
شعری برای حمید سبزواری پیر است و چشم شب شکنش دیدنی تر استحجت الاسلام محمدحسین انصاری نژاد برای روح بلند و دردمند پدر شعر انقلاب، زنده یاد حمید سبزواری، شعری سروده است. - به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات "، حجت الاسلام محمدحسین انصاری نژاد شعری برای روح بلند و دردمند پدر شعر انقلاب، زنده یاد حمید سبزواری، شعری سروده است که در ادامه می آید: بانگ درای قافله ی سربدارها پیچیده در سپیده دم کوهسارها بنگر بر آن کرانه فرود عقاب را چرخی بزن فراتر از این گیر و دارها پیری قلم به دست سبکروح در فلق رد می شود رهای رها از حصارها آشفته از مقرنس چرخ کمان به دست از گردش مشعبد و زخم قمارها بانگ جرس شنیده و بی تاب می رود با آخرین ستاره از این رهگذارها پیری، امام آینه ها را مرید محض پیری، امیر قافله ی شب شکارها پیر است و چشم شب شکنش دیدنی تر است صاف و صریح مثل همان روزگارها بشنو از او سپیده دمان شعر تازه ای شعری شبیه زمزمه ی جویبارها شعری از او در آینه ی صبح سبزوار چون گیسوی شکن شکن آبشارها بانگ رحیل می رسد و بال می زند مثل پرنده از قفس انتظارها زخم زبان شنیده ای، ای پیر شب ستیز زخم زبان شنیده ای از دوست، بارها خواندی به رغم سنگ کبوتر ستیزها خواندی به رغم فتنه ی خنجر گذارها خواندی تو از گلوی شهیدان، سرود درد خواندی از آفتاب، میان غبارها زخم زبان شنیده ای و دم نمی زنی زخم زبان شنیده از این سوگوارها جان م برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |