
روایت منتشرنشده عیادت رهبر انقلاب از احمد عزیزیزمان خداحافظی می رسد؛ خواهر به احمد می گوید: احمد! دست آقا را زیارت کن. رهبر دست احمد را در دست می گیرند و او را دعا می کنند و بعد، از همه خداحافظی می کنند. اما هنوز قدمی برنداشته اند که برمی گردند و با احمد هم جداگانه خداحافظی می کنند. توی راهرو شلوغ است. دکتر و پرستار و کارمند و بیمار و. همه از ماجرا خبردار شده اند و مسیر خروجی بسته شده است. به هر زحمتی که شده رهبر را به آسانسور می رسانند اما جمعیت زرنگی می کند و با زدن دکمه ی آسانسور مانع بسته شدن در می شوند تا بلکه چند لحظه بیشتر مقتدایشان را ببینند. بازار صلوات داغ است. بالاخره آسانسور راه می افتد. در آسانسورِ دیگر، یک کارمند به همکارش از بوسیدن دست رهبر می گوید: سه دفعه دست آقا رو ماچ کردم هرچی محافظها خواستن جدام کنن، نگذاشتم. خروجی بیمارستان امام رضا(ع) هم شلوغ است. مدتی طول می کشد تا بتوانند رهبر را به ماشین برسانند. یک نفر پشت سر رهبر می دود و مدام فریاد می زند: درود بر خامنه ای؛ آقا خوش آمدی. خانم میانسالی چفیه ی آقا را می خواهد و همین باعث می شود که ماشین رهبر ترمز کند تا چفیه را به آن خانم بدهند. هرچند که ناگهان جمعیت روی چفیه می ریزد و معلوم نمی شود چه کسی چفیه را برمی دارد. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |