مطالب مرتبط:
حال و هوای آزادی 1000 اسیر ایرانی در یک روز
حال و هوای آزادی 1000 اسیر ایرانی در یک روز
حال و هوای خانواده سعید براتی پس از آزادی فرزندشان از دست تروریست ها + فیلم
ابتکار خواستار آزادی دو زن ایرانی زندانی در اندونزی شد
حال و هوای زائران ایرانی در بقیع
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
جمعه، 26 مرداد 1397 ساعت 00:552018-08-16سياسي

حال و هوای آزادی 1000 اسیر ایرانی در یک روز


سوت پایان آمارگیری زده شد.

برای آخرین بار داخل آسایشگاه هایمان شدیم.

فرصت استراحت نبود.

این آخرین لحظه های با هم بودن و در بند بودنِ گرامی بود.

- آن شب تا صبح بیشتر بچه ها بیدار ماندند.

به نقل از ایسنا، حجت الاسلام علی علیدوست (قزوینی) از جمله آزادگان دوران هشت سال دفاع مقدس است.

او درباره روزهای پایانی اسارت و بازگشت اسرا در خاطره ای روایت کند: صدایی در محوطه اردوگاه به گوش رسید.

بلندگوها اخبار رادیو تلویزیون عراق را همزمان پخش می کردند.

گوینده می گفت: سنزیع علیکم بعد قلیل بیاناً مهما من قیاده قاعده القوات المسلحه.

( تا لحظات دیگر پیام مهمی از طرف سیدالرییس صدام حسین پخش خواهد شد.

) فکر و ذهنم درگیر این پرسش شد که چه پیام مهمی می توانست باشد.

افکار آزاردهنده به مغزم هجوم می آورد و نگرانم می کرد.

نکند دوباره حمله ای شده و قرارداد صلح نقض شده باشد! نکند در ایران اتفاق شومی رخ داده و صدام از شوق و ذوقش بیانیه صادر می کند! نکند برایمان نقشه جدیدی کشیده باشند! خلاصه گوینده همه را جان به لب کرد تا سرانجام بعد از کلی مقدمه چینی شروع به خواندن بیانیه کرد.

من کنار پنجره ایستاده بودم گوشم به شنیدن صدا و چشمم به آسمان بود و چیزی نمی دیدم جز کلمات صدای گوینده.

گروه سرود اسرا برای آزادی آماده شد در این نامه صدام حسین ضمن پذیرفتن قرارداد الجزایر و بازگشتن به مرزهای بین المللی اعلام کرده بود که برای نشان دادن حسن نیت خود از تاریخ 26 مرداد 1369 به طور یک جانبه، 1000 نفر از اسرای ایران را آزاد خواهد کرد.

به آقای رنجبر گفتم: به وطن برمی گردیم؛ دیگر لازم نیست برای هفته دفاع مقدس برنامه ریزی کنیم.

ندایی در دلم فریاد می کشید، برمی گردیم، برمی گردیم، به خانه مان برمی گردیم.

به رنجبر گفتم: به سرعت برو مسئول سرود را پیدا کن.

باید چند سرود تمرین کنیم و آماده داشته باشیم.

اوضاع اردوگاه ناگهان بهم ریخت.

صدای شادی بچه ها، صدای شکرگزاری ها، صدای درآغوش کشیدن ها و گریه کردن ها، صدای گفتوگوهای شاد، نشانی دادن ها، نشانی گرفتن ها و صداهای خوب و دلنشین، صدای تکاپوی زندگی، حس قوی حیات در همه جا به گوش می رسید.

زیدالله نوری را پیدا کردم.

گفتم: از سرودهایی که تا به حال اجرا شده چند تا از بهترین ها را تمرین کنید.

تا وقتی رسیدیم ایران اگر لازم شد اجرا کنیم.

نوری با شوروحرارت گروهش را جمع وجور کرد و به طرف حمام رفتند تا تمرین را شروع کنند.

برخی ها باور نداشتند آزاد می شویم تمام لحظه های آن روز خاطره ای به یادماندنی در ذهن همه ما برجا گذاشت.

سوت پایان آمارگیری زده شد.

برای آخرین بار داخل آسایشگاه هایمان شدیم.

فرصت استراحت نبود.

این آخرین لحظه های با هم بودن و در بند بودنِ گرامی بود.

آن شب تا صبح بیشتر بچه ها بیدار ماندند.

همه مشغول گفتوگو بودند.

البته گاهی این ظن به قلبمان نیش می زد که نکند همه این ها نمایشی از جانب عراقی ها است.

نکند خورشید طلوع کند و ما متوجه شویم همه چیز خدعه ای برای شکستن ما بوده است.

چنین اتفاقاتی سابقه داشت.

بعضی ها واقعاً باور نکرده بودند.

برای همین خوابیدند.

کمکم نزدیک اذان صبح شد.

آخرین نماز صبح و آخرین راز و نیاز گفتن هایمان در آسایشگاه در سکوتی سنگین گذشت؛ شاید با مروری بر خاطرات سال ها رنج اسارت.

برای بازگشت به کشور از ما رضایت گرفتند ساعت 8 صبح درها باز شد.

همه با شور و شوق، لباس پوشیده و حاضر برای آمارگیری رفتیم.

بعد از تقسیم صبحانه، حدود ساعت 9 و نیم، بلندگوهای اردوگاه روشن شد و اعلام کردند هیأت صلیب سرخ وارد اردوگاه شده است تا مقدمات اعزام 1000 نفر از اسرا به ایران را آماده کنند.

ضمناً مترجم های زبان عربی و انگلیسی را هم احضار کردند.

نام و شماره این 1000 نفر خوانده شد تا بروند و فرم رضایتنامه بازگشت به ایران را امضا کنند.

از همه درخواست کردند برای بهتر پیش رفتن کارها با مسئولان همکاری کنند.

بعد از پخش این خبر، رسیدن لحظه آزادی حقیقتی جدی و انکارناپذیر به نظرمان رسید.

آن واقعه ای که سالها در انتظار رسیدنش حسرت کشیده بودیم، رویا ساخته بودیم و ناامید شده بودیم، اکنون به صورت واقعیتی دست یافتنی در برابرمان خودنمایی می کرد.

افسوس که دوربین نداشتیم! برخلاف دفعه قبل که با شنیدن خبر رفتن، فریاد شور و شوق فضای اردوگاه را پر کرد، این بار ناگهان ناله و گریه اسرا از جدایی یکدیگر در فضای اردوگاه طنین انداخت.

هیچ حواسمان نبود که رسیدن به آزادی یعنی جدا شدن از یکدیگر و این بار ناگهان با این حقیقت تلخ روبهرو شدیم؛ دیگر همدیگر را نداشتیم؛ باید از یکدیگر جدا می شدیم؛ باید با دوستانی که از برادر به هم نزدیکتر و مهربان بودیم خداحافظی می کردیم.

با دوستانی که سال ها کنار هم رنج کشیده بودیم.

بر زخم های حاصل از شلاق و شکنجه یکدیگر مرهم گذاشته بودیم، با هم و برای هم گریه کرده بودیم.

کنار هم خندیده بودیم، نقشه ها کشیده بودیم، یاد گرفته بودیم و زیر سقف کوتاه اسارت، شب ها و روزهای زیادی نفس کشیده بودیم.

بچه ها همدیگر را در آغوش گرفتند و گریه سردادند.

روز عجیبی بود! صد افسوس که دوربین نداشتیم تا آن لحظه های ناب را ثبت و ضبط کنیم؛ آن هنگامه اشک و آه واقعاً ثبت کردنی بود.

از بلندگوها اعلام کردند که افراد به نوبت و به ترتیب شماره بروند و فرم مربوط به آزادی خود را امضا کنند.

از هر اسیر می پرسیدند آیا حاضر است به ایران برگردد؟ چه پرسش تلخ و احمقانه ای! انگار از کسی بپرسند می خواهی زنده بمانی؟! و البته بچه ها با لبخند پاسخ مثبت می دادند.

جمله ای خنده دار در اسارت به ما دستور دادند اصلاح کنیم و بعد وسایلمان را جمع کنیم، لباس نو بپوشیم و آماده باشیم.

از جمله وسایلتان را جمع کنید خنده ام گرفته بود! کدام وسایل؟! آلبوم عکسی که جلد آن از مقوای پودر لباسشویی و برگه های نایلونیاش از پلاستیک های کهنه درست شده بود، چند نامه ای که از ایران برایم رسیده بود، یک مهر کربلا یادگاری اولین سفر کربلا، یک جانماز دوخته شده از پارچه دامن دشداشه، یک جلد نهج البلاغه تمام وسایلی بود که با خود برداشتم.

چند تا دفتر هم داشتم که برای جمع آوری اطلاعاتشان زحمت زیادی کشیده بودم .

متأسفانه آنها را با خودم نیاوردم و ساله است بر این خطای خود تأسف می خورم.

خبری از پول ها نبود اعلام کردند هر کس امانتی نزد عراقی ها دارد برای پس گرفتنش بیاید.

در ابتدای ورود به اردوگاه مقداری از وسایل شخصی بچه ها را گرفته بودند.

من هم 600 تومان پول همراهم بود که تحویل داده بودم.

برای گرفتنش رفتم.

صفی تشکیل شده بود.

من هم داخل صف ایستادم.

نوبتم که شد فهمیدم رفتنم بیهوده بوده است.

خبری از پول ها نبود.

خیلی ها مثل من دست خالی برگشتند.

به طرف در خروجی رفتیم.

عراقی ها به صف ایستاده بودند.

تا روز آخر هم دست از وحشیگری و آزار دادن بچه ها برنداشته بودند.

در همان روز آخر چند نفر را کتک زدند.

آنها برای بدرقه ما جمع شده بودند.

بعضی هایشان می خندیدند و دست تکان می دادند.

شاید از این که از چنان وظیفه ای خلاص می شدند خوشحال بودند.

هراس از نگاه مِی خوار سربازی که سرهنگ شده بود چشمم به سرهنگی افتاد.

همانطور که در حال گذشتن از مقابل او بودم به یاد گذشته افتادم.

او یکی از همان سربازهایی بود که بارها باعث آزار من و بچه ها شده بود؛ کسی که حالا یک سرهنگ بود نه یک سرباز ساده.

یکی از همان ها که هیچوقت باور نکرده بود من به قول خودشان رییس محکمه نیستم.

با اشاره مرا نگه داشت و چشم در چشمم دوخت.

نگاه مِی خوارش برای لحظه ای مرا ترساند.

نکند مرا از جمع بیرون بکشد و نگه ام دارد! هول و ولایی دلم را آشوب کرد.

نمی دانستم در چنین لحظه ای چه واکنشی نشان بدهم بهتر است، آیا مثل سابق چشم به زمین بدوزم یا مسیرم را عوض کنم و به روی خود نیاورم.

ما هنوز در سرزمین دشمن بودیم و هر اتفاقی ممکن بود رخ بدهد.

در یک آن تصمیم خود را گرفتم.

در دل توسلی غریب وار به حضرت اباعبدالله الحسین جستم و از سرورم پناه خواستم.

ناگهان نوری در قلبم روشن شد و همه وجودم را در خود گرفت و گرم کرد.

سرم را بالا گرفتم و مستقیم به چشمه ایش زل زدم.

حس کردم اقتدارش ذوب شد و پس نشست.

در واپسین لحظه، دهان پلیدش به نیشخندی از هم باز شد و چیزی گفت؛ نه مثل همیشه با صدای فریاد، بلکه با زمزمه ای نامفهوم به فارسی کج و کولهای گفت: خداحافظ آقای رییس! خشم فروخورده در کلامش را به خوبی حس کردم.

یک دست لباس نو تحویلمان دادند این بار بدون چشم بند و دست بند، سوار اتوبوس شدیم و بدون آنکه ناچار شویم سرمان را پایین نگه داریم، خیابان ها و مناظر بیرون را نگاه کردیم.

قطار موصل به بغداد از نوع قطارهای اتوبوسی بود.

یاد روزهایی افتادم که ما را با آن قطارهای ملقب به حیوان تور جابه جا می کردند.

واگن هایی پر از بوی پشگل و پهن، سرد و تاریک.

این قطارها نسبتاً تمیز بودند.

پنجره هایش هم باز بود و ما هم آزادانه و بدون چشم بند می توانستیم در راهرو قطار قدم بزنیم و با هم گفتوگو کنیم.

قطار بدون توقف به طرف بغداد رفت.

نماز مغرب و عشاء را در حال حرکت در قطار خواندیم.

برای شام ساندویچ نان و چیزی شبیه کتلت دادند و گفتند لباس های زرد اسارت را که علامت PW بر روی آن بود، تحویل بدهیم و به هر کدام یک دست لباس و کفش نو تحویل دادند.

لباس های زرد را تحویل دادیم.

ارزانی خودشان! روز اول که مجبور به پوشیدن این لباس های چندش آور شدیم انگار روی تنمان سنگینی می کرد.

حالا که فکر می کنم می بینم بد نبود اگر آن لباس های زردرنگ را به عنوان یادگاری از آن روزها نگه می داشتیم.

سپیده سحر به بغداد رسیدیم و نماز صبح را همان جا با تیمم خواندیم.

سوار اتوبوس هایی که از قبل آماده ایستاده بودند شدیم و به سمت مرز حرکت کردیم.

هیچ کدام از بغداد خاطره خوشی نداشتیم.

بازجویی های مأموران بیرحم استخبارات، سالنهای پیچ در پیچ وزارت دفاع و کتک ها، عبور خفت بار از میان شهر و تحقیر شدن توسط مردمی نادان.

عجیب اینجا بود که باز هم اهالی بغداد در صف هایی تا خارج از شهر ایستاده بودند ولی این بار خبری از آب دهان انداختن و لنگه کفش و میوه گندیده پرت کردن نبود.

بلکه با اشاره های محبت آمیز ما را بدرقه می کردند.

چه اتفاقی رخ داده بود، اینها مگر همان مردم نبودند؟ شاید آنها هم از جنگ هشت ساله به ستوه آمده بودند.

شاید عزیز اسیری در ایران داشتند که چشم انتظار بازگشتش بودند به این امید که رفتن ما بازگشت آنها را سرعت می بخشد.

تا مرز خسروی راه زیادی مانده بود و ما تازه اول راه بودیم.

با آنکه آزادی را در دو قدمی خود می دیدیم ولی ناامیدی ها و فریب های پی درپی عراقی ها باعث شده بود هنوز هراس نرسیدن به مرز یا برگشتن به اردوگاه به قلبمان چنگ بزند.

کاروان اتوبوس های 1000 اسیر به سمت مرز راه می سپرد.

از خورد و خوراکی خبری نبود.

کسی هم به فکر خوردن نبود.

تشویش، مجالی برای گرسنگی نمی گذاشت.

سرانجام حدود ساعت 11 صبح به مرز رسیدیم.

به نقل از ایسنا، انتشارات پیام آزادگان کتاب خداحافظ آقای رییس را در قطع رقعی، با شمارگان یک هزار نسخه، 316 صفحه، مصور و به بهای 15 هزار و 200 تومان روانه بازار نشر کرده است.

این اثر نوشته سهیلا عبدالحسینی است که به خاطرات حجت الاسلام والمسلمین آزاده علی علیدوست (قزوینی) می پردازد.


کلید واژه ها: ایران - آزاد - دفاع مقدس - قرارداد - هفته دفاع مقدس - روزهای پایانی - بیانیه - صدام - نشان - به یادماندنی - برنامه ریزی - آزادی - بین المللی - نامه - شروع - لحظه - نوری - پیام - مقدس - تلویزیون - استراحت - آزادگان - الجزایر - بهترین - برنامه - ایرانی - آسمان - تاریخ - درگیر - رادیو

آخرین اخبار سرویس:
40 سال دفاع و امنیت-2 از «براق» تا «طوفان»؛ خودروهای زرهی که در ایران ساخته شدند

در نشست شورای امنیت؛ روسیه، نشست ضدایرانی ورشو را «ساده انگارانه توصیف کرد

نگاهی به ساز و کار هیأتی که نظارت بر برجام را بر عهده دارد

روایت حجت الاسلام و المسلمین محسنی اژه ای درباره پرونده های پرحاشیه ای که تاکنون قضاوتش را برعهده داشته است

صالحی: با سرعت در زمینه پیشران هسته ای رو به جلو می رویم

سگ گردانی در شهر فردیس ممنوع شد

فروش بیمارستان امام خمینی به کارکنان تزریق روحیه کرده است

درخواست بعیدی نژاد از وزرای خارجه و کشور انگلیس برای صدور روادید بیمار ایرانی

شهادت حاج یدالله کلهر به روایت فرمانده لشکر 10 سیدالشهدا+ تصاویر

حضور نماینده ایران در نشست ورشو، مانع از برگزاری مذاکرات می شود

محاصره 17 روستا در سیل صحت ندارد

مراسم ازدواج تعدادی از زندانیان در سال 1360 / عکس

دستگیری یکی از لیدرهای گرانی دلار

صالحی: به سرعت در زمینه پیشران هسته ای رو به جلو می رویم

همکاری آموزشی سازمان بازرسی کل کشور و آکادمی مقابله با فساد

درخواست بعیدی نژاد از وزرای انگلیس برای حل مشکل ویزای خبرنگار ایرانی که نیاز به درمان در آن کشور دارد

پیامک های مزاحم تبلیغاتی بالاخره قطع شد +عکس

احمد توکلی: ظریف نتوانست مجمع را قانع کند

بسته شبانه «فارس پلاس» 7 خبرخوب سه شنبه که شاید ندیده باشید

رویکرد اصلی آموزش و پرورش افزایش مشارکت مردمی و تقویت نقش مردم در اداره امور است

باید فضاهای موقت برای نگهداری معتادان ایجاد شود

جلسه بررسی مشکلات و طرح های اشتغال زایی روستاهای شهرستان حمیدیه برگزار شد

پیامک های مزاحم تبلیغاتی بالاخره قطع شد +تصویر

حصر باقی است و پوسته آن نشکسته/ صدور کیفر خواست برای یک مقام دولتی

عزت کشور، در گرو مقاومت و پایداری است

وزارت امور خارجه: حسین فریدون «آزاده» و «جانباز» است

10رفتار اشتباهی که باعث کم شدن جذابیت تان می شود

طائب: چرا برخی سینه چاک تصویب FATF و CFT هستند؟ اینها راه فرار اسراییل است، نه راه نجات اقتصاد ایران

کاریکاتور/ فروش خاک ایران به خارج از کشور ممنوع شد!

کدام وزرا نامه درخواست تصویب FATF به رهبری را امضا کردند؟

موزه مرگ روسیه خون را در رگ هایتان سرد می کند +تصاویر

روستاهای شوشتر در محاصره سیلاب / انتقال ساکنین به محل امن

معاون وزیر آموزش و پرورش: رویکرد اصلی آموزش و پرورش افزایش مشارکت مردمی و تقویت نقش مردم در اداره امور است

همکاری آموزشی سازمان بازرسی کل کشور و آکادمی مقابله با فساد

ضرورت ایجاد ساختار مناسب برای همکاری های علمی بین ایران و اتریش

اختلاف تصاویر را بیابید (3)

دیدار دکتر پورمحمدی استاندار آذربایجان شرقی با بنیاد حسین اف سفیر جمهوری آذربایجان

حکم شرعی استفاده از اسپری و ادکلن های خارجی

پیامک های مزاحم تبلیغاتی بالاخره قطع شد +عکس

تاکید بر اهتمام همگانی در صیانت از اراضی ملی کشور

درخواست بعیدی نژاد از وزرای خارجه و کشور انگلیس برای صدور روادید بیمار ایرانی

ترور یک قاضی عالی رتبه در شرق اصفهان

محاصره 17 روستا در سیل صحت ندارد

جریمه دیرکرد در سیستم بانکی حذف و تسهیلات بیشتری برای نیازمندان در نظر گرفته شود

آیت الله محقق داماد: ساخت دارو با نام معصومان خیانت به اهل بیت و اسلام است

مجوز تاسیس سه سازمان مردم نهاد در شهرستان قزوین صادر شد

5 تومن دیگه بکشید رو پراید!

جلسه بررسی مشکلات و طرح های اشتغال زایی روستاهای شهرستان حمیدیه برگزار شد

حمله شدید نماینده سبزوار به روحانی از تریبون مجلس

توجه ویژه به فرهنگ/ آثار و بناهای تاریخی دوره امانیه بازسازی می شود

دیدار جمعی از نمایندگان مجلس با فرمانده ناجا

درخواست بعیدی نژاد از وزرای خارجه و کشور انگلیس برای صدور روادید برای یک بیمار ایرانی

فرماندار شوش خبر داد محاصره 17 روستا در سیل صحت ندارد

همه به تولید داخلی کمک کنند

نشست ضدایرانی ورشو ناکارآمد است!

امام جمعه ای متفاوت با رفتاری جالب/ عکس

موضوع انتقال اجباری سرورها به داخل کشور مختومه شد!

خط نشان اصلاح طلبان برای روحانی: ما نباشیم باید زودتر از موعد پاستور را ترک کنی!

مشاور وزیر فرهنگ: عرصه هنر و فرهنگ کشور نیازمند هم افزایی بیشتر است

فعالیت 574 تشکل مردم نهاد در کردستان

معاون سیاسی امنیتی استاندار کردستان عنوان کرد فعالیت 574 تشکل مردم نهاد در کردستان

5تومن دیگه بکشید رو پراید!

دعای گنج العرش

دیدار وزیر ارشاد و معاونینش با رییس و اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس

هیات پارلمانی ایران در آنکارا

بازگشت به آغوش مادر

یک مرد تنها در انقلاب فرهنگی چین

بخش فرهنگ جزو پیشروترین بخش های سازمان در بودجه ریزی مبتنی بر عملکرد است

حضور نماینده ایران در نشست ورشو، مانع از برگزاری مذاکرات می شود

کارشناس تلویزیون: اینترنت قبرستان را قطع کنید!!

دیدار المار محمدیاراف با هیات پارلمانی عربستان

رد فعالیت مجدد کانال های منتسب به رهبر انقلاب در پیام رسان تلگرام

قطعنامه های کشوری علیه برخی کشورها در یو پی آر اقدامی سیاسی است

تصاویر/ دیدار رییس سازمان بهزیستی کشور با مراجع

کمپ مهاجرین در حومه شهر حمص

کسب وکارهای فضاپایه در پارک اقتصاد دیجیتال رونق می گیرند

دست هایی در کار است تا جوانان نسبت به آینده بیمناک شوند/ سردار قاسم سلیمانی جان برکف ترین انسان کشور است

شدت عجیب سرما در کانادا؛ آبشار نیاگارا یخ زد!/ عکس

کنسرت خواب

حضور فرزندان رهبر انقلاب در ختم سردار فضائلی+عکس

استراتژی دولت حفظ تولید و ارتقاء آن است هیچ واحد تولیدی نباید تعطیل شود

ارتش آمریکا: ایران تنها پیروز جنگ عراق است

جان کری: «دونالد ترامپ» باید استعفاء دهد

هجده سال دوچرخه

توضیح وزارت بهداشت در باره شکایت و محکوم شدن حسین دهباشی

بخش فرهنگ جزو پیشروترین بخش های سازمان در بودجه ریزی مبتنی بر عملکرد است

اشتغال 1500 مهندس در ثبت اسناد

توضیح سردار آزمون درباره پیش بینی پنالتی عمان

تذکر شفاهی نماینده خراسان جنوبی به وزرای نیرو و صمت

لغو مجوز پروازهای ماهان از سوی آلمان

حمیرا ریگی، سفیر جدید ایران در برونیی

پیام رییس سازمان اوقاف درپی عروج ملکوتی جانباز شهید محمدکاظم توحیدی

اجرای طرح بلوک بندی هیئات مذهبی در ارومیه

لاریجانی: 95 درصد داروهای کشور تولید داخلی هستند

قطعنامه های کشوری علیه برخی کشورها در یو پی آر اقدامی سیاسی است

چالش جدید 10 سال قبل چه شکلی بودی؟

سامانه پست کتاب رونمایی شد

ویدیوی بازجویی هواپیماربای که هواپیمای روسیه را به افغانستان می برد

سی و دومین نشست کارگروه بررسی دوره ای جهانی حقوق بشر در ژنو

دست هایی در کار است تا جوانان نسبت به آینده بیمناک شوند/ سردار قاسم سلیمانی برکف ترین انسان کشور است

حال و هوای آزادی 1000 اسیر ایرانی در یک روز

حال و هوای آزادی 1000 اسیر ایرانی در یک روز