
روایتی از آخرین شب زندگی مشفق کاشانیساعد باقری در پی درگذشت مشفق کاشانی، روایت خود از شب درگذشت او را به همراه خاطراتی از این شاعر بیان کرد. - این شاعر که در شب درگذشت مشفق کاشانی به همراه او در خانه شاعران حضور داشت در گفت وگویی با خبرنگار ادبیات ایسنا اظهار کرد: در متون کهن فارسی درباره مرگ بزرگی چنین نقل شده: می رفت ، سر فراکرد ، گفت: لبیک. سرنهاد. او سپس افزود: شاید مرگی به این شکوهمندی و زیبایی آرزوی همه باشد. در فضایی سرشار از محبت دیدن، محبت کردن. احترام دیدن، احترام گذاشتن. غرقه در صدق و صفا. امواج معنوی در فضا منتشر بود. حال همه خوش بود و از همه خوش تر استاد مشفق کاشانی که من درست در صندلی کناری او پهلوی سید بزرگوار سیدمحمد خاتمی نشسته بودم. باقری ادامه داد: یک لحظه به استاد گفتم الآن احساس واقع شدن در بین الحرمین را دارم. خانم مهدیه الهی قمشه ای ، حجت الاسلام دعایی و افشین علاء عزیز که برنامه با پیشنهاد خود او شکل گرفته بود حرف زده بودند. من هم حرف زدم و بعد میکروفن را جلو استاد قرار دادم. دور میز گرد نشسته بودیم. او افزود: پیش تر استاد مشفق بعد از مراسم بزرگداشتی که مردادماه برایش برگزار کرده بودیم پیشنهاد تجدید برنامه ای به همین شکل را برای استاد سبزواری ، خانم راکعی و سهیل محمودی مطرح کرد. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |