
قرآن بر سر ماهشبی که به قدر هزاران شب، ارزشمند است. شبی که باید جوشن به دست گرفت و از عمق جان، کلمه کلمه تو را صدا کرد. چه شب شگفتی ست! - به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات "، در قنوت بی تکلف یک شب قدر زاده شدم. در شب نزول مهربانی، شب فرود فرشتگان، شب بارش سلام های پی در پی و شب خلصنا من نار. شبی که به قدر هزاران شب، ارزشمند است. شبی که باید جوشن به دست گرفت و از عمق جان، کلمه کلمه تو را صدا کرد. چه شب شگفتی ست! وقتی آبشاری از نور، تا باغ سحرگاه، بر چشم های بیدار، جاری می شود. وقتی فاصله زمین و آسمان آنقدر کوتاه می شود که نمی توان فرقی بینشان قائل شد. وقتی نسیم بال زدن ملائک را می توان احساس کرد. چشم های نیمه بارانی ام، سمت درختان باغچه می چرخند، دست های درخت نارنج پر از شکوفه و شبنم است. قدر این شب را گل شمعدانی می داند که آسوده و آرام، چشم به دوردست دوخته است و بی تکلم راز و نیاز می کند. قدر این شب را ماه می داند که قرآن بر سر، روی سجاده ابر نشسته است و شاعرانه نجوا می کند: تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی شاید اگر ستاره ها دانه های تسبیح من بودند، می توانستم برخی از صفات تو را برای خودم بشمارم و زیر لب زمزمه کنم: ای رازدار پرده پوش! چشمه قنوتم سرشار از نیاز است و چشم هایم به خورشید لطف و کرم ات خیره مانده است برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |