مطالب مرتبط:
جنگ یا مذاکره؛ آیا راه سومی هست؟
جنگ یا مذاکره؛ آیا راه سومی هست؟
آیا به شیخ عیسی قاسم اجازه بازگشت به بحرین داده خواهد شد؟
آیا درمان های «طب سنتی» دیر اثر می کند
آیا در سینما هم اختلاس رخ داده!؟
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
پنجشنبه، 21 تیر 1397 ساعت 05:062018-07-12سياسي

یوری آونری آیا شستشوی مغزی شده اید؟


انسان باید متوجه استفاده از کلمه «ترور» شده باشد.

این کلمه به یک صفت تبدیل شده که آن را به هر چیزی وصل می کنند.

حالا به «بادباک های ترور» هم رسیده ایم! - انسان باید متوجه استفاده از کلمه ترور شده باشد.

این کلمه به یک صفت تبدیل شده که آن را به هر چیزی وصل می کنند.

حالا به بادباک های ترور هم رسیده ایم! گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: هولناک است.

روانشناسان  فاقد اصول اخلاقی در خدمت یک رژیم بدکردار، از تکنیک های پیچیده ای به منظور کنترل بر ذهن اشخاص از راه دور استفاده می کنند.

اصطلاح شستشوی مغزی در سال 1950 زاده شد.

این کلمه دراصل از زبان چینی گرفته شده (ژینائو که دقیقا به معنای مغزشویی است).

در اصل این کلمه برای توصیف تکنیکی به کار می رفت که از سوی استادان چینی برای دستکاری درذهن زندانیان آمریکایی درجنگ کره استفاده می شد (یا چنین ادعا می شد).

آنها روند ذهنی ناخودآگاه این سربازان را تغییر می دادند و آنها را به عواملی در خدمت نیروهای شرور تبدیل می کردند.

کتاب ها و فیلم های زیادی نحوه این فرایند را به تصویر کشیده اند.

برای مثال فیلم کلاسیک نامزد منچوری نشان می دهد که چگونه کمونیست ها افسری آمریکایی را که یک زندانی جنگی در جنگ کره است می گیرند، و پس از دستکاری ذهنش، به او دستور کشتن نامزد ریاست جمهوری آمریکا را می دهند.

افسر آمریکایی نمی داند که او را ناخودآگاه به یک مامور کمونیست تبدیل کرده اند.

او دستوری را که در حین هیپنوتیزم به او داده شده به خاطر نمی آورد و نمی داند که منطبق با آن دستور دارد عمل می کند.

این طرح داستانی مثل بیشتر توصیفات شبه علمی مضحک است.

در عمل دستکاری در ذهن اقوام، افراد و جمع ها بسیار ساده تر از این است.

مثلا تبلیغات نازی ها را در نظر بگیرید.

این روش توسط شخص آدولف هیتلر ابداع شد.

او درکتابش نبرد من توصیف می کند که چگونه به عنوان یک سرباز درجبهه غربی جنگ جهانی اول، شاهد تبلیغات به شدت موفقیت آمیز بریتانیایی ها بوده.

بریتانیایی ها برشورهایی را روی سنگرهای آلمانی فرو انداختند و اعتماد سربازان را نسبت به رهبری خود خدشه دار کردند.

وقتی آدولف هیتلر در آلمان به قدرت رسید، کار راه اندازی وزارت تبلیغات را به یکی از افراد وفادارش یوزف گوبلز سپرد.

گوبلز تبلیغات را به یک شکل هنری تبدیل کرد.

از جمله شیوه های او تبدیل کردن تمام رسانه های آلمانی- روزنامه ها و رادیو- به سازمان هایی دولتی بود.

در زبان آلمانی این کلمه به معنای متصل کردن تمام اجزا به یک سیم برق است.

به لطف این کار آلمان نازی توانست مدت ها بعد از آنکه روشن شده بود بازنده جنگ جهانی دوم است، همچنان به جنگیدن ادامه دهد.

یکی از شیوه ها قطع ارتباط جامعه آلمان با دیگرمنابع اطلاعات بود.

تمام رسانه ها تبلیغات رسمی را فریاد می کردند.

گوش کردن به یک رادیوی بیگانه جرمی بزرگ محسوب می شد و مجازات سختی درپی داشت.

از این رو دست براتفاق آلمان ها هنوز به پیروزی نهایی شان باور داشتند، با اینکه شوروی ها در شرق و آنگلوساکسون ها در غرب همان موقع از مرزهای آلمان عبور کرده و وارد کشور شده بودند.

آیا برای تبدیل کردن رسانه ها به یک ماشین شستشوی مغزی، به یک رژیم دیکتاتوری- نازی یا کمونیستی- نیاز است؟ باور عام بر این است که این کار دریک دمکراسی غیرممکن است.

باور عام اشتباه می کند.

به خاطر بیاورید که هیتلر با روش های دمکراتیک به قدرت رسید.

حتی امروزه نیز ناسیونالیست های فناتیک درحال پیروزی در انتخابات ها در بسیاری از کشورها هستند.

تمام رهبران آنها سرگرم نابود کردن دادگاه ها، پر کردن پارلمان ها با احمق هایی مفید و - به خصوص- تبدیل کردن رسانه ها به ابزارهای شستشوی مغزی هستند.

در کشور ما نیز چنین است.

این کار چگونه انجام می شود؟ ساده است، واقعا ساده است: فقط باید تمام صداهای دیگر را سرکوب کرد.

باید مطمئن شد که شهروندان فقط یک صدا را می شنوند.

باید چند پیام معدود را بارها و بارها به شکلی پایان ناپذیر تکرار کرد.

این روش تبدیل شدن دروغ به حقیقت است.

در چنین موقعیتی شهروندان عادی متقاعد می شوند که خط رسمی واقعا همان دیدگاه شخصی خودشان است.

این روندی ناخودآگاه است.

وقتی یک نفربه یکی از شهروندان می گوید که شستشوی مغزی شده ، احساس می کند که عمیقا مورد اهانت قرار گرفته است.

این اتفاقی است که ظرف چند سال گذشته در اسراییل رخ داده است.

شهروندان نسبت به آنچه که اتفاق می افتد آگاهی ندارند.

افراد مطالب روزنامه ها، برنامه های تلویزیونی و رادیویی مختلف را جذب می کنند و می بینند که تمام این رسانه ها آزادانه در حال بحث با یکدیگرند و حتی به یکدیگر می پرند.

شهروندان از این واقعیت آگاه نیستند که در یک مسئله حساس زندگی ما - جنگ و صلح- تمام رسانه ها به یک خط واحد شستشوی مغزی متصل هستند.

در طول چند هفته گذشته ما شاهد مثالی عالی از این مکانیسم بوده ایم.

وقایع رخ داده در مرز نوار غزه،  مکانیسم شستشوی مغزی را که رژیم های دیکتاتوری جهان فقط می توانند به آن رشک ببرند، فعال کرده اند.

بیایید خودمان را بیازماییم: از رادیو چه شنیده ایم؟ در تلویزیون چه دیده ایم؟ در روزنامه ها چه خوانده ایم؟ ظرف چند هفته بیش از یکصد انسان در اثر آتش مستقیم به ضرب گلوله کشته شدند و هزاران نفر دیگر مجروح شدند.

چرا؟ ما مجبور شدیم به آنها شلیک کنیم چون آنها در حال یورش به موانع مرزی بودند.

و در واقع مگر خود غزه ای ها خواست خودشان را برای بازگشت به خانه - که به معنی بازگشت به قلمرو اسراییل است- بر زبان نمی آورند؟ اما روز 14 می یا دوشنبه سیاه 63 تظاهرکننده غیرمسلح با آتش مستقیم کشته شدند و بیش از 1500 تن مجروح شدند.

هر اسراییلی می داند که این کار ضروری بوده، چون تظاهرکنندگان به موانع مرزی یورش آورده بودند و چیزی نمانده بود به داخل اسراییل سرازیر شوند.

هیچ کس به این واقعیت ساده توجهی نکرده است که حتی یک عکس وجود ندارد که نشان دهنده چنین اتفاقی باشد.

حتی یک عکس.

با وجود این واقعیت که در هر دو طرف این موانع صدها عکاس، از جمله عکاسان ارتش اسراییل حضور داشتند که از جزییات آشوب و بلوا فیلم تهیه می کردند.

ده ها هزار عکس به کنار، حتی یک عکس نباید وجود داشته باشد؟ انسان باید متوجه استفاده از کلمه ترور شده باشد.

این کلمه به یک صفت تبدیل شده که آن را به هر چیزی وصل می کنند.

تونل ها فقط تونل نیستند، آنها همیشه تونل های ترور هستند.

فعالان ترور هستند.

رژیم ترور حماس است و پایگاه های ترور است.

حالا به بادباک های ترور هم رسیده ایم.

توجه: بادبادک های حریق افروز یا بادبادک های نابودگر نه، فقط بادبادک های ترور .

در یک روز در تمام رسانه ها، همه با هم.

حتما یک نفر تصمیم به ابداع این واژه  گرفته است.

البته هر کسی که کلمه ترور را دارد که به اسم مورد نظر بچسباند، همانطور که در عبری انجیلی می گویید: یک پسر مرگ .

یک اصطلاح غرورآفرین دیگر ماشین شستشوی مغزی.

ساکنین نوار غزه تروریست ها هستند.

(در عبری اصطلاح خاصی ابداع شده است: مخابلیم ).

همه آنها؟ البته.

اینکه سئوال ندارد.

به خصوص اعضای حماس.

اما حماس یک حزب سیاسی است که در انتخاباتی دمکراتیک و در سراسر فلسطین پیروز شده.

یک حزب مدنی که در واقع یک جناح نظامی هم دارد.

اما در رسانه های ما تمام اعضای این حزب و طرفداران این حزب تروریست ها ، پسران مرگ هستند.

البته.

هرروز استفاده صدها باری از این اصطلاح ها، به روشنی به معنای شستشوی مغزی است، بی آنکه شهروندان متوجه آن شوند.

آنها کم کم دارند به این واقعیت عادت می کنند که تمام غزه ای ها تروریست هستند، مخابلیم هستند.

این یک روند شستشوی مغزی است.

کشتن آنها مجاز حتی مطلوب است.

در چنین جوی حتی از جملات زننده نیز بدون متوجه شدن عبور می کنیم.

برای مثال در هفته جاری در یک برنامه خبری تلویزیونی این جمله را از دهان یک گزارشگر نظامی شنیدم که درباره تظاهرات جاری غزه می گفت: ایران تظاهرکننده مرده می خواهد و تظاهرکننده مرده هم گیرشان خواهد آمد.

باید این جمله را دوباره خواند تا متوجه معنای آن شد: اینکه  تیراندازان حرفه ای اسراییلی در خدمت منافع ایران قرار دارند.

یا یک پیش بینی جمعه تظاهرات خشونت آمیز دیگری صورت خواهد گرفت.

خشونت آمیز؟ یک تظاهرات دیگر؟ هیچ حرفی درباره این واقعیت نیست که تمام تظاهرکنندگان پشت موانع مرزی غزه به کلی غیرخشونت آمیز بودند.

تظاهرکنندگان حتی یک گلوله شلیک نکردند، در حالی که هزاران تن از آنها با آتش مستقیم مجروح و بیش از یکصد نفرشان کشته می شدند.

با این حال،  دروغ بدون هیچ توضیحی تکرار می شود.

حتی یکی از صدها برنامه خبری تلویزیونی اصلاحیه ای درباره این قبیل اظهارنظرهای مطرح شده توسط گزارشگرانشان پخش نکردند.

به این دلیل که کارگردانان، مجریان، مفسران و گزارشگران خودشان نیز یکسره شستشوی مغزی شده اند.

سخنگوی ارتش البته از حقیقت خبر دارد، ولی او چرخ دنده ای اصلی از ماشین مغزشویی به حساب می آید.

با کشته شدن رازان اشرف النجار امدادگر زن 21 ساله  که تلاش داشته جان یکی از تظاهرکنندگان زخمی را نجات دهد، رخدادها به نقطه اوج خود می رسند.

تک تیرانداز در حالی به سینه او شلیک کرده که مشغول درمان پزشکی به یک شخص مجروح بوده.

این یک جنایت جنگی آشکار است.

آیا خشم و اعتراض عمومی را شاهد بودیم؟ آیا رسانه ها تقاضای تحقیق و بررسی کردند؟ آیا رسانه ها این رخداد را در صدر عناوین خبری خود منعکس کردند؟ آیا کنست یک دقیقه سکوت اعلام کرد؟ هیچ یک از این اتفاقات رخ نداد.

یک موضوع خبری کوچک در برخی صفحات (نه تمام آنها، اصلا و ابدا).

چند روزی گذشت و از خارج صدای اعتراض برخاست.

تیم فوتبال آرژانتین با مسی تحسین شدنی اش، مسابقه دوستانه ای را که قراربود با تیم اسراییل در بیت المقدس انجام دهند لغو کرد.

شستشو کنندگان مغزی متوجه شدند که  واکنش نشان ندادن نسبت به این اتفاق غیرممکن است.

برای همین سخنگوی ارتش بیانیه ای منتشر کرد که در آن می گفت یک تحقیق و بررسی در این مورد انجام شده است.

نتیجه این تحقیق و بررسی چه بوده؟ آهان، بله.

روشن است که تایید نکرده کسی به رازان شلیک کرده.

او مورد اصابت گلوله ای قرارگرفته که در فاصله ای بسیار دور از او به زمین خورده و کمانه کرده است.

این دروغ چنان شرم آور بود که حتی دروغگوی ارتشی نیز حتما موقع سرهم کردنش از خودش خجالت کشیده.

این دروغ مورد پذیرش جامعه شستشوی مغزی شده قرار گرفت.

یکی از شاخصه های شستشوی مغزی پدیده ای است که همه می توانند متوجه آن شوند: فقدان مطلق یک دیدگاه ثانویه.

وقتی مفسری خط رسمی مربوط به یک رویداد را تکرار می کند، آیا هر کسی دیدگاهی بدیل را برای آن ابراز می کند؟ آیا بحث و گفتگویی بین سخنگوی رسمی و یک مفسر مخالف نظر او برقرار می شود؟ در رسانه های دمکراتیک این امر رایجی است.

در اینجا بسیار نادر است.

برای مقابله با چنین شستشوی های مغزی چه می توان کرد؟ کار زیادی نمی توان انجام داد.

اول از همه: نیازی حیاتی به وجود یک صدای ثانویه وجود دارد.

شستشوی مغزی فقط زمانی می تواند کارآمد باشد که صدای رسمی از یک انحصار مطلق بهره مند باشد.

این یکی از اهداف هائولام هازه بود، هفته نامه ای که 40 سال سردبیری آن را برعهده داشتم.

این هفته نامه دربرابر روایت های غیرحقیقی دولت، با دیدگاهی بدیل برخورد می کرد.

هر چند که صدای ما در مقایسه با ماشین قدرتمند دولت (حتی در آن روزها) ضعیف بود، این واقعیت که دو صدا، هر چند نابرابر وجود دارد، مانع از شستشوی مغزی کامل می شود.

شهروندان دو نسخه از دیدگاه ها را می شنوند و با خود فکر می کنند کدام یک درست است؟ اگر تمام گروه های صلح طلب و حقوق بشری در اسراییل یک مرکز مشترک برای انتشار اطلاعات تشکیل دهند که شنیده شود، شاید انحصار تبلیغات رسمی را بتوان در هم شکست.

شاید.

در این کشور گروه بسیار کوچکی از مفسرانی وجود دارند که از بازگفتن حقیقت هراسی ندارند، حتی زمانی که این کارشان خیانت تلقی می شود.

گیدئون لوی، امیره هاس و معدودی دیگر.

ما باید این اطمینان را به وجود آوریم که صدای آنها شنیده می شود.

آنها باید تشویق شوند.

تمام رسانه ها باید برای ارائه دیدگاه های متنوع درباره مسائل جنگ و صلح زیر فشار قرارگیرند تا شهروندان قادر باشند دیدگاه خودشان را شکل دهند.

به رسانه های خارجی باید اجازه دسترسی آزادانه به منابع اطلاعات را بدهند، حتی وقتی که رسانه های خارجی منتقد، خصمانه و یهودستیز هستند.

دوستداران صلح بین اسراییل و فلسطینی ها در خارج از کشور، در کشورهایشان باید برای انتشار حقایق درباره آنچه که در اینجا اتفاق می افتد، روی رسانه ها فشار آورند.

قدرت حقیقت علیه ماشین شستشوی مغزی همیشه محدود است.

اما در پایان حتی اگر این کار زمان ببرد، این حقیقت است که غالب خواهد شد.

این کار نیازمند شجاعت است.

فیلم نامزد منچوری پایان غافلگیرکننده ای دارد: در واپسین دقیقه مرد شستشوی مغزی شده به جای کشتن نامزد ریاست جمهوری، به مامور کمونیستی شلیک می کند که قرار است جای او را بگیرد.

نویسنده: یوری آونری(Uri Avnery) نویسنده اسراییلی و موسس جنبش صلح گوش شالوم
کلید واژه ها: تبلیغات - آلمان - آمریکا - آمریکایی - آدولف هیتلر - آلمانی - نامزد ریاست جمهوری - ترور - سرباز - سربازان - زندانی - جنگ جهانی دوم - ریاست جمهوری - نامزد - انسان - جهانی - هیتلر - از راه دور - هیپنوتیزم - زبان - هایی - خبرگزاری - چینی - فیلم - کتاب - زندانیان - روزنامه - موفقیت - کلاسیک - جمهوری

آخرین اخبار سرویس:

یوری آونری آیا شستشوی مغزی شده اید؟

یوری آونری آیا شستشوی مغزی شده اید؟