
مرگ و جاودانگی در اندیشه میرداماد - بخش دوم و پایانی طریقت برای رسیدن به انسان کاملمیرداماد حجم اندکی از نوشته های خود را به علم النفس اختصاص داده است و از این حجم اندک می توان دیدگاه او را درباره مرگ و جاودانگی استنباط و بازخوانی کرد. - " 2. رویکرد عرفانی میرداماد جریان انسان شناسی خود را با رویکرد فلسفی آغاز می کند و بی درنگ به سمت و سوی عرفان می رود. این جهت گیری خاص، ادبیات فلسفی اش را هم تحت تأثیر قرار داده و بدان رنگ و بوی عرفانی داده است. معمای مرگ و نامیرایی نفس انسان، گویا در اندیشه او حل نمی شود، مگر آنکه به انسان از پنجره عرفان نگریسته شود. شاید به همین دلیل است که حجم مباحث عرفانی او در این حوزه، بیشتر و پررنگ تر از مباحث فلسفی او است. رویکرد عرفانی او را در چند قالب زیر می توان جای داد: الف. انسان در قوس صعود و نزول در این تلقی، مرگ و جاودانگی، کاملاً تصویری دگرگون پیدا می کنند. دایره هستی از دو قوس نزول و صعود تشکیل شده است و حرکت انسان و بقیه موجودات، خطی نیست. او درباره جایگاه نفس و انسان در قوس صعود و نزول تحت عنوان مقارنت کمال و شرف در دو سلسله آغاز و بازگشت چنین می گوید: هرگاه از آن جهت که دو سلسله، دو سلسله آغاز و بازگشت هستند، از جهت خودشان ملاحظه گردند، هر یک از آنها اشرف و افضل از دیگری خواهد بود. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |