
ناشنیده هایی از آخرین ساعات زندگی فرمانده لشکر عاشورا مهدی باکری گفت: مگر عقلت را از دست داده ای؟مهدی باکری در حالی که مشغول خواندن دعا بود، حرف مرا رد کرد. دوباره اصرار کردم. برگشت و گفت: مگر عقلت را از دست داده ای؟ از اینجا کجا برگردم ؟! - به گزارش گروه حماسه و مقاومت فارس، مهدی باکری به تاریخ 30 فروردین 1333 در روستای قوشاچای (از توابع میاندوآب ) به دنیا آمد. از دانشگاه تبریز شد و در رشته مهندسی مکانیک شروع فارغ التحصیل شد. در حین تحصیل خبر شهادت برادرش، علی باکری را در زندان رژیم پهلوی به وی دادند. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی شهردار ارومیه بود. با آغاز جنگ به سپاه پاسداران پیوست و تا زمان شهادتش، جبهه های نبرد را رها نکرد. وی در زمان شهادت فرماندهی لشکر31 عاشورا را بر عهده داشت. آن چه پیش رو دارید، روایتی است از آخرین ساعات زندگی شهید مهدی باکری که توسط یک شاهد عینی بیان شده است: 24اسفند 1363 - شب پنجم از عملیات بدر ساعت 00:7 صبح بود که تیم تخریب و نیروهای گردان امام حسین(ع) محاصره شدند. در همین حال، نیروهای مستقر روی پل اتوبان پشت سر هم بی سیم می زدند و می گفتند: ما از چهار طرف، زیر آتش قرار گرفته ایم . برادر باکری که امروز صبح، برای ارزیابی وضعیت نیروهای روی پل به نزدیکی آن رفته بود [از مقر فرماندهی در خطوط عقب] درخواست کرد که یک تیم تخریب دیگر بفرستند تا پل را منفجر کنند. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |