چشمانی که مروارید می بافد/ دستانی که بهتر از چشم می بیندفاطمه، بانویی روشندل است که توانسته بر معلولیت خود غلبه کرده و با دلی روشن هنرهای دستی فراوانی را فرا گیرد. - به گزارش خبرنگار مهر، چشمانم به گره های دار قالی خیره است، "فاطمه محمد ولی" با دستانش ریشه را پیدا می کند، نقشه قالی لابه لای ریشه ها است، نقشه ای که مادرش از قبل برایش می خواند و فاطمه برروی کاغذ بریل حک می کند و حال نقشه قالی کاغذی است سفید که هیچ رنگی برآن نیست جز برجستگی هایی که فاطمه آنها را با دستانش می خواند. من به دستان نقشه خوان فاطمه خیره شده ام. او "وان یکاد" می بافد، کرم قهوه ای، تابلو فرشی که تنها دو رنگ دارد و فاطمه با احساسش رنگ ها را تشخیص می دهد، دستان فاطمه چشمهایش است، وقتی که 11 ساله بود و پشت پنجره بیمارستان روی صندلی رفت تا پدربزرگش را که به ملاقاتش آمده بود از پشت پنجره ببیند به مادرش گفت پرهای کلاغ ها نمی گذارند حیاط را ببینم، مادرش هراسان به سراغ پزشک فاطمه رفت و او خبری که شاید چند روز بود می دانست و جرأت بازگو کردنش را نداشت به زبان آورد، فاطمه دلش روشن شده است، توموری که در مغز فاطمه ریشه دوانده بود دل وی را با روشنایی پیوند داد و دست های فاطمه جای چشمهایش را گرفت. روزهای سخت بیمارستان تیره و تار می شود و دیگر خبری از سفیدی لباس پرستار وسفیدی ملحفه های روی تخت نیست. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |