
داستانکی برای سربازان کشور گفته بود می رود 05کرمانحالا هم بازیِ تمام دوران کودکی اش و هم پایِ تمام روزهای پیش روی زندگی اش، توی جاده بود. - به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات "، وجیهه علی اکبری سامانی نویسنده برگزیده جایزه داستان انقلاب داستانکی با مضمون سربازانی که در حادثه جاده ای جاتن باختند، نوشته و در اختیار فارس قرار داده که در ادامه منتشر شده است. دوباره درجا غلت زد. انگار امشب از خواب خبری نبود. زیر نور نقره فام ماه، نگاهش پر کشید تا روی کتابخانه و نشست روی عکسی که موهای مواج و چشمان کشیده و لبخند روشن پسرعمویش را قاب گرفته بود. دانشگاه شان که تمام شده بود، فقط پوشیدن یک لباس سربازی، با سفره عقدشان فاصله بود. از همان صبحی که کاسه آبی را بدرقه رفتنش کرده بود، نشسته بود به لحظه شماری. گفته بود می رود آموزشی. گفته بود می رود 05 کرمان . گفته بود زود برمی گردد. دیر گذشته بود برایش. یک عمر انگار. اما هرچه بود، حالا داشت برمی گشت. حالا هم بازیِ تمام دوران کودکی اش و هم پایِ تمام روزهای پیش روی زندگی اش، توی جاده بود. جاده ای که در تاریک روشن هوا، دشت و صحرا و بیابان را دور می زد و از میان کوه و دره می گذشت تا سایه سرش را به او برساند. دوباره غلت زد. نگاهش روی عقربه های ساعت ماند. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |