
پس از 10 سال/ قیصری که می شناختم- 1پایان قیصر، برای من هم پایان خیلی چیزها بود، از جمله " دفتر شعر جوان " که حدود بیست سال، به یک معنا آن را با خون دل پرورانده بودیم و من به شخصه همه ی توان و وقت و دلبستگی هایم را خرج این دفتر کرده بودم! - عصر ایران- نه من انتخاب کرده بودم و نه قیصر! اما مجموعه شرایط به نحوی رقم خورده بود که نسبت به سایر دوستان آن ایام، که بعدا بطور مشخص در " دفتر شعر جوان " همان ایام ( نه آن چیزی که اکنون با همین عنوان وجود دارد! ) همکار شدیم. من و قیصر، فرصت های بیشتری داشتیم که در کنار همدیگر باشیم و همین فرصت ها موجب شده بود تا طی مدت بیست و چند سال (چه در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سال های اول انقلاب که قیصر در آن دانشکده دانشجو بود و من کارشناس علوم اجتماعی - و دوستی ما از همان زمان آغاز شد - و چه در سال های بعد که خانه هایمان نسبتا نزدیک بود، من ماشین داشتم و قیصر ماشین نداشت و مسیر رفت و برگشت دفتر شعر جوان را معمولا با هم می رفتیم و هنگام برگشت معمولا ماهی یکی دو نوبت که هوایی می شدیم به اتفاق می رفتیم و سر از منطقه کن و جاده های سنگان و امام زاده داود در می آوردیم و چه در فرصت ده روزه ی نمایشگاه کتاب تهران که هر دو به صورت تمام وقت در غرفه ی دفتر شعر جوان حضور داشتیم و مشغول گپ و گفت با مهمانان و شاعران جوان بودیم) برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |