشحال بودند.

هراس از نگاه مِی خوار سربازی که سرهنگ شده بود چشمم به سرهنگی افتاد.

همانطور که در حال گذشتن از مقابل او بودم به یاد گذشته افتادم.

او یکی از همان سربازهایی بود که بارها باعث آزار من و بچه ها شده بود؛ کسی که حالا یک سرهنگ بود نه یک سرباز ساده.

یکی از همان ها که هیچوقت باور نکرده بود من به قول خودشان رییس محکمه نیستم.

با اشاره مرا نگه داشت و چشم در چشمم دوخت.

نگاه مِی خوارش برای لحظه ای مرا ترساند.

نکند مرا از جمع بیرون بکشد و نگه ام دارد! هول و ولایی دلم را آشوب کرد.

نمی دانستم در چنین لحظه ای چه واکنشی نشان بدهم بهتر است، آیا مثل سابق چشم به زمین بدوزم یا مسیرم را عوض کنم و به روی خود نیاورم.

ما هنوز در سرزمین دشمن بودیم و هر اتفاقی ممکن بود رخ بدهد.

در یک آن تصمیم خود را گرفتم.

در دل توسلی غریب وار به حضرت اباعبدالله الحسین جستم و از سرورم پناه خواستم.

ناگهان نوری در قلبم روشن شد و همه وجودم را در خود گرفت و گرم کرد.

سرم را بالا گرفتم و مستقیم به چشمه ایش زل زدم.

حس کردم اقتدارش ذوب شد و پس نشست.

در واپسین لحظه، دهان پلیدش به نیشخندی از هم باز شد و چیزی گفت؛ نه مثل همیشه با صدای فریاد، بلکه با زمزمه ای نامفهوم به فارسی کج و کولهای گفت: خداحافظ آقای رییس! خشم فروخورده در کلامش را به خوبی حس کردم.

یک دست لباس نو تحویلمان دادند این بار بدون چشم بند و دست بند، سوار اتوبوس شدیم و بدون آنکه ناچار شویم سرمان را پایین نگه داریم، خیابان ها و مناظر بیرون را نگاه کردیم.

قطار موصل به بغداد از نوع قطارهای اتوبوسی بود.

یاد روزهایی افتادم که ما را با آن قطارهای ملقب به حیوان تور جابه جا می کردند.

واگن هایی پر از بوی پشگل و پهن، سرد و تاریک.

این قطارها نسبتاً تمیز بودند.

پنجره هایش هم باز بود و ما هم آزادانه و بدون چشم بند می توانستیم در راهرو قطار قدم بزنیم و با هم گفتوگو کنیم.

قطار بدون توقف به طرف بغداد رفت.

نماز مغرب و عشاء را در حال حرکت در قطار خواندیم.

برای شام ساندویچ نان و چیزی شبیه کتلت دادند و گفتند لباس های زرد اسارت را که علامت PW بر روی آن بود، تحویل بدهیم و به هر کدام یک دست لباس و کفش نو تحویل دادند.

لباس های زرد را تحویل دادیم.

ارزانی خودشان! روز اول که مجبور به پوشیدن این لباس های چندش آور شدیم انگار روی تنمان سنگینی می کرد.

حالا که فکر می کنم می بینم بد نبود اگر آن لباس های زردرنگ را به عنوان یادگاری از آن روزها نگه می داشتیم.

سپیده سحر به بغداد رسیدیم و نماز صبح را همان جا با تیمم خواندیم.

سوار اتوبوس هایی که از قبل آماده ایستاده بودند شدیم و به سمت مرز حرکت کردیم.

هیچ کدام از بغداد خاطره خوشی نداشتیم.

بازجویی های مأموران بیرحم استخبارات، سالنهای پیچ در پیچ وزارت دفاع و کتک ها، عبور خفت بار از میان شهر و تحقیر شدن توسط مردمی نادان.

عجیب اینجا بود که باز هم اهالی بغداد در صف هایی تا خارج از شهر ایستاده بودند ولی این بار خبری از آب دهان انداختن و لنگه کفش و میوه گندیده پرت کردن نبود.

بلکه با اشاره های محبت آمیز ما را بدرقه می کردند.

چه اتفاقی رخ داده بود، اینها مگر همان مردم نبودند؟ شاید آنها هم از جنگ هشت ساله به ستوه آمده بودند.

شاید عزیز اسیری در ایران داشتند که چشم انتظار بازگشتش بودند به این امید که رفتن ما بازگشت آنها را سرعت می بخشد.

تا مرز خسروی راه زیادی مانده بود و ما تازه اول راه بودیم.

با آنکه آزادی را در دو قدمی خود می دیدیم ولی ناامیدی ها و فریب های پی درپی عراقی ها باعث شده بود هنوز هراس نرسیدن به مرز یا برگشتن به اردوگاه به قلبمان چنگ بزند.

کاروان اتوبوس های 1000 اسیر به سمت مرز راه می سپرد.

از خورد و خوراکی خبری نبود.

کسی هم به فکر خوردن نبود.

تشویش، مجالی برای گرسنگی نمی گذاشت.

سرانجام حدود ساعت 11 صبح به مرز رسیدیم.

به نقل از ایسنا، انتشارات پیام آزادگان کتاب خداحافظ آقای رییس را در قطع رقعی، با شمارگان یک هزار نسخه، 316 صفحه، مصور و به بهای 15 هزار و 200 تومان روانه بازار نشر کرده است.

این اثر نوشته سهیلا عبدالحسینی است که به خاطرات حجت الاسلام والمسلمین آزاده علی علیدوست (قزوینی) می پردازد.


کلید واژه ها: ایران - آزاد - دفاع مقدس - قرارداد - هفته دفاع مقدس - روزهای پایانی - بیانیه - صدام - نشان - به یادماندنی - برنامه ریزی - آزادی - بین المللی - نامه - شروع - لحظه - نوری - پیام - مقدس - تلویزیون - استراحت - آزادگان - الجزایر - بهترین - برنامه - ایرانی - آسمان - تاریخ - درگیر - رادیو

آخرین اخبار سرویس:
نارضایتی این 2 نفر شما را به ذلت می کشاند

بقره 282// آیه ای از قرآن که مسائل حقوقی و نحوه‏ تنظیم اسناد تجاری را آموزش می دهد

واکنش روزنامه کیهان به حادثه تروریستی اهواز: عربستان منتظر سیلی سخت باشد

استخدام منشی خانم در یک آموزشگاه معتبر در تهران

استخدام کارشناس دیجیتال مارکیتنگ با مزایای عالی در شرکت آریاز

استخدام کارشناس فروش سازمانی(B2B)،کارشناس فروش دوره های آموزشی

استخدام کارشناس ارشد گرافیست و طراح وب (UI/UX) در مشهد

استخدام برنامه نویس وب در یک شرکت معتبر در آذربایجان شرقی

استخدام برنامه نویس حرفه ای FullStack در شرکت هوشمند در تهران

«ما کودک نیستیم» و یک یادداشت دیگر

خوابگاه های دانشگاه علوم پزشکی یزد نوسازی و ایمن سازی شدند

ماهی گرفتن از خون

فاصله حق و باطل چه میزان است؟

معتمدی در گفت وگو با فارس: افتتاح دومین برج فناوری دانشگاه امیرکبیر تا پایان سالجاری/ مهارت آموزی دانشجویان هدف اصلی ماست

استاندارهرمزگان حادثه تروریستی اهواز را محکوم کرد

روزهای جنگ، پشت جبهه چه خبر بود؟

ساری: دولت در اسرع وقت لیست بازنشستگان را منتشر کند

دستگاه های مسئول دنباله جنایتکاران را تعقیب و به پنجه قضایی بسپارند/ ملت ایران راه شرافتمندانه و افتخارآمیز خود را ادامه خواهد داد

دستاوردهای دفاع مقدس برای نسل جوان تبیین شود

اجتماع بزرگ مردمی حماسه حسینی قیام خمینی برگزار شد

سریع ترین تایپ با بینی در جهان+فیلم

تعطیلی شورایاری ها در پی اقدام سیاسی اعضای شورای شهر تهران

استخدام حسابدار خانم در شرکت اطلس طلوع سپهر در تهران

تصاویر| روزنامه‎های یکشنبه، 1 مهر

استخدام مسئول انبار،عکاس،گرافیست در تهران

استخدام کارشناس کانتر در مجموعه آقای فرش در شرق تهران

استخدام حسابدار در یک شرکت معتبر در تهران

استخدام حسابدار داخلی خانم در یک شرکت معتبر در اصفهان

استخدام معلم زبان کودک در موسسه هوش و خلاقیت گردو در یوسف آباد

طی الارض چیست؟

برای زینبی شدن باید کارهایی در جامعه صورت بگیرد

فرماندار اهواز:آمار شهدای حادثه تروریستی اهواز افزایشی نداشته است

آمار شهدای حادثه تروریستی در اهواز افزایشی نداشته است

مردم اهواز به یاد شهدای حمله تروریستی شمع روشن کردند

کوچک ترین شهید حادثه تروریستی اهواز(اینستاپست)

افشای حقوق نجومی یک نماینده مجلس

آمار شهدای حادثه تروریستی در اهواز افزایشی نداشته است

کمیسیون امنیت ملی ابعاد «حمله تروریستی در اهواز» را بررسی می کند/ دومین جلسه رسیدگی به پرونده «شکایت ایران از آمریکا» هفته جاری برگزار می شود

روایت دانشجویان زنجانی از اردوهای جهادی/ وقتی دلت برای روستا تنگ می شود

نقوی حسینی: دولت ترامپ از طرح موضوع ایران در شورای امنیت عقب نشینی کرده است

نقوی حسینی: دولت ترامپ از طرح موضوع ایران در شورای امنیت عقب نشینی کرده است

روزنامه استخدامی استان خراسان جنوبی و شهر بیرجند | یکشنبه 1 مهر 97

درگذشت دو شبیه خوان در روز عاشورا +ویدئو

اینجا عشق راه نشان می دهد روایت دانشجویان زنجانی از اردوهای جهادی/ وقتی دلت برای روستا تنگ می شود

دستور رییس قوه قضاییه برای شناسایی فوری و برخورد قاطع با سرشاخه های حادثه تروریستی اهواز

استخدام حسابدار ارشد در شرکت پارس کرون در تهران

استخدام کارشناس مکانیک در شرکت ایمن اتصال

استخدام کارمند تبلیغات -اداری،خیاط در شرکت ایمن اتصال

استخدام تراشکار ،برقکار صنعتی در شرکت ایمن اتصال در تهران

استخدام 5 ردیف شغلی در شرکت ایمن اتصال در تهران

مسئولان پاسخ لازم وکوبنده به جنایت اهواز را در دستورکار قرار دهند

پیام دادستان کل کشور در پی حمله تروریستی اهواز/ دستور شناسایی هرچه سریع تر عناصر وابسته

ولایتی حمله تروریستی اهواز را محکوم کرد

روزنامه استخدامی استان خراسان شمالی و شهر بجنورد | یکشنبه 1 مهر 97

یادداشت؟ مهدی فضائلی آقای روحانی!نماینده شایسته ای برای این جبهه باشید

مردم اهواز به یاد شهدای حمله تروریستی شمع روشن کردند

استخدام برنامه نویس در شرکت دانش بنیان سنجش افزار آسیا

استخدام برنامه نویس،پشتیبان نرم افزار در شرکت سنجش افزار آسیا

استخدام منشی خانم در شرکت مهاجران کنکاش در تهران

استخدام آمارگیر در شرکت دقیق آمار نقش جهان در استان تهران

دانشنامه «فقه و اصول»؛ بابی در توجه شیعه به استنادات قرآنی

فردا در خوزستان عزای عمومی اعلام شد

پیشنهاد به روحانی برای انتشار این عکس در سازمان ملل + عکس

جرمی که باقری درمنی را به اشد مجازات نزدیک می کند

افتتاح نمایشگاه هفته دفاع مقدس در باغ عفیف آباد

قطر حمله تروریستی در اهواز را محکوم کرد

بانی جنگ کیست؟

صفحه اول روزنامه های اصفهان- یکشنبه اول مهر ماه

خوزستان، تشنه عقلانیت و توسعه است نه خشونت و خون ریزی

لاریجانی: نیروهای امنیتی و انتظامی در اسرع وقت عوامل حادثه تروریستی اهواز را به سزای اعمالشان برسانند

روزنامه استخدامی استان البرز و شهر کرج | یکشنبه 1 مهر 97

دوره های آموزشی سکولاریسم برای روحانیون قرقیزستان اجباری شد!

رییس قوه قضاییه: نیروهای امنیتی و انتظامی همه تلاش خود را در شناسایی سرشاخه های حادثه تروریستی اهواز به کار برند

استخدام حسابدار خانم در یک شرکت معتبر محدوده جردن

استخدام کارشناس فروش و بازاریابی در استارت آپ حساب و کتاب-قم

استخدام مدرس زبان در آموزشگاه زبان های خارجی پردیسان در پونک

استخدام مسئول دفتر واحد حقوقی خانم در یک شرکت معتبر

استخدام پشتیبان نرم افزار در شرکت دانش بنیان سنجش افزار آسیا

پشیمانی سختی در انتظار تروریست ها و حامیان آنهاست

روزنامه استخدامی استان خراسان رضوی و شهر مشهد | یکشنبه 1 مهر 97

رییس قوه قضاییه: نیروهای امنیتی و انتظامی در اسرع وقت همه تلاش خود را در شناسایی سرشاخه های این مزدوران به کار برند

استخدام حسابدار خانم در یک مجموعه بخش خصوصی محدوده جردن

اخلاق حرفه ای در مسلخ سو گیری رسانه های غربی

آسیب جدی شبکه های اجتماعی خارجی به افراد

ادامه «برنده باش» پخش از 5 مهرماه

ماجرای مهاجرت اجباری گوینده خبر

بازیگر زن سریال محکومین در کنارپسرش+عکس

لاریجانی: جنایت اهواز ادامه خباثت های 40 سال گذشته علیه انقلاب و نظام است

مداحی بانوان در مجالس عزاداری؛ آری یا خیر؟

توصیه کلیدی امام صادق(ع) برای هنگام خروج از خانه

دانش بنیان ها در مسیر جنبش نرم افزاری/40 عایق رطوبتی کاملا ایرانی جایگزین ایزوگام و قیرگونی

اخلاق حرفه ای در مسلخ سو گیری رسانه های غربی

درختانی که راه می روند! (+ عکس)

پیشرفت فناوری؛ اشتغال و اقتصاد/10 «فناوری» می تواند موانع تولید را دور بزند یا به فرصت تبدیل کند

استخدام کارشناس تاسیسات(برق) در گروه احسان در خمین

استخدام وکیل پایه یک دادگستری در شرکت سیمان جوین

استخدام برنامه نویس وردپرس،کارشناس تهیه محتوا و مدیریت اجتماعی

استخدام کارشناس فروش در یک شرکت معتبر در تهران محدوده ونک

شهادت مظلومانه هموطنانمان نشانه دیگری از توطئه گری دشمنان است

واکنش خانه سینما برای حملات تروریستی اهواز

حال و هوای آزادی 1000 اسیر ایرانی در یک روز

حال و هوای آزادی 1000 اسیر ایرانی در یک روز