
پسرک بی سواد و توپ گمشده/ خاطره ای از اردوی جهادی نوروز 95یکی از بچه های روستا به محض دیدن من دوان دوان به سمت خانه اش رفت و دفترچه ای برای من آورد، دفترچه ای که سال گذشته برایش خاطره ای نوشته بودم، وقتی که دفتر رو دیدم که مثل روز اولش نو بود، - اشک در چشمانم حلقه زد. اما . اخبار دانشگاهی را از کانال اخبار دانشگاهی SNN. ir" دنبال کنید گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، یادداشت دانشجویی؛ بعد از تابستان سال 94 که اردوی جهادی شرکت داشتم مشتاقانه منتظر بودم برای عید نوروز 95 هم در این اردو شرکت کنم. زمانی که با من تماس گرفتن تا در اردو شرکت کنم بسیار خوشحال بودم. روز قبل از اعزام همه در حوزه بسیج دانشجویی جمع شدیم، بچه های قدیمی رو دیدم با هم احوال پرسی می کردیم، البته خیلی از بچه ها جدید بودن و این اتفاق خوب بود. از یک روحانی دعوت شده بود تا برای جهادگران صحبت کند از بیانات مقام معظم رهبری میگفت و از درد دل های بچه های جهادی. فردای آن روز حرکت کردیم نسبت به تابستون هوا خنک تر شده بود و سرسبزی بیشتری به چشم میخورد. دوستان به شدت تلاش می کردن تا ما با آسودگی خاطر به مقصد برسیم پس از چندین ساعت نسبتا طولانی به مدرسه ای رسیدیم که محل سکونت ما بود از استقبال بچه های رمشک تا خوشامدگویی بچه های پیش قراول، یاد خاطرات گذشته افتادم تمام روزهای اردوی قبل برایم تداعی شده بود به مانند پارسال در قسمت آموزشی برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |