
راهیان نور؛ اردویی سخت برای دیدن آستانه!ردوی راهیان نور، توقعات برآمده از اسم اردو را خیلی برآورده نمی کند. ولی «به دیدن آستانه می ارزد». آستانه که می گویم منظورم یک جور مرز است. یک نوع از بزنگاه. - ردوی راهیان نور، توقعات برآمده از اسم اردو را خیلی برآورده نمی کند. ولی به دیدن آستانه می ارزد . آستانه که می گویم منظورم یک جور مرز است. یک نوع از بزنگاه. یک جور پایانه عبور. گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو-سارا گریانلو، کتابخانه خوابگاه محیط رویایی داشت. یک اتاق پر نور که یک دیوارش سراسر در رو به باغچه بود و درخت توت سیاهی شاخه هایش را به شیشه تکیه داده بود. یک روز همانطور که وسط کتاب های شلخته قفسه دنبال کتابی می گشتم، فتح خون شهید آوینی سلام گرمی به من داد و من همانجا لنگر انداختم. آوینی را با کتاب هایش نمی شناختم. دقیق ترش این است که آوینی را اصلا نمی شناختم. فقط شبهای یکشنبه که بابا روایت فتح را به یاد ایام گوش می کرد، صدای کرکی و پر سوز و نمکدارش را در پس زمینه خانه شنیده بودم. بی که بدانم چه می گوید! یک بار هم چهره اش را اتفاقی از پشت شیشه خاک گرفته و باران خورده و کپره بسته ی دکه سر چهارراهی دیده بودم که به مراتب گیراتر از صدای او بود و من را چند لحظه ای همانجا وسط خیابان اسیر کرده بود. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |