مطالب مرتبط:
مرگ دلخراش دختر نوجوان در حمام !
بازگشایی حمام سنتی ویژه گردشگران در رهنان اصفهان
بانوی پرستار و جانباز همدانی: بعد از عملیات والفجر 8 جانباز شدم/ دوا و درمان جواب نداد، دست به دامان امام رضا(ع) شدم، شفا گرفتم
بعد از عملیات والفجر 8 جانباز شدم/ دوا و درمان جواب نداد، دست به دامان امام رضا(ع) شدم، شفا گرفتم
ابراهیم زاده: در شرایطی سرمربی سپاهان شدم که هیچ کس حاضر به این کار نبود
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
شنبه، 1 اردیبهشت 1397 ساعت 19:052018-04-21بين الملل

مجبور شدم در حمام خودم را بسوزانم


وقتی متوجه قصد آن داعشی شدم، بین زندگی خفت بار و حفظ شرافتم یکی را انتخاب کردم، نفت فانوس را روی سرم ریختم و شعله را نزدیک کردم، از بیرون تن در آتش می سوخت، - نوزت شمدین نویسنده عراقی در سال 1973 میلادی در شهر موصل به دنیا آمد و پس از فراغت از تحصیل در رشته حقوق 8 سال به وکالت مشغول بود.

اما پس از آن به شغل روزنامه نگاری روی آورد.

در روزنامه های مختلف عراقی از جمله وادی الرافدین و مستقبل العراق و پیش از مهاجرت از عراق در سال 2014 میلادی در المدی مشغول به کار شد و سپس به همراه خانواده اش به نروژ مهاجرت کرد.

در آنجا نیز در روزنامه های مختلفی که به زبان عربی منتشر می شد، شروع به کار کرد و کتاب شظایا فیروز (بازمانده های فیروزه) سومین کتاب داستان وی درباره تصرف شهر موصل و مناطق اطراف آن به دست گروه تروریستی تکفیری داعش شمرده می شود که در آن به نقل آنچه در زمان اسارت بر سر دختران ایزدی آمده می پردازد.

در قسمت های قبل گفتیم که مراد تنها پسر تحصیلکرده شیخ حامد موسس روستای ام نهود که ناامنی های سال 2014 میلادی به فاصله چند ماه پیش از تصرف موصل توسط داعش او را به روستایش باز می گرداند تا دست سرنوشت مراد را با دختر ایزدی به نام فیروزه قرار می دهد و به فاصله اندکی پس از آن موصل و مناطق گسترده ای از استان نینوی از جمله روستاهای کوه سنجار و روستای فیروزه به دست داعش سقوط تصرف می کند.

با تصرف روستای فیروزه، او با عمه، دو خواهرش و دیگر زنان و دختران روستا اسیر شده به موصل برده شوند.

مراد برای نجات فیروزه تنها راه چاره را در پیوستن ظاهری به صفوف داعش ملاحظه می کند و به این ترتیب در این گروه رخنه می کند.

فیروزه و همراهانش تا زمان تقسیم بین عناصر داعش در یکی از مدارس شهر تلعفر بازداشت می شود و از آن سو، مراد پس از نفوذ در صفوف داعش اجازه می یابد، در دو بازار فروش برده های ایزدی شرکت کند.

در حراج اول 17 دختر و زن ایزدی با قیمت پایه 50 دلار و در حراج دوم 9 ایزدی دیگر به قیمت تمام 200 دلار فروخته شدند.

تا در ادامه روایتی از روزهای سخت زنان و دختران ایزدی در زندان های داعش داشته باشیم و اینکه چگونه این زنان و دختران برای حفظ عفت و پاکدامنی خود و نجات از نگاه های ناپاک داعشی ها، دست و پاهایشان را می شکستند! و اینکه مسئول ثبت احوال داعش در عین ناباوری مراد، یکی از بزرگترین مخالفان و معارضان داعش بود و طی صحبت هایش برای مراد پرده از ناگفته های بسیاری برداشت، از گردان العسره که اعضای آن را جوانان فریب خورده اروپایی و غیر عرب تشکیل می دادند، گرفته تا چشمان جوانانی که حتی بعد از مرگ هم به آسمون دوخته شده بودند.

کتاب شظایا فیروز (بازمانده های فیروزه) هشت قسمت قبلی این داستان را اینجا بخوانید: و حالا ادامه داستان: انتظار داشتم، وقتی مسلمان شدیم، سختگیری هایشان به ما کمتر شود، اما برخلاف انتظار این عاملی شد تا هر روز یکی از ما به بهانه های مختلف به یکی از افراد مسلح اهدا شود .

بعدها فهمیدیم، مهمترین عامل دخیل در قربانی کردن ما، زنی به نام حُذام بود که اصالتا سوری بود و به ما قوانین و دستورات اسلام را آموزش می داد.

جمع ما در زندان بادوش موصل 56 نفر بود .

9 زن مسن، 12 دختر جوان، 15 زن متاهل جوان و 20 کودک .

به ما خبر دادند که به دلیل حملات هوایی کفار و صلیبی ها که منظورشان نیروهای متحدین به رهبری آمریکا بود، دیگر زخمی های داعش برای مراقبت و پرستاری به بادوش منتقل نمی شوند، لذا حضور ما در بادوش چندان به درد نمی خورد و می بایست، برای امور دیگر مورد استفاده قرار می گرفتیم یا فروخته می شدیم و این غمی بزرگ در جان ما انداخت.

عمه ندیمه پنجمین طشت لباس ها و ملافه های چرک را هم تمام کرد .

خیلی خوشحال بود، از اینکه می دید، کارش کمتر شده و زندان بادوش به پایگاه یکی از گروه های وابسته به گردان العسره تبدیل می شود.

اون روز برخلاف روزهای دیگر عمه ندیمه بعد از پایان شستن لباس ها و پهن کردن آنها، حتی کف سلول های خالی و راهروها را هم تمیز کرد و چون کارش زود به اتمام رسید، تصمیم گرفت، سری به فیروزه در آشپزخانه بزند.

هنوز پایش به آشپزخانه نرسیده بود که ابو عایشه العفری ، مسئول زندان وارد آشپزخانه شد و با صدای بلند خطاب به عمه ندیمه گفت: - چرا اتاقم رو تمیز نکردی؟ عمه ندیمه با تعجب جواب داد: - تمیز شده .

اتفاقا اول صبح اونو تمیز کردیم - جواب منو نده .

وقتی میگم، تمیز نشده، رو حرف من حرف نزن .

زود باش، بجنب .

برو تمیزش کن - چشم عمه ندیمه با قدم های سنگین راه بازگشت را پیش گرفت، در حالی که زیر لب به دخترها به گمان اینکه واقعا اتاق ابو عایشه را تمیز نکرده اند، ناسزا می گفت .

سطل آب را پر کرد و دستمال های تمیز کاری را برداشت .

به اتاق ابو عایشه که رسید، وسایلش را روی زمین گذاشت، وارد اتاق شد .

دنبال کلید برق بود تا چراغ را روشن کند .

وقتی کلید را زد، تعجب کرد .

همه چیز مرتب و تمیز بود، مثل کسانی که به چشمانش اعتماد نداشته باشد، جلوتر رفت تا همه چیز را از نزدیک کنترل کند.

دختران و زنان ایزدی درحال کنترل اتاق بود که ابو عایشه وارد اتاق شد، عمه ام برگشت، نگاهی به او کرد و گفت: - اما اقا اینجا که همه چی مرتب و تمیزه ابو عایشه، در حالی که درب را پشت خود می بست و بعد آن را دو قفله می کرد، جواب داد: - می دونم .

تو رو به اینجا کشوندم که بگم، از میون اونا تو هم سهم من هستی عمه ندیمه که پی به نیت شوم ابو عایشه برده بود، همان طور که عقب عقب می رفت، التماس می کرد: - اقا کفش اتون رو می بوسم .

به من پیر زن کاری نداشته باشین .

من بچه کوچیک دارم ابو عایشه با فریادی بلند عمه ندیمه را ساکت کرد: - خفه شو .

فکر می کنی، نمی دونم، اون دو تا دختر بچه، برادرزاده هات هستن که مادرشون سال پیش پای تنور سکته کرد و مُرد و پدرشون به خاطر بد مستی زندان بود .

اینکه تو فرزندی نداری و شوهرت 10 سال فلج توی رختخواب افتاده بود و چند ماهی هست که فوت کرده حالا ابو عایشه فاصله ای با عمه ندیمه نداشت، در حالی که عمه همچنان التماس می کرد .

التماس های عمه ابو عایشه را به مرز جنون رسانده بود .

او را به سمت تخت پرت کرد و بیهوش روی تخت افتاد .

خیلی زود متوجه واقعیت امر شدیم .

عمه ندیمه اولین قربانی از جمع ما شمرده می شد.

************** حاجیه رقیه یک ساعت قبل از اعزامش به شهر رقه در سوریه و کار در یکی از زندان های این شهر، مرا صدا کرد .

داخل راهرو سرک کشید، مثل اینکه می خواست مطمئن شود، کسی صدایش را نمی شنود، بعد درب آشپزخانه را بست و مرا کنار خود روی یکی از نیمکت های آشپزخانه نشاند و گفت: - می خوام چیزی بهت بگم، اما قول بده، درباره اش با هیچ کس حرف نزنی، چون این طوری جون منو به خطر می اندازی درحالی که از ترس رو به مرگ بودم، قول دادم، در هیچ شرایطی رازش را برملا نکنم .

وقتی مطمئن شد، گفت: - قراره شما رو فردا صبح به موصل ببرن و اونجا بفروشن از وحشت سرنوشتی که در انتظار من و خواهرانم بود، به دست و پای حاجیه رقیه افتادم، التماس کردم، هرجا می رود، من و خواهرانم را هم با خود ببرد، به او قول دادم، خیلی بیشتر کار کنم و علاوه بر آشپزخانه در تمیز کردن سلول ها و شستن لباس ها هم به او کمک کنم.

اما او سر تکان داد و گفت که تا حالا هم بارها مانع از فروش من شده و هر بار که آمده اند، مرا با خود برای فروش ببرند، مانع آنها شده است .

بعد دست داخل جیب خود کرد و از آن چیزی بیرون آورد، در دستم گذاشت، دو برگه کاغذ بود .

دو تا صد دلاری تا آن زمان، این مبلغ پول را به چشم ندیده بودم، گفت: - به خدا همین اندازه داشتم، اما با این دویست دلار می تونی، پول آزادی خودت و خواهرات رو تامین کنی و خودتون رو آزاد کنید همدیگر را بغل کردیم و بعد از خدا حافظی از هم جدا شدیم.

************ عمه ام بعد از آن حادثه، دیگر مثل سابق نبود، مثل اینکه دیوانه شده بود .

مرتب با خودش یا با همسرش حرف می زد و گریه می کرد .

شب ها از جایش بلند می شد و مثل شبگردها در راهروهای زندان راه می رفت .

همه اش می گفت، چیزی که از دست رفت، دیگر برنمی گردد .

تا اینکه یک شب رفت و دیگر برنگشت .

نمی دانم چطور شد و به کجا رفت، هرچه بود، آنکه هرچه گشتیم، او را پیدا نکردیم، برای مسئولان زندان هم گم شدن او اهمیتی نداشت .

زنان مسن زندان به من گفتند که آخرین شب شنیده بودند که درب زندان باز شده و کسی از آن بیرون رفته، اما ندیده بودند که او چه کسی بوده و بعد از آن درب های زندان قفل شده بود.

با طلوع آفتاب ابو عایشه وارد سلول ها شد و به ما دستور داد، لباس هایی را که با خود آورده بود، تن کنیم .

پوشیدن لباس ها که به پایان رسید، گردن هریک از ما پلاکی که شماره ای داشت، انداخته و تک تک عکس گرفتند.

داخل آن لباس ها احساس خفگی می کردم، اما برای اولین بار می توانستم، بدون مزاحمت و بدون اینکه مرا ببینند، به مردان داعش خوب نگاه کنم .

کولی از ترس اینکه مرا گم کند، دستم را محکم گرفته بود، می گفت، لباس همه زنان یک شکل است و می ترسد، با رها کردن دستم دیگر نتواند، مرا پیدا کند.

دو تا مینی بوس منتظر بودند تا ما را به شهر موصل انتقال دهند .

من و دو خواهرم آخرین افرادی بودیم که سوار ماشین شدیم و انتهای آن کنار شیشه جایی برای خود دست و پا کردیم .

ماشین ها به راه افتادند و من همچنان به زندان نگاه می کردم و چشم می گرداندم، شاید عمه ام را ببینم .

بلاخره او را دیدم، پشت پنجره یکی از اتاق های زندان او را دیدم .

فریاد زدم، راننده توقف کند، اما فریادم در صدای گریه ها و ضجه های زنان و دختران گم شد و به گوش نرسید.

دختران و زنان ایزدی یک آن احساس کردم، روح شیرین در وجودم حلول کرده، کولی و نعام را به کناری زدم و به طرف راننده رفتم .

به زبان کُردی فریاد زدم، ماشین را متوقف کند .

یکی از نگهبانان اعتنایی به آنچه می گفتم، مرا به عقب ماشین پرت کرد و از من خواست ساکت شوم.

اما جای سکوت و آرامش نبود، برای همین یک بار دیگر از جایم بلند شدم، این بار نقابم را کنار زدم و خودم را به راننده رساندم و مجددا فریاد زدم که ماشین را نگه دارد و قبل از اینکه آن نگهبان بار دیگر به من حمله ور شود، من به او حمله ور شدم و شروع به زدن او کردم .

تنها چیزی که به یاد دارم، این بود که نگهبان دیگر به کمک دیگری آمد و با قنداق تفنگ چنان به پشت سرم زد که بیهوش روی زمین افتادم.

**************** حاج خلیل به راز دل مراد پی برده بود، لذا از وی خواست، برایش تعریف کند .

مراد می دانست، حاج خلیل فرد عادی نیست که هر پاسخی او را قانع کند .

درحالی که سرش توی پرونده ها بود و محتوای آنها را زیر و رو می کرد، گفت: - چون تا حالا کسی را غیر از اون دوست نداشتم حاج خلیل گفت: - اگه اونو پیدا نکنی چی مراد پاسخی نداد، نگاهش را به حاج خلیل دوخت و قطره اشکی که از گوشه چشمش درحال روان شدن بود، را پا پشت دستش پاک کرد و لبخند تلخی زد.

حاج خلیل تکانی به خود داد و از جایش بلند شد، به اتاق دیگری رفت و دفتری آبی رنگ با خود آورد .

آن را به طرف مراد گرفت و گفت: - نگاهی به دفتر بنداز .

من همیشه پیام آور مرگ نیستم مراد دفتر را سریع از دست حاج خلیل گرفت و شروع به ورق زدن آن کرد .

از تعجب دهانش باز مانده بود، فکر می کرد، حاج خلیل او را دست انداخته، چون داخل دفتر نام انواع و اقسام پرندگان و حیوانات نوشته شده بود، با تعجب نگاهی به حاج خلیل کرد و پرسید: - این چیست حاجی - این نام حیوانات و پرندگانی است که آزاد کرده ام .

این یکی از تفریحات من است .

هر وقت دلتنگی و افسردگی به سراغم می آید، به بازار خرید و فروش پرندگان و حیوانات می روم و پرنده یا حیوانی را می خرم و نامش را در اینجا می نویسم بعد ادامه داد: - حالا هم می تونیم، برای پیدا کردن دختری که دنبالش هستی به بازار برده فروش ها بریم، شاید اونو پیدا کردی و خریدی .

حتی اگه هم پیداش نکردی، هر دختر ایزدی که بخری و آزاد کنی، مثل این هست که یک فیروزه را آزاد کردی و نجات دادی مراد از این ایده بسیار خوشش آمد، لذا رو به حاج خلیل کرد و گفت: - از کار توی مرغداری سرمایه خوبی جمع کردم، می تونم از اون استفاده کنم حاج خلیل هم گفت: - 50 50 منم شریک *************** مراد خانه کوچکی در شهر موصل اجاره کرد و از عمویش وضاح و زندگی با او در خانه اش جدا شد و با حاج خلیل جستجوی فیروزه را آغاز کردند .

بعد از دو هفته تحقیق و تفحص ابو صقر ، سرکرده نظامی داعش در ولایت نینوی به آنها سرنخ هایی که دنبالش بودند، را به آنها داد و گفت که مرکز تجمع اسرای ایزدی، یکی از مدارس بزرگ شهر تلعفر است و از آنجا زنان و دختران ایزدی بین مناطق دیگر پخش و تقسیم می شوند.

*************** همه ما را در منطقه الطیران موصل گرد آوردند .

شب اولی بود که آنجا بودیم .

برای اولین بار خواب مراد را دیدم، در خواب به من انگشتر طلایی با نگینی گران قیمت هدیه داد .

در خواب به من گفت که خودش آن را ساخته و این انگشتر مرا از نگرانی و غم و غصه نجات می دهد.

صبح متوجه شدیم، همان دیشب پس از ساعت خاموشی 9 نفر از زنان مسنی که همراه ما بودند را به مکانی نامعلوم منتقل کرده اند .

درحال خوردن صبحانه بودیم که تکه ای نان و خرما و آب بود، یکباره مردان مسلح مثل گله حیوانات وحشی وارد سالن شدند و میان ما شروع به گشتن کردند.

تمام کودکان زیر 5 سال را از ما جدا کردند و با خود بردند، صدای شیون و گریه بود که به هوا برمی خاست .

بعد از ظهر بچه ها را نزد ما باز گرداندند .

دو مسلح آنها را همراهی می کرد .

به تن بچه ها لباس های ابی رنگ افغانی کرده و به دست هریک قرانی داده بودند .

یکی از آن دو مرد گفت که آنها فرزندان خلافت هستند و چند روز بعد آموزش نظامی و عقیدتی آنها آغاز خواهد شد تا به خدمت خلافت اسلامی در آیند .

بعد هم با صدای بلند خندید و ادامه داد: زنان و دختران ایزدی - نترسید از اونا استفاده دیگه ای نمی کنیم مادران بچه ها به هم نگاه می کردند و با نگاه خود گویی می پرسیدند، منظور از استفاده دیگه چی هست.

************* جمعه بود و سومین روزی بود که در منطقه الطیران موصل بودیم .

قرار بود، روز شنبه ما را برای فروش در بازارهای برده فروشان تقسیم کنند .

ساعت خاموشی فرا رسید و همه از ترس اینکه فردا چه به سرمان خواهد آمد، سعی کردیم، چشم برهم گذاشته و بخوابیم.

نیمه شب صدای انفجاری قوی منطقه را به لرزه در آورد .

شیشه های خورد شده روی سرمان ریخته بودند و دود همه جا را فرا گرفته بود .

با وحشت بلند شدم و در جایم نشستم .

گیج و مبهوت اطرافم را نگاه می کردم .

نعام را بغل کردم، صدایی از او به گوشم نرسید، خوشحال شدم که در خواب است و هنوز متوجه آنچه رخ داده نشده است.

رو به کولی کردم و حالش را پرسیدم .

سوزشی در پایم و پهلوی راستم حس می کردم، خون از آنها جاری بود، مثل اینکه زخمی شده بودم .

چراغ ها روشن شدند، خوشحال شدم، برگشتم تا از وضعیت خواهرانم مطلع شوم .

وحشت زده شدم .

نعام بی حرکت سرش پایین افتاده بود و از گردنش به خاطر زخم بزرگی که برداشته بود، همین طور خون می آمد .

به جز خواهرم پنج نفر دیگر نیز طی آن انفجار کشته شدند.

************** 5 روز بعد ما را برای انتقال به بازار برده فروش ها آماده کردند .

قرار شد، کولی را به عنوان اینکه دختر من است، با هم برای فروش عرضه کنند .

روز موعود فرا رسید و پس از آنکه به دست و پایمان زنجیر زدند، راهی بازار برده فروشان کردند.

صدای آن پیرمرد داعشی را می شنیدم که می گفت: - شماره یک .

اسمش دالین است .

35 سال دارد .

قیمت را با 300 دلار شروع می کنیم .

بعد ادامه داد: - شماره دو .

اسمش لمیاء است .

17 سال دارد .

بسیار زرنگ و فرز است .

قیمت را با 3 هزار دلار شروع می کنیم .

خرید و فروش دختران و زنان ایزدی آن مرد همین طور شماره ها را می خواند و نام ها را اعلام می کرد تا اینکه به شماره شش رسید: - اسمش فیروزه است .

20 سال دارد .

بسیار زیباست .

قیمت را با 1200 دلار شروع می کنیم ************* به یک داعشی به نام ابو دجانه فروخته شدم که مسئول حسبه یا همان پلیس دینی داعش در موصل بود .

وضعیت برای من چندان تفاوت نکرده بود، در واقع از زندانی منتقل شدن به زندان دیگر بود، به خصوص که همسر ابو دجانه زن بسیار سختگیر و بد اخلاقی بود.

از اینکه شوهرش ما را خریداری کرده بود، بسیار خشمگین و عصبانی بود .

جای ما گوشه ای از انباری مملو از اسباب و اثاثیه بود و وظیفه ام انجام تمام کارهای خانه بود و هر خطا و کوتاهی را با تنبیه بدنی مجازات می کرد .

وقتی هم دستش به جایی بند نبود، باید به سوالات عجیب و غریبش درباره مردان پاسخ می دادم.

غروب ها که زمان آمدن ابو دجانه به خانه بود، عصبانیت و سختگیری های حلیمه به اوج می رسید .

هر چیزی را دستش می رسید، به طرفم پرت می کرد و هدف اصلی اش صورتم بود .

برخی مواقع صدای داد و بی دادهایش ابو دجانه را به ستوه می آورد و مجبور به دخالت بین ما می شد تا به فریادهای زنش پایان دهد، اما حلیمه آن را حمل بر دفاع از من می کرد و شروع به سرزنش ابو دجانه می کرد که به جای دفاع از او از یک ایزدی شیطان دفاع می کند.

چند روز که از آمدن امان به آن خانه گذشت، متوجه اختلاف شدید ابو دجانه با همسرش شدیم، شبی نبود که با هم دعوا نداشته باشند .

دعوا برسر بچه بود و ما می شنیدیم که ابو دجانه می گفت، این حق اوست که زنی بگیرد که برایش فرزند بیاورد.

آن شب هم مثل هر شب صدای دعوای ابو دجانه و حلیمه شنیده می شد، اما دعوای آن شب مثل شب های دیگر نبود .

با صدای دعوا، صدای شکسته شدن وسایل و ظروف نیز شنیده می شد.

فردا صبح ابو دجانه وارد انباری شد که به ما برای زندگی داده شده بود و با فریاد از من و خواهرم خواست، پوشش کامل را به تن کنیم و آماده رفتن به جای دیگر شویم.

************* ابو دجانه من و خواهرم را به مرد خارجی تنومندی سپرد که ابو القعقاع نام داشت .

روی پیشانی اش اثر زخم عمیقی دیده می شد و موهای بورش تا شانه هایش می رسید .

شنیدم که به ابو دجانه می گفت: - مثل عکسی هست که نشونم دادی - اره و با خواهرش، اونو نصف قیمت بهت هدیه می دم ابو القعقاع زنی همچون پنجه آفتاب داشت که به اندازه زیبایی بی نقص اش، از زیبایی درون نیز بهره می برد .

بسیار مهربان بود .

به محض رسیدن ما به خانه اش لباس های مناسبی در اختیار ما گذاشت و اتاق کوچک اما بسیار تمیزی که در آن دو تخت جای داده شده بود، را به ما اختصاص داد.

او یک کنیز به نام فریال داشت که در کارهای خانه به او کمک می کرد، غروب آن روز پس از خواندن نماز مغرب، ناخواسته حرف هایی که بین فریال و زن ابو القعقاع رد و بدل می شد، را شنیدم.

فریال می گفت: - خانوم چطور می تونین با این خواسته ابو القعقاع موافقت کنین، اونم شما که هیچ چیز کم ندارین زنان و دختران ایزدی در چنگال داعش - میگی چیکار کنم فریال، این خواسته اونه .

دین ما هم چنین اجازه ای رو به مردها داده شب که شد، با فریال تنها شدم .

او سر صحبت را باز کرد و گفت که ابو القعقاع چه قصدی دارد و قرار است، یکی از ما دو نفر را به عقد خود درآورد .

خشم سرتاسر وجودم را پر کرده بود، با عصبانیت گفتم: - نمی زارم، دستش به تار موهام برسه، حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه - فکر می کنی .

اون ادم خیلی بی رحمیه و کمترین مجازاتش شلاق هست - چطوره فرار کنیم .

بیا با هم از اینجا فرار کنیم پیشنهادم، فریال را به فکر فرو برد .

بعد از چند دقیقه گفت: - اتفاقا قراره دو روز دیگه ابو القعقاع به ماموریت ده روزه بره .

اگه روی این پیشنهاد مصمم هستی، اون موقع بهترین فرصت هست ************ فردای آن روز زن ابو القعقاع از من خواست، به حمام رفته، لباس های نو به تن کنم .

متوجه شدم، من طعمه ابو القعقاع هستم .

فانوسی به دستم داد و راه حمامش را به من نشان داد.

احساس می کردم، روح شیرین دوباره در وجودم، رسوخ کرده است .

مرتب به خودم نهیب می زدم، بین زندگی خفت بار و شرافتم یکی را انتخاب کنم .

وارد حمام شدم، مخزن نفت فانوس را باز کردم و آن را روی سر تا پایم ریختم .

قبل از اینکه شعله فانوس را به خود نزدیک کنم، درب حمام را از پشت محکم بستم .

نفس عمیقی کشیدم و شعله فانوس را به خود نزدیک کردم، خیلی زود آتش سر تا پایم را فرا گرفت، از بیرون می سوختم، اما درونم سرد بود.

زمانی متوجه خود سوزی من شدند که کار از کار گذشته بود و از فیروزه آن دختر زیبای پیاز فروش ایزدی، اثری نمانده بود.


کلید واژه ها: داعش - فیروز - روستا - ایزدی - سال 2014 میلادی - دختران - دختر - روستای - دختران ایزدی - روزنامه - موصل - عراق - زندان های داعش - گروه تروریستی - روزنامه نگاری - جوانان - زنان - مهاجرت - سال 2014 - همراه - تحصیل - استان - مناطق - تحصیلکرده - ثبت احوال - دلار - کتاب - حراج - روستاهای - بزرگترین

آخرین اخبار سرویس:
اظهارات عجیب پمپئو درباره کره شمالی در سنا

شهادت نوجوان فلسطینی؛ جنایت جدید صهیونیست ها

قصد آمریکا برای به رسمیت شناختن حاکمیت اسراییل بر بلندی های جولان

وقوع انفجار در یک کارخانه ساخت مواد منفجره در ترکیه

پارلمان اسراییل نسل کشی ارامنه را به رسمیت شناخت

مدیرعامل هواپیماسازی سوخو: تحویل هواپیما های سوپرجت به ایران طبق قرارداد انجام خواهد شد

گزینه راست گرایان ایتالیا مأمور تشکیل دولت شد

آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با چند خطوط هوایی ایران را تحریم کرد

فلسطینی ها امیدشان به راه حل سیاسی را از دست داده اند

خزانه داری آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

خزانه داری آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

سعدالحریری مامور تشکیل دولت جدید لبنان شد

خزانه داری آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

9 میلیون یورو جریمه و 16 ماه زندان برای «فالکائو»

آژانش بین المللی انرژی اتمی بار دیگر پایبندی کامل ایران به برجام را تایید کرد

آمریکا دعوت از چین را برای برگزاری رزمایش مشترک پس گرفت

پوتین و مکرون درباره برجام مذاکره می کنند

وزیر خارجه آمریکا: تخریب همه تاسیسات هسته ای کره شمالی هدف ماست

ایران همچنان به توافق هسته ای امضا شده درسال 2015 پایبند است

ایران همچنان به توافق هسته ای امضا شده درسال 2015 پایبند است

واشنگتن جرات حمله نظامی به ایران را ندارد

ترامپ دیدار با رهبر کره شمالی را لغو کرد

کره شمالی، سایت اتمی خود را تخریب کرد

انفجار انتحاری در محله ای شیعه نشین در بغداد/23 کشته و زخمی+عکس

ترامپ دیدار با رهبر کره شمالی را کنسل کرد/وال استریت افت کرد

آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با هواپیمایی ایران را تحریم کرد

آمریکا دیدار ترامپ و کیم را لغو کرد!

استقبال آلمان از سرمایه گذاری چین در این کشور

پامپئو: در تدارک اعمال تحریم های بیشتر علیه ایران هستیم

آمریکا چند فرد و شرکت ایرانی و ترکیه ای را تحریم کرد

ارتش ترکیه در حال احداث پایگاه های نظامی در شمال عراق است

نتانیاهو: نمی گذاریم ایران پایگاه نظامی در سوریه ایجاد کند

آمریکا دعوت از چین را برای برگزاری رزمایش مشترک پس گرفت

لو: ملاقات اوزیل با اردوغان سیاسی نبود

پمپئو: هدف ما تخریب همه تاسیسات هسته ای کره شمالی است

اظهارات عجیب وزیر خارجه آمریکا درباره کره شمالی در سنا

تاکید نبیه بری بر لزوم تشکیل سریع دولت لبنان

فروش هواپیماهای سوپرجت به ایران

آژانس بار دیگر پایبندی ایران به برجام را تایید کرد

مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب کشور اعلام کرد تامین آب مورد نیاز مناطق ساحلی با آب شرین کن ها و استفاده حداکثری از منابع محلی

پژو-سیتروئن: با وجود خروج آمریکا از برجام، استراتژی خود در ایران را تغییر نمی دهیم

تحریم چند فرد و شرکت مرتبط با ایران توسط آمریکا

آمریکا دیدار "ترامپ" و "اون" را لغو کرد

بازداشت ها در ترکیه ادامه دارد

سوپکو: برنامه های آمریکا در افغانستان شکست خورده است

اوکراین منتظر حمله بدافزار VPNFilter؛ آیا باز هم پای روسیه در میان است؟

آمریکا دیدار ترامپ و اون را لغو کرد

خزانه داری آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

اعتراض دانشجویان آمریکایی به نیکی هیلی به دلیل جانبداری از اسراییل

موگرینی: حفظ برجام، آزمونی برای اتحادیه اروپا است

آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با هواپیمایی ایران را تحریم کرد

وزیر خارجه آمریکا: هدف ما تخریب همه تاسیسات هسته ای کره شمالی است

خزانه داری آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

واکنش تند آنکارا به یونان

مراسم صبحگاه مشترک در استان

خزانه داری آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

گرامیداشت عید مقاومت و آزاد سازی جنوب لبنان / تحلیل

استراتژی ترامپ آمریکا را منزوی کرده است

خزانه داری آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

اگر اروپایی ها به شروط رهبری عمل نکنند ایران دلیلی برای ماندن در برجام نمی بیند

خزانه داری آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با هواپیمایی ایران را تحریم کرد

آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

آمریکا تحریم های تازه ای علیه ایران اعلام کرد

تاکید آژانس بر پایبندی ایران به توافقنامه هسته ای

وزارت خزانه داری آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

عربستان با بمب خوشه ای یمن را هدف قرار داد

نشست مشترک برجام فردا در وین برگزار می شود

چند شرکت هواپیمایی ایران به لیست تحریمهای آمریکا اضافه شد

خزانه داری آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

مرگ مشکوک نوه عبدالله صالح در عمان+ عکس

ترامپ دیدار با رهبر کره شمالی را لغو کرد

وزیر اقتصاد روسیه:حاضریم مبادلات دلاری را با اتحادیه اروپا تبدیل به یورو کنیم

قدرت تحریمی واشنگتن به محدودیت خود نزدیک شده است

ترامپ دیدار با رهبر کره شمالی را لغو کرد

سعد الحریری رسما مامور تشکیل کابینه لبنان شد

خزانه داری آمریکا نام چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

رایزنی دو حزب دموکرات و اتحادیه میهنی کردستان عراق با سفیر ایران

داعش مسئولیت انفجار بغداد را بر عهده گرفت

کره شمالی لیبی نیست این را آزمایش نکنید

پروژه جدید روسیه و ایران

تحریم های جدید آمریکا اقتصاد ایران را به فروپاشی تهدید می کند؟

سعد الحریری رسما مأمور تشکیل کابینه جدید لبنان شد

آمریکا تحریم های تازه ای علیه ایران اعلام کرد

موگرینی: حفظ برجام، آزمونی برای اتحادیه اروپا است

کره شمالی تونل های آزمایش های هسته ای را تخریب کرد

آژانس بار دیگر پایبندی ایران به برجام را تایید کرد

لغو دیدار ترامپ و اون

کره شمالی سایت آزمایش اتمی خود را تخریب کرد

دیدار ترامپ و کیم لغو شد

آغازگر تحریم های چندجانبه هسته ای علیه ایران چه کسی بود؟

وزیر خارجه آلمان: در حمایت از برجام «بسیار بسیار متحد» هستیم / موضع ما تغییر نخواهد کرد

موگرینی: حفظ برجام، آزمونی برای اتحادیه اروپاست /چالش هایی داریم اما می توانیم برجام را حفظ کنیم

موگرینی: حفظ برجام، آزمونی برای اتحادیه اروپا است

سعد حریری مامور تشکیل کابینه شد

خزانه داری آمریکا چند فرد و شرکت مرتبط با ایران را تحریم کرد

دریادار سیاری راننده اتوبوس شد

تنش در روابط چین و آمریکا

جنجال آفرینی دوباره آمریکا در قدس+عکس

برخورد موشک با کشتی حامل کمک های بشردوستانه به یمن

سران کشورها آشکارا از برجام حمایت کردند

مجبور شدم در حمام خودم را بسوزانم

مجبور شدم در حمام خودم را بسوزانم