
دختری در اتوبوس/ وقتی سال تحویل به خانه نرسیدمبلاخره ساعت هفت و نیم تسلیم شدم و خودم را مجاب کردم که شروع سال با سرپرست هم سیب و گلابی های خودش را دارد. کنج یکی از تعاونی ها ایستادم تا ساعت هشت شود و آخرین اتوبوسها حرکت کنند و حجت تمام شود. - گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو-سارا گریانلو، با صفحه اول دفترها و سر رسید ها با همه ی لباسهای نو، با ارتباط های اولیه و با سایر اول ها و نو ها تازه ها، رابطه ی خوشی ندارم. یک ترس غریبی چنبره می زند روی دلم و اضطراب خراب شدن و بد پبیش رفتن و احتمالات سیاه دیگری از این دست نمی گذارد از اول هر چیزی لذت ببرم. عید غول همه ی اولهای ممکن است! آغاز سال نو، لباسها ی تازه، اسکناس ها ی تا نخورده، شکوفه های سر درخت، ارتباط های تازه و . بوی تازگی چنان هولی به جانم می اندازد که از ماه قبلش برای دفع دیوانه سری آرام بخش میخورم . شاید هم این یک بیماری نادر و یا سندروم خاصی باشد که بعد ها بتوانم به عنوان یک مبتلا به راجع به چرایی آن دست پزشکان محقق را به اطلاعات خوبی بند کنم. ده روز مانده به عید کلاسهای دانشگاه به خاطر اردوی جنوب تق و لق شدند. در اینکه باید در آن اردو نام نویسی کنم یا نه شک نداشتم. برای کنترل نرخ اضطراب شب عید زدم به دل اردو. موقعیت خوبی بود برای فرار از مالیخولیای روزهای باقی مانده تا شروع! دو روز قبل از عید کاروان اردو بگرداندمان به خواب برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |